|
اولين تپشهای عاشقانهی قلبام نام کتابی است که در آن نامههای عاشقانهی فروغ فرخزاد از زمانی که او دختر شانزده سالهی دبيرستانی بوده تا بيستويك سالهگی که در رُم به تحصيل اشتغال داشته، به همت کاميار شاپور ( فرزند فروغ ) و عمران صلاحی، طنزپرداز، توسط انتشارات مرواريد منتشر شده است.
اين نامهها تمامن خطاب به «پرويز شاپور» نوشته شده که اولين معشوق و تنها همسر فروغ فرخزاد بوده و اکنون سه سال و اندی است که روی در نقاب خاک کشيده است
فروغ فرخزاد نيز که متولد 1313 و ده دوازده سالی از پرويز کوچکتر بود، در 1345 در يک حادثهی رانندهگی در تهران درگذشت.
نامههای فروغ در اين کتاب، در سه بخش پيش از پيوند، زندهگی مشترک و پس از جدايی تنظيم شده و شگفت آنکه در هر سه بخش نشاندهندهی عشق و علاقهی مفرط «فروغ» به «پرويز شاپور» است.
اما مهمتر از آن، اين نامهها گويای روح سرکش و بیتاب و ناراضی فروغ فرخزاد و نشاندهندهی تمايز خواستها و تمايلات او با خواستها و تمايلات عادی و معمولی است.
گذشته از اين نامههای فروغ، همينطور که او از شانزده سالهگی به بيستويك سالهگی در حرکت است، از خواستهای متعارف يک دختر جوان معمولی به سوی خواستهای متعالی يک شاعر بیتاب حرکت میکند و حکايتگر سير او در دست يافتن به کمال است.
در نامههای آغازين، هيجانات جوانی و تپشهای ملتهب قلب بیقراری نمودار میشود که خواهشهايش در ديدن، ملاقات کردن، گشت و گذار رفتن و در آغوش گرفتن معشوق خلاصه میشود.
او در عنفوان شباب، خواهان يک زندهگی دايمی و جدايیناپذير با کسی است که دوستاش دارد و حتا نمیتواند تصور کند که ممکن است با همهی عشق و علاقهای که در ميان است روزی دو نفر نتوانند به زندهگی مشترک ادامه دهند و از هم جدا شوند.
... تو تصور میکنی که ممکن است روزی من و تو از هم جدا شويم؟ نه اين غيرعملی است اين باورکردنی نيست.
ولی در نامههای پايانی، سرگشتهگیهای ذهنی فروغ و خواستهای سيال و بیشکل و نامکشوفی که هنوز ساختمان معينی به خود نگرفته، بروز می کند.
فروغ در اين زمان دريافته است که چيزهای معمولی و همانند و مورد علاقهی همهگان که انسانهای ديگر و دور و بریهای او را خوشحال حتا خوشبخت میکند، برای او مفهومی ندارد، اما هنوز نمیداند آنچه میجويد و نمیيابد چيست:
برای من همه چيز جنبهی رويايی و وهمآلودی دارد و من وقتی در زندهگی حقيقی جلوهی افکارم را نمی جويم، باز هم به دامن افکار خودم پناه می برم و در آن دنيايی که میسازم و دوست دارم زندهگی میکنم.
اين درحالی است که حس دوست داشتن در او رشد کرده، از قلب او به سراسر وجودش ريخته و از صورت هيجانآميز، به قابليت و توانايی دوست داشتن بدل شده است. در اوان کار از شعر و شاعری در نامههايش اثری نيست درحالی که شعر که مانند بيماری مرموزی در وجودش لانه کرده آهسته آهسته سر برمیآورد و تمام وجودش را میگيرد:
... بايد دنبال سرنوشت تيره خودم بروم، تو هيچ وقت نبايد به من رحم کنی چون شوقی که من به هنرم دارم آنقدر بر من مسلط است که ديگر به هيچ چيز توجهی ندارم.
از خلال نامههای فروغ - هر چند به قول گردآورندهی نامهها، جادهی يکطرفه است، يعنی پاسخهای «پرويز شاپور» را با خود ندارد- چنين برمیآيد که از روز اول يعنی از شانزده سالهگی تا وقتی که از پرويز شاپور جدا میشود و حتا پس از جدايی، همچنان عاشق و دوستدار اوست زيرا پرويز شاپور وجود والا و با ظرفيتی است که نمونهاش در روزگار اندک است و شايد در ظرف زمانه نمیگنجد.
چنين است که پس از جدايی نيز آنها رابطهی دوستانهی خود را حفظ کردهاند و به يکديگر در پيشبرد امور کمک میکنند. «کامی» يعنی «کاميار شاپور» ميانسال امروزی هم سبب گرمی اين روابط است.
اشارات گنگی در نامههای فروغ هست که تا حدی دليل جدايی آن دو را باز میگويد، ولی ظاهرن هيچ کدام آنها باعث نشده که روابط آنها را بهکلی از هم بگسلد.
درعين حال همين نامهها نشان میدهد که «پرويز شاپور» با وجود آنکه از هنر بهرهها دارد، اما در مجموع يک موجود خردگرا و پايبند به آيينها و آداب و رسوم و شيوههای رايج زندهگی است درحالی که فروغ يک وجود سرکش و ناپايدار، يک وجود نامتعارف و بیقرار و موجودی هوادار برهم ريختن رسمهای رايج است و پيداست که بهرغم گفتهی سعدی چنين درويشانی در يک گليم نتوانند خسبيد:
تو نمیدانی من چهقدر دوست دارم برخلاف مقررات و آداب و رسوم و بر خلاف قانون و افکار و عقايد مردم رفتار کنم ... پيوسته فکر میکنم که هر طور شده بايد يک قدم از سطح عاديات بالاتر بگذارم من اين زندهگی خستهکننده و پر از قيد و بند را دوست ندارم.
يا: من نمیدانم تو در اين باره چه فکر میکنی ولی من هميشه دوستدار يک زندهگی عجيب و پر حادثه بودهام، شايد خندهات بگيرد اگر بگويم من دلام میخواهد پياده دور دنيا بگردم، من دلام میخواهد توی خيابانها مثل بچهها برقصم، بخندم، فرياد بزنم، من دلام میخواهد کاری کنم که نقض قانون باشد !
نامههای فروغ زوايای ديگری هم دارد از جمله آنکه آن زن اثيری در چه فقر و فاقهای دست و پا میزده است. نيز يادآور اين است که زن و مرد ايرانی در اين پنجاه شصت سال گذشته، چه راه درازی را در ترک طرز فکر و آداب و عادات قرون و هزارههای پيشين تا رسيدن به دنيای معاصر طی کردهاند.
فروغ نامههای خود را پنهانی به شاپور مینوشته و شاپور هم نامههايش را به آدرس مجلهی «آسيای جوان» به «سيروس بهمن» شوهر «پوران فرخزاد» با اسم مستعار میفرستاده تا به دست او برسد. کشف نامههای پسر جوان به دختر جوان سبب الم شنگه و ايجاد وضعيتی میشده است که همه از آن به رسوايی و آبروريزی ياد میکنند.
اين وضع دختران و پسران جوان ايرانی در مرکز و پايتخت کشور بوده که مردماش به نسبت مردم ديگر نقاط کشور خيلی امروزی بودهاند. در همان زمان در روستاهای ايران پسران و دخترانی که به عقد هم در آمده بودند و در واقع نه نامزد که زن و شوهر يکديگر به حساب میآمدند تا زمان عروسی حق نداشتهاند يکديگر را به صورت آشکار ببينند و ديدن داماد در خانهی پدر عروس میتوانسته تمام روابط دوستی و خويشاوندی را به هم بريزد.
گويا در اينجا بايد از «پوران فرخ زاد» که وجود مهرباناش در شرايطی که پدر و مادر فروغ بر او سختگيریهای بیحد روا میداشتهاند، بنابر مفاد نامهها، همواره از شاعر ما حمايت میکرده و بهعنوان خواهر بزرگتر، او را زير بال و پر خود حفظ میکرده، ياد کرد.
... آنها هيچوقت با من صميمی و يکدل نبوده و نيستند، فقط من در ميان افراد خانوادهی خودمان، خواهرم را میپرستم زيرا او هميشه و در همه حال برای من حامی و پشتيبان فداکاری بوده است.
اما از مهربانیها و نامهربانیها که بگذريم، بايد اذعان کرد که خانوادهی «فرخزاد» يعنی همان پدر و مادری که فروغ آنهمه از دستشان در اين نامهها مینالد، در بين خانوادههای ايرانی خانوادهی لايقی بوده است.
لابد همهی خوانندهگان تا اينجا دريافتهاند که گردآورندهگان، کتاب خوبی از نامههای فروغ پديد آوردهاند اما عيب کتاب اين است که آنها به ما نمی گويند همهی نامهها را چاپ کردهاند يا اينکه از ميان آنها انتخابی هم صورت گرفته است.
از پرشهايی که در سير روايت زندهگی فروغ در سالهای زندهگی با پرويز شاپور در کتاب حس میشود، بايد چنين باشد يعنی انتخابهايی صورت گرفته باشد، اما اين بيش از يک حدس نيست.
آرشيو سايت بیبیسی - سال 2003
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهونُه
سیويكم امردادماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |