...مسلمن شما هم تعريف‌های مختلفی از هنر شنيده و خوانده‌ايد، می‌دانيد كه هركسي در شناسایی و تعريف چيزی از روي معرفت و مشرب و خوشايند خود سخن می‌گويد و شايد از كارهاي چندين سال اخير من دريافته‌ايد كه من كدام راه را پی كرده‌ام و در نتيجه كدام تعريف را درباره‌ی هنر صحيح‌تر می‌دانم.

اما آن‌چه حالا گفتنی است و به كار گفت‌وگوی امروز ما می‌خورد اين‌ست كه:

 – هنر عالی‌ترين بيان احساسات و عواطف انسانی است.

چنين كه ملاحظه می‌فرماييد، چون پای بيان در ميان است، هنر از صورت فردي بيرون میآيد و شكل اجتماعی می‌گيرد.

هنر در اصل يك چاره‌جویی بوده است، چه در هنگامی كه جنبه‌ی شخصی دارد(اگر بتوان هنر را شخصی دانست) و چه هنگامی كه دارای جنبه‌ی اجتماعی باشد.

انسان هميشه تشنه‌ی پيوند يافتن با دنياي بيرون از خويشتن است و همين تشنهگی و نياز، زاينده‌ی انواع هنرهاست. چون وظيفه‌ی هنر، ايجاد رابطه ميان هنرمند و ديگر مردم است، هنری بزرگ‌تر و كامل‌تر است كه گروه بيش‌تری را دربرگرفته باشد.

چنان‌كه گفته شد شعر نيز پاسخ‌گوی قسمتی از نيازمندی‌های اجتماع است، بنابراين بايد هدف آن هم مفيد واقع شدن برای مردم و اجتماع باشد...

به عقيده‌ی من، به خلاف آن‌چه نشان داده‌اند، علم و هنر هيچ دشمنی باهم ندارند، بلكه مكمل يك‌ديگرند.

هنر هميشه از علم بهره يافته و در راه كمال از آن يار‌ی گرفته است.

علم و هنر دو فرزند نيازمندی‌ها‌ی اجتماع‌اند و آنان‌كه علم و هنر صرف را می‌ستايند، نمی‌خواهند كه اين فرزندان وظيفه‌‌ی اصلي خود را ادا كنند...

... چنان‌كه گذشته‌گان نيز دريافته بودند از قديم هيچ‌گاه قافيه جزو اصلي شعر نبوده است و گاهي به صورت آرايش كلام و گاه براي هنرنمایی و( عمليات محيرالعقول) درآمده است. راست است كه یكی از اثرات هنرنمایی، برانگيختن حس اعجاب ديگران است، ولی بعضی‌ها اين نكته را  با معلق زدن و حركات آكروباسي اشتباه كرده‌اند.

در اين اواخر قافيه كاملن از هدف اصلی خود دور شده و وسيلهی هنرنماییهای مقلدانه و بی‌ثمر گرديده بود. كار افراط در قافيه‌پرستی چنان به ابتذال كشيد و به جایی رسيد كه فقط قافيه منظور شد و مفهوم و معنای عبارات هم‌قافيه، ارزش خود را از دست داد.

درست مثل گفت‌وگوهای بچه‌ها كه یكی میگويد - هفت و ديگریمی‌گويد- از دست‌ات رفت، حالا شما ببينيد چه ارتباطی ميان اين دو پاره است؟

امروز قافيه جای شايسته‌ی خود را در شعر به دست می‌آورد و از آن چنان‌كه سزاوار است در جای خود استفاده ‌می‌شود...

... به نظر من، دو راه در پيش است، یكی توسعه و تكميل اوزان عروضی و ديگری استفاده از وزن‌هایی كه بر اساس غير اوزان عروضی قرار دارند و در ترانه‌های عاميانه به كار رفته‌اند.

در مورد اول كاری‌ست كه نيما شروع كرده و سال‌ها بعد، شاعران ديگر از او پيروی نموده‌اند.

اما مورد دوم، يعنی استفاده از اوزان ترانه‌های عاميانه، كار تازه‌ای است و یكی از نمونه‌های بسيار خوب اين كار، شعر لطيف«پريا» از شاعر ارجمند«بامداد» است. برای آشنایی بيش‌تر شما را راهنمایی می‌كنم كه به رساله‌ی بسيار گران‌بهای آقاي دكتر خانلری به نام« تحقيق انتقادی در عروض فارسی » مراجعه كنيد...

... من در چند قطعه اين كار را كرده‌ام، ولی نمی‌توانم بگويم كه كار درست و لازمی است. در اين مورد من هم با «نادرپور» موافق‌ام كه شعر آزاد نيز نوعی از شعر است. من هيچ‌گاه ساختن چنين اشعاری را توصيه نمی‌كنم ، فقط هنگامی شاعر مجاز است اين كار را بكند كه به حقيقت، بيان منظور او با وزن خاصی ممكن نباشد...

... قضاوت صحيح در باره‌ی نيما و كار او بسيار مشكل است. اشعار«نيما» غالبن گنگ و پيچيده است و مردمی كه«نيما» بيش‌تر موضوع شعر خود را از آن‌ها و برای آن‌ها انتخاب می‌كند، از او چيزی سردر نمی‌آورند. تا آن‌جا كه من اطلاع دارم در آغاز، شعر«نيما» روشنی و روانی بيش‌تری داشته، اما بر اثر گرفتاری‌های عمومی و قيد و منعی كه در كارها پيش آمد و گريبان‌گير شعر و بيان نيز شد، نيما هم كه نمیخواست و نمی‌توانست شاعر بارگاه و مديحه‌سرا باشد، شعرش را در هفت پرده‌ی كنايه و استعاره پوشاند و نتيجه اين شد كه سخنی كه برای عامه بود در انحصار فهم خواص ماند.

اما اين نكته كه ارزش كار نيما را ضايع نمیكند و شاعر جوان كا و شاعرانی كه در آينده خواهند آمد، هميشه از نيما با عزت و احترام نام خواهند بود و او را به‌حق، سرسلسله‌ی شعر روزگار ما خواهند دانست...

... البته هنرمند هميشه از عموم پيشی می‌گيرد، زيرا او محيط خود را بهتر و دقيق‌تر می‌شناسد و حس می‌كند، اما اين پيشی گرفتن نبايد به آن درجه باشد كه ديگران از رسيدن به هنرمند كه راهبر و راهنمای معنو‌ی اجتماع است، مايوس شوند و در نتيجه، دنباله‌ی او را رها كنند.

نوپردازي هنرمند است كه بتواند جامعه را رهبری كند و فاصله‌ی عميقی ميان او و جامعه نباشد. همان‌طور كه نبايد كار چندين قرن پيش را نشخوار كرد، نيز نبايد و نمی‌توان چندين قرن جلو افتاد. بايد با زمان وهماهنگ ضرورت و نياز اجتماع پيش رفت...

... به نظر من اظهار نظر مردم كوچه و بازار، بسيار صحيح‌تر و مفيدتر از نظر جاه‌طلبان درويش‌رنگی است در صدر نشسته‌اند و رگ‌های گردن بحجت قوی كرده‌اند.

امروز ديگر عمر دورانی كه شعر، اسباب طرب و وسيله‌ی عيش و خوش‌گذرانی هوس‌ناكان بود، به‌سر رسيده و شعر از كاخ‌ها و ايوان‌های زرنگار، به كوچه وبازار آمده و تنها مردم، اين خداوندان حقيقی هنرند كه می‌توانند و بايد در باره‌ی آن اظهار نظر كنند، یكی را بپذيرند و ديگری را دور بيندازند...

برگرفته از: مجله‌ی‌ كاويان، شماره‌ی بيست‌وپنج – سال 1334.

 

 آنسه اميری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ونُه

سی‌ويكم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved