وبلاگ «يك پزشك»

 

تایید خوراندن دارو به ابطحی توسط یک ‍پزشك

 

از هفته‌ی پیش تا به حال فکرم مشغول این بود که چه‌گونه «ابطحی» با این سن و سال ظرف چهل روز هجده کیلو وزن كم کرده و هنوز می‌تواند حرف بزند!! سخت ترین رژیم‌ها در سخت‌ترین شرایط که مقدار کالری را به 4/1 می‌رسانند هم نهایتن در این سن ماه اول نُه تا ده کیلو و ماه دوم پنج تا شش کیلو کم می‌کنند، اما اگر سن آقای ابطحی را در نظر بگیریم هرگز نمی‌تواند در ماه اول این‌قدر وزن کم کند، پانزده کیلو در ماه اول و چهار کیلو ظرف ده روز!!

با همه دوستان مشورت کردم، آن‌ها هم نظر مرا داشتند، اما این مرا مجاب نکرد و بالاخره با یکی از دوستان‌ام که متخصص داروسازی است ودر شرکت «نوارتیس» کار می‌کند صحبت کردم. او به شک من مُهر یقین زد که فقط در اثر آمفتامین‌هاست که بدن می‌تواند این گونه وزن خود را از دست بدهد. اما آمفتامین‌ها چه هستند؟ آمفتامین ماده‌ای است که به عنوان محرک سیستم عصبی- مرکزی (محرک روانی) شناخته شده است.

اما دلایل واضح تر برای اثبات خوراندن آمفتامین به ابطحی و دیگران:


 يك)لاغری شدید: آمفتامین خوراکی به‌راحتی از راه دستگاه گوارش جذب شده و به سرعت اثرات آن ظاهر می‌شود. مكانيسم تاثير آن به‌طور عمده با آزاد ساختن سروتونين از پايانه‌های پيش‌سيناپسي و مهار كردن جذب مجدد آن است... به‌عبارتی با افزايش سطح سروتونين درمغز، فعاليت سيستم
عصبی مركزی را سرعت می‌بخشد که مصرف‌کننده دچار بی‌اشتهایی شدید شده و تا روزها اشتها به غذا ندارد.ا

 دو) - به عکس‌های ابطحی نگاه کنید، مردمک چشم او را در عکس‌های با کیفیت بالا نگاه کنید، از عوارض آمفتامین، گشاد شدن مردمک چشم هاست که کاملن مشهود است.

 سه) فشار خون بالا: صورت برافروخته‌ی ابطحی، نشانگر فشار خون بالای اوست که در اثر مصرف این دارو ایجاد می‌شود.

 چهار) انجام اعمال تکراری و کلیشه‌ای: فیلم ابطحی را نگاه کنید، جهت حرکت دست‌ها کاملن تکراری‌ست.

 پنج) پُرحرفی: فیلم حرف زدن ابطحی را قبلن دیده‌اید چه‌قدر مکث می‌کند، چه‌قدر فکر می‌کند، مقایسه کنید با تعداد کلمات بیان شده در عرض یک دقیقه‌ی این فیلم.

 شش) رنگ پریده‌گی و گل انداختن صورت: نیازی به توضیح نیست.

 هفت) تغییرات بارز رفتاری، پشیمانی از اعمال گذشته، نفی خود و دگرگونی تصوير ذهنی از خود: که این هم کاملن در اعترافات مشهود است
و...

اما ترس من و حرف من نه از اعترافات ابطحی است، نه از مصرف دارو برای اعتراف گرفتن و نه چیز دیگر، ترس من از این است که با طولانی‌تر شدن بازداشت، با این وزن کم کردن و با این مصرف بی رویه،  دچار حمله‌ی قلبی و مغزی و خدای نکرده مرگ شود، چون آمفتامین عوارض جبران ناپذیری بر بدن می‌گذارند و نهایتن باعث مرگ می‌شود. خدا آخرو عاقبت همه‌مان را به خیر بگذراند، آن از استفاده گاز جنگی به عنوان گاز اشک آور و این هم از دارو خوراندن به زندانی‌های بدبخت.

 

 

 

 

وبلاگ persiapix

 

سانسور عكس - عكس‌ها وقتی به ايران میروند به چه شكل درمی‌آيند؟

 

 

عكس واقعی رژه‌ی درجه‌داران زن در ارتش كُره‌ی شمالی

 

 

 

حالا همين عكس را در روزنامه‌ی اعتماد ببينيد!

 

 

البته قابل درك است كه روزنامه‌ی اعتماد هنوز جريمه‌ی قبلی را پرداخت نكرده و بايد هم دست به عصا راه برود. وانگهی آخر چه‌قدر تبرج! اين‌جا تبرج، آن‌جا تبرج...كُره‌ی شمالی تبرج! انگار همه جا تبرج! همين شلوارك‌های کشی هم كه به كمك فتوشاپ پای اين‌ها كرديد، اين‌هم تبرج است!
نظر شما چيست؟

 

 

 

 

وبلاگ «ابوحنانه»

 

برای اولین بار در دنیا: دسته گلی دیگر از هواپیمایی جمهوری اسلامی 

 

 

 

زمان :چهارشنبه چهاردهم مردادماه -  پرواز شماره 425 تهران - شیراز  

موضوع: درگیری لفظی بین مسافرین و سرمهماندار پرواز

خواسته : این موضوع را تا پایان بخوانید و به اطلاع دیگر دوستان هم برسانید 

 

این پرواز که قرار بود راس ساعت 7:25 صبح از تهران عازم شیراز شود، در ساعت 7:00 شروع به سوار نمودن مسافر نمود و مسافرین از ساعت 7:00 تا ساعت 8:30 که هواپیما پرواز نمود، بدون هیچ‌گونه اطلاع‌رسانی و یا حتا عذرخواهی از سوی خدمه‌ی پرواز و یا خلبان و حتا ذکر دلیل عدم پرواز، در سکوت کادر پرواز و در هوای گرم درون کابین به انتظار پرواز بودند.

 

در ساعت 8:00 به ناگاه صدای بلند سرمهماندار که به همراه توهین و تهدید یک مسافر بود، توجه همه‌گان را به خود جلب نمود.

 

سر مهماندار ( آقای فخاریان) به مسافرینی که اینک همه‌گی به ایشان به خاطر رفتار زننده و توهین و تهدید آن مسافر بخت‌برگشته اعتراض نموده بودند، مرتب اعلام نمود که او توهین کرده و باید با ایشان برخورد شود، این درحالی بود که مسافرینی که در ردیف‌های نزدیک مسافر معترض نشسته بودند همه شاهد بودند که این مسافر به مهماندار خانم اعتراض نمود که چرا دلایل عدم پرواز را نمی‌گوئید؟ چرا درون هواپیما این‌همه گرم است و شما که نمی‌توانید پاسخ‌گو باشید، چرا زودتر از موعد مسافر را درون هواپیما سوار كرده و تاخیر پرواز را با زجر مسافر همراه می‌کنید؟

 

این سخنان برای سر مهماندار گران آمده بود و پس از توهین‌هایی که به این مسافر كرد و دیدن صحنه‌ی اعتراضی که انصافن قریب به اکثریت مسافرین به ایشان داشتند، رو به مرد مسافر كرد و گفت: شیراز حساب‌ات را می‌رسم مرتیکه!!!

 

این کافی بود که مسافرین با صدای بلند خواهان ترک صحنه از سوی سرمهماندار بودند. جو درون هواپیما حسابی به هم ریخته بود، هوای داخل کابین حسابی گرم شده و روحیه‌ی مردم به خاطر دیدن صحنه‌ی این‌چنینی در صبح اول وقت، حسابی به ریخته بود. بيست دقیقه گذشت، اما هواپیما هنوز پرواز نکرده بود و از دور شاهد رفت و آمدهای مکرر سرمهماندار به درون کابین خلبان و خارج از هواپیما بودیم، که متوجه شدیم تعدادی از نیروهای حراست به داخل هواپیما آمده و قصد خروج مسافر مذکور را از هواپیما داشتند که صدای اعتراض مسافرین بلند شد. در این میان سرمهماندار که اعتراضات را متوجه‌ی خود می‌دید برای فرار از این وضعیت به طور مکرر می‌گفت: «من دخیل نبوده‌ام و خلبان خواهان خروج این مسافر از هواپیماست!!!»

 

به هر ترتیب مسافر مذکور از هواپیما خارج گردید و اعتراض مسافرین نتیجه‌بخش نبود تا این‌که به یک‌باره مسافرین پرواز مذکور همه‌گی تصمیم به ترک هواپیما تا بازگشت مسافر بخت‌برگشته گرفتند، وضع درون هواپیما بسیار آشفته شده بود و هر کس از مسافرین حرفی می‌زد. همه‌گی ناراحت بوده و در راهروی هواپیما به صورت ایستاده، منتظر باز شدن درب هواپیما جهت خروج از آن به نشانه‌ی اعتراض بودند که ناگهان خلبان با سیستم صوتی، آماده‌گی خود را برای پرواز اعلام كرد و مسافرین با شنیدن صدای خلبان، به «هو» كردنوی پرداختند و متاسفانه با وجود این‌که مسافرین در راهروی هواپیما ایستاده بودند، خلبان هواپیما را به حرکت در آورد که در این میان تعدادی از کیف‌های دستی، از بالا به سر مسافرین برخورد كرد که دوباره باعث ایجاد تنش در هواپیما و اعتراض‌های مجدد گردید.

 

به هر حال این پرواز به خیر و خوشی به زمین نشست ( که البته تشویق تعدادی از مسافرین به هنگام نشستن هواپیما بر روی زمین نیز در نوع خود جالب توجه بود!)، اما سوالاتی در این میان برای چند ده مسافری که در میان آن‌ها مسافرین خارجی نیز حضور داشتند بی پاسخ ماند:

 

 يك) اگر واقعن میان یکی از مسافرین و خدمه‌ی پرواز مشکلی به‌وجود آید، باید حتمن در بین دیده‌های مردم و با صدای بلند و با هتک حرمت ایشان با وی برخورد گردد، یا این‌که می‌توان از طریق سیستم صوتی هواپیما ایشان را احضار و به جلوی هواپیما هدایت و به ایشان تذکراتی داده شود؟
 

 

 دو) در کدامیک از ایرلاین‌ها و خطوط پروازی جهان، هواپیما قبل از نشستن مسافرین بروی صندلی‌های خود و بستن کمربند، شروع به حرکت می كند؟ آیا این نقض آشکار قوانین ایکائو نمی‌باشد؟ آیا سازمان هواپیمایی جمهوری اسلامی اجازه‌ی پرواز این‌گونه به خلبانان‌اش می‌دهد؟

 

 سه) چرا خلبان و خدمه‌ی پرواز هیچ‌گونه عذرخواهی از مسافرین به دلیل تاخیرهای به‌وجود آمده در این پرواز نکردند؟

 

 چهار) ضرر و زیان‌هایی که مردم از این تاخیر که به واسطه‌ی نیاز سرمهماندار جهت تسویه حساب شخصی با مسافر مورد نظر به وجود آمده بود را چه کسی جبران خواهد كرد؟

 

 پنج) وضعیت آن مسافری که بی‌جهت و فقط به دلیل تقاضای اطلاع از وضعیت حضور در هواپیما که یک حق قانونی برای ایشان و تمامی مسافرین بود، از هواپیما اخراج و احتمالن مورد بازجویی و ... قرار گرفته چه‌گونه است؟

 

 شش) آیا سرمهمانداری که این‌گونه عصبی با مسافرین برخورد كرده و حتا در قبال بعضی از دیگر مسافرین معترض، قصد حمله‌ی فیزیکی را به ایشان داشت، می‌بایست در دیگر پروازها حضور داشته باشد؟
 

 هفت) در وضعیت کنونی کشور که نیاز به آرامش بیش‌تر از هر زمان دیگری احساس می‌شود، تحریک مردم و بی‌احترامی به آن‌ها چه پیامدهایی می تواند داشته باشد؟

 

 

 

 

وبلاگ west1

 

پیپ استالین و اعترافات هیات سیاسی گرجستان 

 

 

 

در روزگاری نه چندان دور، یک هیات از گرجستان برای ملاقات با «استالین» به مسکو آمده بودند . پس از جلسه، استالین متوجه شد که پیپ‌اش گم شده است و به همین خاطر از رییس« کا.گ.ب» خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجستانی پیپ او را برداشته است یا نه ؟

 

پس از چند ساعت استالین پیپ‌اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رییس «کا.گ.ب» خواست که هیات گرجی را آزاد کند .

 

رییس «کا.گ.ب» اما گفت: «متاسفم رفیق! تقریبن نصف هیات اقرار کرده‌اند که پیپ را برداشته‌اند و تعدادی هم موقع بازجویی مرده‌اند!

 

 

 

 

 

وبلاگ «نيك‌آهنگ كوثر»

 

در نفی خشونت

 

یکی از شانس‌های بزرگ سیاسیون ما این است که معمولن بعدی آن‌قدر گند می‌زند که همه به قبلی درود و رحمت می‌فرستند و می‌گویند، رحمت به کفن دزد اولی. علت‌اش هم این است که معمولن فقط در سیاست‌ و مدیریت مملکت ما، خر همان است، پالان است که عوض می‌شود.

 

 وقتی انقلاب شد، گروهی که پاک کردن تمامی نمادهای سلطانی را در خون‌ریزی می‌دیدند، در محاکمه‌هایی انقلابی و نمایشی و بدون وکیل و هیات منصفه، فقط خون ریختند. تفکر خون‌ریز زنده ماند.

 

 این را حسن آقا نوشته: «اگر از من بپرسید می‌گویم در آن دیار فلک زده اصلن کار فرهنگی اثرگذار نیست، در آن دیار آخوند زده باید سلاح گرم برداشت و یکی یکی این جانیان حوزه رفته را سلاخی کرد.»

 

 ایرادی ندارد. ایده‌اش را گفته، اما این ایده گسترش‌دهنده‌ی خشونت است، گسترش تنفر است، گسترش همان تفکر خون‌ریزی تصفیه کننده است، گسترش تنفر، همان چیزی است که گمان‌ام ما به آن احتیاج نداشته باشیم.

 

اما این گسترش خشونت با نام مستعار، شجاعانه نیست. اگر کسی این‌قدر شجاع است که با مطلب خود (روش فرهنگی) می‌خواهد پیام ترور بفرستد، خوب چرا پنهان می‌شود؟ لابد پنهان می‌شود که دیگر کسانی که این تفکر را در جهتی دیگر دارند، بلایی سرش نیاورند.

 

من و گروهی از دوستان وبلاگ‌نویس هم‌داستان شده‌ایم تا در نفی خشونت بنویسیم. چرا؟ خشونت، خشونت می‌آفریند، و رژیم تهران هیچ چیزی را بیش‌تر از خشونت نمی‌پسندد. خشونت در روابط خارجی، خشونت در کلام، تهدید، کمک به گروه‌های خشن و بی‌منطق. توسعه‌ی این نگاه، توسعه‌ی خشونت است. توسعه‌ی بی‌مسئولیتی اجتماعی است. توسعه‌ی روش پاک کردن صورت مسئله است.

 

 توسعه‌ی پایدار، با خشونت عملی نیست. تغییر، فرآیندی زمان‌بر است که خشونت‌طلبان آن‌را نمی‌پسندند. نگاه خشونت آمیز بسیاری از طرفداران ترور، آدم را یک‌جوری یاد پیروان سابق رفیق استالین می‌اندازد.

 

این بحث را برای یک به دو کردن شروع نکرده‌ام. من می‌ترسم. من از گسترش خشونت می‌ترسم، و از کسانی که خشونت‌گر و خشونت‌خواه را تشویق می‌کنند می‌ترسم. وقتی جانیان، پرچم انقلاب را در دست بگیرند، نتیجه‌ی کار چیز بهتری از انقلاب 57 نخواهد شد.

 

 

 

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وهشت

 

بيست‌وچهارم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

 

 

Home

 

 

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved