|
«پرتونوریعلا» تحصیلات دانشگاهی خود را در رشتههای فلسفه و روانشناسی گذراند و سپس در رشتهی مدیریت خدمات اجتماعی فوقليسانس گرفت و ضمن کار در مرکز روان درمانی دانشگاه تهران ، بهطور نیمه وقت نیز در دانشکدهی هنرهای زیبا، فلسفه تدريس میكرد. اما با وقوع انقلاب فرهنگی در رژیم جمهوری اسلامی، از تدریس در دانشگاه محروم شد. خاتم نوریعلا در سال 1983 به همراه دو تن از دوستاناش «منیر بیضایی» و «دکتر سیما کوبان» نخستین انتشارات زنان در ایران را با نام «انتشارات دماوند» دایر کردند . انتشارات دماوند نیز پس از سه سال از طرف رژیم جمهوری اسلامی بسته شد. پرتو نوریعلا در سال 1986 از همسرش «محمدعلی سپانلو» - نويسنده و شاعر معاصر- جدا شد و با دو فرزندش سندباد و شهرزاد سپانلو به امریکا مهاجرت كرد. او ضمن استخدام در دادگاه عالی منطقهی لسانجلس، (بخش انتخاب هیات ژوری) در زمینهی مورد علاقهاش، هنر و ادبیات نیز فعال بود.
از دورهی نوجوانی، از هر کتابی که میخواند و یا فیلمی که می دید، خلاصهای از موضوع اثر و این که چرا از آن کار خوشاش آمده یا نيامده را مينوشت كه همين كار او را ياری كرد تا در زمينهی نقدنویسی را نيز كار كند. از اواخر سالهای دههی چهل، شعرها و نخستین داستاناش به نام«در صفحهی حوادث» در مجلهی «فردوسی» كه سردبيری آنرا «عباس پهلوان» برعهده داشت، چاپ شد و سپس نخستين نقد او كه در بارهی كتاب«سووشون» سيمين دانشور بود نيز در همين مجله به چاپ رسيد.ا نخستین شعرخوانی خانم نوریعلا در شبهای شعرخوشه، به مدیریت «احمد شاملو» بود و در همان ایام در چند تئاتر نيز ايفای نقش كرد که همهی آن تئاترها یا در حین تمرین یا در شب اول نمایش از طرف ساواک توقیف شد. زمانی كه دانشجوی سال سوم دانشگاه بود به پيشنهاد«ناصر تقوایی» در نخستين کار سینمایی اين فيلمساز یعنی «آرامش در حضور دیگران» ايفای نقش كرد. نمایش این فیلم نيز در ایران توقیف شد و بعد از این که در فستیوال ونیز1972 به عنوان بهترین فیلم، برگزیده شد، برای مدت کوتاهی نیز در ایران به نمایش درآمد.
پرتو نوریعلا درنمایی ازفیلم «آرامشدرحضوردیگران» ناصر تقوایی نخستين مجموعهی شعر«پرتو نوریعلا» با نام «سهمی از سالها» در سال 1351 منتشر شد، اما انتشار آن توقیف شد تا شش سال بعد که در روزهای انقلاب توسط انتشارات ققنوس انتشار يافت. دومین مجموعهی شعر با نام «از چشم باد» در رژیم اسلامی مجوز انتشار نگرفت. پرتو نوریعلا پيش از اينكه ايران را ترك كند نقد مفصلی در بارهی چهگونهگی «نقش زن در فیلمهای مسعود کیمیایی» نوشت، اما انتشار اين نقد توقيف شد. همچنین نقدی نيز بر داستان «جُبّه خانه» اثر «هوشنگ گلشیری» نوشت كه اين نقد به چاپ رسید و چون خیلیها آن را زبان حال خود یافتند، موجب رنجش صاحب اثر شد. خانم نوریعلا ميگويد: «گلشیری -كه يادش گرامیباد- تا زمانی که زنده بود، بدون آن که ایرادی بر نقدم داشته باشد، شفاهی و کتبی، به خودِ من فحش داد.»
خانم نوریعلا در مورد
تفاوت میان خلق اثر هنری و
نقد اثر هنری
میگويد:
«در نقد، هرقدر که احتیاج
دارم تا حواسام را با نگاهی واقعنگر، ذهنیتی استدلالی با شیوهی
تجزیه و
تحلیلی و جزءنگر بر جهان اثر متمرکز کنم، در موقع شعر گفتن از آن ذهنیت
استدلالی دور میشوم. شعرم را ذهن و نگاه و زبانی میآفریند نشات گرفته از
حس و عاطفهای که در زبان تصویر خود را پیدا میکند. در نقدهایم، هرقدر درک
و دریافتم خودآگاه است، شعرم حاصل دریافتها و ذهن و ضمیر ناخودآگاهم است.ا از نقدهای خانم نوریعلا میتوان از نقد رمان سورةالغُراب، نقد نقش زن در فیلم های مسعود کیمیایی 1346- 1361 ، نقد مجموعه داستان جُبّه خانه اثر هوشنگ گلشيری و نقد تاتر معرکه در معرکه كار داوود میرباقری نام بُرد.ا خانم نوریعلا در مورد چهگونهگی نقدنویسیاش میگويد:ا ا« برای نقد کردن پیشاپیش چارچوب ویژهای را انتخاب نمیکنم. به نظر من اجزا و عناصر یا آن چه ساختار اثر را شکل م دهد، خود، گویای همه چیز است. من آن اجزا و عناصر را بهطور دقیق میبینم، آنها را کنار هم میگذارم، جاهای خالی را با ادعای - خودآگاه یا ناخودآگاه- و تلویحی نویسنده (بازهم در خودِ اثر) پر میکنم. اگر هنوز جایی خالی است، به وقایع و حوادث و شخصیتهای بیرون از اثر روی میکنم تا کمبودها را بشناسم. در یک کلام متن برای من همه چیز است. دنیایی است که هنرمند آفریده و من قرار است در آن زندهگی کنم. در برخی از این دنیاها جا میافتم، نرم و راحت و سبکبال، تا آخرش میروم، حتا میدَوَم. بی هیچ سنگ و کلوخی بر سر راهام. نه این که محتوای این دنیا، خوشایند و راحت باشد، نه، ممکن است بسیار تلخ و دردناک هم باشد، اما شناساندن و القاي این جهان و شخصیتهایش از طریق توصیفاتِ دقیق، فضاسازی روشن، کلمات غنی وگویا، شخصیتسازی مطابق با منطق درون اثر، جدول ترجیحات روایی، بدعتها و نوآوریها در کار دیدن و نوشتن، روشن و راحت در دل و ذهن و ضمیرم مینشیند و کل کار مثل معماری یک معمار چیرهدست، هنرمندانه و حظ برانگیز میشود. اما به عکس، در برخی آثار یا زندهگی در دنیاهای دیگر، مرتب توی دستانداز میافتی. نه این که هنرمند به عمد بخواهد با انداختن خواننده به چاله، چشم او را بگشاید، نه، در چاله میافتی چون خالق ِ این دنیا، یا آنها را اصلن ندیده یا قادر به پُر کردن و مرمتشان نبوده. فضاسازی درست نیست، شخصیتها کلیشهای و باسمهایاند، زبان، با مصرف لغات یا تصاویر مستعمل و تکراری، شلخته و خستهکننده است. توصیفات، بی سر وتهاند از پُرگویی در جایی که نباید بگوید، بی سر وتهاند از کمگویی در جایی که باید بگوید. در چاله میافتی و چشمات باز که نمیشود هیچ، بیناییات را هم از دست میدهی. اگر ضرورتی نباشد اغلب از نیمه راهِ این ویرانهها برمیگردم. این که چرا و چهگونه دنیایی را آبادان و دیگری را ویرانه میبینم نیز به خود متن مراجعه میکنم و دلایلام را آشکار و شفاف، با ذکر شمارهی صفحه میدهم تا صاحب اثر یا مفتشان و چماقداران ادبی نتوانند نقدم را مغرضانه بخوانند.» به باور خانم نوریعلا، نقد نوعی آفرینش هنری است اما از جنسی متفاوت.او میگويد: «متنی که مقابل من است جهانی است که خالقاش، دیگری است و من باید این جهان را کشف کنم. کاری هم به این که صاحب اثر کیست یا چه نیتی در خلق اثر داشته ندارم.» او معتقد است كه منتقد برای برای پرداختن به جهان درون اثر، مجبوراست كه دست به نوعی آفرینش بزند، اما آفرینشی محدود به همان متن. پرتو نوریعلا معتقد است: « اصولن ما نگاه انتقادی و سازندهی غربی را نداریم. البته ما خیلی چیزهای دیگر غربی را هم نداریم. نقد هم یکی از آنهاست. نقد که یکباره در خلاء ظهور نمیکند، آبشخور ذهن منتقد، همان فرهنگی است که در آن رشد کرده. فرهنگ تاریک ِ تعصب و خرافه، فرهنگ خودشیفتهگی، فرهنگ تهمت زدن به جای استدلال، فرهنگ فرافکنی به شکل کوچک و حقیر شمردن دیگری، فرهنگ قهرمانپروری، همه اینها میتواند دریافت منتقد را به غلط بکشاند. ممکن است تصفیه حسابهای شخصیاش را با خود نویسنده - نه متن- به پای نقد بگذارد. داشتن روحیهی نقد پذیری نیز اولین گام به سوی آزادی، آزاد اندیشی و نگاهی دوباره به خود و اثر خود است. اگر عملی یا اثری بتواند آزادانه نقد شود، اگر همه، فرصت پاسخگویی، نه فحاشی، داشته باشند، دیگر نیازی به قهرمانپروری و اسطورهسازی، یا جنگ و ناسزا و تهمت و هتکحرمت نسبت به دیگری نیست. خانم پرتو نوریعلا برخلاف برخی كه بی توجه به معنای فمينيست، خود را فمينيست اعلام میكنند، در مورد فمينيست بودن يا نبودناش به نكات جالبی اشاره ميكند، اومیگويد: «من خود را فمینیست میدانم چون خواهان آزادی و برابری میان زن و مرد و رفع هرگونه قوانین تبعیضآمیز علیه زنان هستم. خود را فمینیست میدانم چون معتقدم نظام پدرسالار بر اساس مکانیزمهایی عمل میکند که توسط آنها، زنان را سرکوب کرده و به حیات خود ادامه میدهد. خود را فمینیست میدانم چون خواهان برهم زدن و تغییر این مکانیزمها هستم. اما اگر فمینیسم را روی دیگر شوینیسم بدانید یا آن را به معنای ضدیت با مرد، اِعمال خشونت و سلطهگری بگیرید، خیر، من فمینیست نیستم.»
پرتو نوریعلا كه سالهای زيادیست در خارج از ايران زندهگی میكند و بالطبع آثار خود را در غربت ارايه داده، در بارهی ادبيات مهاجرت میگويد: « وقتی کاری را مینوشتم هرگز به این فکر نمیکردم که ادبیات مهاجرت خلق کنم. شاید هنرمندی که در خارج از ایران اثری میآفریند، با بهکار بردن نامهای خارجی، فضا، شخصیت، اماکن و شهرهای بیگانه، رنگ و بویی به اثرش بدهد که از ادبیات خودی متمایز شود و بتواند ظاهرن عنوان ادبیات مهاجرت را به خود اختصاص دهد. اما از نظر من یکی از مهمترین عناصر بهوجود آورندهي ادبیات مهاجرت همان رفع سانسور است. ما از سانسور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و سانسور دینی- دولتی، رها شدیم. اما هنوز بندی دو سانسور دیگر هستیم؛ خودسانسوری اخلاقی و خودسانسوری سیاسی. خودسانسوری اخلاقی به علت رشد در فرهنگی سرکوبگر، در عمق جان ما ریشه گرفته است و خودسانسوری سیاسی نیز هنوز در مورد هنرمندانی که به ایران رفت و آمد می کنند وجود دارد. رهایی از تمام سانسورهاست که نوع نگاه، فکر، طرز تلقی و شیوههای داوری مان را دگرگون خواهد کرد. این چیزی است که ادبیات مهاجرت را می سازد، البته همهی آن چه گفتم نسبیاند چرا که ادبیات را انسان میآفریند.» در مورد كار داستاننویسی، خانم نوریعلا در ابتدا داستانهای کوتاه خود را با نام مستعار «درخشنده حقدوست؛ بلقیس» در نشریات مختلف چاپ کرد. اوانتخاب نام مستعار را يك زورآزمایی ادبی برای خود میدانست و اينكه اگر آثارش را با نامی ديگر بنويسد آيا كسی حاضر میشود آنها را چاپ كند؟ ضمن اينكه او به اين نكته نيز اشاره میكند كه «بلقيس » يك نام مستعار برای او نيست و نام مادربزرگ پدری اوست. خانم نوریعلا نوشتن شعر و داستان را آسانتر از نوشتن نقد بر آقار ديگران میداند و معتقد است كه:« چون خودم متن را میآفرينم، دستام باز است. انتخاب مضمون، شیوهی پیاده کردن و نوع بیان، در اختیار من است. تصاویر، در قالب کلمات، رام ِ دست مناند. آن چه را که نمیپسندم یا با کل کار جور نمیشود، عوض میکنم یا کنار میگذارم.» از آثار داستانی پرتو نوریعلا میتوان به مجموعه داستان مثل من ، داستان كوتاه سرخوشیهای ساده اشاره كرد و نيز نمايشنامهای به نام فردای ميهن نيز از آثار ايشان است. خانم نوریعلا داستان کوتاه مرثيهی آلمانی، اثر خورخه لوئيس بورخس را نيز ترجمه كردهاند. از «پرتو نوری علا» چهار کتاب شعر به نام «سهمی از سالها»، «از چشم باد»، «زمینام دیگر شد» و «سلسله بر دست در برج اقبال» منتشر شدهاست. برگزیدهای نيز از اشعار او به نام «چهار رویش» به دو زبان فارسی و انگلیسی ، توسط انتشارات«سندباد» در لسانجلس منتشر شد. بخشی از این کتاب به معرفی و نقد اشعار پرتونوریعلا ، توسط سایر منتقدین اختصاص داده شدهاست. پرتو نوری علا كه از دههی 1970 نقد ادبی و هنری مینوشت، از طرف نشر«باران» در سوئد به عنوان یکی از دو منتقد برگزیدهی سال 1994 انتخاب شد . کتاب «دو نقد» و «هنر و آگاهی» که حاوی نقدهای ادبی، تئاتر و سینماست در سال 2007 به چاپ سوم رسید. خانم پرتو نوریعلا از سال 1356 عضو رسمی كانون نويسندهگان ايران بود، او دراين باره میگويد: « در دورهی اول فعاليت كانون نويسندهگان، با توجه به جوّ سانسور دولتی و نبودن محلی برای بروز اختلافات سیاسی، کسانی نظیر آل احمد و بهآذین که از نظر سیاسی و عقیدتی کاملن ضد یکدیگر بودند، توانستند در کنارهم کانون را پیش ببرند. منشور کانون بر اساس توافق اعضای اولیه، به عنوان کانونی صنفی در جهت مخالفت با هر نوع سانسور و رسیدن به آزادی ی قلم و بیان، - بدون حد و حصر- نوشته شد و به امضای سایر نویسندهگان و هنرمندانی که به آن باور داشتند رسید. اما در دورهی دوم، همزمان با فعالیت کانون و با رشد سریع احزاب و گروههای سیاسی در جامعه، اکثر سازمانها بهویژه حزب توده و بخش جوان آن، یعنی فداییان اکثریت، با چاپ یک کتاب برای اعضاي خود، امکان عضویت آنان را در کانون نویسندهگان ایران بهوجود آوردند. کانون به کلی از ماهیت صنفی و دفاع از آزادی - بدون حد و حصر- خود خارج شده بود. در آن وقت بود که اختلافات به تندترین و زشتترین شکلاش در میان اعضا ظاهر شد، زیرا بسیاری از اعضاي جدید، فقط برای تبلیغ و اجرای عقاید سیاسی خود به کانون آمده بودند و اختلافات خود را نیز همانجا طرح میکردند. اعضاي سازمانهای چپ، حتا برخی از نویسندهگان مثل هوشنگ وزیری، نادر نادرپور، نادر ابراهیمی و یدالله رویایی را به این خاطر که در تلویزیون شاه کار کرده بودند، در کانون راه ندادند.» خانم نوریعلا در دوران مهاجرت، عضويت در کانون نویسندگان در تبعید را نپذيرفت. او يكی از دلايل نپذيرفتن اين عضويت را چنين عنوان ميكند: «اکثر هنرمندان ایرانی که خود را به خارج از ایران تبعید کردند، در کشورهای اروپایی سکنا گزیدند، به همین دلیل اولین هستههای کانون نویسندهگان در تبعید، در اروپا شکل گرفت، اما ما از راه دور شاهد قدرت طلبیها و تکروی میان اعضاي کانون بودیم. دکتر مسعود نقرهکار جریان کانون نویسندهگان در تبعید را خیلی روشن شرح داده است که چهگونه با مرگ دکتر ساعدی، کانون چندی غیرفعال شد، برخی از اعضاي قدیمی کانون استعفا دادند، و کانون بار دیگر عملن محل زدوخورد، بر سر عقاید سیاسی گردید. نه تنها چنین فضایی برای کانون، سالم و درست نبود که به کلی با شکل اولیهاش تفاوت داشت. متعجب بودم مایی که به خارج آمدهایم و میتوانیم تمام عقاید و فعالیتهای سیاسی خود را بدون ترس و سرکوب هیچ رژیمی در فضای باز سیاسی دنبال کنیم، چرا هنوز خط مشی سیاسی خود را تحت پوشش نام کانون عرضه میکنیم و انتظار داریم سایرین هم از ما پیروی کنند!» بانوان تحصيلكرده و هنرمندی چون«پرتو نوریعلا» از افتخارات ادبی و هنری سرزمينمان هستند كه دشواریهای بسياری را در اين راه، صبورانه متحمل شدهاند و بیشك در فرهنگسازی سرزمينمان تاثيرات مثبت داشتهاند. قدرشان را میدانيم و منزلت والایشان را ارج مینهيم. و در
انتها، شعری زيبا ، تازه ترین سرودهی
«پرتو نوریعلا» برای همدلی و همزبانی با مادران سوگوار: در ازدحام ِ خاکستری اتاقی
شوم در عکسی مات، دستی تکان میخورَد دستهایت، پناه شاپرکها
بود وُ آزادی دلبندم! کی غافل ماندم من
نه، گریه نمیکنم سر بر دامنام بگذارتا با
خنکای دستانام اینک بیدار شو! ای فرزندان انتظار!
پرتو نوری علا
- منابع: - وبسايت« اثر» - گفتوگوی شاهرخ رئيسي با پرتو نوریعلا - دانشنامهی ويكيپديا - وبسايتmowjcamp - مدرسهی فمينيستي
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوهشت بيستوچهارم امرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |