|
درگذشت «لس پال» موزیسین و مخترع گیتار برقی
صدای امريكا
بنابر گزارش خبرگزاری رویتر،«لس پال» گیتاریست برجسته و یکی از پیشتازان درزمینهی طراحی گیتارهای برقی «گیبسن» که نام او را بر آن گذاشتهاند در بیمارستانی در نیویورک درگذشت. او هنگام مرگ نودوچهار سال داشت.
این نوازندهی ماهرگیتار و یکی از نمادهای موسیقی راک اندرول، حتا تا چند ماه پیش در یکی از کلوپهای شبانهی نیویورک به نوازندهگی اشتغال داشت. اما پس از چند بیماری جزئی و رفت و آمد به بیمارستان به علت پیامدهای ناشی از سینه پهلو درگذشت.
لس پال از پس از جنگ جهانی دوم تا کنون، یکی از اثرگذارترین شخصیتها در پیشبرد جریان موسیقی در امریکا به شمار میرفت. او به همراه همسرش مری فورد توانستند با یک سری ترانههای محبوب رو،ز در دههی چهل و پنجاه میلادی شهرتی به هم بزنند و «لس پال» با استفاده از یک تکنیک تازهی چند لایهای توانست سبک تازهای را نیز در زمینهی صفحه پُرکنی بهوجود آورد.
پال در سال 1941 نخستین گیتار توپرالکتریکی را اختراع کرد اما بیش از ده سال دیگر طول کشید تا او توانست با همکاری «شرکت گیتارگیبسن» این اختراع را کامل کند. در سال 1951، گیتار بدنه طلایی با نام « لس پال» به بازار ارائه شد و بلافاصله تبدیل به یکی از محبوبترین گیتارهای موجود در بازار شد و هنوز هم اثرات چند جانبهی آن در دنیای موسیقی و به ویژه برموسیقی راک اند رول پدیدار است.
چند سال بعد شرکت گیبسن گیتار دیگری به نام «لس پال» به بازار عرضه کرد که این گیتار به نام « زیبای سیاه» معروف شد. این شرکت همچنین دو گیتار دیگر نیز تحت عنوان «ویژهی لس پال» و «لس پال جونیور» را به این مدلهای موجود اضافه کرد. درسال 1958 گیتار «لس پال» استاندارد به بازار آمد که با دستگاه انتقال صدای سرخود و رنگ زرد و ارغوانی پاشیده شده روی بدنه آن، توانست درعرض پنجاه سال گذشته، هنوز به همان شکل قدیمی باقی بماند و هم اکنون این گیتار با جنبههای کلاسیک از مورد توجهترین گیتارهای جهان به شمار میرود.
با انتشار خبر درگذشت «لس پال» پیامهای تسلیت و تاسف از گوشه و کنار جهان سرازیر شده است.«اسلش » گیتاریست سابق گروه گانز اند روزز پال را یکی از درخشانترین موجوداتی که در زندهگی خود شناخته است خواند.
لس پال که نام اصلی او «لستر ویلیام پولسفوس» بود در شهر وکشای ایالت ویسکانسین به دنیا آمد. او از سیزده سالهگی در بارهای مخصوص موسیقی به نام « هانکی تانک» به اجرای برنامه پرداخت و در هفده سالهگی از مدرسه بیرون آمد تا بتواند با گروه سانی جو ولفرتون در برنامههای رادیویی او در سن لوئیس گیتار بزند.
در اواخر دههی سی میلادی، «لس پال» گروه سه نفرهی خود را تشکیل داد و در دههی چهل میلادی برای نخستین بار به فکر ابداع دستگاهی برای پخش بهتر صدای موسیقی افتاد. او به شدت از گیتارهای توخالی که به دستگاه برق وصل میشدند و صدای آن ها درخودشان انعکاس پیدا میکردند نفرت داشت. در سال 1948 او یک بار ضمن سرو کله زدن با ایدههای ابداعی جدید برای اختراع گیتار برقی، دچار برق گرفتهگی شد که درنتیجهی آن دست راست او و آرنجاش به شدت آسیب دید، اما او با شوخ طبعی همیشهگی به دکتر گفت که گچ دست او را طوری بسازد که انگار درحال زدن گیتار است تا او بتواند به کار خود ادامه دهد.
لس پال در سال 1977 به اتفاق یک گیتاریست برجستهی دیگر به نام «چت اتکینز»، آلبوم « چستر و لستر» را بیرون داد که همان سال توانست جایزهی موسیقی گرمی را از آن خود سازد. «پال» تنها موسیقیدانی است که سه مقام افتخارآمیز یک عمرفعالیت هنری را در جوایز موسیقی گرمی، موسیقی راک اندرول و بزرگترین جایزهی هنری مخترعین ملی ایالات متحده امریکا و گویندهگان و مجریان رادیویی در سطح ملی را به دست آورده است.
نمایشگاه بزرگ «کاندینسکی» گذار به نقاشی ناب
BBC علی امینی نجفی
پدیدهای که به «انقلاب تصویری» در هنر مدرن شهرت یافته، بیش از هرکسی مدیون «واسیلی کاندینسکی» است. این هنرمند بود که گام نهایی را در گسستن از سنت کهن نقاشی اروپایی برداشت و هنر مدرن را از وظیفهی بازنمایی طبیعت رهایی بخشید. نمایشگاه بزرگی از آثار او جایگاه یکتای او را در تاریخ هنر به خوبی نشان میدهد. واسیلی کاندینسکی در سال 1866 در خانوادهای مرفه و با فرهنگ در مسکو به دنیا آمد. در کودکی به نقاشی و موسیقی علاقه داشت، اما در جوانی به تحصیل حقوق پرداخت. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، تصمیم گرفت خود را وقف نقاشی کند. خانه و خانمان را ترک کرد و به آلمان رفت. چند سالی در چند کشور اروپایی تا شمال آفریقا (تونس) سیر و سیاحت کرد، فوت و فن نقاشی را آموخت، با نقاشان نوگرا آشنا شد و تجربه اندوخت. نخستین کارهای او به بازنمایی طبیعی و سنت نقاشی فیگوراتیو وفادار هستند. جلوههای زندگی و فرهنگ بومی روس، با نگاهی عارفانه در این آثار ترسیم شده است. کاندینسکی از سال 1908 در«مورناو» در جنوب آلمان اقامت کرد، فعالانه به نقاشی پرداخت، به آزمونهای تازه دست زد و با هنرمندان نوجوی آلمانی رابطه برقرار کرد. تحت تاثیر اکسپرسیونیسم، رنگ و ترکیب بصری را بر نقشبرداری و بازنمایی مستقیم اشیا ترجیح میداد. کارهای این دوره را با فرمهای شناور و رنگهای تند«وحشی»، میتوان دورخیزی به سوی «انقلاب بصری» دانست.
چیزی نگذشت که کاندینسکی گام جسورانه را برداشت. او فیگورها و سوژهها را یکسره کنار گذاشت. از این پس تابلوی او دیگر چیزی نبود جز ترکیبی هماهنگ از فرمهای رنگین. کاندینسکی که از محافل آکادمیک طرد شده بود، به همراه فرانتس مارک در شهر مونیخ، محفل اکسپرسیونیستی «سوارکار آبی» را پایه گذاشت. آنها نقاشی را هارمونی موزون و سنجيدهی فرمها و رنگها دانستند.
کاندینسکی در اوایل سال 1912 کار نظری مهمی منتشر کرد: «دربارهی عنصر معنوی در هنر». در این اثر به توضیح این دیدگاه پرداخت که وظیفهی هنر قبل از هر چیز بیان عواطف و احساسات درونی است و هنرمند برای این کار به ترسیم دنیای خارج نیازی ندارد. او خلاقیت هنری را امری معنوی و شخصی ارزیابی کرد که هیچ سنت و قرارداد هنری نمیتواند آن را محدود کند.
یک زندهگی و چند تبعید نمایشگاه بزرگ «کاندینسکی»، کارنامهی این هنرمند را در پنج دوره و در سه کشور اصلی محل زندهگی او یعنی روسیه و فرانسه و آلمان دنبال میکند. با آغاز جنگ جهانی اول (1914) کاندینسکی ناچار به ترک آلمان شد، پس از اقامتی کوتاه در سویس به میهن خود روسیه رفت. با انقلاب اکتبر 1917 در روسيه، کاندینسکی به همراه بسیاری از هنرمندان نوگرا، به هواداری از نظام سوسیالیستی پرداخت، اما چيزی نگذشت که دریافت بلشويکها، هنرمندان را تنها برای تبلیغ عقاید خود میخواهند. او در سال 1921 با استفاده از موقعیتی اداری، روسیه را برای همیشه ترک گفت. او به آلمان رفت که پایگاه مکتب «باوهاوس» بود؛ مکتبی که به ویژه معماری مدرن را متحول کرد. «کاندینسکی» به باوهاوس پیوست و تا سال 1933 در آموزشکدههای آن در«وایمار»، «دساو» و «برلین» به تدریس پرداخت. به همراه دوستان هنرمندش «پل کله»، «لیونل فاینینگر»، «الکسی یاولنسکی» گروه هنری «چهار آبی» را بنیاد نهاد.
این دوران را میتوان دوره بلوغ هنری کاندینسکی دانست. او نقاشی را به رقص شورانگيز رنگ و نور و ترکيب بدل کرد. برخی از زیباترین کارهای او با ترکیب روشن و شفاف و گرایشی روزافزون به اشکال سادهی هندسی در همین سالها خلق شده است. در سال 1933 حزب نازی در آلمان به قدرت رسید و به مکتب «باوهاس» مانند سایر جریانهای نوگرا اعلام جنگ داد. بیشتر هنرمندان مجبور به مهاجرت شدند. «کاندینسکی» به فرانسه رفت و تا پایان عمر در این کشور زیست و در دسامبر 1944 در پاریس درگذشت.
نمایشگاهی موفق نمایشگاه بزرگ کاندینسکی با تدارکاتی شایسته و دقتی ستایشانگیز فراهم آمده است. نمایشگاه به جای ارايهی آثار بیشمار، به حدود صد اثر برجسته از کاندینسکی بسنده کرده، که تمام مراحل زندهگی هنری و تمام جوانب کار او را به خوبی نشان میدهند. به ویژه مرحلهی قطعی عبور از هنر فیگوراتیو به هنر انتزاعی به خوبی و با نمونههای درخشان ارايه شده است. بیشتر آثار نمایشگاه، که با شماری طرح و نوشتهی مهم تکمیل میشود، از سه منبع مهم کارهای کاندینسکی گرد آمده است: گالری هنر معماری شهر مونیخ، موزه گوگنهایم نیویورک و مرکز هنری ژرژ پمپیدو در پاریس. نمایشگاه بزرگ کاندینسکی که از اکتبر سال 2008 تا مارس 2009 در مونیخ برگزار شد، تا دهم ماه اوت در پاریس دایر است و سپس از اول سپتامبر تا ژانویه سال 2010 مهمان موزهی «گوگنهایم» نیویورک خواهد بود
«صد اثر، صد هنرمند» در گفتوگو با لیلی گلستان
راديو فردا
هفدهمین نمایشگاه تابستانی گالری «گلستان» با عنوان «صد اثر، صد هنرمند» با
حضور تعداد زیادی از هنرمندان و علاقهمندان، جمعه شانزدهم مرداد ماه افتتاح
شد. نمایشگاه «صد اثر، صد هنرمند» تنها نمایشگاه گروهی است که گالری گلستان
هر سال در تابستان بر پا میکند.
لیلی
گلستان، مدیر گالری گلستان، در گفتوگو با رادیو فردا به جزئیات بیشتری از
برگزاری نمایشگاه امسال اشاره کرده است.
رادیو فردا:
خانم گلستان، ممکن است از چند و چون
نمایشگاه تابستانی که سالهاست با عنوان «صد اثر از صد هنرمند» برگزار میکنید،
بگویید؟
به
دلیل اینکه از این نمایشگاه خیلی استقبال شد. مخاطبین تازهای پیدا کردیم.
خیلیها آمده بودند که من اولین بار در گالری میدیدمشان. خیلی هم از این
نمایشگاه خوششان آمد. برای اینکه امسال ما جوانهای به اصطلاح تازهکاری
داشتیم که کیفیت کارهایشان بالا بود و چون تازهکار بودند و معروف نبودند،
قیمتهایشان هم مناسب بود. بنابراین بیشتر فروش جمعه شب را، جوانها کردند.
خیلی شب خوبی بود.
-
وجه تمایز نمایشگاه «صد اثر از صد هنرمند» با دیگر نمایشگاههای گروهی چیست؟ - من این نمایشگاه را سالی یک بار در مردادماه میگذارم، و الان هفده سال است که این کار را میکنم. تمایزش این است جوانها خیلی در این نمایشگاه شرکت میکنند. بسیاری از جوانان صاحبنام امروز، از این نمایشگاه بیرون آمدهاند. اینها کارهایشان را آوردهاند، من دیدهام و خوشام آمده و در نمایشگاه گذاشتهام، مخاطب هم خوشاش آمده و خریداری شده و برایاش نمایشگاه انفرادی گذاشتهاند و همینطور تدریجن پله پله آمده بالا و الان معروف شده است. بسیاری از نقاشان جوان صاحبنام ما از این نمایشگاه در آمدهاند و از این نمایشگاه شناخته شدهاند. تمایزش این است که آدمهای خیلی معروف مثل آقای احصایی، آقای کلانتری، آقای زندهرودی، آقای شباهنگی، آقای جعفری و خیلیهای دیگر هیچ دلچرکین نیستند از اینکه آنها را در کنار جوانها گذاشتیم. خیلی هم خوشحالاند و همیشه از دعوت من استقبال میکنند. این برای من مهم است که آدمهای صاحبنام حاضرند اسمشان در کنار جوانها بیاید و این افتخار را به جوانها دادهاند که در یک کارت دعوت اسمشان کنار آدمهای ناشناس و ناشناخته بیاید.
فیلم زندهگی «مایکل جكسن» ساخته خواهد شد
صدای امريكا
بنا برگزارش خبرگزاری رویتر، استودیوی سینمایی کلمبیا و آژانس تبلیغاتی و شرکت کنسرتگذاری « ای ای جی» که قراربود تهیهکنندهی کنسرتهای مایکل جکسن درتورسراسری به نام « دیس ایز ایت» که هرگز انجام نشد باشند، طبق یک قرارداد رسمی دست به ساختن فیلمی از زندهگی مایکل جکسن خواهند زد که صحنههایی از تمرینهای این سلطان پاپ موسیقی در روزهای آخر زندهگی نیز در آن گنجانده خواهد شد.
پیش از آغاز تهیه این فیلم، روز دهم ماه اوت، یک قاضی در دادگاه لسانجلس باید مفاد این معامله را بررسی و تائید کرده و بر آن مهر قانونی بزند. این قرارداد سپس میان استودیوی فیلمسازی «کلمبیا» که بخشی از شرکت جهانی تهیهی فیلم «سونی» به شمار میرود، شرکت « ای ای جی» و بازماندهگان و وارثان قانونی مایکل جکسون رسمن به امضا خواهد رسید.
هفتهی گذشته، پروندهای که شامل جزئیات قرارداد مذکور و مبلغ شصتمیلیون دلاری که قرار است برای حقوق این فیلم به بازماندهگان جکسون داده شود بود به دادگاه شهر لسانجلس ارايه شد.
بازماندهگان جکسون و شرکت « ای ای جی» به مدیریت «فیلیپ آنشوتز»، بیلیونر اهل«دنور» کلیه منافع خالص فیلم مایکل جکسون را به صورت ده درصد برای «آنشوتز» و نود درصد برای خانوادهی جکسون تقسیم خواهند کرد.
رسانهها در چند هفتهی اخیر بارها دربارهی ساخته شدن فیلمی با استفاده از بیش ازصد ساعت فیلم موجود از تمرینهای مایکل جکسون در روزهای پیش از مرگ ناگهانی او سخن بردهاند. این فیلمها هنگامی برداشته شده است که مایکل جکسون درحال آماده شدن برای بیش ازپنجاه کنسرت در یک تور جهانی بود. این تور قرار بود از شهر لندن آغاز شود اما جکسون که در ده سال گذشته دچار نوعی رکود حرفهای نیز شده بود، پیش از آغاز این کنسرت ها در بيستوپنجم ژوئن بر اثر ایست قلبی درگذشت.
علاوه بر امتیازات این فیلم، قراراست تا یک شرکت بزرگ تهیه اجناس تبلیغاتی به نام «ویوندی سا» با همکاری گروه وابسته به استودیوی یونیورسال، دست به تهیه اجناسی با تم مایکل جکسون از جمله تی شرت، کلاههای مخصوص و تکدستکش او بزند که به صورت جریانی جنبی به همراه نمایش فیلم به فروش برسد.
البته این هم مورد دیگری است که باید طبق رونوشت گواهی شده وصیت نامه جکسون در دادگاه عالی لسانجلس مورد تصویب قاضی میچل بکلف برسد.
هاوارد ویتزمن، یکی از وکلایی که وظیفهی اجرای وصیتنامهی مایکل جکسون را به عهده دارد می گوید این قرارداد تازه و ساختن فیلمی از زندهگی مایکل جکسون میتواند میلیون ها دلار منفعت به بازماندهگان و فرزندان این خوانندهی فقید برساند.
رندی فیلیپس، مدیر کل شرکت کنسرتگذاری « ای ای جی» که در ضمن مخارج زیادی برای برگزاری کنسرتهای نافرجام مایکل جکسون متقبل شده است، ماه گذشته به خبرنگاران گفت که انتشار فیلمهایی که از تمرینهای این کنسرتها در لسانجلس گرفته شده، میتواند کمک بزرگی به پرداخت بخش عظیمی از قرضهای مایکل جکسون که مقدار آن به بیش از پانصد میلیون دلار تخمین زده شده است باشد.
هم چنین بنابر گزارش یک برنامهی خبری تلویزیونی امریکایی به نام « اینترتینمنت تونایت»، خانوادهی جکسون مدارک لازم برای اجازهی به خاک سپردن این سلطان پاپ در گورستان «فارست لاون» در لسانجلس را به امضا رساندهاند.
درحال حاضراخبار و شایعاتی در رابطه با به خاک سپردن مایکل جکسون وجود دارد اما این واقعه و زمان وقوع آن هنوز روشن نشده است. علارغم برنامهی یادبود پرشکوهی که در لسانجلس برای مایکل جکسون برگزار شد، هنوز پیکر او به خاک سپرده نشده است و دلیل اصلی آن هم انجام تحقیقات دراز مدتی است که برای کشف دلیل مرگ او توسط پلیس و پزشکی قانونی جریان دارد.
پلیس و ماموران ویژهی مبارزه با مواد مخدر در حال حاضر مشغول بررسی نقش پزشکانی هستند که در ماههای پیش از مرگ برای مایکل جکسون داروهای قوی مختلفی را تجویز کردهاند. اما هنوز تاریخ معینی برای دستیابی به نتیجهی این تحقیقات اعلام نشده است.
دوست مایکل جکسون: من پدر بچهی مایکل هستم
BBC
دختر مایکل جکسون، پاریس (چپ)، و هریت، یکی از دختران مارک لستر - روزنامه نیوز آو د ورلد
مارک لستر، یکی از دوستان قدیمی مایکل جکسون، که خود در دوران کودکی بازیگر سینما بوده، میگوید ممکن است او پدر یکی از فرزندان این خوانندهی فقید و نامی موسیقی پاپ امریکا باشد.
از مایکل جکسون سه فرزند به جای مانده است اما همواره در بارهی این که آیا او واقعن پدر فرزنداناش بوده، تردید وجود داشته است. شایعات حاکی از آن بوده است که مادران آنها با اسپرمهای اهدایی نزدیکان مایکل جکسون باردار شده بودند.
اکنون مارک لستر در گفتوگویی با روزنامه بریتانیایی «نیوز آو د ورلد» (News of the World)، گفته که به باور او «پاریس» ممکن است دخترش باشد. مارک لستر گفته است که «پاریس» به دخترش «هریت» شباهت دارد.
مارک لستر، پنجاهويك ساله، که با بازی در فیلم «الیور تویست» در سال 1968 به شهرت رسید نزدیک به سی سال با مایکل جکسون دوست بوده است.
او پدرخواندهی «پاریس»، یازده ساله، و دو فرزند دیگر جکسون، «پرنس»، دوازده ساله، و «پرنس مایکل» دوم، هفت ساله است. کاترین، مادر مایکل جکسون، بعد از مرگ پسرش حضانت دائمی سه فرزند او را عهده دار شده است.
در ویدیویی که در سایت اینترنتی «نیوز آو د ورلد» منتشر شده است، مارک لستر میگوید او تصمیم گرفته که در این زمینه حرف بزند چون نگران سعادت و نحوهی پرورش بچههای مایکل است.ا
او گفت: «من واقعن دوست دارم که همچنان با این بچهها در ارتباط باشم و در حال حاضر فکر میکنم تنها راه برای این کار فاش کردن درخواستی باشد که مایکل از من کرده بود.»
مارک لستر، که اکنون فیزیوتراپ است، جزئیات قراری را که با مایکل جکسون گذاشته بود، افشا کرده است.او به روزنامهی «نیوز آو د ورلد» گفت: «مایکل جکسون در گفتوگویی خصوصی از من پرسید که آیا حاضرم از طرف او اسپرم اهدا کنم.» به گفتهی این بازیگر سابق «کمی پس از این گفتوگو، کلینیکی در لندن با او تماس گرفته است.»
آقای لستر میگوید همواره تصورش این بوده که «دبی رو» همسر مایکل جکسون در آن زمان، فردی است که قرار است با اسپرم او باردار شود. پیشتر، گمانه زنی شده بود که آرنولد کلاین، پزشک متخصص پوستی که مایکل جکسون تحت نظر او بوده است، پدر دو فرزندی بوده که خانم «رو» زائیده است. هویت زنی که سومین فرزند مایکل جکسون را باردار بوده و زائیده است نامعلوم است.
مارک لستر میگوید که از تمام فرزندان مایکل جکسون بچهای که خیلی به او شباهت دارد، «پاریس» است.او گفت: «چشمان پاریس آبی و رنگ پریده است و همچنین گونههای برجستهای دارد. اسباب صورت تمام دختران من همین گونه است.» خانوادهی جکسون در ارتباط با ادعاهای «مارک لستر» اظهار نظر نکردهاند.
مجله اپیزود ، شماره پنجاهوهشت
بيستوچهارم امرداد ماه 1388 خورشيدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |