بزرگان سینما به جشنواره فیلم «نیویورک» بازمی‌گردند

اسکرین دیلی

خبرگزاری مهر نوشت چهل و هفتمین جشنواره فیلم نیویورک با نمایش تازه‌ترین ساختهی «آلن رنه» آغاز می‌شود و با «آغوش‌های شکسته» پدرو آلمودوار به پایان می‌رسد.

به گزارش  اسکرین دیلی، در مجموع بيست‌ونه فیلم از هفده کشور در جشنوارهی  فیلم نیویورک 2009 روی پرده می‌رود و این دوره روز بيست‌وپنجم سپتامبر با نمایش «علف وحشی» رنه فرانسوی آغاز می‌شود و در اختتامیه هم «آغوش‌های شکسته» آلمودوار اسپانیایی برای علاقه‌مندان سینمای جهان به نمایش درمی‌آید.

گل سرسبد برنامه‌های دورهی چهل و هفتم جشنوارهی فیلم نیویورک نمایش فیلم سینمایی «ارزشمند: بر اساس رمان تلاش نوشته سفیر» به کارگردانی سفیر است که آن را مهمترین فیلم فصل جوایز سینمایی می‌دانند. این فیلم پیشتر جایزهی بزرگ هیات داوران و جایزهی فیلم برگزیدهی  تماشاگران جشنوارهی ساندنس را برده است.

«ضد مسیح» لارس فن تریر، فیلم برندهی نخل طلایی جشنوارهی «کن» یعنی «روبان سفید» میشائیل هانکه، درام تاریخی Vincere ساختهی مارکو بلوکیو و درام کره‌ای «مادر» به کارگردانی بونگ جون ـ هو از دیگر فیلم‌های جشنوارهی امسال نیویورک هستند که همه‌گی پیشتر در بهار امسال در جشنوارهی «کن» به نمایش درآمده‌اند.

ریچارد پنیا رئیس کمیتهی انتخاب جشنوارهی فیلم نیویورک و مدیر برنامه‌ریزی جامعهی فیلم لینکلن سنتر فیلم‌های این دوره را متفاوت، تازه و متقاعدکننده توصیف کرد و افزود: در میان فیلم‌های امسال جشنوارهی نیویورک چند صدای هیجان‌انگیز تازه می‌شنوید ... از فیلمسازانی که معتقدیم در آینده به چهره‌های برجسته و مورد توجه سینمای جهان تبدیل می‌شوند.

قرار است امسال در بخش جنبی جشنوارهی نیویورک فیلم‌هایی از سینمای چین و مرور فیلم‌های گورو دات فیلمساز سرشناس هندی هم به نمایش درآید. ضمن اینکه به مناسبت هفتادمین سالگرد اکران «جادوگر شهر آز» ویکتور فلمینگ، نسخهی بازیابی‌شده و باکیفیت این فیلم در نیویورک روی پرده خواهد رفت.

 

فیلم «برای یک لحظه آزادی»

 فهیمه فرسایی - دویچه وله

فیلم «برای یک لحظه آزادی» از کارگردان ایرانی «آرش ریاحی» سرنوشت‌های جمعی فعال سیاسی را به تصویر می‌کشد که برای نجات جان خود، مجبور به ترک وطن می‌شوند و در آنکارا از دفتر پناهنده‌گان سازمان ملل، تقاضای پناهنده‌گی می‌کنند.

گاهی باید کابوس را در واقعیت تجربه کرد تا بتوان با رویای آزادی‌ای‌که به واقعیت تبدیل شده، کنار آمد. فیلم «برای یک لحظه آزادی» که اولین کار سینمایی کارگردان ایرانی، آرش ریاحی است، به این رویای کابوس‌وار می‌پردازد؛ رویایی که گاه آزادی، گاه اسارت و گاهی مرگ، نقطه‌ی پایانی بر آن می‌نهد. در فاصله‌ی این دو نقطه‌ی آغاز و پایان، لحظاتی سرشار از امید، ترس، تردید، خوشبختی و یأس در فیلم موج می‌خورند و قهرمانان آن را به ساحل سرنوشت خود می‌رانند: یکی عشق‌اش را در ترکیه می‌یابد، دیگری پا به «بهشت غرب» می‌گذارد، سومی از سر نومیدی خود را به آتش می‌کشد و چهارمی به ایران پس فرستاده می‌شود و در مقابل جوخه‌ی اعدام قرار می‌گیرد. آخرین فریاد او که پیش از سرزدن سپیده در صحن حیات تاریک زندانی در تهران، می‌پیچد: زنده باد آزادی!

فیلم اتریشی «برای یک لحظه آزادی» با همین نما و با همین ندا آغاز می‌شود: زندانیانی که در گرگ و میش صبحگاهی به تیرک‌هایی بسته می‌شوند و جوخه‌ی تیراندازی‌ای که به «آماده‌باش» فراخوانده می‌شود، تصویرگران اولیه‌ی داستان فیلم‌اند. در میان تیرباران شده‌گان، زنی لرزان و رنگ‌پریده به دوربین نگاه می‌کند. انگار چشم‌‌به‌راه عزیزی است که انتظار دارد، ناگهان ظاهر شود تا با او خداحافظی کند. دوربین عقب می‌کشد و لرزش لب‌های زن، پشت مه‌غلیظ سحرگاهی گم می‌شود. فرمان «آتش» و رگبار گلوله‌ها، آخرین صداهایی است که در گوش او طنین می‌اندازد. این زن که بود، چه سرنوشتی داشت، چرا تیرباران شد؟

برخلاف انتظار، آرش ریاحی در نماهای بعدی فیلم، به زنده‌گی این زن نمی‌پردازد. به سراغ داستان علی (نوید اخوان) و دوست‌اش مهرداد (پویا مهاری)، دو جوان پرشور و پرهیاهویی می‌رود که از وین به آنکارا سفر کرده‌اند تا دو بچه‌ی یکی از اقوام علی را «قاچاقی» از مرز ایران بگذرانند و به پدر ومادرشان در وین تحویل دهند. اینان، چند سال پیش بدون فرزندان خود به اتریش گریخته‌اند و چند سالی است که در این کشور زنده‌گی و کار می‌کنند. ریاحی، صحنه‌های ماجراجویانه‌ی گذر این چهار تن از گردنه‌های پربرف کوه‌های ترکیه، سرما، گرسنه‌گی، خسته‌گی و بی‌تابی بچه‌ها را با مهارت با نماهای پر‌التهاب و انتظار پدر و مادر آنان در وین درهم بُر می‌زند و با این تدوین، کشش و پویش نماها را گیراتر می‌کند.

رسیدن به آنکارا ولی به معنای آزادی کامل «بچه‌ها» نیست. «پلیس رشوه‌گیر» ترکیه که بعضن با حکومت جمهوری اسلامی همکاری می‌کند، در گوشه و کنار شهر در کمین این «طعمه‌ها» نشسته است تا با شکار آن‌ها و اثبات خوش‌خدمتی، خود به نوایی برسد. آیا بچه‌ها به چنگ پلیس می‌افتند؟

برخلاف انتظار، آرش ریاحی در این‌جا تنها ماجراهای هیجان‌انگیز زندگی‌ «قاچاقی» این بچه‌ها در آنکارا را دنبال نمی‌کند، به داستان گریز پرکشمش خانواده‌ای سه‌نفری هم می‌پردازد که «قاچاقچی» آن‌ها را فریفته، در میانه‌ی راه رها کرده و به امان خدا سپرده است. لاله (بهی جنتی عطایی) و حسن (پیمان مجلسی) تنها نگران نجات جان خود، زنده‌گی پسر کوچکشان، کیان (کامران راد) و جست‌وجو و یافتن راه‌های ناآشنا نیستند. اینان از عذاب درونی دیگری هم رنج می‌برند؛ آیا فرار، خیانت به کسانی که در وطن مانده‌اند و هنوز به مبارزه ادامه می‌دهند، نیست؟

 عباس (سعید اویسی)، فراری دیگری که زیر وبم زنده‌گی را بسیار آزموده و جلوه‌های روشن وتیره‌ی رزم خستگی‌ناپذیر خلق ایران را بسیار دیده، بر این اعتقاد است. حسن و لاله، عباس را در مسافرخانه‌ی قراضهای که عباس و دوست کـُردش (لوفطی) هم در آن زنده‌گی می‌کنند، آشنا می‌شوند. لوفطی، برخلاف ایرانیان فراری مقیم این مسافرخانه‌ که در انتظار پاسخ دفتر سازمان ملل برای متقاضیان پناهنده‌گی هستند، از دهی دورافتاده به آنکارا آمده‌است و در واقع در حال فرار از دست سیاست است. او تنها فرزند پدر و مادرش نیست‌؛ وقتی از آنکارا به والدین‌اش تلفن می‌کند، همه‌ی اهالی ده به خانه‌ی آن‌ها هجوم می‌برند تا خبر تازه‌ای از او بشنوند....

لوفطی، تنها شخصیت فیلم «برای یک لحظه آزادی» است که در ‌دوره‌ی پایان‌ناپذیر انتظار برای دریافت پاسخ سازمان ملل، از زنده‌گی کردن غافل نمی‌ماند. او به عباس می‌گوید: «انتظار که نشد کار. مگر باید تا وقتی جوابمان نیامده، زنده‌گی را تعطیل کنیم؟»

این قهرمان کـُرد فیلم نه تنها زنده‌گی را تعطیل نمی‌کند، بلکه برای دست‌یافتن به آن و لذت بردن از آن نیز موافق دید خود، دست به هر کاری می‌زند: از دزدی و آتش‌‌زدن مسافرخانه‌گرفته تا شکار قوی روی دریاچه و پختن آن در اتاق مسافرخانه‌! شعار او این است: زنده‌گی، چیزی بیش از بودن است.

ریاحی، درست موافق انتظار، برای القای این مفهوم، از هر ترفندی در فیلم خود سود می‌جوید، لحظات درام را با صحنه‌های کمدی در هم‌می‌تند، عشق را در کنار عدم اعتماد به چالش می‌گیرد، زنده‌گی روزمره‌را با تصاویر شاعرانه زنده می‌کند و ارزش دوستی را با محک خیانت می‌سنجد. با این که «برای یک لحظه آزادی»، اولین فیلم سینمایی این کارگردان 37 ساله است، ریاحی به‌خوبی از عهده‌ی نمایش ژرفای جنبه‌های گوناگون مضمون این کار بر‌می‌آید. شاید به این دلیل که خود این رویدادها را در سن يازده ساله‌گی تجربه کرده است: پدر و مادر ریاحی هم در سال 1983 ایران را برای تجربه‌ی «یک لحظه آزادی» ترک کرده‌اند.

این لحظه‌ی آزادی را همه‌ی قهرمانان فراری فیلم، وقتی وارد آنکارا می‌شوند، تجربه می‌کنند، هر چند با نگاه‌هایی ناباور به این سو و آن سو می‌نگرند، تا پاسداران سبز‌پوش را، گوشه‌ای در کمین‌خود ببینند. ولی نه از آن‌ها، و نه از گشت‌های مسلح و حجاب اجباری و ... خبری نیست. صدای خنده و موزیک، همه‌جا به گوش می‌رسد و دنیایی از رنگ، چشم‌ها را نوازش می‌دهد. ریاحی به‌ویژه بر این نشانه‌ها به عنوان نمادهای زنده‌گی‌ای عادی تکیه می‌کند تا پس از آن، بر شدت یک‌نواختی و کسالت ناشی از انتظار دریافت پاسخ از سوی سازمان ملل، بیافزاید. لحظاتی پایان‌ناپذیر، سرشار از بیم و امید که برای یکی از متقاضیان، آغاز زنده‌گی نوین و برای دیگری بازگشت به گذشته‌ای دردناک یا مرگی حتمی معنی می‌دهد.

عباس، یکی از قهرمانان فیلم، به این سرنوشت دچار می‌شود. او در آخرین صحنه‌ی فیلم روبه‌روی جوخه‌ی اعدام، در کنار زنی ‌ایستاده و به دوربین چشم‌دوخته است. آرامشی که در نگاه عباس موج می‌زند، آرامش کسی است که اطمینان دارد هرگز فراموش نخواهد شد، کسی که یادش به دل‌ها امید می‌بخشد؛ آرامش کسی که در زنده‌گی هیچ‌گاه سرافکنده نبوده و در صفا، با آن خداحافظی کرده است. مرگ، چیزی بیش از نبودن است.

فیلم «برای یک لحظه آزادی» تا به ‌حال جوایزی بسیاری، از جمله جایزه‌ی جشنواره‌ی فیلم آلمان، ماکس اپهولز(Max Ophüls) را در سال 2007 به خود اختصاص داده است. این فیلم از سيزدهم اوت در اکثر سینماهای کشورهای آلمانی‌زبان در اروپا به نمایش در‌آمد.

 

 

راز شوک آور دختر یتیم در تازهترین فیلم دلهرهآور هالیوود

آلن سیلورمن - صدای امريكا

در تازهترین محصول دلهرهآور سینمای هالیوود، یک زوج خوش قلب و نیکوکار، دختر بچهی یتیمی را به فرزندی قبول می کنند و ناگهان وقایع وحشتناک و ناراحت کنندهای برای آنها و دیگر اعضای خانواده اتفاق میافتد. وقایعی اسرارآمیز که با یافتن اجساد مرده‌گانی که هریک به نوعی با دخترک یتیم مرتبط اند این فیلم وحشت آور را به اوج دلهره و تعلیق میبرد. با این حال هیچکس نمیتواند به عمق اسرار سیاه و پیچیدهای که در دل این دختریتیم نهفته است پی ببرد.

در این فیلم که تازهترین اثر کارگردان زاده بارسلونا، حامی کولت سرا به شمار میرود، دختر نُه سالهای به نام «استر» از اروپای شرقی به یتیم خانهای در امریکا فرستاده میشود. در آنجاست که او با «کیت» و «جان» که دو فرزند دارند و به دنبال فرزند خواندهای میباشند آشنا میشود. برای این زوج، استرمودب، با استعداد، متین و آراسته هرچند کمی خشک و جدی و حتا از مد افتاده و محافظه کار به نظر میآید اما درنهایت انتخاب خوبی است.

اما هرآنچه ظاهرن خوب و شایسته به نظر میرسد، به زودی تبدیل به یک سری ماجراهای تاریک و کشنده میشود. استر کم کم به کنترل دو فرزند دیگر خانواده ، دنی و ماکس میپردازد و سپس باعث ایجاد نفاق بین پدر و مادر خانواده میشود.

ایزابل فرمن دوازده ساله نقش «استر» را بازی میکند:«من باید خودم را واقعن آماده میکردم تا بتوانم به بهترین نحو شخصیت پیچیده و چند بعدی استر را ارائه بدهم. چرا که استر در داستان فیلم خودش نمیداند که فرد بدی است و کارهای بد و ناپسندی را انجام میدهد. او فکر میکند که در دنیایی قرار گرفته است که همه از او متنفرند و این که او باید این جهان نفرت بار و مردم آن را به خاطر این اشتباه بزرگ تنبیه کند.»

پیترسارزگارد نقش جان (پدرخانواده) را بازی میکند. او میگوید عکسالعمل پدر در این فیلم در مقابل وقایعی که میگذرد طبیعی است:« او مردی است که دوست ندارد راجع به مسائل زیاد صحبت کند و ترجیح میدهد بسیاری از چیزها را ناگفته بگذارد بلکه این چیزها خودبه‌خود از میان برداشته شوند. او حتا به دختربچهای که به فرزند خوانده‌گی قبول کرده، جای زیادی برای اشتباه و انجام کارهای غلط میدهد، چرا که در نهایت فکر میکند خوب ما همه یک خانواده هستیم و همدیگر را دوست داریم و همه چیز بالاخره درست خواهد شد! شخصیت جان در واقع یک کانون خانواده‌گی نا مطمئن و نامطلوب را قبول میکند و هرچند میداند که همه چیز در حال فروپاشیدن است اما میخواهد احساس کند که به خاطر علاقه و نزدیک بودن خانواده به یکدیگر، این مسائل میتواند نادیده گرفته شود.

ورافارمینگا، نقش کیت یا مادرخانواده را بازی میکند و نخستین کسی است که به این نتیجه میرسد که همه وقایع وحشت آوری که اخیرن برای خانواده اتفاق افتاده میتواند زیر سرهمین «استر» کوچولو باشد:« این یک خانواده نابسامان است که با ورود یک بچهی دیگر نابسامانتر میشود. شخصیت من هم در فیلم به همان اندازهی شخصیت پیتر که نقش «جان» را بازی میکند میخواهد به صورتی با یک پانسمان کوچک این ناراحتیها را ازمیان بردارد.»

کارگردان فیلم، حامی کولتسرا، داستان قوی فیلم «یتیم» و بازیگران برجستهای که در آن نقش آفرینی کردهاند را عوامل مهم موفقیت این فیلم دلهره آور تازه میداند:«شخصیتهای فیلم به خوبی پرورانده شدهاند. زمینهی داستان در این فیلم از اهمیت ویژهای برخوردار است. عواملی در آن وجود دارد که به طور مکرر به سراغ شخصیتهای فیلم میآیند و آنها را دچار عذاب روحی میکنند و بالاخره ترسهایی که همهی ما افراد بشر به صورت روزانه با آن سروکله میزنیم و همین چیزهاست که فیلم را واقعن ترسناک کرده است. من فکر میکنم تماشاگر هنگام تماشای فیلم خودش را حقیقتن در غالب این شخصیتها میبیند.»

جوئل سیلور، یکی ازقدیمیترین تهیه کننده‌گان فیلمهای وحشت آور هالیوود به شمار میرود که این بار معتقد است فیلم «یتیم» یکی از ترسناکترین فیلمهایی است که تا کنون ساخته شده است:« این یک فیلم خوب ترسناک است. داستان محکم و قابل قبول وحشت آوری دارد و همینطور که تماشاگر به تماشای آن مینشیند او را با خودبه داخل فیلم میکشاند و در نهایت تماشاگر کم کم بخشی از فیلم میشود و سپس وقایع پیش بینی نشدهای اتفاق میافتد که آنها را دچار شوک و ناباوری میکند. برای همین هم این فیلم را نمیتوان از نوع فیلم های وحشت آورشناخته شده و معمولی دانست.»

جوئل سیلور درضمن از منتقدین سینمایی که پیش از آغاز نمایش این فیلم دربارهی آن نقدهایی خواهند نوشت درخواست کرده است که این وقایع شوک آور را برای خواننده‌گان خود یا همان تماشاگران احتمالی فیلم افشا نکنند:« من از شما خواهش میکنم که از افشای آن چرخشهای مهم در فیلم خودداری کنید. من فکر میکنم تماشاگر باید به صورت عینی آنها را تجربه کند و خواندن نکات مورد نظرشما میتواند جذابیت فیلم را برای آن ها ازبین ببرد.»

 

 

تقدير جشنواره‌ی ايسلند از يك عمر دستاورد سينمایی«ميلوش فورمن»

اسكرين‌ديلی

 برگزاركننده‌گان ششمين جشنوارهی فيلم «ريكجاويك» ايسلند اعلام كردند، «ميلوش فورمن» كارگردان سرشناس اهل«چك‌» امسال جايزهی يك عمر دستاورد سينمایی اين جشنواره را دريافت خواهد كرد.  

در مراسم اعطای اين جايزه قرار است منتخبی از آثار سينمایی«فورمن» شامل «پرواز بر فراز آشيانهی فاخته»، «آمادئوس» و «مردم عليه لاری فلينت» نمايش داده ‌شود.

وی كه امسال رياست هيات‌داوران چهارمين جشنواره‌ی  فيلم رم را برعهده خواهد داشت، دوبار در سال‌های 1975 براي «پرواز بر فراز آشيانهی فاخته» و 1984 برای «آمادئوس» اسكار بهترين كارگردانی را دريافت كرد. اين كارگردان سرشناس هم‌اكنون فيلم «روح مونيخ» را در حال ساخت دارد.

به گزارش اسكرين‌ديلی، جايزهی يك عمر دستاورد سينمایی جشنوارهی فيلم ايسلند در سال 2005 به «عباس كيارستمی» و پس از آن به «الكساندر سوكوروف» و «كاستا گاوراس» اعطا شده بود.

 

 

درگذشت ناگهانی «جان هیوز» کارگردان فیلم «تنها در خانه»

صدای امريكا

بنا بر گزارش خبرگزاری رویتر، «جان هیوز» یکی از مطرح‌ترین کارگردان‌های دهه‌ی هشتاد و نود میلادی، به علت حمله‌ی قلبی در حین پیاده‌روی در یکی از خیابان‌های «منهتن» در نیویورک درگذشت.

هیوز که هنگام مرگ پنجاه‌ونه سال داشت ، خالق برخی از سرگرم کننده‌ترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های هالیوود ازجمله «کلوپ صبحانه» ماجراهای پنج دانش آموز دبیرستانی تحت تنبیه قرارگرفته‌ای که به اجبار روزهای شنبه را در مدرسه و با هم می‌گذرانند ، «تنها درخانه» ماجراهای خنده‌آور پسر بچه‌ای که پدر و مادرش او را در خانه جا می‌گذارند و به مسافرت می‌روند و«روز تعطیل فریس بولر» با شرکت متیو برودریک درباره‌ی نوجوانی که برای نهمین روز از ترم جدید تصمیم می‌گیرد که از مدرسه فرارکند تا با دوستان‌اش در اطراف شهر شیکاگو به گردش و خوش‌گذرانی بپردازد، بود.

جان هیوز کارخود را در دهه‌ی هفتاد میلادی با نوشتن فیلم‌نامه برای فیلم‌های کمدی در هالیوود آغاز کرد و سپس به کار تهیه‌کننده‌گی و کارگردانی فیلم روی آورد. از نخستین آثار«هیوز» در سینما باید از فیلم‌های موفق « شانزدهمین شمع» و «زیبا در صورتی» نام برد. منتقدان سينمایی، هيوز را یكی از معدود هنرمندان سينما میدانند كه در دهه هشتاد توانست با كارگردانی چند فيلم، تاثير بسيار زيادی بر روی نوجوانان و شيوه زنده‌گی آن‌ها در ایالات متحدهی امریکا بگذارد.

اين فيلم‌ساز به خاطر فيلم بسيار موفق ديگری هم به شهرت و ثروت زیادی دست پیدا کرد. او تهيه‌كننده و نويسندهی فيلم‌نامهی فيلم پرفروش كمدی-خانواده‌گی «تنها در خانه» است.
اين محصول سينمای كودك و نوجوان كه بعدها صاحب دو دنباله‌ هم شد، «مك‌كالی كالكين» كم سن و سال را تبديل به یكی از معروف‌ترين و پردرآمدترين بازيگران اوايل دهه نود ميلادی كرد.

جان هیوز با سبک جدیدی از فیلم‌سازی کمدی در « کلوپ صبحانه» و « روز تعطیل فریس بولر» توانست تعریف تازه‌ای از دوران دبیرستان به دست دهد و ژانر تازه‌ای از فیلم‌سازی را در این زمینه برای تماشاگران، چه آن‌هایی که هنوز به مدرسه می‌رفتند و چه کسانی که خاطرات آن دوران را به یاد می‌آوردندآغاز کند.

با وجود آن كه فيلم‌های«هيوز» هميشه مورداستقبال تماشاگران و خانواده‌ها قرار می‌گرفت، ولی خود او هيچ وقت موفق به دريافت هيچ يك از جوايز معروف سينما(مثل اسكار) نشد.
اين هنرمند از سال 1991 حرفه كارگردانی را رها كرد و فقط به كار تهيه‌كننده‌گی و فيلم‌نامه‌نویسی پرداخت. اما چندسال پس از آن و به تدريج، خود را بازنشسته كرد و خانه نشين شد

«راجر ایبرت» منتقد كهنه‌كار سينما، يك بار در یكی از نقدهای خود جان هیوز را «فيلسوف دنيای نوجوانان» خطاب كرد. بسياری از اهل هنر هم عقيده دارند که او تاثير زيادی بر روی فيلم‌سازان نسل بعدی خود هم‌چون «وس آندرسن»، «كوين اسميت» و «جاد آپاتو» گذاشته است.

بنابر گزارش خبرگزاری رویتر، دست اندرکاران صنعت سينمای هاليوود از مرگ ناگهانی«هيوز» در یک حالت شوک و ناباوری هستند.  مرگ نا بهنگام این کارگردان، به ويژه هنرمندان فعال رشتهی كمدی را به شدت ناراحت كرده است.

جان آپاتو (كه فيلم «مردم بانمك» او هفته گذشته صدرنشين جدول هفته‌گی گيشهی نمايش سينماهای امريكای شمالی شد) می‌گويد: «او استاد همه ما بود وخيلی خوب می‌دانست چطور بايد تماشاچی را خنداند. دنيای سينما هنرمند بزرگی را از دست داد، هرچند كه ما خيلی وقت پيش از اين يعني زمانی كه بازنشستهگی‌ زودهنگام خود را اعلام كرد ،او را از دست داده بوديم.»

 

مجله اپیزود - شماره پنجاه‌وهشت

بيست‌وچهارم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved