|
یتیمخانه کارگردان: خوان آنتونیو بایونا / فیلم نامه: سرجیو سانچز مدیر فیلمبرداری: اسکار فائورا / تدوین: النا روئیز / موسیقی متن: فرناندو والازکوئز بازیگران: بلن رودا، فرناندو کایو، جرالدین چاپلین، مونتسرات کارولا، مابل ریورا محصول: 2007، مکزیک، اسپانیا / مدت زمان: 110 دقیقه جوایز: نامزد جایزهی ویژهی هیات داوران از جشنوارهی سائوپائولو برندهی دو جایزه و نامزد هفت جایزه از جوایز فیلم بارسلونا نامزد جایزهی بهترین فیلم خارجی از انجمن منتقدین شیکاگو نامزد هفت جایزه و برندهی هفت جایزه از جوایز گویا برندهی جایزهی بزرگ و جایزهی ویژهی فیلمهای علمی-تخیلی از فستیوال گراردمر
خلاصهی داستان دختری که در یک یتیمخانه زندهگی میکند به وسیلهی خانوادهای به فرزندی قبول میشود. او پس از 30 سال زندهگی، بعد از ازدواج و داشتن یک فرزند، همراه با شوهرش به همان یتیمخانه که قبلن آنجا بوده است برمیگردد تا آن را بازسازی و به یتیمها کمک کند. ولی بعد از بازگشت و زندهگی در آنجا میتواند روح همبازیهای قدیمیاش را ببیند و با آنها ارتباط برقرار کند. پسرش سیمون هم همینطور همبازیهایی خیالی را برای خود پیدا میکند. سیمون بعد از مدتی گم میشود و پدر و مادرش به دنبال او همه جا را میگردند. حالا باید ببینیم که آیا سیمون توسط روحها کشته شده است یا نه؟ و ...ا
راجر ایبرت / شیکاگو سان تایمز این فیلم مثال خوبی است برای اینکه بفهمیم چرا منتظر بودن برای اتفاقی از دیدن آن ترسناکتر است. «یتیمخانه» تمام ویژهگیها را برای بردن ما به درون وحشت دارد. «هیچکاک» این گونه ترفندها را به خوبی میشناخت. او در گفتوگویی که با «تروفو» سالها پیش داشت مثال بسیار خوبی را توضیح داد. او فرق بین سورپرایز و معلق بودن انسان را در فیلمها توضیح داد و گفت: «سورپرایز این است که شما ببینید چند نفر دور میزی نشسته اند و در حال کارت بازی هستند ناگهان بمبی منفجر شود، این سور پرایز است. ولی اگر شما بدانید که بمبی در زیر میز قرار دارد و آنها از وجود آن باخبر نیستند و بیخیال همچنان در حال کارت بازی هستند درحالی که هر لحظه احتمال انفجار آن هست. این است که بیننده را معلق نگه میدارد». حالا بمبی در زیر یتیمخانه قرار دارد که ما را معلق نگه میدارد، و هر لحظه منتظر اتفاقی هستیم. همین ویژهگی باعث میشود که فیلمی ممتاز دربارهی ارواح درست شود، اگر به راستی ارواحی وجود داشته باشند. شاید اینها تنها توهماتی از ارواح در ذهن بازیگر فیلم باشند. ما فیلم را از میان چشمهای او میبینیم و هر چه او میبیند ما هم میبینیم، و ما از او توانا تر در پیشبینی داستان نیستیم. یعنی وقتی او به داخل راهرویی تاریک یا زیرزمینی وحشتناک میرود و احساس ترس و وحشت میکند، ما هم این احساس را خواهیم داشت. اما آیا ما یک خانهی شبحزده را میبینیم یا یک ذهن شبحزده؟ فیلم روی لورا (بلن ریودا) تمرکز یافته است، که بچهگیاش را در یتیمخانه بوده تا روزی که توسط خانوادهای به فرزندی قبول بود. حالا او را در 30 سالهگی میبینیم، که همراه به شوهرش کارلوس (فرناندو کایو) و پسر کوچکشان سیمون (راجر پرینسپ) برگشتهاند که آن یتیمخانه را بخرند و به وسیلهی آن به بچههای ناتوان و مریض کمک کنند. لورا خاطراتی از این یتیمخانه به یاد دارد که بیشتر آنها شاد هستند. اما تصویراتی در ذهن او و حتا در دید او آغاز به حرکت میکنند. او تصوراتی وحشتناک را دربارهی همبازیهای 30 سال پیش او و اینکه چه اتفاقی برای آنها افتاده است می کند. سیمون هم همینطور آشفته به نظر میرسد. از وقتی که هیچ بچهای به آن یتیمخانه تحویل داده نشده او همبازیهای خیالی را برای خود در ذهناش درست میکند. یکی از آنها پسری است. سیمون نقاشی آن پسر را میکشد و آن را به مادرش نشان میدهد. مادرش بعد از دیدن آن به وحشت می افتد زیرا مادرش هم این تصویر را در ذهنش میبیند. این چه معنی میدهد؟ تلپاتی؟ یا اینکه این هم محصول تصورات سیمون هست ؟ مرز بین واقعیت و خیال در فیلم خیلی تیره و تار است. این احتمال هم وجود دارد که سیمون، لورا را در ذهن میپروراند. این برای ما اهمیتی ندارد به خاطر اینکه ما در داخل ذهن لورا هستیم. ناگهان یک کارگر روبهروی سیمون ظاهر میشود. سیمون بعد از ملاقات با او میفهمد که او فرزند آنها نیست. سیمون ظاهرن فرار میکند، اگرچه او هر روز به دارو نیاز دارد. والدینش ماهها به دنبال او جستوجو میکنند، و عکسهایی از او را در همه جا نصب میکنند. آنها مطمئن هستند که او نمرده است. ولی بچههای زیادی ممکن است در یتیمخانه مرده باشند. فیلم محصول اسپانیا است و توسط آنتونیو بایونا کارگردانی و توسط گیلرمو دل تورو (هزار توی پن) تهیه شده است. فیلم ما را با احساس مکان و همدردی با شخصیتها، به جای هیجاناتی کم ارزش، روبهرو می کند. فیلمبرداری بسیار زیرکانه و غریبی را دارا است بهطوریکه این احساس را به بیننده منتقل میکند که وقتی در جاهایی نظیر فیلم قرار بگیریم ممکن است احساس کنیم که چیزی را میشنویم و اینکه چرا چراغها خود به خود خاموش شد؟ شاید بتوانید که به هر زیرزمینی قدم بگذارید. اما اگر بیشتر پایین رفتید و به تاریکی زیر زمین رسیدید، آیا چیزی را احساس نمیکنید؟
لو لومنیک / نیویورک پست من به سادهگی از فیلمهای وحشتناک نمیترسم ولی «یتیمخانه» فیلمی بسیار عالی و در سبکی جدید دربارهی خانهای روحزده است که واقعن من را ترساند. این فیلم که محصول اسپانیا است، هر دو دفعه که آن را دیدم واقعن من را در تسخیر خودش درآورد. «گیلرمو دل تورو» که یکی از بهترین فیلمهای سال 2006 «هزار توی پن» را کارگردانی کرد، این بار با تهیهی این فیلم مهیج، کارنامهی خود را پررنگتر کرد. «یتیمخانه» از آن دسته فیلمهایی است که از همان صحنههای ابتدایی، به زیر پوست بیننده نفوذ میکند و کمکم تمام بدن انسان را دربرمیگیرد. در این فیلم لورا (نقش اصلی) در مرز بین واقعیت و خیال قدم میزند و کارگردان بسیار ماهرانه آن را در فیلم پیاده کرده است. «یتیمخانه» فیلمی است که باید دیده شود و از آن لذت برد.
آنتونی لین / نیویورکر خانهی درون فیلم یتیمخانه خود به خود تمام صداهای لازم را برای ترساندن ایجاد میکند. جیرجیر کردن، ناله و زاری، صدای درها و..... و تمام اینها با هم و هماهنگ ترس را بر بیننده تحمیل میکنند. ولی روحها کی هستند؟ البته اگر روحی وجود داشته باشد و شکایتشان از چیست؟ از سیمون؟ سیمون ادعا میکند که با دوستان نامرئیاش در ارتباط است و با آنها حرف میزند. شما شاید سورپرایز شوید از اینکه افراد یتیمخانه همه ناپدید می شوند تا اینکه میفهمید چیزی که برای«بایونا» اهمیت دارد طرز عمل پلیس برای پیدا کردن آنها نیست (پلیسها بهطور فضولانهای همه جای فیلم هستند) بلکه هدف، گمراه کردن بیننده به اینکه راه را اشتباه میروند. یتیمخانه فیلمی خوشساختتر است از بسیاری فیلمهای وحشتناک و«بایونا» به عنوان اولین تجربهی کارگردانیاش فیلم خوبی را درست کرده است.
مجلهی اپیزود - شمارهی پنجاهوهفت هفدهم امرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |