اين‌جا خانهی ندا آقاسلطان است، خانه‌ای کوچک و آرام در منطقه‌ی شرق تهران 

 

ina-newsagency

 

 

این‌جا خانه‌ی ندا آقاسلطان است. خانه‌ای کوچک و آرام در منطقه‌ی شرق تهران. بر در خانه، نه پارچه‌ی سیاه است و نه نشانی. تنها زنگ در را که می ‌زنی صدای ضجه‌های زنی را می‌شنوی که بر تصویر دخترش اشک می‌ریزد. این‌جا خانه‌ی ندا آقاسلطان است. متولد بهمن 1361. دختر جوانی که 30 خرداد 1388 به ضرب گلوله کشته و به سمبل جنبش سبز مردم ایران تبدیل شد.
 

و تاریخ، پنج شنبه، هشتم مردادماه، مصادف با چهلمین روز درگذشت اوست. جمعی از مادران عزادار، فعالان جنبش زنان، اعضای کمپین یک میلیون امضا و کمیته‌ی گزارشگران حقوق بشر به تسلیت‌گویی رفته‌اند. برای لحظه‌ای در آغوش گرفتن مادرانی عزادار و گریستن در عزایی که حتا اجازه‌ی عمومی شدن هم ندارد.
 

وارد خانه که می‌شوی آن انتها نزدیک دیوار، میز کوچکی ست با قاب عکسی بزرگ از دختری جوان که کوچکی دنیا را تاب نیاورد و رفت. برگه‌ا‌ی با خطوط درشت هم آن بالاتر خودنمایی می‌کند: «ندا، همیشه در یاد ما زنده است.» اما او تنها نیست. این روزها، روز کوچ بزرگان است. روز عروج آنان که ظلم را تاب نیاوردند و در خون غلتیدند. کمی آن طرف تر چهره‌ی جوان کیانوش آسا خودنمایی می‌کند.

 

کیانوش، متولد کرمانشاه، دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد رشته‌ی مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران بود و هنگامی که جنازه‌اش را تحویل گرفتند از مال دنیا تنها یک گلوله در پهلو و یکی دیگر در گردن داشت. جسد او ابتدا قابل شناسایی نبود. خانواده‌اش بارها و بارها به تصویر او نگریستند و در نهایت با مشاهده‌ی نزدیک، توانستند عزیزشان را باز شناسند. کیانوش، با ذهن پرسش‌گرش همیشه حقایق را جست‌وجو می‌کرد. چرایی‌های بسیاری داشت و پاسخ آخرین‌اش را به داغی سرب دریافت کرد. روز بيست‌وپنجم خرداد ماه، از ناحیه‌ی پهلو به او گلوله‌ای شلیک شد و سوم تیر ماه که جنازه را تحویل گرفتند گلوله‌ی دیگری هم در گردن‌اش بود. چرا؟ هیچ کس نمی‌داند.

 

کیانوش اهل موسیقی بود و تنبور می‌زد. نقاش هم بود. کاریکاتور می‌کشید و دل‌اش در گرو هنر بود و بزرگ‌ترین هنرش آزادی‌خواهی. هنری را که ظلم بر نمی‌تابد.

 

تصویر مسعود هم در کنار کیانوش لبخند می‌زند با آن نگاه سرشار از جوانی بيست‌وهفت ساله‌اش. مسعود سنتور و سازدهنی می‌زد و نقاشی می کشید و طرح می‌زد بر این دنیای بی‌رحم. اولین تیر را که یک بسیجی مقابل پای‌اش می‌زند حقیقی بودن‌اش را باور نمی‌کند. جلو می‌رود و ناگهان می سوزد. گلوله‌ای در سینه‌اش جا خوش کرده و قطرات ریز اشک در گوشه ی چشمان‌اش حلقه می‌زند. ساز دهنی‌اش کجاست؟ او هیچ شبی را پیش از درد دل گفتن با سازش چشم بر هم نگذاشته. کاش فرصتی بود برای وداع با مادر. کاش زمانی بود برای گفتن آن‌که چه‌قدر زود دیر می‌شود. مسعود که بر خاک افتاد یک بسیجی آن طرف‌تر اسلحه بر زمین انداخت و واقعیت مرگ را بر سر کوبید.

 

این‌جا خانه‌ی ندا آقا سلطان است و خانواده‌های دیگر شهدای خرداد 1388، نیز آمده‌اند. مادران شهدای مزبور که از حق مسلم برپایی عزاداری برای فرزندان خود محروم شده‌اند، صبورانه به یادآوری خاطرات فرزندان‌شان نشسته و از توانایی‌ها و محاسن آن عزیزان می‌گویند. سرخی چشمان و سکوت اجباری‌شان حکایت عجیبی دارد از آن همه درد جاری وجود. از روزهای سخت تربیت و حمایت از فرزندان‌شان می‌گویند. از روزهای بمباران که آن‌ها را به دندان می‌گرفتند و این سو و آن سو می‌بردند تا مبادا بمبی جگر گوشه‌شان را از آن‌ها بگیرد. آن‌ها روزهای جنگ را در همین آب و خاک در کنار دیگران تاب آوردند و کشور را به دست دشمن ندادند و در روزگاری دیگر، جوانی جوانان‌شان را نه گلوله‌ی دشمن که هم‌وطنی ناهم- وطن پرپر کرد.
 

 

مادر ندا آقا سلطان برای ندای اسطوره‌اش زمزمه می‌کند. سیاه‌پوش و گریان سر در آغوش آن دیگر مادران می‌گذارد و تنها می‌پرسد چرا؟ وقتی می گویند حال که قاتل شناسایی شده است امکان شکایت و پی‌گیری پرونده وجود دارد، آرام سربر می‌آورد و لبخندی بر لب می‌گوید: «برای من قاتل نیاورید. او تنها مجری بوده است. من قاتل را می‌بخشم.» او دل‌خوش حضور مردم و همین دیدارهاست و یادی که هر روز زنده‌تر می‌شود را تنها دلیل صبوری‌اش می‌داند.
 

 

کسی از میان فعالان جنبش زنان، برگه‌ای در دست می‌گیرد و به یاد ندا و همه‌ی عزیزان‌مان مطلبی می‌خواند و خوب می‌گوید جنبشی چنین مردمی هیچ گاه نمی‌تواند نمادی ساخته‌گی را بپذیرد و ندا، نمادی شد که از آغاز با حقیقت وجودی‌اش سبزی حرکتی مردمی را با خون آزادی‌خواهی در آمیخت. نمادی که هیچ گاه از یاد نخواهد رفت.

 

این‌جا خانه‌ی ندا آقاسلطان است. خانه‌ای کوچک با رنجی عظیم. مادران عزادار و دیگرانی با چانه‌های لرزان و حلقه‌های اشک در چشم. چهل روز گذشت از آن روز که دختری از خانه بیرون رفت و هیچ گاه بازنگشت و پسری وعده‌ی بازگشت داد و میان سیاهی شهر گم شد.ا

 

این‌جا خانه‌ی ندا آقاسلطان است و فردا ماه برخواهد آمد دوباره و خواهد نگریست بر این شهر ماتم‌زده با چشمان ندا و شب مملو خواهد شد از صدای تنبور کیانوش و سازدهنی مسعود و هم‌نوایی سروهای خرامانی که تن به تن بر زمین فرو افتادند.
یادشان گرامی!

 

كميته گزارشگران حقوق بشر

 

 

 

 

انتقاد امريکا از خشونت دولت ایران عليه معترضان

 

راديو فردا

 

 

سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی امريکا از خشونت پليس ضدشورش ايران عليه کسانی که برای بزرگداشت چهلمين روز کشته‌شده‌گان وقایع اخیر به بهشت زهرا رفته بودند، انتقاد کرده است.

 

ايان کلی، سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی امريکا در واکنش به خشونت‌ها عليه معترضان در روز پنج‌شنبه گفت: به نظر من به‌طور مشخص این ناراحت‌کننده است که نیروهای امنيتی برای متفرق کردن کسانی که در قبرستان حاضر شده بودند، از زور و سرکوب استفاده کردند. سخنگوی وزارت امور خارجه‌ی امريکا بار ديگر تاکيد کرد: دولت و مردم امريکا در کنار مردم ايران قرار دارند، مردمی که خواستار اعمال حقوق جهان‌شمول ازادی بيان و آزادی تظاهرات مسالمت‌آميز هستند.

 

روز پنج‌شنبه نيروهای ضد ضورش پليس مانع از برگزاری مراسم چهل‌ام کشته‌شده‌گان وقايع اخير در بهشت‌زهرا شدند. پیش‌تر ميرحسين موسوی و مهدی کروبی، دو نامزد معترض، خواستار آن شده بودند که این مراسم بزرگداشت کشته‌شده‌گان وقايع اخير در مصلای تهران برگزار شود، اما وزارت کشور ايران با اين در خواست مخالفت کرد.

 

علاوه بر بهشت‌زهرای تهران، خيابان‌های مرکزی این شهر نیز روز پنج‌شنبه شاهد راه‌يپمايی معترضان در گرامی‌داشت کشته شده‌گان وقايع اخير بود. گزارش‌ها حاکی از آن بود که روز پنج‌شنبه هزاران نفر در خيابان‌های ولی عصر، تخت طاووس، عباس‌آباد و مفتح دست به راه‌پيمايی زدند، اما صدها پليس ضدشورش با ضرب‌وشتم و استفاده از گاز اشک‌آور کوشيدند تا معترضان را متفرق کنند.

 

واکنش‌های امريکا: اين برای سومين روز پياپی است که دولت امريکا ضمن انتقاد شديد از نحوه‌ی برخورد ماموران دولت جمهوری اسلامی با شهروندان خود، بر حمایت حقوق شهروندان ایران تاکيد کرده است. روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه اين هفته نيز«هيلاری کلينتون» وزير امورخارجه امريکا، و «ايان کلی» در مورد وقايع اخير ايران سخن گفته بودند.

 

هيلاری کلينتون روز چهارشنبه ضمن درخواست آزادی زندانيان سياسی که پس از انتخابات رياست جمهوری در ايران بازداشت شده‌اند، از خبرهای مربوط به شکنجه‌ی زندانيان در ايران ابراز تاسف کرد و اين رفتار را رقت‌انگيز خواند. خانم کلينتون که در يک کنفرانس مطبوعاتی با حضور «ديويد ميليبند» همتای بريتانيایی خود با خبرنگاران سخن می‌گفت افزود: ضروری است که مقام‌های دولت ايران، زندانيان سياسی را آزاد کنند. ايالات متحده از خبرهای مربوط به شکنجه‌ی زندانيان سياسی در ايران ابراز تنفر می‌کند.ا

 

وزير خارجه‌ی امريکا اضافه کرد که ادامه‌ی بازداشت و بدرفتاری و تجاوز به حقوق زندانيان سياسی، مطمئنن بيانگر اين واقعيت است که بحران شرايط سياسی در ايران هنوز پايان نيافته است.

 

 

 

 

مادر ندا آقا سلطان: هنوز آن فیلم را ندیده‌ام

 

راديو فردا

 

 

مادر ندا، در گفت‌و‌گویی با رادیو فردا از آن‌چه در این روزها بر او گذشته می‌گوید:
 

من و ندا هميشه در تظاهرات شرکت می‌کرديم و مسئله‌ی خاصی نبود. ندا تازه وارد اين مسايل شده بود و خيلی برای‌اش جالب بود. روز شنبه ندا به من گفت که با هم برويم تظاهرات، ولی چون من مشکل داشتم گفتم نمی‌توانم بيايم و به او توصيه کردم که تو هم نرو، امروز خيلی خطرناک است، ولی ندا قبول نکرد و گفت می‌روم.

 

او ساعت چهار از خانه بيرون رفت و دوبار با هم تماس داشتيم که کجاست و چه می‌کند. ندا گفت گاز اشک‌آور زده‌اند و ما به خيابان‌های فرعی فرار کرده‌ايم و الان می‌خواهيم برويم سوار ماشين شويم. فاصله‌ی جايی که ندا تير خورده تا ماشين فقط 26 قدم بوده است. دايی ندا ده دقيقه پيش از اين اتفاق، آخرين تماس را با او داشت و ندا گفته بود گاز اشک‌آور زده‌اند و ما سيگار روشن کرده‌ايم که اذيت نشويم. ديگر با او تماسی نداشتيم تا اين که ساعت شش‌ونيم استادش تماس گرفت و گفت در بيمارستان شريعتی است و ندا تير خورده است.

 

 - زمانی که به بيمارستان رفتيد با چه تصويری روبه‌رو شديد؟

 - به خواهر و برادر ندا تلفن زدم و آن‌ها زودتر از من خودشان را به بيمارستان رسانده بودند. وقتی من رسيدم ديدم خواهر ندا بسيار به هم ريخته است، استادش به من گفته بود پای ندا تير خورده، ولی ديدم لباس استاد از بالا تا پايين خونی است.
گفتم بگوييد ندای من چه شده است. گفت کتف‌اش تير خورده. گفتم نه اين‌طور نيست حتمن تير به قلب‌اش خورده. گفت: نه. ولی در حقيقت ندا در راه بيمارستان تمام کرده بود و در بيمارستان فقط مراحل قانونی را انجام می‌دادند.
آن‌جا هر چه التماس کردم بگذاريد بچه‌ام را ببينم، گفتند بايد کار جراحی برای‌اش انجام دهيم و نمی‌توانی او را ببينی. به من مستقيم خبر را نگفتند و به شوهرخواهرش گفتند که ندا تمام کرده و بعد من از چهره‌ی خواهر ندا فهميدم که چه اتفاقی افتاده و بعد ديگر هيچ چيز نفهميدم.

 

 - چه زمانی پيکر ندا را به شما تحويل دادند؟

 - بعد از اين که مرا به خانه بازگرداندند، دامادم مراحل قانونی تحويل جنازه را انجام داد. ساعت سه صبح با ما تماس گرفتند که جسد ندا به پزشکی قانونی کهريزک منتقل می‌شود.
پدر ندا و چند نفر از بسته‌گان ساعت هشت صبح به پزشکی قانونی رفتند و تا ساعت حدود دو بعدازظهر جنازه‌ی ندا را به ما تحويل دادند و تا ساعت سه او را به خاک سپرديم.

 

 - گويا به شما اجازه نداده‌اند برای ندا مراسم ترحيم برگزار کنيد؟

 - در مورد مراسم ترحيم به ما چيزی نگفتند، ولی وقتی برای مراسم سوم مسجد نيلوفر را گرفتيم، بعد از اين که استعلام گرفتند، گفتند به شما مسجد نمی دهيم. بعد ما مسجد امام ‌جعفرصادق را در حوالی خيابان شريعتی گرفتيم، گفتند ايرادی ندارد ولی ديديم ساعت دوازده اعلاميه‌ی ندا در اينترنت منتشر شده و من برای حفظ امنيت جوانان خودم گفتم مراسم را لغو کنند. ولی برای شب هفت وقتی خواستيم سالن بگيريم، گفتند بايد مجوز به آن‌ها بدهند و بعد خبر دادند که به ما مجوز نمی‌دهند.

 

 - برنامه شما برای چهل‌ام ندا چيست؟

 - هشتم مرداد ساعت چهار سر خاک او.

 

 - خانم آقا سلطان! فيلمی که از لحظات آخر ندا در دست است و در تمام رسانه‌ها پخش شد، يک واکنش جهانی را برانگيخت. وقتی برای اولين بار اين فيلم را ديديد احساس‌تان چه بود؟
 -
باور کنيد هنوز نگذاشته‌اند من اين فيلم را ببينم، ولی می‌دانم بسيار تاثير‌گذار و دردناک بوده است. وقتی برادرش اين فيلم را می‌بيند هر بار گريه می‌کند و من هنوز نتوانسته‌ام فيلم لحظات آخر بچه‌ام را ببينم.

 

 

 

 

 

اخبار و تصوير از تجمع روز هشتم مرداد در رشت

 

i30.tinypic

 

 

امروز بعد از ظهر در رشت طبق قرار قبلى از حوالى ساعت چهار سيل جمعيت از گوشه وکنار رشت به سمت خيابان‌هاى اطراف پارک شهر رشت حرکت کردند. ساعت تقريبن پنج‌وسی دقيقه بود که جمعيت شکل کلى خودش رو گرفت و از خيابان جلوى پيتزا برج، به سمت پارک شهر رفتيم. تظاهرات در سکوت مطلق بود، سکوت به حدى سنگين بود، که خود من به‌عنوان يک معترض از اين سکوت معنى‌دار جمعيت وحشت کرده بودم.

 

همه چيز نشان از آرامش قبل از توفان داشت، توفانى که دير يا زود کشتى پوسيده‌ى اين ديکتاتورى را غرق می‌کند. بعد از نيم ساعت با پيوستن بسيجى‌ها به مامورين يگان ويژه که تعدادشان لحظه به لحظه بيش‌تر می‌شد و نزديک شدن‌شان به مردم بالاخره حمله‌ها آغاز شد و شروع به تلاش براى ايجاد ترس و وحشت بين مردم کردند ولى با اين حرکات‌شان تنها سکوت مردم را شکستند و کارى کردند که شعارهاى مرگ بر ديکتاتور مردم عصبانى که در خيابان‌هاى اطراف شنيده مي‌شد، جمعيت بيش‌ترى را به آن‌ها ملحق کند.

 

 ساعت حدود شش‌وسی «جاويدنيا» دادستان کل رشت (همان قاضى اى که حکم اعدام دلارام را صادر کرده بود) به پارک شهر آمد و با دستوراتى که به ماموران و بسيجي‌ها داد، دست آن‌ها رو براى ضرب و شتم و بازداشت و استفاده از اشک‌آور بازتر کرد و آن‌ها هم با تمام توان براى برخورد با مردم شروع به وحشى‌گرى کردند. بعد از حدود يک ساعت مبارزه با مامورين، معترضين که وظيفه‌ى خودشان در اين مرحله را انجام داده بودند در ميان دود غليظ اشک‌آورها متفرق شدند.

 

 

اصفهانی‌ها امروز هم همراه جنبش سبز بودند 

 

fightingforfree2m

 

 

 

اصفهانی‌ها امروز هم به پا خاستند و از ساعت پنج بعدازظهر در همان سی‌وسه پل و خیابان‌های اطراف تا چهارراه نظر، تظاهرات پرشوری برپا بود. شمع هم روشن کردند و چند نفری هم شمع خیرات می‌کردند!

خیلی کم دیدم لباس شخصی‌ها درگیر بشوند و اکثرن مامور بودند. آن‌ها هم که اکثرن وظیفه‌اند. یکی‌شان امروز گفت به خدا منم با مدرک فوق لیسانس مجبورم کردن بیايم این‌جا. تنها کاری که می کردند برای تراوندن و متفرق کردن مردم، نمایشی حمله می‌کردند طرف‌شان تا فرار کنند. آن‌هايي را هم که دستگیر میکردند یا همان‌جا با هو کردن و داد و فریاد مردم ول‌شان می‌کردند یا می‌بردند آن‌‌طرف‌تر آزادشان می‌کردند. حتا يك عده که مسیر سی و سه پل، پل آذر، چهار راه نظر را شعار گویان و با علامتهای V توی خیابان طی کردند را کاری با آن‌ها  نداشتند تا به نظر شرقی که آدم‌های زیادی برای خرید و ... در آن‌جا بودند وارد شدند.

 

 

 

 

گزارش «موج سبز آزادی» از مراسم چهلم شهدای سبز در ارومیه! 

 

mowjcamp

 

مردم باصفای ارومیه هم در چهلمین روز شهادت هم‌وطنان بی‌گناه‌شان در هم‌دردی با خانواده‌های این عزیزان در تجمعی وسیع حضور یافتند. حوالی ساعت 6:30 بود که تجمعی آرام در خیابان خیام شکل گرفت و در بین افراد شمع توزیع شد. شمع‌ها که روشن شد، حضار با نثار صلوات بر روح شهدای حوادث اخیر به طور دسته‌جمعی و با صدای بلند سوره‌ی فاتحه را قرائت کردند.

 نیروی انتظامی از بدو مراسم حضور داشت و سعی می‌کرد جمعیت را متفرق کند. افراد اندکی توقف کردند و سپس به آرامی به سمت فلکه‌ی خیام به راه افتادند. تجمع ارومیه در سکوت برگزار شد و حضار یک‌دیگر را دعوت به سکوت می‌کردند و همین حضور صلح‌آمیز هم کار نیروهای ضدشورش برای سرکوب مردم را دشوار ساخته بود.

 برای بار دوم در خیابان خیام منتهی به فلکه‌ی قدس افراد توقف کردند و صلوات فرستادند و مجددن فاتحه‌ای به صورت دسته‌جمعی قرائت کردند. این نیروهای انتظامی بودند که سکوت راه‌پیمایان را با سوت زدن‌های مکرر خود برای متفرق کردن مردم می‌شکستند. در این لحظات برای برگزاری دوباره‌ی سکوت حضار، سوره‌های حمد و توحید را با صدای بلند می‌خواندند و صلوات می‌فرستادند. گفتنی‌ست بر اساس اظهارات شاهدین عینی، برخورد نیروی انتظامی در این مراسم با مردم قابل قبول و احترام‌آمیز و عاری از خشونت بوده است.

 

 

 

جمعیتی بالغ بر چهل هزار نفر


چهلمین روز شهادت شهدای جنبش سبز پاس داشته شد

 

نوروز

 

 

مراسم روز هشتم مرداد در شرایطی برگزار شد که نیروهای امنیتی و گارد ضد شورش پلیس از ساعت‌ها قبل از ساعت اعلام شده مراسم - ساعت چهار بعد از ظهر - با تشکیل دیواره‌ی امنیتی در اطراف مزار قربانیان رویداد های اخیر، سعی در متفرق کردن جمعیت و ممانعت از برگزاری مراسم مذکور داشتند.

این در حالی بود که کثرت جمعیت عملن این مراسم را تبدیل به تجمعی در اعتراض به انتخابات اخیر ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن کرد.

 

جمعیت حاضر در بهشت زهرای تهران به حمله نیروهای ضد شورش که سعی در متفرق کردن جمعیت داشت، با سر دادن شعارهایی نظیر «نیروی انتظامی ، سهراب برادرت بود» و «نیروی انتظامی، حمایت، حمایت» و هم‌چنین پرتاب شاخه‌های گل به سمت آنان پاسخ دادند. مردم حاضر در بهشت زهرای تهران هم‌چنین شعارهایی نظیر« ندای ما ندا بود، بلندترین صدا بود»، «چوب و چماق و باتوم دیگر اثر ندارد» ،«زندانی سیاسی، آزاد باید گردد»  سر دادند.

 

به گزارش خبرنگار نوروز، چند نفر از حاضران در این مراسم در درگیری با نیروهای ضد شورش مصدوم شدند که در میان آنان چند زن مسن نیز دیده می‌شد.مهدی کروبی و هادی غفاری از جمله چهره های سیاسی بودند که با حضور بر سر مزار قربانیان به ایشان ادای احترام کردند اما نیروهای امنیتی از نزدیک شدن میرحسین موسوی و زهرا رهنورد به محل دفن شهدای جنبش سبز ایران ممانعت کردند.
 

از نکات ديدنی در اين مراسم حرکت زنان ميان‌سال بود که با ايجاد زنجيره انسانی مانع حمله‌ی نيروهای يگان ويژه به جوانان می‌شدند. اين واکنش در نوع خود بی‌نظير بود.


 

 

 

 

 

چهل روز بعد از ندا

 

نيك‌آهنگ كوثر

 


وقتی با رفقای امریکایی و کانادایی در باره‌ی بحران فعلی ایران گپ می‌زنم، هرددفعه حد اقل یکی دو بار اسم ندا مطرح می‌شود.

 

ما این طرف دنیا صدها بار فیلم ویدئو را دیده‌ایم، ده‌ها بار گریسته‌ایم، بارها به این فکر کرده‌ایم که اگر ما آن‌جا بودیم چه می‌کردیم؟ چه می‌توانستیم بکنیم...؟

 

ندا، نماد مظلومیت گروهی بزرگ از مردم است که می‌خواهند داد خود را از جماعت قاهر بستانند.
 

خون ندا گردن این جماعت طلب‌کار را خواهد گرفت. نه این‌که خون را با خون باید شست! هرگز! وقتی موسوی چند روز پیش بحث فراموش نکردن وقایع اخیر و مجازات را به میان آورد، پشت‌ام لرزید. مگر خیلی از ما منتقد خون‌ریزی‌های اول انقلاب نیستیم؟ چرا باید فقط با ستاندن خشونت‌بار جان رقیب جنایت‌کار، جامعه را پاک‌سازی کنیم؟
 

برای من، «ندا» نماد آرامش است و نفی خشونت. ندا، ندای آزادی خواهی مردمی است که از خشونت جان‌شان به لب‌شان رسیده...

 

وقتی‌ می‌‌گویم از سخن موسوی پشت‌ام لرزید، به خاطر خاطرات بد گذشته بود. برعکس تعداد زیادی از شما که اول انقلاب به دنیا نیامده بودید، هر شب با دقت به اسامی اعدام شده‌گان توجه می‌کردم.

 

من هم دوست دارم موسوی یا هر کس دیگری که به قدرت برسد، روش «ماندلا» را به کار ببندد. مجازات و دادگاهی‌ کردن مجرمین، بدون انتقام‌گیری.
من گفتم و باز هم تاکید می‌کنم که خون ندا و همه‌ي مظلومین باید گردن جانیان را بگیرد، اما با نگاه انقلابی‌ خون‌ریز که خیلی‌ از همین مسئولین فعلی‌ و سابق کشور محصول آن‌ هستند، نمی‌توان امیدوار بود که خون‌ریزی پایان یابد.

 

من هم خواهان مجازات جانیان هستم، اما کشتن چیزی را حل نمی‌کند! مجازات با انتقام فرق می‌کند! وقتی‌ خلخالی اول انقلاب به جای بسم‌الله الرحمن الرحیم می‌‌گفت بسم‌الله المنتقم، می‌فهمیدی که نگاه این جماعت‌ انتقامی است.
 

تا وقتی‌ رهبران جنبش سبز، خط قرمزی به نام «امام» دارند، و «خط امام» هم‌چنان مورد وثوق است، بهتر است خوش‌بینی را در حد معقول نگاه داریم.
 

 


در ایران دیوار ترس فرو ریخته است

 

mizanpress

 

 

مفسر فیگارو معتقد است که آیت‌الله خامنه‌ای که به‌طور سنتی بر فراز جناح‌های سیاسی کشور قرار داشت و نقش داور نهایی را در برابر آن‌ها ایفا می‌کرد، در جریان انتخابات اخیر این نقش را به کناری گذاشت و با دفاع آشکار از محمود احمدی‌نژاد خود را در معرض تیر اتهامات معترضان به انتخابات قرار داد.

 

به عقیدهی‌ نویسنده، این که اخیرن موج اعتراضات علیه رهبر جمهوری اسلامی شدت بی‌سابقه‌ای گرفته است، نشان از بحرانی دارد که رژیم اسلامی تاکنون بخود ندیده بود. نویسنده معتقد است که پیام این اعتراضات در مطبوعات کشور باید در لابه‌لای خطوط جست‌وجو کرد. به‌عقیدهی نویسنده، گرچه ممکن است این نوع اعتراضات عواقب هولناکی داشته باشد، ولی دیوار ترس فرو ریخته است.

 

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وشش

دهم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

 

Home

 

 

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved