|
خبرهایی شگفتانگيز از گوانتاناموهای ایران
rahesabz
آخرین اخبار دریافتی، از انتقال بازداشت شدهگان اخیر به زندان کهریزک و اعمال خشونت های غیر انسانی حکایت دارد.
به گزارش خبرنگار سرویس سیاسی «جرس»، به علت پرشدن ظرفیت زندان اوین، بسیاری از بازداشتیهای ناآرامیهای اخیر در زندان کهریزک نگهداری میشوند. این زندان، در سالهای اخیر برای نگهداری مجرمان مواد مخدر و معتاد ساخته شده و تا کنون نیز محل نگهداری این گونه زندانیان بوده است. اما بخشی از بازداشتیهای ناآرامیهای خیابانی اخیر را که اکثر قریب به اتفاق جوان هستند به آن جا منتقل کرده اند. اداره این زندان به سردار«رادان»از نیروی انتظامی تهران بزرگ سپرده شده است. گزارشات وحشتناکی از رفتار با بازداشت شدهگان شنیده می شود که متاسفانه تنها با آنچه که از زندان «گوانتانامو» گفته شده قابل مقایسه است. از جمله شکنجههای اعمال شده، لخت کردن بازداشت شدهگان و تحقیر آنها با فرستادن دستگیر شدهگان کم سن و سال در بند قاچاقچیان مواد مخدر محکوم به حبسهای طویلالمدت و اعدامی، که در مواردی متاسفانه منجر به تجاوز جنسی به بازداشت شدههای جوان شده است.
طبق آخرین اطلاع بهزاد نبوی، مصطفا تاجزاده و فیضالله عرب سرخی از رهبران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را از زندان اوین خارج و ظاهرن آنها را به زندان «قصرفیروزه» منتقل کردهاند. این زندان که در پادگان قصرفیروزه قرار دارد، در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است و از نظر امکانات وضعیت نامساعدی دارد. گزارشهای نگران کنندهای از برخورد با زندانیان و نیز شرایط نگهداری آنها در زندان قصرفیروزه وجود دارد. وضعیت این سه نفر بسیار نگرانکننده است.
بهزاد نبوی که دو سال پیش عمل قلب باز کرده، مصطفا تاجزاده به شدت از دیسک گردن و کمر حاد رنج میبرد. گفته میشود، قرار است این دو نفر به عنوان «رهبران اغتشاش» معرفی شوند. با توجه به انزجار شخصی مقام رهبری از این زندانیان، دست بازجوها برای هر فشاری کاملن باز گذاشته شده است. لازم به ذکر است که این سه تن، تنها فعالان سیاسی بازداشت شدهاند که بهرغم طول مدت بازداشت، تا کنون مطلقن با منزل تماس نگرفتهاند.
یکشنبه دوم مرداد، دکتر وجیهه مرصوصی در دیداری با همسرش دکتر سعید حجاریان در زندان اوین، حال وی را نامساعد تشخیص و رنگ چهرهی وی را کاملن زرد شده گزارش کرده است. به نظر دکتر اسدی از اعضای تیم پزشکی حجاریان، ناتوانی بهداری زندان از کنترل دز داروهای متعددی که حجاریان در طول روز باید مصرف کند، احتمالن به اختلال شدید کبدی منجر شده که میتواند خطرناک باشد. به گفتهی او حجاریان میباید هر چه سریعتر به محیطی آرام زیر نظر پزشکان متخصص منتقل شود.
همسر سعید که از وضع نامناسب همسر معلولاش بهشدت نگران شده بوده، به بازجوها اعتراض می کند، اما بازجوها به این بانوی دردمند پرخاش کرده و میگویند دوستان شوهرت میخواهند او را بکشند و از شهادتش سواستفاده کنند! حجاریان که در طول ملاقات با همسرش به علت ضعف مفرط نمیتوانسته شمرده سخن بگوید، در تمام مدت میگریسته و اشک از پهنای صورتاش جاری بوده است. گفته میشود، برخی از بستهگان حجاریان که در زمرهی اردوگاه اصولگرایان محسوب میشوند و در روزنامه کیهان و دیگر رسانهها فعالیت دارند به تیم بازجوئی حجاریان مشاوره میدهند. در مصاحبهی «زینب حجاریان» جزئیات بیشتری در این زمینه قابل پیگیری است.
بنابر مشاهدات و شنیدههای خبرنگاران جرس، اخیرن در تظاهرات خیابانی تهران، تعداد زیادی از لباس شخصیها با لباس مبدل در میان مردم عادی فرستاده شدهاند. اکثر آنها کارتهای شناسایی جعلی نظیر کارت خبرنگاری و ... دارند. وظیفهی این افراد گرفتن عکس از تظاهرکنندهگان، شناسایی معترضان، و همکاری با پلیس و نیروهای ویژه در هنگام حمله به مردم معترض و دستگیری افراد شناسایی شده است. در تظاهرات، این دسته از لباس شخصیها با دوربینهای بزرگ به گرفتن فیلم از جمعیت تظاهرکننده پرداختهاند. این فیلمها برای شناسایی افراد به کار میرود. معمولن لباس شخصیها با جلیقهی «پرس تی وی» تحت پوشش خبرنگار شبکهی تلویزیونی انگلیسی زبان نظام، اقدام به جمعآوری اطلاعات معترضان میکنند. این ماموران به ظاهر خبرنگار، توسط تعدادی مامور لباس شخصی محافظت میشوند.
طبق اطلاعات واصله حدود دویست بازجو از نهادهای مختلف از قبیل وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران، نیروی انتظامی و بسیج کار بازجویی از بازداشت شدهگان را بر عهده دارند. این بازجوها زیر نظر سردار نقدی فعالیت میکنند. یک تیم سه نفره متشکل از سردار نقدی، حسین شریعتمداری و حجت الاسلام تائب فرمانده بسیج خطوط کلان بازجویی و سناریویی که باید در بازجوییها به اثبات برسد هدایت میکنند. حجتالاسلام تائب همان «میثم» وزارت اطلاعات است که به دلیل جنایتهایی که انجام داد در زمان خاتمی از وزارت اطلاعات اخراج شد و به اطلاعات سپاه رفت. تائب از نزدیکان حجت الاسلام سید مجتبا خامنهای است.
روز سه شنبه، بيستوهشتم ژوئیه (ششم مرداد)، کاظم جلالی، سخنگوی کمیتهی مجلس برای رسیدهگی به مسائل بازداشت شدهگان اعتراضات پس از انتخابات، گفت که دستور تعطیل بازداشتگاه کهریزک در جنوب تهران صادر شده است.
گفته شده است که بازدید نمایندهگان از بازداشتگاه کهریزک به دلیل تعطیل آن احتمالن صورت نخواهد گرفت و در نتیجه، به نظر نمیرسد که اطلاعات بیشتری در مورد آن در دسترس مجلس قرار گیرد.
یکی از نجات یافتگان در مصاحبه با روز: در کهریزک آب را می لیسیدیم
roozonline
ماجد، الف، یکی از دستگیر شدگان روز هجدهم تیر است. این دانشجوی بیستوچند ساله، پس از آزادی ازبازداشتگاه کهریزک در گفتوگو با «روز» از شرایط مخوفی گفته که بر این زندان حاکم است.
- کی و در کجا بازداشت شدید؟ - تقاطع اسکندری شمالی و خیابان انقلاب. دقیقن روبهروی ایستگاه اتوبوس بی آرتی ایستگاه قریب. ساعت 6. 30.
- چهگونه بازداشت شدید؟ - به همراه یکی ازدوستانام درحال حرکت به سمت انقلاب و ازآنجا کوی دانشگاه بودیم. سرو صداها و رفت وآمد بسیار زیاد بود و ما میخواستیم زودتر به محل مورد نظر برسیم. ما میدیدیم که یگانهای ویژه به سمت مردم یورش میآورند، برای اینکه با آنها روبهرو نشویم از کوچههای فرعی عبورمیکردیم. در آنجا هم لباس شخصیها و نیروهای بسیجی بودند واز همه خطرناکتر. بنابراین تصمیم گرفتیم به خیابان انقلاب برگردیم. در تقاطع اسکندری درگیری شدیدی بود. ما هم به مردم پیوستیم وحدود یک ساعت برای عبور از سد ماموران وپیوستن به موج سبز تلاش کردیم.
- آیا شعار میدادید؛ یا سنگ پرتاب میکردید؟ - بله. همه همین کاررا میکردند. در برابر چماق و گلوله چهکار میتوانستیم بکنیم؟ اصلن کسی برای غیر از این کار درآن محل نبود. دختران از خیابانهای فرعی سنگ میآوردند وبه عنوان گروههای پشتیبانی عمل میکردند. خانوادههای مستقر درمحل هم شربت و آب درست میکردند و به معترضان میدادند.
- شما را شناسایی کردند؟ - نه. من دریک حملهی ناگهانی وغافلگیرانه به دام افتادم. درحالی که با نیروهای گارد ویژه درحال ستیز بودیم، ازخیابان اسکندری جنوبی موتور سواران لباس شخصی به سرعت وارد خیابان انقلاب شدند ومسیر ما را از پشت مسدود کردند و مارا گرفتند. هیچ فرصتی هم برای اطلاع رسانی دیگران به ما نبود.
- چند نفر بازداشت شدند؟ - بین ما، وقتی گاز اشکآور را زدند نزدیک به ده یا دوازده نفر را بازداشت کردند. وقتی گاز خوردیم هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم. ترکیبات گازی که ماموران به مردم می زنند بسیار متفاوتتر از گاز اشکآور است، به دلیل اینکه این نوع گاز به محض اصابت و استشمام، باعث بیحالی و کدری در بدن می شود. وقتی این نوع گاز که حاوی «سی او اس» است به بدن وارد شود، قدرت کاری و تصمیمگیری از بین میرود و به راحتی به دام خواهی افتاد.
- پس از بازداشت درمحل انقلاب چه اتفاقی افتاد؟ - درهمانجا و حین دستگیری مارا به شدت کتک زدند. یعنی درحالی که نمیتوانستیم حرکت چندان زیادی را انجام دهیم(به دلیل گازگرفتهگی) ناگهان شش هفت نفر ریختند روی سرما و شروع کردند به ضرب وشتم. با باتومهای الکتریکی ومشت ولگد، قدرت هیچ نوع دفاعی را نداشتیم.
- دوستتان هم بازداشت شد؟ - خیر. او هنگام قیچی مردم توسط نیروها برگشته بود تا به مجروحینی که گاز خوردهاند کمک کند.
- بنابراین شما را به بازداشتگاه بردند. - بله. به ستادفرماندهی نیروی انتظامی درکارگرجنوبی.
- آنجا چندنفر بودید؟ - خیلی زیاد. قریب به پنجاه نفر.
- در آنجا هم شما را کتک زدند؟ - نه.
- تاچه زمانی شما را در آن جا نگه داشتند؟ - تا نیمههای شب. فکر میکنم ساعت چهار صبح بود که برای انتقال به جایی که بعدن فهمیدیم کهریزک است، ما راحرکت دادند.
- همه را به کهریزک بردند؟ - بله. با یک یا دو اتوبوس. دست و پاهایمان را زنجیر زدند، چشمهایمان را بستند وسوار اتوبوس کردند.
- از اوضاع کهریزک بگویید. - وقتی رسیدیم اول از همه، همهگی مارا کتک مفصلی زدند. دوباره ساعت شش صبح بود که سيزده الی چهارده نفر ریختند سر ما و با فحاشیهای بسیار رکیک ما را به باد کتک گرفتند. همه رابا باتوم های شوکآور زدند. بعد لختمان کردند و به رویمان آب پاشیدند و با کابل وزنجیر به ما یورش آوردند. آن موقع اغلب ما به دلیل بیخوابی و دردهای بدنی عملن بیجان شده بودیم و رمقی برایمان نمانده بود. با این برخوردها درمحوطهی کهریزک توان بلند شدن هم نداشتیم.
- به چه دلیل کتک زدند؟ - بی دلیل. فحش میدادند ومیگفتند منافق، آشغال و هزاران فحش دیگر که گفتنی نیست.
- شکل و شمایل آنها چهگونه بود؟ - بسیار عادی. دقيقن شکل مردم عادی لباس میپوشیدند. حتا برخی شلوار لی به تن داشتند. برخی ریش وسبیل داشتند و بعضی هم نداشتند. یعنی اصلن تصویر خاصی نداشتند. ولی ازنگاههای غضبآلود و برخوردهای خشنشان معلوم بود که یا حسابی پول میگیرند و یا اینکه شستوشوی مغزی شدهاند و یا هردوی اینها.
- وضعیت محل اسکان چهگونه بود؟ افتضاح. سولههایی ساخته بودند که بوی رطوبت درآن بیش از هرچیزی آزار میداد. دراین سولهها تعداد زیادی کانتینر هست که برای نگهداری پنج نفر ساخته شده. ولی همهی مارا ریختند در این کانتینرهای پنج نفره. حداقل بيست نفر در هر کانتینر. آنجاامکانات بهداشتی درحد صفر است. بازداشتگاه وسط بیابان است و داخل آنها خیلی گرم میشود. هوای مناسب برای استشمام وجود ندارد و خیلیها مریض شدند.ا
- برای دستشویی چه میکردید؟ - همهی بيست نفر را یک جا دستبند وپابند میزدند و به جلوی توالتها میبردند. بعضی وقتها هم از بیرون بردن خبری نبود، برای همین در داخل کانتینرها، بوی تعفن همه چا پیچیده بود.ا
- وضعیت غذا چهطور بود؟ ا- نزدیک 48 ساعت چیزی به ما ندادند. بعد از آن فقط نان دادند. نان لواش بیات چند روز مانده. از همه سختتر این بود که آب نداشتیم. آب را اززیر در میریختند روی کف کانتینر تا لیس بزنیم. ما هم قسمتی را آماده کردیم تا آب در آنجا جمع بشود. جایی که کمتر جای پا روی آن وجود داشت. اما همان جا هم روز بعد آلودهتر شد و موقع کتک زدن بعدی، به کثافت کشیده شد.
- یعنی در این مدت فقط نان خوردید؟ ا- نه. گاهی اوقات به اصطلاح شیر هم میدادند که درآن کلی آب ریخته بودند. گاهی وقت ها هم سیبزمینی می دادند.ا
- از شما چه می خواستند؟ - هیچ. فقط کتک میزدند. هر روز چند نوبت. خیلی اوقات شب ها هم میآمدند و میزدند.
- بقیهی مدت روز چه میکردید؟ - هیچی. از این صبح تا صبح بعد در این به اصطلاح سلولهای کثیف بودیم. جا آنقدر تنگ بود که تکان نمیتوانستیم بخوریم، آن هم در حالیکه همه خونین ومالین بودیم. برای خواب هم نه پتو وجودداشت ونه بالش. زندانیان روی پاهای یکدیگر میخوابیدند.
- درطول روز چندبار برای گردش و هواخوری بیرون میرفتید؟ - گفتم که اصلن بیرون نمیبردند. محوطهی آنجا خیلی کوچک بود وتعداد زیاد. فقط یک سوراخ، به اندازهی یک وجب، بالای سقف بلند بازداشتگاه محل نگهداری ما وجود داشت که فقط از نور آن متوجهی زمان میشدیم.
- شکنجهی دیگری هم بود؟ - بله. بسیاری را برای ساعات طولانی آویزان کرده بودند. خیلیها را فقط کتک میزدند واین بهترین قسمت بود. عدهای را درانفرادیها نگه می داشتند. دست وپای خیلیها را درقیر داغ میسوزاندند. دندان خیلیها در این مدت شکسته شد. بیشتر کسانی که به کهریزک رفتهاند دندان سالم ندارند. کم سن وسالها را برای اعدام به پای چوبهی دار میبردند، طناب را دور گردن آنها میانداختند و دوباره پائین میآوردند. بچهها میمردند و زنده می شدند، اما آنها در همان حال هم کتک میزدند و فحشهای ناموسی بسیار زشتی میدادند. زندانیانی که قویتر بودند از همان اندک غذا هم محروم بودند و بیشتر وقت در کانتینر میماندند آن هم در حالیکه موشهای زیادی را درسولهها رها کرده بودند و...
- و چی؟ آیا تجاوز هم در کار بود؟ - متاسفانه بدترین قسمت شکنجهها همین بود. کسانی را که آرامتر و جوانتر بودند مورد تجاوز قرار میدادند. ما مرتب فریادهای این بچهها را می شنیدیم.
- شما به چشم خودتان دیدید؟ - بله. سه نفر از هم سلولیهای من برایشان پیش آمد. هرسه زیر بيستودو سال داشتند. اینها را روزی یک بار میبردند. البته پس از آن آمپول هایی به آنها تزریق میکردند که استراحت کنند!
- آیا از آنها خبری دارید؟ - بله. آزاد شدند.
- کسی کشته شد؟ - ازمیان افراد اتاق ما نه. اما در اتاقهای دیگر چرا. خیلی از اینهایی که خبر فوتشان را به تازهگی اعلام میکنند، مدتها قبل، جانشان را از دست داده بودند. یعنی بین کشته شدن واعلام فوت آنها به خانوادهها چندروز طول میکشد.
- چرا؟ - برای اینکه از فاصلهی بازداشت آنها بگذرد و بگویند که مثلن فلانی بازداشت بوده وزیر شکنجه نمرده است. در حالیکه شکنجهها به حدی بود که بسیاری از کشته شدهگان همان روزهای اول کشته شدند.
- هنگام آزادی به شما چه گفتند؟ - چیزی نگفتند. از ما تعهد گرفتند. بعد عکس گرفتند. اثر انگشت و جزئیات افراد خانواده، محل سکونت زندانی وافراد درجهی یک خانواده. بعد ما را رها کردند.
- الان وضعیت جسمانیتان چهگونه است؟ - تحت درمان هستم. دندههای سمت راستام شکسته و همینطور دندانهایم. گوش چپام دچار افت شنوایی شده، ولی درمجموع خوب هستم. زندهام.
- آیا باز هم به تظاهرات خواهید رفت؟ - معلوم است؛ دارم خودم را برای سه مراسم آماده میکنم. اول چهلام نداآقا سلطان. دوم مراسم تنفیذ آقای رییس جمهور وسوم تحلیف او.
اعلام جرم علیه شکنجهگران akhbar-rooz
نوروز: اعلام جرم و تقاضای قصاص خانوادههای شهدا و مجروحان حادثه دیدهی کهریزک از اداره کنندهگان و مسئولین و شکنجهگران بازداشتگاه کهریزک. به گزارش نوروز به نقل از یک مقام قضایی که نخواست ناماش فاش شود، در پی تعطیلی شکنجگاه کهریزک و تائید شکتجهها و فجایعی که بر زندانیان در آنجا گذشته است، برخی از زندانیان آزاد شده و همینطور خانوادههای شهدائی که فرزندانشان در آنجا نگهداری و به شهادت رسیدهاند با مراجعه به مراجع قضایی، نسبت به ظلم و ستمهایی که به عزیزانشان شده است اقامه دعوی کردهاند. به گفتهی این مقام آگاه، خانوادههایی که عزیزانشان را در اثر شکنجه وضرب و شتم در این بازداشتگاه از دست دادهاند، ضمن شکایت از مسئولین و گردانندهگان این بازداشتگاه، خواهان مجازات و قصاص قاتلین عزیزانشان شدهاند. گفتنی است طبق شنیدههای تائید نشده در پی گزارش وزارت اطلاعات از آمریت ص.م در سرکوبهای خیابانی، مقام رهبری دبیرخانهی شورای عالی امنیت ملی و سعید جلیلی را مامور رسیدهگی به تخلفات شورای امنیت کشور نموده و اولین گزارش دبیرخانهی شورای عالی امنیت ملی، افشای شکنجهگاه کهریزک بوده است. بازداشتگاه کهریزک چند سال پیش و به بهانهی طرح ارتقائ امنیت اجتماعی، توسط فرماندهی پلیس تهران بزرگ و با هماهنگی سعید مرتضوی دادستان وقت تهران احداث شد. در همان زمان نیز بسیاری از فعالان حقوق بشر در مورد شرایط غیرانسانی حاکم بر آن کمپ خبر داده بودند که هیچ کس نخواست صدای آنها را بشنود.
يك متخصص دانشگاه هاروارد: بيماران مبتلا به مننژيت، کسانی هستند که زير باتوم دچار صدمه و آسيب جدی شدهاند
ina-newsagency.com
متخصص بيماریهای عفونی دانشگاه«هاروارد» دربارهی اظهارات لنگرانی وزير بهداشت رژيم كه گفته است به خاطر مبارزه با بيماریهای عفونی و مننژيت در زندانها، ظرف اين چند روز، بيش از دو هزار آمپول پنيسيلين بسيار قوی و آمپولهای ضد مننژيت به زندانهای تهران فرستادهايم.
وی گفت: مننژيت عفونت يا التهاب لايههای محافظ پوششي مغز و نخاع است که به دو علت بروز میکند. علت اول، ورود عامل عفونی به فضای داخل جمجمه و نخاع است و عامل دوم، پارهگي لايههای مننژ در اثر تورم يا ضربات مغزی است. بنابراين نوع اول میتواند ناشي از ويروس يا باکتری باشد و نوع دوم در اثر آسيبهای ضربهای به مغز و نخاع.
اين متخصص دانشگاه هاروارد میافزايد: «معني اظهارات وزير بهداشت رژيم اين است که در زندان اوين بيماری مننژيت عفونی، اپيدمی شده است و ارسال 2000 آمپول پنيسيلين و آمپول ضد مننژيت از احتمال درگير شدن صد تا سيصد زندانی به اين بيماری حکايت دارد. بايد اظهارات وزير بهداشت را با آنچه در خيابانهای تهران به تصوير کشيده شده، منطبق دانست، يعني بيماران مبتلا شده به مننژيت، کسانی هستند که زير باتوم، دچار صدمه و آسيب جدی شدهاند.
گزارش مجلهی«تایم» از جو ارعاب و وحشت در خیابانهای تهران و مبارزات مدنی مردم برای مقابله با آن
time.com
این روزها در تهران نمیدانید به چه کسی اعتماد کنید. اعضای شبه نظامی بسیج تمام شب در خیابان های تهران پرسه میزنند. به نظر میرسد همه جا حضور دارند گاهی در بین مردم، پارکها در مغازهها به بهانهی خرید کالایی و در تمامی میادین مهم تهران.
مردم تمایلی به صحبت در مورد مسائل سیاسی در مکانهای عمومی نشان نمیدهند. آنها به شدت نسبت به شبکههای تلفن همراه بیاعتماد شده اند. این جو حتا به فضای اینترنت نیز رسیده است. مردم تصور میکنند که حتا در هنگام فعالیتهای روزانه و یا در محل انجام کار، امکان استراق سمع آنها وجود دارد. ایران امروز تبدیل به یک کشور پلیسی شده است.
یکی از شهروندان می گوید چنین تدابیر امنیتی در 30 سال گذشته بیسابقه بوده است و او را به یاد اقدامات ساواک در روزهای پایانی حکومت شاه میاندازد. گفته می شود بیش ازصدهزار بسیجی تنها برای کنترل تهران به کار گرفته شدهاند. دو زن ایرانی که در محلههای شمالی تهران زندهگی می کنند، میگویند بعد از تاریکی جرات تنها بیرون رفتن را ندارند. تمامی این جو تهدید و سرکوب منجر به سازماندهی حرکات مخفی و دسته جمعی برای ضربه زدن به سیستم و حکومت شده است.
به جای تظاهرات خیابانی مردم رو به انجام کارهایی از قبیل روشن کردن وسایل برقی پر مصرف در ساعات مشخص و یا تحریم کالاهای تبلیغ شده از تلويزیون دولتی روی آوردهاند. آنها از طریق وبلاگها ، توئیتر، فیس بوک، ایمیل و توزیع زیرزمینی روزنامهها سعی میکنند توجه همهگان را به اعمال و تاکتیکهای سرکوبگرانهی رژیم جلب نمایند.
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوشش
دهم امرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |