گزینه‌یی از گفت‌وگوی «احمد شاملو» و «محمد محمدعلی»

به تاریخ پانزدهم اسفندماه 1365 خورشیدی

گزینش: مریم  ب. آزاد

به بهانه‌ی نُهمین سال‌روز سفراحمد شاملو به سرای جاودانه‌گی، بهتر دیدم که به‌جای تکرار مکررات و مرور دوباره‌ی زنده‌گی‌نامه‌ی کوتاه و کارنامه‌ی هنری که حالا در همه‌جا، چه در اینترنت و چه در کتاب‌فروشی‌ها، در دسترس است، گزینه‌یی از سخنان او را در گفت‌وگویی به سال 1365 خورشیدی مرور کنیم و بیاندیشیم که حالا پس از گذشت بیست‌وسه سال ازآن تاریخ، آیا پیش‌بینی‌های شاملو درمورد هنر پس از انقلاب درست بوده است یا خیر.

متن کامل این گفت‌وگو را می‌توانید درکتابی با عنوان «گفت‌وگو با احمد شاملو، محمود دولت آبادی، مهدی اخوان ثالث» به‌کوشش «محمد محمدعلی» از نشر«قطره» بخوانید. چاپ نخست این کتاب به سال 1372 خورشیدی با تیراژ پنج‌هزار وپانصد نسخه بوده است. از چاپ‌های بعدی آن اطلاعی ندارم.

مریم ب.آزاد

 

م. محمدعلی: در دهه‌ی چهل تا پنجاه از نظر فرهنگی و ادبی آثاری به‌وجود آمده که در تاریخ ادبیات معاصر بی‌نظیر بوده است. حالا شما که شاعر، نویسنده و محقق پیشروی همه‌ی این سال‌ها بوده‌اید ممکن است وضع تولید هنری و ادبی آن‌موقع را با نمونه‌های ملموس این روزگار مقایسه کنید؟

احمد شاملو:  من در سوال شما دست می‌برم و آن را به این شکل جواب می‌دهم: از اواخر نخستین دهه‌ی قرن هجری شمسی حاضر( 1301 تا 1310) و نه تنها دهه‌ی چهل تا پنجاه، آثاری در شعر و ادبیات فارسی به وجود آمده که در سرتاسر جهان نظیری نداشته. نه تعارفی درکاراست و نه قرار است مبنا را برلجاجت یا رجزخوانی سطحی و خودگنده‌بینی فدرال بگذاریم ... منتها یک مشکل اساسی این «ادبیات و شعر فدراتیو« مشکل زبان است که آن‌را نباید نادیده گرفت. در این‌گونه تولید، اسباب کار- یعنی زبان- غالبن یک وسیله‌ی انتقال عاریتی است که به‌کاربرنده‌ی آن، قلق‌اش را نمی‌شناسد یا بسیار دیر به شناسایی آن توفیق حاصل می‌کند. در جوان‌ترها، حتا هنگامی‌که خودشان اهل زبان باشند هم باز وسیله‌ی کار چیزی است ناآشنا و عاریتی و بدقلق. نویسنده‌ی جوان ایرانی معمولن زبان فارسی روز را نمی‌داند و باگوشه‌های آن هیچ‌جور دم‌خوری ندارد.

 دستِ‌کم تا اواسط دهه‌ی ششم (51 تا 60) در دبیرستان‌ها و دانشگاه‌ها این زبان بدو آموخته نمی‌شد، بعد ازآن‌اش را نمی‌دانم و از جریان امروزی اطلاع زیادی ندارم. خُب، چنین جوانی، وقتی که نیروی آفرینش ادبی یا شعری‌اش بیدار شود ناگزیراست زبانی را به‌کار گیرد که قدرت سواری دادن ندارد. نهایت کارش این می‌شود که «نمودن» و «ساختن» را به جای «کردن»، و «گردیدن» را به جای شدن و «باشیدن» و «هستن» را به جای «بودن» به کار ببرد و درحقیقت این پنج فعل را (به مثابه‌ی مشت نمونه‌ی خروار) از معانی اصلی خود خالی کند و زبان را بلنگاند، یا با به‌هم ریختن روابط عناصرقاموسی و دستوری زبان، آبِ تفاهم نویسنده و خواننده را گل‌آلود کند تا خواننده کم‌مایه‌گی وسیلتی نویسنده را درنیابد...

از تمام این پُرحرفی دست وپا شکسته منظورم گفتن این نکته بود که تولد شاهکارهای ادبیات نوین ما بسی پیش ازدهه‌ی چهل تا پنجاه آغازشده است و اگرچه امروز آثاری از آن دست عرضه نمی‌شود، گمان می‌رود هم‌چنان زنده و پویا باشد. اما به موضوع اصلی این سوال نمی‌توانم جوابی بدهم چراکه فقط چند برنامه‌ی شعری ازتولیدات هنری این روزگار دیده‌ام و مطلقن فرصتی برای مطالعه‌ی آثاری که این‌جا و آن‌جا به چاپ می‌رسد نداشته­ام هرچند که اگر اثر درخشانی جایی چاپ شود، راه نفوذ و ارائه‌ی خودش را از دربسته و پنجره‌ی کور هم پیدا می‌کند.

 

 - ادبیات ما بعد از تغییر رژیم کجا می‌رود؟ این یک سوال کلی است. نظرم به نحوه‌ی برخورد ادبیات با فضای سیاسی ایجاد شده است که به‌ناچار به دنبال خود یک سلسله ارزش‌های تازه پدیدآورده که این ارزش‌ها بی‌شک ادبیات ما را هم متحول می‌کند و شاید هم کرده است. اگر شما این ارزش‌ها را دریافته‌اید لطفن ویژه‌گی‌هایش را روشن کنید.

 - مقدمتن باید بگویم که هفت هشت سال پیش یک جایی، شاید درپاسخ یکی از خواننده‌گان کتاب «جمعه» به این سوال جواب گفته‌ام:

در رژیم گذشته شاعران ما خودبه‌خود آثارشان را به زبانی می‌آفریدند که خواننده درمی‌یافت و سانسور نه. به این ترتیب می‌توانیم بگوییم که فی­الواقع این آثار به‌نحوی با هم‌کاری سانسور به‌وجود می‌آمد. وقتی کوچه پر از چاله‌ی آب باشد، چاله‌ها عملن در طرز راه رفتن آدم دخالت می‌کنند. فی‌المثل یکی از اشعار من که تا به آخر توانست چاپ به چاپ از ساتور سانسور بگریزد شعری است به نام «شبانه» (مجموعه‌های مرثیه‌های خاک ص 28) که درآن ماهیت حاکمیت ظلمات تقریبن به‌صراحت بازگو شده است، بی‌آن‌که متر سانسورچی‌های رژیم بتواند قد و بالای آن را اندازه بگیرد.

اگر پس از تبدیل رژیم سانسور مذموم شمرده می‌شد و ازمیان می‌رفت طبعن لزوم استفاده از چنین زبانی هم منتفی می‌شد تا شعر و ادبیات بتواند در فضایی آزاد دست و پایی تکان بدهد و پس از چندی ارزش‌های تازه‌یی را بیابد و متحول شود.

 

 - چرا پس از چندی؟

 - چون قطعن باید پارامتر زبان و به‌خصوص عادت هم دراین معادله منظور بشود. محال است بشود شاعری پیدا کرد که قادرباشد زبان و بیانی را که بیست و پنج سال تمام درآن ورز یافته، یک‌شبه به کناری بیندازد و دیدگاه و زبان و شگردی تازه به‌جای آن به‌کار برد. این امر زمان می‌خواهد. درآن یک‌ساله‌ی 58 هم که بیش‌تر شاعران ما تقریبن از گفتن و نوشتن بازماندند یا آثاری بی‌رنگ و بو عرضه کردند، مشکل اصلی کار، همین سرگردانی بود. فکر می‌کردند حالا که دیگر به آن شب‌کلاه غیبی حضرت سلیمان نیازی نیست باید برای خود درصدد تهیه‌ی کلاه دیگری باشند. اولین عرق‌چینی را که دم دست‌شان آمد برداشتند و گذاشتند سرشان و فراموش کردند دستِ‌کم تو آینه نگاهی به ریخت و روز خودشان بیندازند. شعر، فضاحت شد وعلی­الخصوص «شاعر- مبلغان» حزب توده یک‌باره به صورت کاکا لوطی انتری‌های سرقبرآقا درآمدند.

اما به‌قول شما «ارزش‌های تازه‌یی» که در جامعه پدید آمد بسیار قابل تامل است: شاعران و نویسنده‌گان ناگهان چشم واکردند و دیدند آن‌چه دینامیک شده اولین شترش را درخانه‌ی آن‌ها خوابانده و تا خواستند دست ازپا بجنبانند دیدند کار از کار گذشته و به سلامتی یک‌سره از جامعه طرد شده‌اند، یعنی جنبه‌ی ویران‌گر انقلاب که پیشاپیش جنبه‌ی سازنده‌ی آن حرکت می‌کند، بی‌هیچ تعارفی خیلی‌شان را مُهر «باطل شد» زده داده است دَم جارو. اما من به مفید بودن این اقدام خوش‌بین‌ام. در بيست‌وهفت اردیبهشت 59 به یک نظرخواهی تلفنی در موضوع «آینده‌ی هنر مملکت» چنین پاسخ دادم:

« نگران‌اش نیستم، به هیچ‌وجه نگران‌اش نیستم، چون که - دستِ‌کم در روزگار ما - آثار هنری را تنها هنرمندان معترض به‌وجود آورده‌اند نه هنرمندان حرفه‌يی، و الان عملن دارند میدان اعتراض را وسعت می‌دهند.

رژیم گذشته هنر را می‌خواست، دستِ‌کم به‌مثابه‌ی زینت‌المجالس. یعنی برای این‌که درآن دکان تزویر و ریا، جنس‌اش جور باشد هنر را هم لازم داشت و چون آن را لازم داشت لاجرم مُشتی شبه‌هنرمند دور و بر آن دستگاه رويیدند که از روی بی‌عار و دردی به‌عنوان آثارالباقیه‌ی فرهنگ عصر درخشان پهلوی، یک مُشت شبه هنر مرتکب می‌شدند.

 اما خوش‌بختانه برای کارگردانان، جنبه‌ی ویرانگر انقلاب اصلن چیزی به نام هنر مطرح نبود. می‌بینید که حتا میان اشخاصی مثل «کرم‌رضایی» هنرپیشه و «شجریان» خواننده‌ی موسیقی سنتی و «فلان لوده‌ی بی‌سروپای فلان کاباره» تفاوتی نمی‌گذارد و این هرسه را از طریق آگهی واحدی در روزنامه‌ها با هم به دادگاه انقلابی حاضر می‌کند  و چون مقوله‌یی به نام هنر برای‌اش مطرح نیست طبعن علیقی هم به آخور بی‌سروپاهای شبه­هنرمند نمی‌ریزد که باردیگر آن بازی‌های گذشته را تکرار کنند و ابتذال و بی‌مایه‌گی،  به جای هنر اصیل بنشیند.

 این است که «بعثت فرهنگی» نخستین جنبه‌ی انقلاب که ناگزیر کارش ویران کردن کل سامانه‌ی پیشین است و لاجرم خشک و تر را دریک کوره می­سوزد، هر لباسی هم که به قامت سیستم آموزشی به‌ناچار موقت کشور بپوشاند، لااقل در قلمرو هنرهای تجسمی و ادبیات و شعر و موسیقی یخ‌اش نخواهد گرفت و باد به قفس خواهد کرد.

ما باله‌ی ملی نداشتیم، پس از این بابت لطمه‌یی نخواهیم دید. موسیقی یک‌چند ناگزیر می‌شود به زیرزمین پناه برد که به اعتقاد من این امر بسی به حال‌اش مفید خواهد افتاد زیرا از شر مُطرب‌جماعت نجات پیدا خواهد کرد و این خودش یک‌پا توفیق اجباری است. اما ادبیات و شعر یکی از پربارترین دوره‌هایش را آغاز خواهد کرد: رسالت و ماموریت‌اش را تا مغز استخوان احساس می‌کند و در ضمن تصفیه می‌شود. این رگ‌زنی به حال کل هنر مفید است. شفا است. خدا پدرشان را بیامرزد. این وجین تاریخی سبب می‌شود هنرهای اصیل تمام قد ببالند، اصالت‌ها به میدان بیاید و بی‌حضور گدایان نام و نان،  دوره‌ی درخشانی در تاریخ هنر ما آغاز بشود.  دوره‌یی که دیگر هنر وسیله‌ی کسب مُفت‌خوران نیست، بل هوایی است که جامعه با تمام نیازش استنشاق می‌کند و عرضه‌یی زیرزمینی خواهد بود دربرابر تقاضای مشتاقان.

حرف‌ام را خلاصه می‌کنم: دراین فصل فرهنگی نگران همه‌چیز می‌توان بود جز هنر»

مریم: ضمن سپاس از خواننده‌گانی که این مطلب را بادقت می‌خوانند و به نکات مهم آن توجه می‌کنند، از علاقه‌مندان دعوت می‌شود نظر خودشان را درمورد این «پیش‌بینی‌های احمد شاملو درخصوص سرنوشت هنر پس از انقلاب» و «واقعیتِ امروز هنر جامعه‌ی ما»  به اين آدرس بفرستند:

contact@episodemagazine.com

 آیا فکر می‌کنید پیش‌بینی‌های «شاملو» پس از گذشت بیست‌و‌سه سال تحقق یافته و درست بوده است یا خیر؟

 با کدام بخش از حرف‌های«شاملو» در این زمینه موافق یا مخالف‌اید؟ چرا؟

 آیا رژیم فعلی ایران آن‌گونه که «شاملو» پیش‌بینی کرده، علیقی به آخور شبه‌هنرمندان نریخته و نمی‌ریزد؟

 آیا به نظر شما حالا که سی‌سال از انقلاب می‌گذرد موقعیت و کیفیت هنر و هنرمند ایرانی، بهتر از رژیم سابق شده است یا بدتر؟

 منتظر نظرهای خوب شما هستم.

 

 مريم ب. آزاد - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وپنج

سوم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved