|
شعر محصول ذهن است و از همان ساخته شده است، شرايط كشف و برورش مثل برق و باد، تند و بیفاصله و فوری است. به عبارت ديگر میتوان گفت كه شعر يك صاعقهی انديشيده شده يا يك انديشهی صاعقهزده است: به هر حال چون دست انديشه بهنحوی در اينكار دخيل است، هميشه يك فضای اخلاقی يا فلسفی آنرا دربرمیگيرد و در اين پله، شعر بهطور جداگانه يك طريقهی فكر كردن و طريقهی احساس كردن به ما ارايه میدهد و مهمتر از همه، شيوهی ديگری در اختيار ما میگذارد كه میتوان آنرا جذب رندانه ناميد، یعنی رندانه جذب كردن آنچه در دسترس ما نيست. چنين شعری وقتی لباس يك فكر میشود، بيانيهی آشكار و صريح آن فكر نيست و در مقام بيان آن، لانهای از شك برای خود میسازد و با اين وسيله، روزنهای برای بازگشت به خودش نگاه میدارد، زيرا هراس آن دارد كه در كار دفاع از انديشه يا عقيدهای، شعر بودناش فراموش بشود. با اين توضيح و از اين نقطه نظر، بدون سه عامل را در شعر میشود كشف كرد كه به گفتهی آلن بوسكه، ميوهی غريزه و حساب و نبوغ و تدوين است: سه) تاثير از زيبایی كه نشانهی اعتدال و راحتی است و قابل تعريف نيست، یعنی احساسی كه خالی از اغراقهای متصنع و جنبههای نامعتدل است و تكلفی پيش نمیكشد. دو) آهنگ و وزن كه موسیقی سيال هر مصرعی است. سه) لذتی آنی و ناگهانی كه از يك ابداع موزون، از سازش خوشآيند دو عامل اول، پيدا شده است و تصوير و تصوری را شكل داده است. یعنی آن رشته كلماتی كه در كنار هم با ريختن در یکی از بحور، آهنگين شدهاند. اين سه مورد توقعی است كه در قدم اول از يك شعر خوب داريم، اما بلافاصله در قدم دوم، از يك شاعر خوب - کسیكه با اين سه عامل درآميخته است - سه توقع بزرگ میتوان داشت: يك) در بيان عروض تبحری انكارناپذير داشته باشد، آگاهی علمی به وزنها، شناختن تنوع بحور و تناسب فضای هر كدام، ممنوعها و مجازها، و دارا بودن بيانی كمال يافته كه در آن واژهها با توجه به ميزان عروضی آنها و با رعايت نظام تثبيت شدهی كلمات بهكار روند، كه مآلا به خلق آهنگهای غيرعروضی و كاربرد آنها و كشف طبيعت ريتم كمك میكند. دو) متفكر باشد، نه اينكه كار فيلسوف يا دانشمند را انجام دهد، بلكه انديشهای را در شعرش تعقيب كند و درطی آن جوابی مانوس برای اضطرابهای هميشهگی بشر تهيه كند، جوابی كه مشروح و تکنیکی و فنی نيست ( چون چنين كاری درخور خبرهگان فلسفه و دانش است) و بدينگونه دنيایی مطابق ميل شخصی خودش خلق كند و به آن بينديشد. سه) برای كار خويش، يك قيافه و يك چهرهی مشخص بسازد، یعنی اينكه شاعر برای خودش يك نمودار و وضع اجتماعی و يا غيراجتماعی و يا حتا ضد اجتماعی را كه در نهاد اوست در شعرش حفظ كند، اين وضعيت را میتواند در داخل اجتماع، خارج از آن و يا در مقابل آن اختيار كند و نتيجه اينكه شاعر همواره، در زمينهی فكری مشخصی به صورت يك مثال يا يك مظهر در ذهنها و دهانها جلوه نمايد. لذا در محيط شعرش احتياج به يك قلمرو دستنخورده دارد. حافظ تصوير قرن خود را از ميان اضطراب و ناامنی و تباهی ديده است، سعدی با ديد ديگری از زندهگی، شاعر عشق و وعظ و تجربه و تربيت شده است. بودلر رنج عدم ارضا و اقناع را در آينهی زماناش ديده، رمبو عصيان آورده است و بالاخره در قرن بيستم مايا كوفسكی، والری و نيما هر كدام در مسير شاعرانهای در بارهی سرنوشت انساني و شرايط حياتی به همين شكل يك شيوهی تفكر و يك وضعيت نمونهای گرفتهاند.
دريایی (2) ای شادمانه! ای وسط دريا! ای سبز! ای نمايش عاج و يشم! با خندههای شاد تو، ای آب، از روستاهای نزديك عطر قصيل و رنگ ريحان تا شهرهای دور بگريخت.
آنسه اميری - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوپنج سوم امرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |