وکیل مضروب آلمانی یک هفته در انفرادی اوین

دویچه وله

وکیل آلمانی که خاطرات خود را از تظاهرات مردم، سرکوب نیروهای ویژه و بی‌خوابی و فشار در سلول انفرادی اوین منتشر کرده، آندرآس موزر نام دارد. برپایه‌ی گزارش اشپیگل آنلاین، «موزر» که در عین حال از سیاستمداران حزب سوسیال دموکرات نیز هست، در سال‌های گذشته به دلیل علاقه‌ی شخصی، به بیش‌تر مناطق بحرانی جهان مثل سوریه، لبنان، فلسطین واسرائيل سفر کرده است.

آندرآس موزر، مدتی پیش به صورت تصادفی در قطار با محمد مصطفايی، وکیل ایرانی که برای گذراندن تعطیلات به آلمان آمده بود آشنا شد. وی که قبلن نیز یک‌بار به ایران سفر کرده بود، پس از انتخابات ریاست‌جمهوری و نخستین تظاهرات اعتراضی عظیم مردم علاقه‌مند شد که به ایران برود و شاهد عینی ماجراهايی باشد که از شبکه‌های تلویزیونی می‌دید. «موزر» روز بيست‌ودوم ژوئن (اول تیر) به تهران پرواز کرد. دوستان‌اش قول دادند که اگر ظرف چهل‌وهشت ساعت خبری از او نشنیدند، موضوع را با سفارت آلمان در تهران در میان بگذارند.

وکیل آلمانی، در فرودگاه بین‌المللی تهران موفق به دریافت سه هفته ویزای توریستی شد. او خبرها را دنبال می‌کرد و شاهد تبی بود که زیر پوست شهر جریان داشت. روز سوم تیر، «موزر» هتل خود را در خیابان سعدی به قصد گردشی در شهر ترک کرد و از قضا به میدان بهارستان رسید که محل تظاهرات گروهی از مردم و حمله‌ی پلیس بود. وکیل آلمانی، در آن‌جا مورد هجوم نیروهای ویژه قرار گرفت و پس از دریافت ضربات متعدد باتوم، توانست فرار کند و خود را به هتل برساند. «موزر» هنگامی که نیروهای ویژه او را زیر ضربه باتوم گرفته بودند، دائمن به انگلیسی فریاد می‌زد که توریست است. اما ماموران اعتنائی نمی‌کردند.

وکیل آلمانی در خاطرات خود می‌نویسد: «هنگامی که من در قطار با محمد مصطفايی وکیل ایرانی آشنا شدم، او از من خواست که هروقت به تهران سفر کردم، به او تلفن بزنم. یک روز بعد از کتک خوردن در بهارستان، به او تلفن زدم و برای  شب با او قرار گذاشتم. مصطفايی با اتومبیل مرسدس خود که همسر و دختر شش ساله‌اش روی صندلی عقب آن نشسته بودند، به هتلی که من در آن بودم آمد تا برای شام به جايی برویم. اما چند لحظه بعد، دو خودروی صحرايی راه را بر ما بستند، مردانی از آن پیاده شدند، ما را از اتومبیل مصطفايی بیرون کشیدند، مرا به یکی از ماشین‌ها بردند و بین مردی با سر و صورت خونین و مرد خشن دیگری با کت و شلوار تیره نشاندند. بعد، یکی از ماموران تلفن همراه مرا گرفت و کارت و باطری آن را بیرون کشید.

وکیل آلمانی در خاطرات خود شرح می‌دهد که چه‌گونه بر او چشم‌بند زدند، او را به اوین بردند، چند مرحله درحالی که باید صورت‌اش را به دیوار می‌چسباند از او بازجويی کردند و او را برای یک هفته در سلولی حدود چهار متر مربع انداختند که دو لامپ سقفی آن شبانه‌روز روشن بود.

وکیل آلمانی پس از شرح بازجويی‌ها توضیح می‌دهد که بازجویان باور نمی‌کردند او با همکار ایرانی خود به صورت تصادفی آشنا شده، بلکه می‌خواستند او اعتراف کند که در توطئه‌ای دست داشته است. ساعت یک نیمه شب بیست و هشتم ژوئن، سرانجام مردی که خود را قاضی معرفی می‌کند، در سلول به سراغ وی می‌رود و از او می‌خواهد بنویسد که پدر و مادرش چه شغلی دارند، خواهرش در کجا زنده‌گی می‌کند و به کدام کشورها سفر کرده است. پس از این بازجويی‌ها، مترجم توضیح می‌دهد که قاضی معتقد است دلیلی برای بازداشت وی وجود نداشته و شاید آزاد شود».

روز بعد، «آندرآس موزر» باز به ساختمان دیگری منتقل می‌شود و مردی که حدود سیوپنج ساله به‌نظر می‌رسد، به او می‌گوید: «ببخشید که این‌قدر طول کشید تا ما کشف کنیم که همه چیز فقط یک سوء‌تفاهم بوده. همه‌ی اطلاعات شما پاک شده و در آینده مشکلی با ویزا نخواهید داشت. مردم ایران و آلمان مناسباتی تاریخی دارند. بالاخره همه ما آریایی هستیم»!

در آخرین شب بازداشت، مرد چهل ساله‌ای را که دو متر قد او است و ریش و موی پریشی دارد، به سلول وکیل آلمانی می‌فرستند. این مرد می‌گوید که پانزده سال است در این‌جا زندانی است و فردا قرار است آزاد شود. او از وکیل آلمانی می‌پرسد که آیا می‌تواند وقتی آزاد شد کاری برای‌اش انجام بدهد؟ «آندرآس موزر» از او می‌خواهد که نام‌اش را به خاطر بسپارد و به سفارت آلمان در تهران اطلاع بدهد.

اما روز بعد، وکیل آلمانی نیز آزاد می‌شود. او در پایان می‌نویسد: «وقتی زندان را ترک کردم، با انبوه زنان و مردانی روبه‌رو شدم که بعضی از آن‌ها خودشان را در یک پتو پیچیده بودند. هریک از آن‌ها نامی را بر زبان می‌آورد و می‌پرسید که آیا صاحب آن نام را دیده‌ام؟ آیا او را کشته‌اند؟ یا هنوز زنده است».

آندرآس موزر، غروب روز سی‌ام ژوئن آزاد می‌شود، روز بعد به سفارت آلمان در تهران می‌رود و در همان روز به آلمان پرواز می‌کند.

 

 

شاهزاده خانم سعودی پناهنده بریتانیا شد

BBC

روزنامه بریتانیایی ایندیپندنت در شماره بيستم ژوئیه گزارش داده است که این شاهزاده خانم متاهل بعد از آن که به قاضی دادگاهی در بریتانیا گفته که ارتباط نامشروع‌اش با مرد بریتانیایی او را در معرض خطر سنگسار در عربستان سعودی قرار داده، اجازه یافته است در این کشور به عنوان پناهنده زنده‌گی کند.

این روزنامه نوشته است که این زن، که به دستور دادگاه نام‌اش فاش نشده، همسر یکی از اعضای خانواده سلطنتی عربستان سعودی است.

وزارت کشور بریتانیا حاضر نشده است در باره این گزارش اظهار نظر کند.

روزنامه ایندیپندنت در گزارش خود آورده است که این زن یکی از معدود شهروندان سعودی است که دولتهای بریتانیا و عربستان سعودی بهطور علنی به پناهنده بودن آنان اذعان نمیکنند.

قوانین اسلامی

گفته میشود که این زن در جریان سفری به لندن با مرد بریتانیایی - که مسلمان نیست - آشنا شده و با او رابطه برقرار کرده است.

ادعا شده است که این زن بهطور مخفی در بریتانیا زایمان کرده و بعد از آن تقاضای پناهنده‌گی خود را به دادگاه مهاجرت و پناهنده‌گی این کشور ارجاع داده است.

طبق قوانین اسلامی، که نظام قضایی عربستان سعودی از آن پیروی میکند، ارتباط نامشروع با شلاق در ملاء عام و اعدام مجازات میشود.

به گفته عفو بین الملل، گروه بین المللی مدافع حقوق بشر، در سال 2008، دادگاههای عربستان سعودی دستور اعدام صدودو نفر را صادر کردهاند.

آخرین باری که یک شاهزاه خانم سعودی به دلیل داشتن ارتباط نامشروع با شریعت اسلامی مجازات شد در سال 1977 بود. شاهزاده خانم «مشاعل بنت فهد» که در آن زمان فقط نوزده سال سن داشت بعد از این که اذعان کرده است رابطه نامشروع داشته، اعدام شد.

فیلمی در باره سرنوشت او با نام «مرگ پرنسس» ساخته شد که وقتی در بریتانیا اکران شد، باعث شد مقامهای سعودی سفیر وقت بریتانیا در ریاض را اخراج کنند.

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وپنج

سوم امرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved