|
عبدی عزيزم سلام! باورم نيست در روزهایی پر كشيدهای كه سال پيش خسروی صحنهها پر كشيد. اما پرواز تو، زيباتر پروازی بود. در يك پرواز پر كشيدی! تا به اندازهی همهی نُتهایی كه نوشتی و اركستری كه به زيبایی تنظيم كردی، مرگات نيز زيبا باشد. اين قانون روزگار غريب ماست كه زيباانديشان به مبدا زيبایی و عشق بازگردند.
نازترين بزرگنُتها و احساس! عبدی عزيز! چهگونه میتوان لحظه به لحظهی احساس و انديشهات را شنيد و بغض نكرد؟! حال ياران و همكاران ديروزت را نمیدانم چهگونه تحمل نبودِ تو را توان صبر و استقامت خواهد بود! سال 71 خورشيدی برای موزيك پاپ فارسی نقطه عطفی بود كه تو با ترانههای شهيار قنبری و صدای داريوش رقم زدی.(1) خوشا كه اين اثر همچنان تازه و نو شنيدنیست. خوشا كه همچنان هيچ اثر ديگری را سراغ نمیتوانم گرفت كه به اندازهی اين اثر، حرف تازه برای گفتن داشته باشد. تو سالهای سال بر صحنههایی كه داريوش آواز بود، رهبر اركستر بودی و همهی اين كنسرتها بی نام تو، حتمن چيزی كم دارد! حتمن جایی از كار میلنگد! اگر گزاف نگويم كه حتمن اهل فن تاييد میكنند پس از واروژان در پيش از انقلاب، در بعد از انقلاب اين تو بودی كه در تنظيم و صدای اركستر، دنيایی نو آفريدی! تو از سازها و نُتها وظایفی خواستی كه در دنيای ترانهی فارسی بیسابقه بود و اين از چهرهی جوانی چون تو برمیآيد.
عبدی نازنين! به شهادت همان مكاتباتام با داريوش، چند بار از وجود نازنينات، از آثارت ياد كردم اما چه تلخ كه مرگ فرصت نداد تا ديگر بار بر صحنه و ترانهی اين سرزمين بدرخشی. حال اين آرشيو به جا مانده از آن همه تنظيم و ترانهی نوشته شده از توست و يكدنيا خاطره كه همكاران از تو دارند. هرچند دريغا تعداد آثاری كه برجای نهادی – كه البته همه شاهكارند – كماند، اما با ريشه و انديشهی موسیقی نوشته شدهاند. از تجربه و عرقريزان ذوق و شعور میآيند. از برآيندِ احساس و قريحهاند. اينك تو رفتهای تا به«سفرنامه»ی شهيار(2) رنگ حقيقت بدهی! سفری بیآغاز در پهنهی سخاوت خدا! میدانم در ضيافت خدا، «پرويز مقصدی» هم منتظر توست تا ديگر بار بهترين تنظيم را برای ملودیهايش بنویسی. تو زيباتر تنظيمها را برای ملودیهای مقصدی برای كنسرتها نوشتی! تو بهترين رنگها را برای ملودیهای همه داشتی! اين قريحه و نگاه زيبایی تو بود. مگر میتوان آن رهبری و آن نگاه پُراعتماد تو را بر صحنههای كنسرت فراموش كرد؟ نگاه تو وقتی در نگاه آوازخوان گره میخورد، سازها در رقصی باشكوه، بهترين صداها را به ضيافت شنوندهها میبردند. اما اكنون عبدی جان كمی بیانصافیست كه خدا تو را از شنوندههای زمينی دريغ داشته است. البته عجب دنياییست كه رهبر سازها در زمين سنگها غايب باشد. چكه كن ای ابرك من مثِ ستاره بر زمين طلوع ميلاد مرا در شبِ بیسحر ببين!(3)
پانوشت: يك) آلبوم «امان از» - ترانه: شهيار قنبری – صدا: داريوش – آهنگ و تنظيم: عبدی یمينی. دو) آلبوم «سفرنامه» - ترانه، آهنگ و صدا: شهيار قنبری – تنظيم: عبدی یمينی. سه) ترانهی«تمام من» از آلبوم«امان از» - ترانه: شهيار قنبری – صدا: داريوش – آهنگ و تنظيم: عبدی یمينی.
محمود بیتا - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوپنج سوم امرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |