|
رقصندهتر از نسيم خوابافشان آمد چو سپيده آفتابافشان چون دايرهی فلك طنابافشان بازو-غزلی به مطلع ابرو ابرو چو كمان شب شهابافشان آمد به اشارهی همايوناش ماه از پس لشكری سحابافشان فرياد سحر، نسيم مژگاناش- بر شانهی غنچه ريخت تابافشان شير و شكرش به باغ لب جاری خضر از پی چشمهاش سرابافشان چون كوكب آب آتشينمركب از باده پياده شد - ركابافشان
پرنده پريد، پرنده پريد و در ذهنام جاپای خيال رهایی رنگ گرفت به روی سفيدی دفترم پنجرهای كشيدم در امتداد پرواز تمامی پرندهها و تمامی خيال رهایی را به پرواز كشاندم در زمانیكه احتمال پريدن در ذهنام كور گشته بود پرندهی خيالام پريد و بر قلهی حقيقت نشست
پنداشتم كه پهنه شدم از سكوت خوش اما نه، موج بودم میآمدم چه آمدنی لبريز از شدن شده بودم و رفته را باخود به هر كجای گمان میبردم. بر دوش من نبود جز بارهای زخم و میديدم و میيافتم از اريكهی تاریکی در هر طلوع و میغلتم وقتیكه آبهای فراموشی را و کشتیها با بادبان خواب سفر میكردند يكروز در كشاكش خيزآب سكان بادهای مهاجم را تا شاهراه روشن رويا گرداندم اما دريغ با ماهيان سرد و سراسيمه با آفتاب خسته تلافی كردم آنگاه از قامت برهنهی خود بالا رفتم تا قطرهی نسيم بيفشانيم اما نسيم خاطرهیی شد تلخ در پيشگاه موج و من گفتم پس در كدام پهنه فرود آيم از خويش، از خروش و رفتم باز زيرا شدن خميرهی من بود.
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوچهار بيستوهفتم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |