|
در حالی که در جهان، ایرانیان آزادیخواه از هر گروه و صنفی در حمایت از خیزش خودجوش ملت ایران برای گرفتن حق قانونی خود بهپا خواستهاند و هر هفته اجتماعات پرشوری برگزار میکنند، اکبر گنجی نویسنده و روزنامهنگار و فعال سیاسی که همه او را با سلسله مقالاتش پیرامون قتلهای زنجیرهای میشناسند، خواهان اعتصاب غذا در مقابل سازمان ملل متحد شده است. ایشان و همکاراناش از گروهی از هنرمندان تبعیدی لسانجلس خواستهاند که در این اجتماع حضور یابند. اما تنها هنرمند سرشناس سیاسی-اجتماعی و آوازخوان محبوب، داریوش اقبالی به این دعوت جواب رد داده است. ایشان در یادداشتی که در سایت بیبیسی آمده است دلایل نپیوستن به این دعوت را حرکتهای انحصارگرایانه و متکی به فرد دانسته بود که به سود میهناش نیست. ایشان اشاره کرده بود که به حرکتهای جمعگرایانه، دموکراتیک و در راستای حقوق بشر معتقدم! در ظاهر امر شاید بسیارانی حرکت داریوش را نپسندند اما اگر به حواشی جمعی که در این تجمع حمایت خود را اعلام داشتهاند بنگریم، آنگاه پی به هوشیاری و آگاهی ایشان میبریم. اکبر گنجی سالیان سال در نشریهی «کیان» که یک نشریه با رویکرد روشنفکری دینی بود قلم زد. پس از دوم خرداد 76 و با روی کار آمدن نشریات موسوم به زنجیرهای اعم از «جامعه» و «توس» و... جامعهی روزنامهخوان بیش از پیش با او و افشاگریهایاش پیرامون قتلهای زنجیرهای آشنا شد. روز به روز آوازهی ایشان از مرزها فراتر رفت و با گرفتن انگشت اتهام به سمت «هاشمیرفسنجانی» و متهم نمودن او در این مسائل خاصه جنگ هشتسالهی ایران و عراق میرفت تا به دهان شیر نزدیک شود. مجموعه مقالات ایشان بعدها در دو کتاب به چاپ رسید که به تیراژ فراوان در چاپهای متعدد منتشر شد. این دو کتاب بعدها نایاب شد. و دیگر هرگز منتشر نشد. پس از غائلهی کنفرانس برلین بهانه دست رژیم داده شد تا او پس از ورود به کشور بازداشت شود و به اتهام تبلیغ علیه نظام زندانی شود، در صورتی که او به دلیل بیماری در آن کنفرانس فرصت چندانی برای سخنرانی نداشت! چند سال به همین بهانه در بند بود تا در نهایت با اعتصاب غذا و به خطر اندختن جان و رواناش از بند آزاد شد و کشور را ترک کرد و به یک تبعید خودخواسته رفت. هر چند رژیم هم بسیار دوست داشت که او دیگر در کشور نباشد. پس از تبعید خودخواسته او دست به یک سلسله مقالات زد پیرامون قرآن و صدوهشتاد درجه با گنجی مسلمان فاصله گرفت! هر چند این مباحث در کشور برای نخبهگان دینی عواقب بدی داشت و دارد و پیش از این عبدالکریم سروش، روشناندیش دینی هم در این مورد دست به آثاری زده بود و مورد غضب حکومت قرار گرفته بود. اما در همان تبعید هم گنجی دست به اعتصاب غذا زد اما کسی او را به قول امروزیها تحویل نگرفت و سکوت کرد. اما در پی اعتراضها و خیزش میلیونی مردم ایران و حمایت بیسابقهی هممیهنان در دنیا از این سیل خروشان، ایشان یکتنه( به عنوان لیدر) از گروههای هنری، سیاسی، اجتماعی دعوت کرده است تا به این حرکت بپیوندند! چنین حرکتی مثبت است اما باید زوایای دیگر را مدنظر داشت! داریوش در یادداشت کوتاهاش به نکتهی ظریفی اشاره دارد! ایشان میگوید حرکتهای انحصارگرایانه و متکی به فرد که دقیقن نکتهی روشناش اشاره به منافع شخص است و نه یک گروه! چرا آقای گنجی خود میخواهد لیدر و رهبر یک تجمعی باشد که به نام یک ملت است؟ در همهی این تجمعاتی که تاکنون برگزار شد آیا کسی را به عنوان لیدر و رهبر میشناسیم؟ خیر! پس آیا به این تجمع پیوستن به صلاح ملت است؟ از سویی دیگر حضور چند چهرهی هنری شهیر که تاکنون کارنامهی سیاسیشان چندان اعتباری ندارد و ثبات شخصیتِ سیاسی ندارند، داریوش را بر آن داشت تا دور این دعوت را خط بکشد و عطایاش را به لقایاش ببخشد! داریوش در برنامهی آنکات که اخیرن قسمت اول آن پخش شده است، پیرامون گذشته و آنچه که در قبل از انقلاب به عنوان آثار سیاسی آوازشان کرده بود، گفت که هرگز اشتباهی نکرده است! او ضمن احترام به سازندهگان و ترانهنویسهای همکار، اشاره به ظرف زمانی کرد که میطلبید چنین آثاری اجرا شود و گفت که انسان میتواند بگوید که اشتباه کردم اما مگر انسان کشته بودی که اشتباه کردی؟! روزی عقیده و نظرت را در ظرف زمانی نوشته بودی و خلاصه اگر چنین کسی امروز اعتراف کند که اشتباه کردم، نادان است و ناآگاه! اشارهی داریوش به نکتهای بود که همکاران و کارورزان ترانه پیش از این به سبب نوشتن پارهای از ترانهها در همین برنامه احساس پشیمانی کرده بودند. حال چنین کسانی به دنبال منافع شخصی و نه ملی میخواهند داد ملت ایران را فریاد کنند!! طبیعیست داریوش با نگاه زیرک و هوشیارش به چنین جمعی نپیوندد. حال نگارنده به این همکاران جناب اقبالی پیشنهاد میکند که دعوت جناب گنجی را رد نمایند مبادا که فردا بگویند دچار اشتباه شدند و نظام جمهوریاسلامی عجب نظام گل و بلبلی بود و عجب هوا، هوای سرودن بود و عجب هوا، هوای آزادی و رهایی بود و ایکاش نمینوشتم و ایکاش نمیخواندم! آری کسانی که ثبات شخصیت سیاسی ندارند، و همیشه به فکر منافع شخص خود هستند، نمیتوانند نمایندهگانی شایسته برای ملت ایران باشند. شاید عدهای بگویند چهگونه است که جناب «محسن مخملباف» با آن سابقه میتواند باشد و این عده نه! پاسخ این است که ایشان آنقدر جایزه و محبوبیت دارند که نیازی به گدایی آن ندارند و نمیخواهند از عنوان جهانی و هنرشان بیش از اینها سود بجویند. در اینترنت دیدم عدهای از هنرمندان تبعیدی از شاخههای گوناگون در نامهای به پارلمان اتحادیهی اروپا، گفتهاند که جناب «مخملباف» نمایندهی ملت ایران نیست به سبب سابقهی بد و اینکه روزی جیرهخوار رژیم بوده است. پای این نامه، امضای ایرج جنتیعطایی و محمد شمس هم دیده میشود.ا هر چند برای این عزیزان پاسخی مفصل دارم، اما بماند برای دفتر و وقتی دیگر! اما ترانهنویس نوین ما و بانوی شهرآوازمان بدانند که باید زیرک بود و هوشیار و در هر جمعی به سبب اینکه نامی و عنوانی کسب کنند، نباشند. به قول حافظ: « نه هر که سر بتراشد «قلندری» داند!ا
محمود بیتا - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوچهار بيستوهفتم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |