|
فرخلقا هوشمند هنرمند پيشكسوت و پُرآوازهی تئاتر، سينما و تلويزيون در سن هشتادويك سالهگی درگذشت. اين هنرمند پيشكسوت كه به دليل عارضهی مغزی، چهار هفته در بيمارستان بستری بود، در پنج روز آخر، به منزل منتقل شده بود و بامداد روز دوشنبه بيستدوم تیرماه 1388 در منزل از دنيا رفت. فرخلقا هوشمند (پوررسول) سال 1307 در شهر«رشت» به دنیا آمد. پدرش «علی پوررسول» مردی هنرمند و باسواد و از بنيانگذاران تئاتر گيلان بود. او هم نمایشنامه مینوشت، هم در نمايشنامهها بازی میکرد و هم ریژیستوری میکرد. آقای پوررسول از هنرمندانی بود كه برای تئاتر زحمت بسيار کشید تا كمكم مردم را با اين هنر آشنا كرد. خانم فرخلقاهوشمند دیپلم تئاتر را نزد زندهیاد «اسماعیل مهرتاش» در رشت فراگرفت و با تشویق پدرش وارد کار هنری شد. بازی در تئاتر را از سال 1324 در رشت آغاز كرد و تا سال 1335 نيز در تئاتر رشت فعاليت داشت. خانم هوشمند در اين باره میگويد: «از چهارده سالهگی وارد کار هنری شدم. آنزمان چند نفر دور هم جمع شدند و گفتند رشت به این بزرگی و پرآوازهای، یک کلاس تئاتر و یک هنرپیشه ندارد، خلاصه چند نفر سرمایهگذاری کردند و خانهای برای این کار گرفتند و هنرپیشه جمع کردند و در رشت تئاتر تاسیس کردند. در آن زمان خیلی مشکل بود که یک خانم در تئاتر کار کند ولی ما در رشت برنامه اجرا میکردیم و خیلی هم مورد استقبال قرار میگرفت. من بودم و خدا رحمت کند منیره تسلیمی(مادر سوسن تسلیمی). خلاصه تئاتر پا گرفت اما چیزی که هیچوقت یادم نمیرود این است که من هم مدرسه میرفتم کلاس هشتم بودم و هم شبها تئاتر کار میکردم. مدیر دبیرستان ما خانمی با نام «جفرودی» بود كه خدا رحمتاش کند. گروه تئاتر، شبهای جمعه مهمان دعوت میکردند، فرض کنید از ادارات و مدارس و ... یکی از این شبها دبیران دبیرستانها را دعوت کردند که خانم جفرودی، مدیر ما هم در میان مهمانان بود، من هم نقش یک دختر لوس و شیک را بازی میکردم. روز شنبه وقتی به کلاس رفتم مدیر مدرسه من را از کلاس بیرون کرد و به بچهها گفت: بچهها میدانید این خانم چهکار میکند و چرا از کلاس بیرون انداختماش؟ او در تئاتر کار میکند. درحالی که ما کار و فعالیت اجتماعی میکردیم. خلاصه کار ما شده بود مبارزه با اینجور آدمها.
چند سالی در رشت کار کردم، مردم هم از تئاتر خیلی استقبال کردند. اولین کار هنریام را با آقای مهرتاش شروع کردم. چندین سال در تئاتر آقای مهرتاش بودم و تئاترهای دیگر هم از من دعوت میکردند و با آنها هم کار میکردم. ته صدایی هم داشتم به همین دلیل در تئاترهایی که اپرا بود، بازی میکردم و میخواندم مثل تئاترهای «شیرین و فرهاد»، «لیلی و مجنون»... تا اینکه به تهران آمدیم، دیدیم در تهران با خیال راحت در تئاترها کار میکنند.» فرخلقا هوشمند سپس به تهران رفت و بازيگری تئاتر را دنبال كرد و تا سال 1342 به اين كار ادامه داد. او در مورد فعاليت تئاتریاش گفته است:« ته صدایی داشتم و در تئاتر شیرین و فرهاد که نقش شیرین را بازی میکردم، میخواندم. خدا بیامرزد دلکش را، من که شیرین و فرهاد را بازی میکردم دلکش میآمد پشت سن و از لای پرده برنامهی من را تماشا میکرد و میگفت: دختر تو صدات خیلی خوب است، بیا خواننده بشو، همهی امکانات را من برایات فراهم میکنم. به او گفتم نه خانم! من وقت این کار را ندارم. من همینقدر که بتوانم تئاتر و سینما را اداره کنم خودش خیلی است.» فرخلقا هوشمند با يكی از از چهرههای سرشناس تئاتر آن زمان يعنی «رضا هوشمند» ازدواج كرد و به همين دليل نيز نام هوشمند را برای خود برگزيد. رضا هوشمند علاوه بر تئاتر، در فیلمها و سریالهای بسیاری نيز هنرنمایی کرد. او در سال 1368 درگذشت.
خانم هوشمند از سال 1336 به سينما راه يافت. او در سال 1336 با ايفای نقش كوتاهی در فيلم «نردبان ترقی» ساختهی پرويز خطبیی آغاز كرد. خانم هوشمند در طول فعاليت سينمایی خود در شصتويك فيلم به ايفای نقش پرداخت. نقطهی عطف بازيگری اين هنرمند به نقشآفرينیاش در فيلمهای منسوب به موج نوی سينمای ايران و ديگر آثار تاثيرگذار مانند: «شب قوزی» ساختهی فرخ غفاری، «شوهر آهو خانم» ساختهی داوود ملاپور، «خواستگار» ساختهی علی حاتمی، «خانهی قمر خانم» ساختهی بهمن فرمان آرا،» كلاغ»، «باشوغريبهی كوچك» و «مسافران» از ساختههای بهرام بيضایی برمیگردد. با اين همه خیلی از مردم ايرانی «فرخلقا هوشمند» را در نقش «ننهآقا» در فيلمهای محتلف «صمد» ساختهی «پرويز صياد» میشناسند. خانم هوشمند در بارهی چهگونهگی بازی در فيلمهای صمد و همكاری با پرويز صياد گفته است: « در ابتدا سریال «سرکار استوار» بود که در آن هم نقشی بازی میکردم. خدا رحمت کند سرکار استوار را (عبدالعلی همایون). وقتی پرویز صیاد دید مردم خیلی از این سریال استقبال کردند، گفت چه بهتر که این برنامه را از آن جدا کنیم که یعنی سریال سرکار استوار با همان نام هفتهای یکشب از تلویزیون پخش میشد و هفتهای یک شب هم صمد پخش میشد. من نقش «ننهآقا» را داشتم که در هر کاری دخالت میکردم، صمد هم یکخرده شوت بود، گیج بود، مردم را اذیت میکرد اما در عین نادانی حقیقت را میگفت. این سریال خیلی مورد استقبال مردم قرار گرفت و هنوزم که هنوز است وقتی مردم من را در کوچه و خیابان میبینند به نام ننهآقا میشناسند. مدتی پيش پسرم از من دعوت کرد به امریکا بروم كه رفتم و در آنجا بعد از چندين سال پرویز صیاد را دیدم. پسرم به او خبر داد که من آمدهام. اما نتوانستم زیاد در امريكا طاقت بیاورم و به پسرم گفتم من را بفرست ایران، فقط دو ماه آنجا بودم. آقای صیاد خیلی ناراحت شده بود که من چرا نماندم.»
فرخ لقا هوشمند كه بيشتر در هيات مادری مهربان در فيلمها ظاهر میشد، دوران پركاری را در سينمای بعد از انقلاب آغاز كرد و در آثار گوناگون و متعددی كه متعلق به طيفهای متفاوت و مطرح فيلمسازان ايرانی بود، ايفای نقشهای ماندگاری را بر عهده داشت، از جمله فيلمهايی چون: «شكار خاموش» ساختهی كيومرث پوراحمد، «افسانهی آه» ساختهی تهمينه ميلانی، «رنو تهران 29» ساختهی سيامك شايقی، «دو نفر و نصفی» ساختهی يدالله صمدی، «همسر» ساختهی مهدی فخيم زاده، «الو الو من جوجوام» ساختهی مرضيه برومند، «بلوف» ساختهی ساموئل خاچيكيان، «سفر» ساختهی عليرضا رئيسيان، «اشك و لبخند» ساختهی شاپور قريب، «كلاه قرمزی و سروناز» ساختهی ايرج طهماسب و «غزل» ساختهی محمدرضا زهتابی از جمله فيلمهايی هستند كه اين بازيگر به نقشآفرينی در آنها پرداخت. فرخلقا هوشمند در سال 1373 در سيزدهمين جشنوارهی فيلم فجر، كانديد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن برای بازی در فيلم«سفر» ساختهی «عليرضا رئيسيان» شد. در مراسم تجليل از پيشكسوتان سينمای ايران نيز از اين هنرمند پيشكسوت تجليل به عمل آمد.
خانم هوشمند فعاليت تلويزيونیاش را نيز در سال 1344 با حضور در برنامهای زنده و در كنار هنرمندانی چون: ايرج ناظريان، رقيه چهرهآزاد و عزتالله مقبلی آغاز كرد و بعدها در برنامهها و سريالهای متعددی از جمله«مدرسه مادربزرگها» حضور يافت. خانم هوشمند در بارهی ابتدای فعاليت تلويزيونیاش گفته است:« وقتی تلویزیون «ثابت پاسال» تاسیس شد، ثابت پاسال آمده بود تهران و چند هنرپیشه دور خودش جمع کرده بود که من هم با او همکاری میکردم.» او پس از انقلاب نيز در مجموعههای تلويزيونی بازی میكرد، مجموعههايی مانند: كوچك جنگلی، لبخند زندهگی، عیاران، داستان یك شهر، خانه به خانه، مدرسهی مادربزرگها، سوختهدلان، تهران يازده، دردسر بزرگ، سایهها و... فرخلقا در بارهی خاطرات دوران هنریياش گفت: «خاطره زیاد دارم، تلخ و شیرین! در فیلمی با بهروز وثوقی بازی داشتم، صحنهی آخر فیلم بود، داستان فیلم از این قرار بود که بهروز، عاشق دختر من شده بود، و در ضمن بهروز پسر ِ من بود، آن دختر هم دختر من بود، خودشان خبر نداشتند خواهر برادر هستند، دختر را یک خانواده گرفته بود و از او نگهداری میکرد. آخر سر دیدم که کار دارد به جاهای باریک میکشد به بهروز گفتم این دختر خواهر تو است، بهروز گفت پس تو به من دروغ گفتی؟ و یک سیلی محکم زد توی گوش من، گوشام کَر شد، به هر حال من را به خانهی خودش برد تا به اصطلاح از من دلجویی کند.»
فرخلقا هوشمند در حین آخرین بازی خود برای یک مجموعهی تلویزیونی دچار سکته شد و چندين سال از عالم هنر به دور ماند. خودش در اين باره گفته بود: « کمی کسالت دارم دیگر زیاد بیرون نمیروم، کار نمیکنم. آخرین باری که جلوی دوربین رفتم برای بازی در یک سریال تلویزیونی بود. تمام که شد، همانجا سرم گیج رفت افتادم، سکتهی کوچکی کردم. خیلی براي اين كار زحمت کشیدم، دوست داشتم، عاشق این کار بودم. الان هم میآیند دنبال من که بروم کار کنم اما میگویم حافظه ندارم که دیالوگ حفظ کنم، دیالوگ را آدم باید جابهجا از حفظ کند که بتواند کار کند.» مجلهی اپيزود فقدان بانو فرخلقا هوشمند، هنرمند سرشناس و پيشكسوت تئاتر، سينما و تلويزيون را به خانوادهي آن زندهياد و به ويژه سركار خانم «فرشته مهبان» و جامعهی هنری ايران و مردم هنردوست ايرانی تسليت میگويد. روحاش شاد و نام و يادش جاودان باد.
- منابع: - فرهنگ جامع زنان بازیگر - وبسايت راديو زمانه - فرهنگ فیلمهای سینمای ایران - ماهنامهی سینمایی فیلم - کتاب سال سینمای ایران
آنسه اميری - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوچهار بيستوهفتم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |