|
پدیده کیست؟ داشتههای پدیده چیست؟ به باور من مهمترین شرط برای پیدایش یک پدیده، نبوغ است. پدیده بیتردید نابغهست. صاحب نبوغ است. او چیزیست که دیگران نیستند. کاری میکند که دیگران نکردهاند. چیزی میگوید که دیگران نگفتهاند. پدیده تازهآفرین است. او جهانی دیگر را به رویمان نمایان میکند. او کسیست که کسی دیگر نیست. او خود خودش است. بیالمثنا و نو. صحبت از یک پدیدهی خانهگیست. یک نابغهی همسرزمین. یک حادثه. یک اتفاق. یک آوازخوان-آهنگساز-ترانهسرای رپ، یک رپکن، یک رپر. برای من بیهیچ تردیدی او تعریف یک پدیدهست. سروش لشگری با نام هنری هنرمندانه انتخاب شدهی«هیچکس». «هیچکس» جوانی هفدههجده ساله در دل یک سرزمین نیمهجان، یک سرزمین همه چیز قدغن، همه چیز کهنهشده، از میان جوانانی خسته از تکرار و تکرار، دلزده از موسیقی سنتی و پاپ که دیگر پاسخگوی نیازهایشان نیست، برمیخیزد و سبکی تازه از موسیقی را که غیرممکن مینمود، در این سرزمین فریاد میزند. او با ترانههایش آینهای میشود در برابر کوچه و خیابان و جامعهی امروز ایرانزمین و انعکاس آن برای بچههای اکنون. اما قصهی چرایی پدیدهگی «هیچکس» و اینکه او چرا امروز خیلیکس است و نه هیچکس. 1- جسارتِ آفریدن سبکی تازه از موسیقی در یک سرزمین، آن هم این سرزمین 2- آفریدن یک سبک و جا انداختن آن به عنوان نوعی دیگر از هنر موسیقی 3- بهینهسازی روز به روز آثار 4- ایرانیزه کردن آثار با لحن، و ریتم و ضرباهنگی متفاوت از این نوع کارها در جهان و استفاده از سازهای ایرانی 5- صدای مسخکننده و عجیبغریب و به معنای واقعی رپ کردن و نه خواندن 6- سبیل (آشناییزدایی با سیمای یک رپر) 7- ترانههایی از جنس امروز و حال و هوای بچههای این نسل و عدم پیچیدهگیهای زبانی در آن 8- ملودیهای زیبا و تنظیمهای خیرهکننده که بیشک در این یکی، نقش نابغهای دیگر به نام مهدیار آقاجانی بس پُررنگ است. آری در سرزمینی که هر اثر هنری تازه، و هر اتفاق نو محکوم به پرتاب حرفهای مایوسکننده و دلسردکننده و از سر حسادت از سوی همهی اکثریت و مثلنروشنفکران و هنرمندان آن است، جسارتِ خلق یک چیز نو است. مثلنبزرگانی که در کمیناند تا نفس بچههای جوان را در دم، بی نفس کنند تا مبادا در دکانشان تخته شود، حال آنکه بی وقفه و پیوسته، به طرز خنده داری، نگران همین نسل جوانیاند که خود در لگدمال کردنشان ازهیچ کوششی دریغ ندارند. بر این اعتقادم که این بزرگترین آیرونی موجود در جهان است. در این وانفسای عدمپذیرش کار نو، و جدا از آن سیستم مافیایی و کثیف موسیقی چه در داخل و چه در خارج ایران، «هیچ کس» از دل شرایط اجتماعی موجود به بزنگاه میآید و میایستد و میآفریند و با تلاش و ممارست و بیهیچ توجه به همهی سخنان مایوسکنندهی هر نادانی، و بیهیچ کمک از هیچ کمپانی خندهداری، این موسیقی را جا میاندازد. به باور من این مهمترین مشخصهی «هیچ کس» است که بسیارانی رپ فارس را با او میشناسند و با او باور میکنند و از آن زمان به بعد آن را دنبال میکنند، که من خود یکی از آن همهام. پس از آن است که او روزبهروز بهتر و بهتر میشود. ترانههای بهتر، رپ کردن بهتر، ملودیهای خوشرنگتر، تنظیمهای شنیدنیتر و خلاصه مجموعه کارهایی که سیر صعودی او را نشان میدهد. این همه تلاش و ممارست او سرانجام در آلبوم «جنگل آسفالت» و تکآهنگ «یه مشت سرباز» به زیبایی به گل مینشیند. گرفتم که چندین کار او را پیش از این آلبوم هم بسیار دوست میدارم. «هیچ کس» هوشیارانه با همکاری دوست نابغه و موسیقیداناش ریتمی را برای اکثر کارهایش انتخاب میکند که به گواه همهی موسیقیدانانی که حتا این نوع از موسیقی را برنمیتابند، با ریتم موسیقی رپ در جهان کاملن متفاوت است. آنان با استفاده از ریتم تازه ی 4/3 به جای 4/4 که ریتم غالب موسیقی رپ در جهان است و استفاده از سازهای ایرانی که به زیبایی در آهنگها حل شدهاند و بیرون نمیزنند و همچنین ترانههایی با حال و هوای بومی، رپ فارس را به نوعی ایرانیزه میکنند. در باب صدا معتقدم که صدای«هیچکس» بیتردید شگفتانگیزترین صدای رپ جهان است. صدای دورگه، خش دار، معترض، تلخ و پُرقدرت او که به همراه تکنیک و خلاقیت مثال زدنیاش در رپکردن خوراک خوبی برای این نوع از موسیقی ست. صدای او شما را مجبور میکند که به ترانههایش گوش کنید. جذبهی وحشتناک صدای «هیچ کس» بیتردید یکی از دلایل اصلی موفقیت اوست. مثلن ترانهی اختلاف بهجز با صدای «هیچ کس» هرگز و هرگز این کوبش و تکان دهندهگی را نخواهد داشت. هنگام که در قسمتی از ترجیعبند این ترانه میگوید: «خدا پاشو» شنونده قطعن به این نتیجه میرسد که وقت بلند شدن خدا دیگر رسیده است. و یا برای شنیدن فقط و تنها فقط یکی از دهها خلاقیت او در خواندن شما را وصل میکنم به یک تکه از ترانهی «یه مشت سرباز» که با آهنگ و تنظیم شگفتانگیز مهدیار همراه است. آنجا که میگوید: «یه کم رپمو مزه کن، شوره نه. آره چون ما شورشو درآوردیم و زدیم کل اونوریا که به اونا گوش ندیم.» در این بخش تغییر لحن و تاکیددار و کشیده خواندن کلمهی «شور» در قسمت دوم، فقط از یک نبوغ ذاتی، هوش بالا، و تکنیک درست رپ کردن برمیآید. و اما سبیل. سبیل «هیچکس» یکی از هنرمندانهترین آشناییزداییها و قالب شکنیهای هنریست که تا به حال دیدهام. او وقتی بچههای ایران را با ترانه و موسیقی و صدایاش به حرکت وا میدارد و همه تشنهلب دیدار این صدای عجیب و غریب میشوند، اورا با ته ریش و سبیل بلند و موی بسیار کوتاه مییابند. درست برخلاف چیزی که میپنداشتند. به باورم سیمای ظاهری «هیچکس» با جنس صدای او به شدت هارمونیک است. صدای پر قدرت و کلفت و خراشیده با ظاهری عصیانگر و فارغ از هرگونه مدگرایی روز با حال و هوای اعتراضی صدا و ترانههایش، بدجوری همخوان است. نکته ی مهم دیگر در این باب اینکه، او در چندین و چند ترانه، خود را سربازی برای وطن مینامد، و انگار که قرار است با دیدن چهرهی او علت این نوع سیما ی ظاهری- که کاملن بهسان یک سرباز واقعی قابل رویت در کوچه و خیابان این سرزمین است- برای مخاطب رمزگشایی شود. از این روست که اگر به جنس صدای او گوش، و به اعتراض و عقاید وطن پرستیاش در ترانهها توجه شود، آنگاه نبوغ هنری نهفته در انتخاب این سیمای ظاهری را به خوبی درک خواهیم کرد. و اما ترانهها. اگر از تلاشهای ابتدایی شهرام آذر(سندی) بگذریم، با گروه قابل احترام «زدبازی» و «هیچکس» است که ترانهی رپ و اصولن رپ کردن متولد میشود. چیزی که خود آنان هم در ترانهی دوصدایی که اجرا کردهاند بی هیچ رودربایستی اعلام میکنند. آنجا که می گویند «رپ فارس برق بود و ماها ادیسون». اما، بی شک با «هیچ کس» است که رپ فارس و ترانهی رپ فارس شکلی که باید را میگیرد. انگاری که پیشترک آنان مشق شبی کردهاند، تا به نمرهی خوب امتحان برسند. «هیچکس» ماهیت ترانهی رپ را بسیار خوب درک میکند. پس بنا میکند تا از زبان سخت، پیچیدهگیها و لفاظیهای زبانی، واژههای ترکیبی فاخر، و تصویرهای قدیمی و فضاهای رومانتیک پرهیز کند. او از شعر کهن وام نمیگیرد. ترانهی نوین را تکرار نمیکند. او به معنای واقعی کلمه ترانهی رپ مینویسد. «هیچکس» با ترانه و موسیقی رپ به جنگ رخوت نسل خسته از موسیقی تکراری میآید. او ترانه و موسیقی دلخواستهی این نسل را درک می کند. نسلی که جهان را میبیند. نسلی که نداشتههایش در موسیقی را میفهمد. نسلی که جای خالی سبکی از موسیقی که جهان را گرفتهست، حس می کند. نسلی که به دنبال تغییر است. نسلی که تازهگی را دل دل میکند. نسلی که بیت میخواهد. ترانهی صاف و ساده میخواهد. نسلی که اعتراضی از جنس دیگر را طلب میکند. نسلی که میخواهد چیزی دیگر بشنود. نسلی که میخواهد شرایط امروز ایران زمین را، کوچه و خیابان اکنون را، و اصلن خود خودش را همانطور که هست در ترانههایش ببیند. و چه زیبا در یکی از بهترین ترانههایش به نام «من وایستادم» که به باورم ترانهی اتوبیوگرافی بسیار زیبایی از خود اوست و با رپ کردنی بینظیر و آهنگ و تنظیم شنیدنی مهدیار همراه شده ست، او خود این نکته را در قسمتی از ترانه یادآور میشود. آن جا که میگوید: «من رابط خیابون و گوش مردمام». با این تکه او به وضوح مانیفست خود را در انتخاب موسیقی و ترانهاش اعلام میکند. او رابط خیابان و مردم است. نکتهی دیگر اینکه شاعر از بام تا شام اثر نه تنها اتوبیوگرافی ارائه میدهد که بیوقفه از خود تعریف میکند و هیچ واهمهای هم از این خودشیدایی ندارد. در این ترانه او خود را ذاتن رپکن مینامد، معتقد است دستاناش به قلم جان میدهد، با فشار شستاش قلم خون میدهد، پدر رپ فارس است، و رپ فارس هم او را میخواهد. در نگاه اول به نظر خودشیفتهگی میرسد، اما با کمی روشنبینی و نه از سرحسادت و بغض میفهمیم که کم حقیقت نگفتهست. این مشخصهی از خود تعریف کردن، بعدها در میان رپرهای دیگر نیز باب میشود. «هیچکس» در ترانهی «اختلاف» به دقیقترین وجهممکن تصویر پایتخت را بر بوم کلمههای سادهاش مینشاند و رنگی هنرمندانه به آن میزند. او فاصلهی طبقاتی و فقر و سلطهی پول و عدم عشق را و اصلن کل فضای موجود در این شهر را با سادهترین و پرمغزترین واژهها و ذکر جزئیات آن فریاد میشود. در تکهای از ترجیعبند این ترانه ( خدا پاشو من یه آشغالام باهات حرف دارم.) اتفاق مهمی میافتد. در این تکه، نگاه از بالا نداریم. شاعر فیلسوف نیست،اندیشمند نیست، جامعهشناس نیست، روشنفکرنیست، آدم مهم و عجیبغریبی نیست. شاعر آشغال است و خدا را با همهی آشغال بودن و بدبودنش فریاد می زند تا ببیند پاسخی درست از آن خدای خفته می شنود یا نه؟ قرار نیست خداوند به حرف فیلسوفان و جامعهشناسان وعارفان و اندیشمندان توجه کند. شاعر تهدید میکند که حرف یک آشغال را هم گوش کند، چرا که حتا انگار برای او هم جوابیهای نخواهد داشت و اصلن کوبندگی این تکه هم در این است که شاعر خود را به پایین میکشد تا ثابت کند که حتا چنین آدمی هم این همه مصیبت را میبیند و او که خداست نه. «هیچ کس» در یکی از شاهکارهایش به نام «قانون» در تکهای از ترانه میگوید: «عقده م توی رپ شد حادثه». او با کوتاهترین و زیباترین جملهی ممکن علت اصلی پیدایش و شکل گرفتن موسیقی رپ زیرزمینی را یادآور شده است. این عقده که حاصل سرکوب و خفقان و بیقانونیست و در جای جای ترانه هنرمندانه، و با زبان و کلمات غالب این دوره و زمانه بدان پرداخته میشود، به غدهای بزرگ تبدیل شده و سرانجام در موسیقی رپ سرباز میکند. رپ فارس بغض و عقدهی در گلو ماندهی یک نسل است که سرانجام میترکد. «هیچکس» در تکهی ناب دیگری از ترانهی «قانون» - که سراسر اعتراض به وضعیت اجتماعی موجود در جامعه میباشد و شاعر قانون آن را قانون جنگل میداند و به زیبایی هرچه تمامتر خود را قربانی این جنگل- میگوید: «خیلیها زندن چونکه کشتن جرمه.» به باورم هیچ جملهی دیگری انزجار از گروهی از افراد این جامعه را، که اگر کشتن جرم نبود حتا به قتلشان هم برمیآمدیم، نشان نمیدهد. در تکهای دیگر از همین ترانه با واژههایی ساده، اما درست و کوبنده، دیدگاه ناتورالیستی شاعر را شاهدیم. او مینویسد: «ما بین یه گله گرگ بزرگ شدیم./ ما عین یه بچه گرگ خوب گرگ شدیم.» در این قطعه به اندیشهی شاعر مبنی بر تاثیر محیط و فضای اجتماعی و هر چیز دور و اطرافمان که ناخواسته بر ما تحمیل شده ست بر روی زندهگی انسانها آشنا میشویم. اینکه با زندهگی میان گرگها، عجیب نیست که گرگ شویم. آرایهی تکرار کلمهی «گرگ» و وجود هشت بارهی حرف «گ» در این بخش، تاثیر موسیقایی و خوشآوایی دلپذیری را به همراه دارد. و در قسمت «ما عین یه بچه گرگ خوب گرگ شدیم». تفاوت معنایی گرگ اول با دوم بسیار ظریف و زیباست. و اما در ترانهی «برپا» در قسمتی از آن «هیچکس» میخواند «اگه حافظ، با اون اشعار نافظ، بشه حاضر، تا جلو من بشه عارض، توی رپ اشعارش و افکارشو و افعالش همهگی می شن باطل، چون که هیچکس واسه رپ فارس واعظ ». این تکه شاید آنانی را که با متر و معیار شعر و ادبیات دیروز ترانهی رپ را میسنجند، متقاعد کند که این قصه قصهای دیگر است و ساز و کار خود را دارد. در این تکه، حافظ با همهی بزرگیاش در تقابل با امروز به چالش کشیده میشود و زیبا اینکه چه شیطنت و سیاست شاعرانهی زیبایی در این قسمت وجود دارد که خود«هیچکس» بلافاصله بعد از این تکه میگوید: «چیزی که گفتم بود اغراق، میکنم اقرار/ شعرای فارسی منو کردن اقفال تا به رپ کردن کنم اقدام». درباب ترانههای«هیچکس» وچند مثالی زده شد تا قهقههی تمسخرآمیزی باشد برای ناآگاهانی که ترانههای «هیچ کس» را عاری از برجستهگیهای شعری میدانند. تکههای زیبا و ناب در آنان بسیار میتوان نوشت، همچنین در باب ضرباهنگ و ملودیهای شنیدنی و تنظیمهای بینظیر آهنگهای «هیچکس» اما این مقاله سر آن ندارد که چنین کند زیرا فرصتی بیشتر را طلب میکند، و اصلن قرار هم نیست که این نوشته چنین کند. این نوشته برای من چند دلیل دارد. این که دینام را در اندازههای امکاناتام به نابغهای که او را قدبلندتر از خیلی از مثلنهنرمندان این سرزمین زنگ زدهی الکیهنری میبینم، ادا کرده باشم. اینکه ترانهنویسان، روشنفکران، ادیبان، موسیقیدانان سنتی و پاپ، و همهی اهل فکر و اندیشه، آنانی را که به موسیقی رپ گوش میکنند، به دیدهی کوچولوهای احمق که دچار شور جوانیاند و از هنر چیزی نمیدانند، نبینند. این که هستند بسیارانی که از هنر ناب میدانند و با «هیچکس» هم فضایی تازه را تجربه میکنند و هم لذت هنری میبرند، چرا که چشمهایشان را نمیبندند و نگران گلگرفته شدن در دکان هنریشان نیستند. این که شعر خوب لزومن شعری نیست که نمیشود فهمید. این که یاد بگیریم به پاس قدردانی از جسارت و ایستادهگی و خلاقیت و نبوغ یک پدیدهی خانهگی به او دست مریزاد بگوییم. این که بزرگانمان تازهتر شوند، نوتر شوند، و ظرفیت پذیرش یک حادثهی هنری جدید را پیدا کنند. اما آیرونی قصه اینجاست که بزرگان بیخودی خودشان را جدی گرفتهاند. «هیچکس» و امثال او هیچ نیازی به تائید بزرگان ندارند، چراکه صدا و ترانه و موسیقی «هیچکس» و بچههایی از جنس او تا آنسوهای همه جای ایران زمین طنینانداز است. «هیچکس» بیهیچ واسطه و بی هیچکس بچههای ایران را شیدای خود کردهست. سالهاست که چنین است. حرفام به جماعت نقض کنندهی هنر ستودنی «هیچکس» یک بیت است: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی گوش نامحرم نباشد جای پیغام«سروش»
(پرانتز اینکه کاش فیلمی، عکسی، اسلایدی، خلاصه چیزی از لحظهی آفرینش نخستین ترانههای رپ فارس در دست باشد تا بچههای فردا حسرت ندیدن لحظات به دنیا آمدن این موسیقی را نخورند. تا حافظهی همیشه خاموش مردممان این روزها و آدمهایش را از یاد نبرد. هنوز که امروز است من یکی حسرت دیدن تکهفیلمی از پدیدآورندهگان موج نوی موسیقی پاپ و ترانهی نوین را به سرکردگی واروژان، و شهیار قنبری در ترانهی «قصه ی دو ماهی» و مهمتر از آن لحظهی زایش اثر همیشه مانای «جمعه» یا «مرد تنها» با موسیقیهای شگغت انگیز اسفندیار منفردزاده، صدای جا دویی فرهاد مهراد و ترانههای ماندگار و بینقص شهیارقنبری، به سر میبرم. کاش امروز برای به ثبت رسیدن ترانهی شاهکاری به نام «اختلاف» که به باور من نقطهی عطف ترانهی امروز است، و با همکاری دو نابغه «هیچکس» و «مهدیار» رقم میخورد، کاری کنیم تا فردای ایران، بچههایی دیگر، بهسان ما ،از دیدن یک لحظهی تاریخی محروم نمانند.) در آخر بگویم که تنها نگرانی من برای «هیچکس» چیزی شبیه به سرنوشت «مسعود کیمیایی» فیلمساز خوب خانهگیست. به باورم اگر تعریفها و تمجیدهای بیاندازه و گاه بیمنطق منتقدین کیمیایی-شیدا نظیر «پرویز دوایی» و «جواد طوسی» و غیره نبود، کیمیایی امروز فیلمساز بهتری بود. بی شک اگر کیمیایی تنها به ستایشها گوش نمیکرد و به سخنان و نقدهای منتقدینی که او را بیهیچ علاقهی مفرط و تنها از دیدگاه هنری نقد میکردند، گوش میسپرد، بیتردید شاهد از دست رفتن یک فیلمساز بزرگ نبودیم. «هیچکس» باید بداند که این همه کافی نیست. او باید بیوقفه بخواند. بیوقفه ببیند. پیوسته تازه شود. نو شود. به سخنان مجیزگویان اعتماد نکند. او بیتردید خالی از اشکال نیست و جا برای بهتر شدن و بزرگتر شدن دارد. مدام از اینکه خدای رپ فارس خطاب شود و اینکه آخر همه چیز است، برای او دردسر خواهد شد. باید سخنان دور سفرهنشینان همیشهگی را که بیوقفه از او تعریف و تمجید میکنند، فقط بشنود و جدی نگیرد. نابغهای چون او حتمن آنقدر هوشیار هست که چنین کند. «هیچکس» باید از امروز به بعد بیش از پیش آگاهانه و عالمانه پیش رود تا بچههای فردا از حضور یک بزرگ خانهگی جریانساز که بیوقفه زیبایی میآفریند، محروم نشوند. به قول اصغر فرهادی فیلمساز ناب سرزمین «اگر خودم آگاه باشم به عدم شیفتهگی به موفقیتی که وجود دارد، درجا نمی زنم». «هیچکس» با خلق آثاری چون «اون منم»، «با هم»، «تریپ ما»، «بازم کلان»، «من وایستادم»، «زندان»، «قانون»، «برپا»، «وطن پرست»، «اختلاف»، «یه مشت سرباز»، او با ترانههایش، با ملودیها و تنظیمهای شنیدنیاش، با صدای حیرتانگیزش، با رپکردن بینظیرش، کاریزمای متفاوت ظاهریاش، نبوغ و خلاقیتاش و مهمتر، جریانی را که باعث شده و سیلی را که روانه کرده است، وادارمان میکند تا برای میلاد آلبومی دیگر از او و حضور همیشهگیاش در هنر این سرزمین نیمه سوخته، دل دل کنیم.
حميد. ز - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوچهار بيستوهفتم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |