كارگردان: مارك فارستر / فیلم‌نامه: دیوید بنیف (بر اساس رمانی با همین نام اثر خالد حسینی)

 مدیر فیلم‌برداری:  روبرتو شافیر / تدوین: مت چیس / موسیقی متن: آلبرتو ایگلسیاس

 بازیگران: خالد عبدالله، زكریا ابراهیم، همایون ارشادی، شان توب، آتوسا لئونی، احمدخان ماهمیدزارا

محصول: 2007، امریكا / مدت زمان: 128 دقیقه

 جوایز: نامزد جایزه‌ی اسکار برای بهترین موسیقی متن / نامزد جایزه‌ی گلدن گلاب برای بهترین فیلم خارجی و بهترین موسیقی متن / نامزد جایزه‌ی بافتا برای بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان، بهترین موسیقی متن و بهترین فیلم‌نامه‌ی اقتباسی

 

 - خلاصه‌ی داستان

امیر فرزند مردی متمول است كه با فرزند خدمت‌كارشان به نام حسن دوست است. امیر«پشتو» است. پشتوها قوم غالب افغانستان و سنی مذهب‌اند. حسن از قوم هزاره است كه مردم آن آسیایی و شیعه مذهب‌اند. امیر و حسن با هم دوست‌اند و این درحالی است كه آصف كه یك جوان پشتوی متعصب است با دوستی آن دو مخالف است. امیر و حسن در مسابقه‌ی بادبادك‌بازی در كابل شركت می‌كنند و برنده می‌شوند اما تجاوز آصف به حسن در زمانی كه او برای خدمت به امیر پا پیش نهاده است و نظاره‌گر بودن امیر در این صحنه، دوستی آن‌ها را به چالش می‌كشد.

امیر با تهمت دزدی به حسن باعث می‌شود كه حسن و پدرش بعد از سال‌ها خدمت‌كاری در خانه‌ی آن‌ها اخراج شوند. امیر و بابا پس از حمله‌ی روس‌ها به افغانستان از آن‌جا به امریكا می‌گریزند امیر هنوز با عذاب وجدان و ترس دوران كودكی زنده‌گی می‌كند، او در امریكا به یك نویسنده‌ی موفق بدل گشته و با یك دختر افغان نیز ازدواج می‌كند. سپس با تلفن یك دوست خانواده‌گی بر آن می‌شود تا به افغانستان بازگردد و با خاطرات تلخ گذشته همراه شود. امیر می‌خواهد ترس را فراموش كند و پسر حسن كه اكنون اسیر آصف به‌عنوان یكی از اعضای ارشد طالبان است را آزاد كند و با خود به امریكا ببرد و ...

 

 - هیچ جنگی جنگ نیست تا زمانی كه برادری، برادر خود را بكشد

معمولن با شنیدن نام افغانستان آن‌چه كه قبل از هر چیز در اذهان متبادر می‌شود کلماتی به جز جنگ، طالبان، بن لادن و... نیست. افغانستان سال‌هاست كه دست به گریبان جنگ‌هایی با عناصر خارجی و داخلی است، ابتدا حمله‌ی روس‌ها، سپس جنگ داخلی و حكومت طالبان و دست آخر نیز حمله‌ی امریكا كه تاكنون نیز ادامه دارد. این نكته كه افغان‌ها در این سال‌ها در میان این همه تنش چه‌گونه زنده‌گی می‌كنند و حتا پیش‌فرض‌های ذهنی ما ایرانی‌ها از زنده‌گی دورادور با مهاجران افغانی چیزی نیست كه در«بادبادك باز» روایت شود.

 «بادبادك‌باز» سعی دارد از منظر و دریچه‌ای انسانی به روایت عنصر مطلوب خود بپردازد، با این آگاهی كه نمی‌خواهد فیلمی سیاسی درباره‌ی حوادث داخلی و سیاسی افغانستان در دوره‌ی معاصر باشد. سیاست در فیلم بعد غالب نیست بلكه به عنوان یك عنصر تاثیر گذار در روایت محسوب می شود و برای فیلمی درباره‌ی افغانستان این نكته می‌تواند به عنوان یك نقطه عطف باشد. غالب فیلم‌های سیاسی دیدگاه و نگاه خود را به گونه‌های كاملن مطلق مطرح می‌كنند و بيش‌تر در پی برجسته كردن یك ایدئولوژی خاص هستند. اما «بادبادك باز» داری یك نگاه كاملن انسانی است و زیر ساخت اثر بر مبنای نماینده‌گی یك جریان فكری و یا ایدئولوژی خاص شكل نگرفته است. در فیلم داستان و شخصیت، بر ایدئولوژی برتری دارند.

«بادبادك‌باز» یك فیلم شخصیت محور است، فیلمی كه نه بر پایه‌ی حادثه بلكه بر اساس شخصیت‌های موثر بر حادثه ساخته شده است. این فیلم روایت تلخ انفعال است، انفعالی كه مخاطب را هم تحت تاثیر قرار خود می‌دهد. امیر پسری است ترسو كه به هیچ وجه حاضر نیست خود را درگیر مسائلی كه بوی دردسر می‌دهند كند، امیر در برابر تجاوز به حسن نه تنها ساكت است، بلكه برای رهایی خود از عذاب وجدان سعی دارد صورت مسئله را پاك كند و با وارد كردن اتهام دزدی حسن و پدرش را از خانه می‌راند. انفعال مخاطب در این زمینه نیز مشهود می‌شود زمانی كه خود بیننده اثر نمی‌داند كه باید از امیر متنفر شود یا او را بی‌گناه بداند.

ترسی كه از نگاه یك كودك در فیلم روایت می‌شود، ترس یك جامعه است. جامعه نیز به مثابه‌ی آن كودك در ترس به سر می‌برد وگرنه سكوت آن جماعت به غیر از پدر امیر در مقابل درخواست نامشروع سرباز روس به زن افغان چیست؟ در این صحنه چهره‌ی همه‌ی آدم بزرگ‌ها نیز حاكی از همان ترسی است كه امیر بر چهره‌اش دارد. فیلم یك اثر سیاسی نیست اما از دریچه‌ی انسانی كه نگاه می‌كند مسائل مهمی را در لابه‌لای آن می‌توان جست. ترس از روسها به همان اندازه است كه از طالبان، حتا اگر روس‌ها كمی حقوق بشر می‌فهمند (مداخله‌ی فرمانده‌ی روس در جریان فحاشی سرباز روسی) طالبانی‌ها چنین چیزی را درك نمی‌كنند. ترس ملت‌های جهان سوم و پیروی از تعصب‌های نابخردانه (همانند آن‌چه آصف بدان قائل است) همیشه قیمت‌های گزافی را برای آن‌ها در برداشته، كه پرداخت كرده‌اند.

نكته‌ی مهمی كه سعی شده در فیلم بیش‌تر روی آن تاكید شود، مسئله‌ی برادركُشی است. برادركُشی به یك شیوه‌ی نامتعارف به نام ترس و سكوت. نمونه‌های بارز آن در فیلم شامل سكوت امیر در صحنه‌ی تجاوز به حسن، یا صحنه‌ی سنگ‌سار و سكوت آن خیل عظیم جمعیت است.

خشونت در فیلم بسیار برجسته و گل درشت نیست كه باید توجه داشت این امر كاملن آگاهانه از سوی کارگردان روی داده است. خشونت در كلیت فیلم به عنوان بخشی از داستان مطرح می‌شود. خشونت‌هایی كه روی می دهد، داستان را اگر چه از نقطه‌ی«الف» به نقطه‌ی«ب» پیش می‌برند ولی در كل باعث نگشته‌اند كه فیلم به روایت صرفِ خشونت مبدل گردد.

اما یك نكته‌ی قابل تامل در فیلم آن است كه گاهی برای مخاطب این سوال را شكل می‌هد كه اگر شما جای شخصیت اصلی بودید كه در چنین شرایطی این واكنش را نشان داد، چه واكنشی نشان می‌دادید؟ آیا در لحظه‌ی تجاوز به حسن، با آصف و رفقایش درگیر می‌شدید؟ حتا اگر ترس از تجاوز به شما نیز وجود داشت؟ یا در صحنه‌ای دیگر كه سرباز روس فحاشی می‌كند؟ نگاه شما اگر از منظر آصف به قضیه بنگرید چه‌گونه است؟ آصفی كه خود را عضو برتر جامعه می‌پندارد.

 در فیلم بخشی از دیوانه‌گی‌های آصف در رمان حذف شده است و آصف اجازه‌ی توجیه خود را می‌یابد. آصف مدعی است كه او و هم‌فكران‌اش عدالت و نظم را به كشوری كه مورد تجاوز قرار گرفته است بازگردانده‌اند. او خود را یك منجی ذی‌الحق می‌داند و به همین دلیل است كه از انجام هیچ عمل غیرانسانی ترسی ندارد چرا كه انسانیت از نگاه آصف در ابعادی خاص تفسیر می‌شوند، ابعادی ایدئولوژیك، به همین دلیل است كه بسیاری از مفسران سیاسی شكل‌گیری حكومت‌ها بر مبنای یك ایدئولوژی را در نهایت، منتج به دیكتاتوری می‌دانند. گاهی ما عده‌ای را چه در عالم واقع و چه در فیلم، تنها به عنوان یك شرور می‌بینیم اما باید به این نكته نیز توجه كرد كه هر انسانی فكر می‌كند این اوست كه درست فكر و رفتار می‌كند. نگاه منفعل فیلم در این راستا كه اجازه می‌دهد مخاطب خود به قضاوت بپردازد و خود به این نكته برسد كه امیر، آصف، بابا و سایرین كدام یك درست می اندیشد، خود شاسیته‌ی عنایتی ویژه است.

مهاجرت بخش دیگر از فیلم را می‌سازد. امیر از یك پیشینه‌ی تلخ برای یافتن یك آرامش در یك دیار غریب گریخته است و سعی دارد دنیای سیاه گذشته را فراموش كند. اما قضیه به همین ساده‌گی‌ها نیست، هیچ‌كس را توان گریز از گذشته نیست و امیر نیز از این امر مستثنا نیست. بنابراین زمانی كه با او تماس گرفته می‌شود تا به افغانستان برود، او خاطره و گذشته‌ی خود را به یاد می‌آورد كه اكنون با همه‌ی تلخی‌ها باید بار دیگر به دامان آن موطن بازگردد.

نكته‌ی قابل توجه دیگر فیلم، شكست روایت خطی اثر و حذف صدای راوی رمان است، كه هریک توانسته در قوام بخشیدن به ساختار فیلم‌نامه و فیلم كمك شایان توجهی داشته باشد. در ذیل به چه‌گونه‌گی این امر اشاره خواهم كرد:

 - شكست روایت:

شكستن خط مستقیم روایت به عنوان فرم انتخابی اثر است. اگر بخواهیم یك تعریف خاص از فرم ارائه بدهیم شاید ساده‌ترین شكل آن این باشد كه: «فرم عبارت است از سیستم ویژه‌ای از روابط قانون‌مند شده‌ای كه ما در هر اثر هنری درك می‌كنیم. «بنابراین سیستمی كه برای ساختار بخشیدن به اثر از سوی فیلم‌نامه‌نویس انتخاب شده است دارای این ویژه‌گی است كه حس كنجكاوی برای درك شخصیت‌ها را در مخاطب خود برمی‌انگیزد. روایت از كالیفرنیا آغاز می‌شود، بیننده ابتدا با امیر آشنا و سپس برای پی‌گیری سرنوشت این شخصیت و این‌كه چه عواملی در چه‌گونه‌گی رسیدن او بدین نقطه موثر بوده‌اند، به گذشته‌ی وی سفر می‌کند. انتخاب شیوه‌ی شكست در زمان روایتِ اثر در«بادبادك باز» برای درگیر كردن و ایجاد یك ساختار مناسب در جهت ارتباط با مخاطب است.

اما نكته‌ی قابل توجه دیگر، حذف صدای راوی است. فیلم روایت راوی را كه در رمان خالد حسینی از منظر امیر به عنوان اول شخص مفرد روایت می‌كند حذف كرده است. این تیزهوشی شایسته از سوی فیلم‌نامه‌نویس باعث ایجاد فضای صمیمی مابین شخصیت‌ها و مخاطب شده است، چنان‌كه مخاطب خود در پی كشف چه‌گونه‌گی ارتباطات است و چنان‌چه یك صدای راوی حضور می‌داشت، مخاطب مجبور می‌شد بر اساس نگاه راوی قضایا را در ذهن خود آنالیز كند كه همین باعث گسیخته‌گی میان اثر و مخاطب می‌شد.

اما نكته‌ی قابل توجه دیگر، ضعف فیلم در برابر چه‌گونه‌گی دگرگونی درونی امیر است. امیر، همان پسرک ترسو، تصمیم به بازگشت به افغانستان برای نجات پسر حسن از چنگ آصف كه اكنون یكی از افراد ارشد طالبان است را دارد. فیلم در برابر این‌كه چه‌گونه امیر متحول می‌شود اطلاعات قابل توجهی را ارائه نمی‌كند چرا كه امیر حتا تا لحظات آخر قبل از سفر به افغانستان، هنوز آن ترس را با خود به همراه دارد. اما فیلم نمی‌تواند درك درستی از این تحول را برای مخاطب خود جا بیندازد.

در مجموع باید گفت«بادبادك باز»  فیلمی صمیمی و قابل توجه است. با آغاز تیترا‍‍ژ، موسیقى زیبایى كه آلبرتو ایگلسیاس‏ برای فیلم ساخته همراه با جذابیت بصری تیتراژ، گوش را می‌نوازد. «ایگلسیاس»‏ که موسیقی اکثر فیلم‌هاى پدرو آلمودوار را ساخته است، در«بادبادك‌باز» توانسته با تلفیقى از موسیقى و سازهای ایرانى، افغان، و هندى اثرى زیبا ارائه دهد. بازی‌ها نیز در حد قابل قبولی است، اما »همایون ارشادی» یك سر و گردن از سایر بازیگران بالاتر است. «ارشادی» همیشه یكی از بازیگران موفق در سینمای ایران بوده و این امر را با بازی در یك فیلم امریكایی به اثبات می- رساند.


برش‌های بلند ، پایگاه تحلیلی خبری سینما

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وچهار

بيست‌وهفتم تيرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved