|
مرا تو بيسببي نيستي.ا بهراستي صلتِ كدام قصيدهای ای غزل؟ ستارهباران جوابِ كدام سلامي به آفتاب از دريچهی تاريك؟ كلام از نگاه تو شكل ميبندد.ا خوشا نظربازيا كه تو آغاز ميكني!ا
پس ِپشتِ مردُمكانات فرياد كدام زندانيست كه آزادی را به لبان برآماسيده گلسرخي پرتاب ميكند؟ ورنه اين ستارهبازی حاشا چيزی بدهكار آفتاب نيست
نگاه از صدای تو ايمن ميشود.ا چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!ا
و دلات،ا كبوتر آشتيست،ا در خون تپيده به بام تلخ.ا
با اين همه چه بالا چه بلند پرواز ميكني!ا
گل سفيد بزرگي در آب شب لرزيد گوزن زرد شهابي از آبخور رم كرد كبوتران سفيد از قنات برگشتند بهار كاشي گنبد دوباره شبنم كرد
درخت زندهگي از دود شب برون آمد كه بارور شود از خوشههای روشن چشم كه ساقهها بگشايد بر آشيانهی مهر كه ريشه بدواند به سنگپارهی خشم
درخت مدرسه پربار و برگ كودك شد درخت كوچه - كه ناگاه برگ و باد آشفت - ا پلنگ خوفي در كوچهها رها گرديد گل سياه بزرگي در آفتاب شكفت.ا
شبها كه ستاره هم فروخفته است گلهای سپيد باغ بيدارند شبها كه تو بيبهانه ميگريي شبها كه تو عطر شعرهايت را از پنجرهها نميدهي پرواز
گلهای سپيد باغ بيدارند شبها كه دل تو با غمي مانوس پيوندی تازه ميزند پنهان شبها كه نسيم هم نميآرد از درهی مهگرفته هيچ آواز
در زير دريچهی تو بيدارند گلهای سپيد باغ خوابآلود شبها كه تو عاشقانه ميخواني شبها كه چو اشك تو نميتابد يك شعله درين گشاده چشمانداز
اين باغ و بهار خفته را هر شب گلهای سپيد باغ بيدارند شبهای دراز بيسخر مانده شبهای بلند آرزومندی شبهای سياه مانده در آغاز
شبها كه تو عاشقانه ميخواني شبها كه تو بيبهانه ميگريي شبها كه ستاره هم فروخفته است گلهای سپيد باغ بيدارند جان تشنهی صبح روشنيپرداز.ا
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهوسه بيستم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |