آن‌ها كه ماندند و ترانه‌ی آزادی خواندند

هفته‌نامهی‌ سپيدو سياه

جمعه بيست‌ودوم تيرماه 1358 خورشيدی

می‌گويند: مانديم و صدای آزادی را سر داديم اما امروز به ناچار سكوت كرده‌ايم... در روزهای انقلاب يك‌باره مردم دريافتند كاست‌هايي به فروش می‌رسد به نام«آزادی» كه چند تن از خواننده‌گان به‌خاطر فضای آن‌روزها خواندند.

همه مشتاق بودند و اين نوارها را در خلوت خانه يا اتومبيل گوش می‌كردند. خواننده‌گاني مثل داريوش، گيتي، مرجان و ضيا ترانه‌ها را در رعب و وحشت خواندند و با شعرهايي كه از انقلاب خبر میداد.

مسئله روشن بود. داريوش بارها با خواندن ترانه‌هايي كه از نظر رژيم سابق حرفي درش بود مورد غضب قرار گرفت و فراموش نمي‌كنيم زماني‌كه او  به‌خاطر اين‌كه در كاباره«ميامي» از خواندن ترانه‌های درخواستي منسوبين دربار خودداري كرد و حتا شايع شد با يك بطری به عكس شاه سابق كوبيد، ناگهان دستگير شد و فردای همان‌روز در روزنامه‌ها در حالي‌كه شماره‌ای به گردن‌اش انداخته بودند و يك منقل و وافور جلويش قرار داشت، عكس‌اش چاپ شد و پخش ترانه‌هايش نيز از راديو تلويزيون ممنوع اعلام گرديد.

تا اين‌كه پس از چند ماه داريوش مجبور شد ترانه‌ی «رستاخيز» را اجرا كند كه چون مردم مشتاق شنيدن صدای‌اش بودند كاست ترانه‌های جديدش را خريدند. ولي بعد از آغاز انقلاب داريوش در جو سياسي زمان، ترانهی‌ «آزادی» را خواند و از شهدا گفت و از پدراني كه فرزندان‌شان شهيد شده بودند.

دومين نفر گيتي بود كه ترانه‌ای را به‌نام «آزادی» خواند و در آن از انتظار حرف زد و شعار آزادی سر داد.

در مورد گيتي اين مطلب مهم است كه او با آشنايي با «مسعود كيميايي» ناگهان در كارش دگرگوني تازه‌ای ايجاد كرد. اولن با لباس‌هايي كاملن پوشيده، ظاهر شد آن‌هم درحالي‌كه موهايش را پشت سرش بسته بود و بيش‌تر جانب شعرای عرفاني را گرفت كه نمي‌توان از كمك‌های مسعود كيميايي در خط عوض‌‌كردن او ياد نكرد.

 ضيا كه خود تهيه‌كنندهی‌ اين كاست بود با خواندن ترانه‌ای سرودمانند، از ايران خواند و ايران اين وطن را با مادر هم‌نام خواند و حرف از شكنجه‌ها زد و اين‌كه در انقلاب، ديگر خبری از شكنجه و مرگ و ستم نخواهد بود.

ضيا از سال‌ها پيش خط عوض كرد و بيش‌تر جانب ترانه‌های محلي را گرفت و ترانه‌ی «آزادی»‌اش، آخرين كار وی قبل از پيروزی انقلاب به‌شمار می‌رفت.

 مرجان هم در اين كاست از «مرد چله نشسته» گفت و از«درخت سيب» و «گله‌هايي كه منتظر صاحب است». شعری كه «مرجان» خواند زيبا و چشمگير بود. «مرجان» به اين دليل در اين نوار خواند كه خواننده‌ای تازه بود و هنوز گرفتاری خواننده‌گان ديگر را نداشت.

مسئله اين‌جاست كه اين‌ها خواندند و از «آزادی» خواندند تا شايد پس از انقلاب، راه‌شان و كارشان از ديگران جدا باشد. در حالي‌كه پس از انقلاب جايي برای‌شان نماند و هيچ‌كس هم از ترانه‌های«آزادی»‌شان حرفي نزد.

در ايران ماندند و در روزهای انقلاب شاهد پيروزی هم بودند ولي حالا در سكوت به‌سر ‌میبرند. در حالي‌كه از ميان خواننده‌گان، تنها پوسترهای «داريوش» گويا فروش‌اش آزاد است كه نشانه‌ی اين‌ست كه نسبت به وی مسئله و حرفي وجود ندارد، ولي بازهم از صدای‌اش خبری نيست.

 حميرا هم از كساني است كه برخلاف شايعه‌هايي كه در باره‌اش شنيده شده بود، از ايران خارج نشد، ولي در دوران مبارزه و پيروزي انقلاب به‌خاطر بارداری نتوانست فعاليتي داشته باشد و اكنون هم تمام وقت‌اش صرف نوزادش كه يك دختر است می‌شود.

حميرا سه بار مورد غضب گرداننده‌گان راديو تلويزيون رژيم قبلي قرار گرفت، به‌طوری كه به سه ترانه‌ی او به نام‌های«الهي بميری»، «يگانه» و «سكوت» كه شعر و آهنگ دو ترانه‌ی اخير او به ترتيب«رمضاني» و «گرگين‌زاده» است‏ هرگز اجازهی‌ پخش داده نشد و آن‌ها را به بخش ترانه‌های سانسوری فرستادند.

 نسرين هم به‌طوری كه شنيديم چند ترانه‌ی انقلابي آماده دارد كه شعر آن از«ايرج جنتي عطايي» و آهنگ آن از «بابك بيات» است.

به‌هرحال اكنون همه‌ی اين‌ها در سكوتي توام با انتظار به‌سر می‌برند. آينده برای‌شان روشن نيست و حتا از ترانه‌های «آزادی» كه خواندند در راديو و تلويزيون استفاده نمي‌شود. اين گروه حرف‌شان اين است در حالي كه مانديم، مردمي بوديم و. انقلابي هم خوانديم، چرا هيچ‌كس از ما حرفي نمي‌زند؟ جای ما در اين برهه از زمان كجاست؟

راستي جای‌شان كجاست؟

 

 آنسه اميری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌وسه

بيستم تيرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved