جمعه‌ی ساكت

جمعه‌ی متروك

جمعه‌ی چون كوچه‌های كهنه، غم‌انگيز

جمعه‌ی انديشه‌های تنبل بيمار

جمعه‌ی خميازه‌های موذی كشدار

جمعه‌ی بی‌انتظار

جمعه‌ی تسليم

 

خانه‌ی خالی

خانه‌ی دلگير

 خانه‌ی دربسته برهجوم جوانی

خانه‌ی تاريكی و تصور خورشيد

خانه‌ی تنهايی و تفال و ترديد

 خانه‌ی پرده، كتاب، گنجه، تصاوير

 

آه، چه آرام و پُرغرور گذر داشت

زندهگی‌ من چو جويبار غريبی

در دل اين جمعه‌های ساكت متروك

در دل اين خانه‌های خالی دلگير

آه، چه آرام و پُرغرور گذر داشت...ا

 

 

دل‌ام گرفته است

دل‌ام گرفته است

به ايوان می‌روم و انگشتان‌ام را

بر پوست كشيده‌ی شب میكشم

 

چراغ‌های رابطه تاريك‌اند

چراغ‌های رابطه خاموش‌اند

 

 كسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد كرد

كسی مرا به ميهمانی گنجشك‌ها نخواهد برد

پرواز را به‌خاطر بسپار

پرنده مُردنی‌ست

 

 

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد

به جويبار كه در من جاری بود

به ابرها كه فكرهای طويل‌ام بودند

به رشد دردناك سپيدارهای باغ كه با من

از فصل‌های خشك گذر ‌میكردند

به دسته‌های كلاغان

كه عطر مزرعه‌های شبانه را

برای من به هديه میآوردند

به مادرم كه در آينه زنده‌گی میكرد

و شكل پيری من بود

و به زمين، كه شهوت تكرار من، درون ملتهب‌اش را

از تخمه‌های سبز ‌میانباشت - سلامی، دوباره خواهم داد

 

می‌آيم، می‌آيم، می‌آيم

با گيسويم: ادامه‌ی بوهای زير خاك

با چشم‌هايم: تجربه‌های غليظ تاريكی

با بوته‌ها كه چيده‌ام از بيشه‌های آن‌سوی ديوار

می‌آيم، می‌آيم، می‌آيم

و آستانه پُر ازعشق ‌می‌شود

و من در آستانه به آن‌ها كه دوست میدارند

و دختری كه هنوز آن‌جا،ا

در آستانه‌ی پُرعشق ايستاده، سلامی دوباره خواهم داد

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ودو

سيزدهم تيرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved