فرهنگ سازی: جنبش سبز یک جنبش جهانی است، ما دفاع از آزادی انتخاب کردن را از یک رویداد ایرانی تبدیل به یک جنبش جهانی می‌کنیم. دست‌بندهای سبز را در دست همه‌ی بزرگان جهان خواهیم دید. این جنبش به ترانه تبدیل خواهد شد. «جون بائز» شریف‌ترین و اصیل‌ترین خواننده‌ی موسیقی «کانتری» جهان که برای دفاع از مردم ویتنام به این کشور رفت و با مردم آن اعلام همبسته‌گی کرد در کنار ماست. ما تمام روشن‌فکران و هنرمندان جهان را روی سر جمهوری اسلامی آوار می‌کنیم. ما بزرگ‌ترین کنسرت آزادی و دموکراسی را با همکاری خواننده‌گان ایرانی و بزرگان جهان در پایتخت‌های جهان راه می‌اندازیم. ما نمی‌گذاریم این دلقک متقلب جز توگو و لبنان و افغانستان جایی برای رفتن داشته باشد.

ما حامیان موسوی در سراسر جهان، از اروپا و امریکا گرفته تا آسیا و آفریقا در کنار او هستیم، همه‌ی بزرگان این جنبش، اختلافات‌مان را حفظ می کنیم و با اندیشه‌های متفاوت از موسوی حمایت می‌کنیم. ما سربازان جان برکف موسوی نیستیم، ما مردمان هوش‌مندی هستیم که از موسوی خواسته‌ایم تا از حق ما دفاع کند تا ما از حق او دفاع کنیم. او رئیس جمهور منتخب ما و فعلن رهبر جنبش ماست. ما ترانه‌ی «ما همه سرباز توایم موسوی، گوش بفرمان توایم موسوی» را نخواهیم خواند. ما موسوی را به این دلیل می‌پذیریم که همراه‌ترین و بهترین انتخاب ماست. نه او را در هاله قدسی می‌بینیم و نه او را کوچک‌تر از آن‌چه که هست می‌شماریم.

جنبش سبز تا ابطال انتخابات و برکناری احمدی‌نژاد به راه خود ادامه می‌دهد. آن‌چه نوشتم تنها برخی از راه‌هاست، ما با تمام نیرو ایستاده‌ایم.

 امروز «مهدی کروبی» کاری گران کرد و طی نامه‌ای برای همیشه جای خود را در قلب ملت ایران حفظ کرد. منتظر پیام موسوی هستیم.

 اما این«ما» هستیم که تا آخر می‌رویم، تا پایان با انگشتان گشوده به نشانه‌ی پیروزی در خیابان می‌رویم، هر شب فریاد می‌زنیم که خداوند از سلطان محمود بزرگ‌تر است و کاری می‌کنیم کارستان.

مردم ایران زنده‌اند و می‌خواهند زنده بمانند. صدای قلب این ملت مهم‌ترین تپش زنده‌گی دوران ماست.

 

شعری طنز از ابراهيم نبوی

توی ده ارادون، احمدی زار و گريون

احمدی نگو بلا بگو، دشمن جون ما بگو

 اخلاق بد، روی سياه، زبون دراز، واه واه واه

نه محسن و نه كرو
بی، نه ميرحسين موسو
ی

هيچكی باهاش رفيق نبود

با اين همه سرمايه،  گند زده بود از پايه

موسوی گفت:

ـ احمد
ی می‌آی قاطی آدما؟

ـ نه
نمی‌يام، نه نمی‌يام

ـ‌ خودتو
می‌خوای اصلاح كنی؟

ـ نه
نمی‌خوام، نه نمی‌خوام

كرو
بی گفت:

ـ
 می‌خوای يه كم تغيير كنی ؟

ـ نه
نمی‌خوام، نه نمی‌خوام

رضا
يی گفت:

ـ‌ اخلاقتو خوب
می‌كنی‌؟

ـ نه نه نه،
نمی‌كنم!

مردم سبز نازنين، مشت در هوا پا بر زمين

دنبال حرف كدخدا، ريخته بودن تو كوچه‌ها
 

ـ ملت چرا رژه می‌ری؟

ـ دارم
می‌رم كه رای بدم، ديرم شده، عجله دارم

ـ ملت خوب و نازنين مشت در هوا پا بر زمين

سهام
می‌دم عدالت، به عمه و به خاله‌ت

چك پول
می‌دم هوارتا، به هركدوم هزار تا

يه
كمی‌ به من را
ی می‌دی؟

ـ نه كه
نمی‌دم، نه كه نمی‌دم

ـ چرا
نمی‌د
ی؟

ـ‌ واسه اين كه من تميزم، پيش همه عزيزم

را
ی می‌دم به موسوی، منتخب انس و پری

اما تو
چی؟ الهی كه ور بپر
ی

دروغ
می‌گي، رنگ میكنی

هر
كی كه حرف حق بگه،
می‌پری و جنگ میكنی

اخلاق بد، رو
ی سياه، زبون دراز، واه واه واه
 

در وا شد و شيخ ما،  اومد و شد كانديدا

غرغر زنون، گردش كنون اومد و اومد پيش احمد
ی

ـ آقا كرو
بی، كه خوبی،  به نفع من كنار
می‌ری؟

غلو
می اومد:

ـ‌ قوقو
لی قوقو، قوقولی قوقو برو خونه‌تون، بچه‌
ی پررو

اين شيخ ريزه ميزه ببين چه‌قدر تميزه

اومده از لرستون حسا
بی تيز تيزه

اما تو چي؟

از دست تو خوار شديم
بی‌پول و بی‌كار شديم

از بس كه گول‌مون زد
ی، مفلس و بيمار شديم

اخلاق بد، رو
ی سياه، زبون دراز، واه واه واه
 

احمدی با چشم گريون، اومد توی تلويزيون

گريه
می‌كرد زار می‌زد، حرف از پول و كار می‌زد

ـ ما اون بوديم اين شديم، سوار بر زين شديم

رو صند
لی نشستيم شاخ غولو شكستيم

قد رشيدم ببينيد، رو
ی سپيدم ببينيد

خوش‌بو مثال ريحونم، پررو مثال فرعونم

وقاحتم طبق طبق، سگا به دورم وق و وق

ـ آقا محسنم، آقای خودم، تو می‌آی با من آشتی كنی؟

ـ‌ نه كه نمي‌يام

ـ‌ چرا
نمی‌يای؟

ـ‌ من و اكبر و بزرگون جلسه داريم فراوون

نخبه‌ها رو جمع
می‌كنيم بالا ‌می‌ريم، پايين می‌يايم، ضرب می‌كنيم، كم می‌كنيم

حرف حسابو
می‌شنويم پرده‌ی‌ ننگو می‌دريم

اما تو
چی؟

دروغ‌
می‌گی، انگ می‌زنی

حرف درست
نمی‌زنی، همه‌ش دم از جنگ
می‌زنی

اخلاق بد، رو
ی سياه، زبون دراز، واه واه واه
 

احمدی اومد پيش ثمره ـ بيرونو ببين كه چه خبره!

سبز شده خيابونا، سفيد شده بيابونا

زنجيرو پاره كردن منو بيچاره كردن

فك و فاميلو خبر كنين فكر
ی به حال من كنين

هر
چی دروغ بود گفتم، یه حرف راست نگفتم

السون و ولسون به من كمك برسون
 

بله بچه‌های نازنین!

عاقبت دروغ گو
یی همينه، الهی که احمد
ی خير نبينه

نه الهام و نه ثمره، نه بذرپاش نيومدن هيچ یکی‌شون به همراش

مردم دروغاشو دونسته بودن، از اين همه نيرنگ، خسته بودن

با دل‌ها
یی پر از خون، سبز و سفيد و قرمز

حلقه زدن دور اون

سبز اومد، تار شد سفيد اومد، پود شد

ميون خون قرمز دلاشون، احمد
ی كله‌پا شد و دود شد

بالا رفتيم دوغ بود، پايين اومديم ماست بود

قصه‌
ی ما از اولش تا آخرش راست بود

 

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ودو

سيزدهم تير ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved