|
آنچه«باستر كيتون» را از كمدينهای برجستهی همدورهاش جدا میكند، تنهايی اوست. «چارلی چاپلين» در فيلمهايش يك همراه زيبارو چون ادنا پرورويانس، «اليور هاردی» يك استن لورل خنگ و كودن، «گروچو ماركس» يك چيكو يا يك هاريوی شرور دارد، اما «كيتون» در ميان همه، تنها بهنظر میرسد. او در اكثر فيلمهايش، آدمی تنهاست كه پس از گذراندن حادثههای بسيار، باز هم به تنهايی خود بازمیگردد. باستر كيتون كار در عرصهی نمايش را در سه سالهگی و به همراه پدر و مادرش آغاز كرد. ماجرايی كه در كودكی برای او اتفاق افتاد، شايد خواندنی باشد: در كودكی روزی بادی شديد شروع به وزيدن میكند و او را به طرز شگفتآوری بلند كرده و كمی جلوتر به آرامی به زمين میگذارد و اين اتفاق را شايد بتوان الهامبخش او برای ساخت سكانس پايانی فيلم«يك هفته» يا «كشتی بخار بيلجونز» دانست.
كيتون علاقهی شديدی به طبيعت داشت و شايد به همين خاطر است كه هميشه، طبيعت نقش مهمی را در فيلمهای او ايفا میكند. او چون «چارلی چاپلين» با «ماشينيسم» سر جنگ نداشت و علاقهمند مقولههای فنی و مكانيكی بود. اگر«چاپلين» در «عصر جديد» هجوم ماشينيسم را كاملن نفی و انسانهای گرفتار در مكانيسم ماشينی را يكسره فاقد ارزش میداند، كيتون ارزش خاصی برای «ماشين» قايل است. فيلمهای«ژنرال»، «كشتی بخار بيل جونيور»، «فيلمبردار» و اكثر فيلمهايش حاكی از علاقهمندی او به ابزار فنی و دستآوردهای تكنولوژيكی انسان است. اين ابزار هستند كه اجازه میدهند تا«باستر» در عرصههای گوناگون بتواند موفق به نظر آيد. «كيتون» در شروع كارش در سينما، در كمپانی«مكسنت» با يك بازيگر چاق و بامزه به نام «راسكو اربوكل» همبازی بود. «اربوكل» متهم به قتل شد و همين امر باعث جدایی آن دو گرديد. كيتون اما هيچوقت تاثير مثبت كار با«اربوكل» را از ياد نبرد و هميشه از او بهعنوان تاثيرگذارترين فرد بر بازی خودش ياد میكرد. اولين چيزی كه در كمدیهای «باستر» جلب توجه میكرد، صورت بیاحساساش بود كه او را به «صورت سنگی» مشهور كرده بود. او همچنين چهرهای را از نمايشهای كودكیاش به همراه داشت كه آنچنان روی صحنه مشغول بازی میشد كه حتا به فكرش خطور نمیكرد كه میتوان به چيزی خنديد. صورت به يادماندنی او با چشمان درشتی كه امكان هرگونه لودهگی را از شوخیهای او سلب میكرد، تاثير عجيبی بر شوخیهای حركتی او داشت و هيچكس جز او را نمیتوان تصور كرد كه در حالیكه صاف و جدی روی عرشهی قايق كوچكاش ايستاده و به افق دريا زل زده، آنقدر محو تماشای چشمانداز پيشروست كه غرق شدن خود و قايقاش را نمیبيند. او همچنان كه به روبهرو خيره شده، آنقدر در آب فرو میرود كه تنها كلاهاش بر روی آب باقی میماند و جالب آنكه در همان لحظات هم نمیتوان احساسی را در چهرهاش ديد. هيچ كمدين ديگری نمیتوانست با قيافهای بدون احساس چنين كاری كند، آنهم در حالیكه بسياری از كمدينهای بزرگ تاريخ سينما، يعنی كسانی چون«چارلی چاپلين»، «لورل و هاردی»، «برادران ماركس» و حتا «لويد» از ميميك چهره در انتقال احساسشان به بيننده بهره میبرند.
چهرهی بیاحساس او چندين كاركرد اساسی داشت كه شايد مهمترين آن دعوت تماشاچی به كمدی ناب بدنی بود. «كيتون» صراحتن میگويد كه كمدی (و سينما) چيزی جز حركت نيست. كمدی «كيتون» در عين شباهتهايی ناگزير با كمدينهای بزرگ همعصر خود، منحصربهفرد و يگانه بود و به جرات میتوان او را جزو كمدينهای مولف دانست. او استاد شوخیهای حركتی مبتكرانه بود و ذهنی فعال و خيالپردازانه برای شوخیهای بصری داشت، به حدی كه میتوان تاثيرش را بر روی«چاپلين»، «لورل و هاردی» و«برادران ماركس» ديد. سينمای كمدی بسيار وامدار«كيتون» است. جدای از نويسندهگی، كارگردانی و بازيگری چندين فيلم مهم تاريخ سينمای كمدی توسط او، میتوان به كارهای ديگر او نيز اشاره كرد. مثلن نوشتن شوخی برای«هارپو ماركس» در فيلم«در سيرك». او حتا تاثير فراتر از اين بر ديگران گذاشت بهنحوی كه میتوان در بازی«جين كلی»، «دونالد اوكانر»، «ژاك تاتی»، حتا «جكی چان» رگههايی از سبك بازيگری او را يافت. تا قبل از سال 1927 و هجوم صدا با سينما، «كيتون» كمدیهای شاهكار بسياری خلق كرد. فيلمهايی چون «يكهفته»، «رنگپريده»، «پاسبانها»، «شرلوك جونيور»، «ژنرال» و ...
باستر كيتون خيلی كم از بدل استفاده میكرد و تمام صحنههای فيلمهايش را خود بازی میكرد. يادآوری اجرای بسياری از اين صحنهها و دانستن اينكه كوچكترين اشتباهی میتوانست چه صدماتی برای او به همراه داشته باشد، اهميت ويژهای به او میبخشد. نمونههای چنين سخنی بسيارند: افتادن در يك رودخانهی خروشان و نجات دختركی از فرو افتادن در آبشار (مهماننوازی ما)، ايستادن در قاب خالی يك پنجره وقتیكه بُرشی از نمای جلوی ساختمان خانه، با توفان فرو میافتد (كشتی بخار بيل جونيور) و يا يك سكانس به يادماندنی در فيلم «شرلوك جونيور» آنجا كه او درحالی كه روی دستهی يك موتورسيكلت بدون راننده نشسته است از ميان اتومبيلهای درحال آمد و شد میگذرد، يك مسابقهی طنابكشی را بههم میريزد، خاكهای حفاری جاده را به هوا میپاشد و با تصادفاش با يك كلبه، مانع از هتك حرمت از يك دختر میشود. او بهخاطر چنين كارهايی در فيلمهايش، صدمات زيادی نيز ديد، مثل شكسته شدن گردناش بهخاطر افتادن روی ريل قطار كه سالها بعد و در معاينهی پزشك اينرا فهميد. نوع نگاه «كيتون» به جنس مخالف هم مخصوص به خود اوست. نه شيفتهگی بيش ازحد«چاپلين» را داشت، نه نفرت وخصومت «لورل وهاردی» را. او در فيلمهايش نسبت به زن بیتفاوت بود و زن تنها نقش يك عامل يا شی را در فيلمهای او بازی میكرد. شايد به همين خاطر است كه فيلمهای او نسبت به كمدينهای يدگر، فيلمهای سردتری بهنظر میرسند. او اكثر پلانهای فيلمهايش را با يك برداشت میگرفت و كمتر صحنهای پيش میآمد كه نياز به چندين برداشت داشته باشد. شوخیهای او با ابزار و وسايل متفاوت هم بهياد ماندنی است، مثل ورقبازی كردن با ورقهايی كه از آب دريا خيس شده وبه هم چسبيدهاند يا استفاده از تلهی خرچنگ بهعنوان ظرف پختن تخممرغ(دريانورد)، يا تبديل راكتهای تنيساش به كفشهای برفرو(شمال منجمد). سكانسهای جذاب ديگری نيز در فيلمهای او يافت میشوند،همچون سكانس روياگونه در فيلم«ژنرال» كه او ساكن وثابت روی ميلهی رابط چرخهای لوكوموتيو نشسته وحركت افقی و رو به بالای ميلهی رابط، هيچ تغييری در چهره وبدن او نمیدهد.
باستر در 1928 به كمپانی«متروگلدن ماير» رفت و بعد از بازی در فيلم درخشان «فيلمبردار» با كارگردانی ادوارد سجويك درگير ماجراهای بسياری شد. ناطق شدن سينما، شكست در ازدواج با ناتالی تالماج و جدايی از او، معتاد شدن به الكل( يكسال را صرف درمان خود در يك درمانگاه خصوصی كرد) و... همه وهمه دست به دست هم دادند تا مدتها حضور او درعرصهی سينما كمرنگ شود.
وارد شدن صدا به عرصهی سينما، ضربهی بزرگی به كمدی اوكه استوار بر تصوير وحركت بود زد و شايد بتوان او را خسارتديدهترين بازيگر سينمای صامت دانست. پس از اوج و فرودهای بسيار، تن به كارهای ديگری غير از بازيگری داد. كارهايی همچون شوخینويسی بعضی سكانسهای كمدی برای «برادران ماركس»، «آبوت و كاستلو»، «سه كلهپوك» ومشاركت در بازسازی برخی از سكانسهای درخشان فيلمهای خودش به همراه كمدين معروف آنزمان «رد اسكلتون». افول او آنچنان ضربهای به او زد كه تن به انجام هر كاري میداد كه حضور در فيلمهای سخيف و سادهانگارانهای چون فيلمهای«چيچو و فرانكو» از اين جمله بود. «كيتون» اما در اواخر عمر خود در دههی پنجاه با دونقش كوتاه و به ياد ماندنی در فيلمهای«لايم لايت» چارلی چاپلين و «سانست بلوار» بيلی وايلدر، بار ديگر قدرت خلاقيت و بازيگری خود را به رخ همهگان كشيد. بهخصوص بازی اودر سكانس مشهور پيانو نواختن او با ويلون زدن چارلی چاپلين، نمونهی آشكاری از توانايیهای اوست كه گفته میشود حتا قدرت بازی او در اين سكانس آنچنان بوده كه «چاپلين» برای در دست گرفتن صحنه، بسياری از نماهای«كيتون» در اين فصل را حذف كرده است.
در سال 1960 او به همراه اعجوبهی ديگر سينمای كمدی يعنی«استن لورل» يك جايزهی اسكار افتخار را برای يك عمر فعاليت خلاقانه در سينما گرفت و سرانجام در سال 1966 يكی از جاودانهترين كمدينهای تاريخ سينما نقاب در خاك كشيد. او نسبت به ديگر كمدينهاي همدورهاش شناخت بيشتري از مديوم سينما داشت و حركات حسابشدهی دوربين و ريتم تدوين فيلمهايش، نشانهی اين خلاقيت وقدرت از دست رفته است. در سال 1983 فيلم«ژنرال» او جزو ده فيلم برتر تاريخ سينما به انتخاب منتقدان سينما شد.
گزيدهی فيلمشناسی فيلمهای كوتاه: يك هفته / رنگپريده / آشيانهی عشق / پاسبانها.
فيلمهای بلند: ميهماننوازی ما / دريانورد / شرلوك جونيور / هفتشانس / كالج / كشتی بخار بيل جونيور / ژنرال / فيلمبردار / ازدواج از سر لج.
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهودو سيزدهم تير ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |