وبلاگ «كودتا»

 

جون بائز: چه سعادتمندم که زندهام و شاهد جنبش مردم ایران

 
 

عتراض های مدنی مردم ايران در اعتراض به آن چه «تقلب در انتخابات رياست جمهوری» میخوانند، تنها چشم رسانههای خبری جهان را به خود ندوخته است، بلکه الهام بخش شاعران و نويسنده‌گان نیز شده است و مهمترين هنرمندان، فيلسوفان و متفکران جهان را به ابراز عقيده و بيان همبسته‌گی با اين جنبش واداشته است.

 

جون بائز، خوانندهای که بيش از پنجاه سال با صدای سوپرانوی گرم و دلنشين‌اش،آرزوها و عذابهای انسان را در جهان توصيف میکند نيز با پيامی که در وبسايتش با خط سبز نقش بسته است، از جنبش مسالمتآميز و مدنی مردم ايران حمايت کرده و به آنان درود فرستاده است.

 

 پيام جون بائز به مردم ايران کوتاه ولی قوی است؛ او با کلماتی سبز نوشته است « به مردم ايران: جهان در شما نيروی عدم خشونت را نظاره می کند. ما آن را در غرش سکوت شما میشنويم و در چشمان شما میبينيم، آن گاه که آرام رودر روی رعب و دهشت مینشينيد. شجاعت شما به شوقمان میآورد و فداکاريتان الهام بخشمان میشود. چه سعادتمندم من که زندهام تا شاهد اين جنبش باشم. دعاهايم، عشق‌ام و حمايت‌ام را به سويتان روانه می کنم. »

 

پيام «جون بائز» به مردم ايران در تداوم همان راهی است که هنر و زنده‌گی او بيش از نيم قرن است که از آن میگذرد. امسال پنجاه‌ويك سال است که جون بائز آواز میخواند و همچنان نيروی جادويی موسيقی و صدايش را با تاثيری بيرون از قياس حفظ کرده است. صدايی که در جنبش حقوق مدنی با «مارتين لوترکينگ» در خط اول راهپيمايی کرده، الهامبخش «واتسلاو هاول» در مبارزهاش برای ساختن جمهوری دموکراتیک چک بوده، در اولين تور جهانی عفو بينالملل به گوش جهان رسيده و در کنار «نلسون ماندلا» در جشن نودسالگی او در هايدپارک لندن ايستاده است. صدايی که بر جنبش آزادی بيان نور افکند و آن را همراه با «سزار چاوز» به ميان کشاورزان برد، در آسيای جنوب شرقی مقاومت در برابر جنگ را سازمان داد و چهل سال بعد به گروه «ديکس چيکس» برای شجاعتشان در اعتراض به جنگ درود فرستاد.

 

 نخستين صفحههايش مجموعهای بود که از قصه ترانههای سنتی تا راکهای مردمی را در بر میگرفت. او بی آن که خود بداند در سال 1963 باب ديلان را به جهان معرفی کرد و کانونی از ترانهسرايانی گرد آورد که از بيداری و هوشياری میسرودند؛ ترانه سرايانی چون وودی گوتری، باب ديلان، فيل آکس، ريچارد فارينا و تيم هارتين تا کريس کريتوفرسن، ميکی نيوبری، دار ويليامز ريچارد اشنيدل، استيو ارل و بسياری ديگر.

 

 

 

 

وبلاگ « آقا اجازه؟»

 

Joan Baez

 


 

یادم میآید که شاید بيست‌وپنج سال پیش بود که در تظاهرات میلیونی برای صلح جهانی و بر علیه سلاحهای هسته ای در اروپا، این ترانه را از جوآن بایز میخواندیم “We Shall Overcome …”. کسی با گیتار مینواخت و همه همراهی می کردند.

امروز جوآن بایز، این رزمنده خسته‌گیناپذیر صلح، گیتارش را دوباره در دست گرفت و گفت: «این ترانه را به مردم ایران تقدیم می کنم.» او بخشی از آن را به فارسی خوانده است.

 

کودتاچیان هنوز از سرنوشت پینوشه، سوهارتو، ایدی امین و ژنرالها در آرژانتین، یونان و پرتغال درس نگرفتهاند و قدرت جادویی این ترانهها را نمیشناسند.

این ترانه در آن زمان ها نیز خوانده میشد. کسی ترانه Bella Ciao یادش هست؟

شعر این ترانه آنگونه که «جوآن بایز» برای ایرانیان خواند:

 

این ترانه را برای مردم ایران میخوانم.

 

WE SHALL OVERCOME

We shall overcome, we shall overcome
We shall overcome someday
Oh, deep in my heart, I do believe
We shall overcome someday

We’ll walk hand in hand, we’ll walk hand in hand
We’ll walk hand in hand someday
Oh, deep in my heart, I do believe
We shall overcome someday

ما پیروز میشیم، ما پیروز میشیم،
ما پیروز میشیم، یه روز،
از ته قلب بر این باورم،
ما پیروز میشیم، یه روز؛

We are not afraid, we are not afraid

We are not afraid today

Oh, deep in my heart, I do believe

ما پیروز میشیم، یه روز؛

We shall overcome, we shall overcome

We shall overcome someday

Oh, deep in my heart, I do believe

ما پیروز میشیم، یه روز

 

 

 

 

وبلاگ «عبور از تاريكي»

 

مرگ سیاسی هاشمی - از هاشمی یک غول نسازید

 

از هاشمی رفسنجانی یک غول نسازید. اگر هم نفوذی داشت در این چند سال از دست داد. بنا به دلایل زیر من معتقدم او هیچ قدرتی ندارد و نخواهد داشت و امیدی به جانبداری از او نیست. من معتقدم همه شایعات موجود ممکن است ساخته و پرداخته‌ي رژیم باشد  تا پیش ازپیش به او فشار بیاورند و یا اینکه مردم را در سردرگمی قرار بدهند وحتا ممکن است برای نا امید کردن مردم از تلاش برای احقاق حقوقشان باشد.

 

يك)  انتخابات مجلس ششم و ریاست جمهوری نهم که در مقابل موج تخریبها علیه او هیچ کسی وارد نشد. همین رهبر فعلی بدون شک بیش از هر کسی از نتایج خوشحال بود، در واقع جناح رهبری تنها رقیب جدی رهبری را با بحران سوء شهرت وبدنامی در میان مردم و بالطبع روحانیون سنتی و حوزه روبه‌رو کرد. چیزی که بیش از همه رهبر به آن نیاز داشت تا بدان وسیله پایگاه حوزوی و مردمی هاشمی را از او بگیرد.

 

دو)  جناح راست افرطی در مرحله بعد، دست به ترور شخصیتی او زد. او و بستگانش به فساد مالی متهم شدند و بر طبل شایعات چه به صورت مخفی و علنی زدند. واضحن تمامی داستگاه حکومت در فساد مالی غوطه ور است و از کوچک و بزرگ همه‌گی فاسدند و عموم مردم به این معتقداند ولی در مورد هاشمی، حکومت، خود این باور را به یقین تبدیل کرد. چیزی که او را شدیدن آسیبپذیر کرد و تمامی نفوذ او را از ارکان حکومت پاک کرد. در واقع حکومت این اضمحال تدریجی هاشمی را از ده سال پیش شروع کرد و متاسفانه  هاشمی و اصلاح طلبها این را دیر درک کردند.

 

سه)  در دوره‌ي ریاست جمهوری احمدینژاد, خامنهای ضربات آخر را بر او وارد کرد و تصمیم به کدوتای انتخاباتی از قبل گرفته شده بود و خامنهای مطمن بود تنها خطر احتمالی که مجلس خبره‌گان باشد قبلن رفع شده است و همه مطیع و فرمانبردار او هستند. در واقع نامه‌ي سرگشاده هاشمی دست و پا زدن انتهای مرگ سیاسی او بود که بیجواب ماند.

 

چهار)  تعرض به او و خانواده‌ي او در ایام انتخابات (چه قبل از انتخابات و چه بعد ار آن، و حتا بعد از سخنان به ظاهر دلجویانه رهبر که در واقع حمله به او بود نیز حملات را کاهش نداد) و سکوت او که به‌علت عدم توان او در دفاع بود، جای هیچ شبهای باقی نگذاشت که او ترور سیاسی شده است و من شکی ندارم که او تنها تلاشی که خواهد کرد حفظ شرایط حداقلی است که رهبر برای او تعین کرده است. هر چندکه بعید به‌نظر میرسد او همینها را هم حفظ کند.

 

در پایان من معتقدم امید به روحانیون بلند مرتبه در حکومت به‌سان امید به کشورهای خارجی بستن است، به دلیل نفت و منافع دومی مردم را یاری نخواهد داد و به دلیل دست نشانده بودن و منافع شخصی به اولی امیدی نیست. تنها نیروی که حکوت را عاجز میکند جامعه و مردم است به امید رهايی ایران.

 

 

 

 

 

وبلاگ « ذره‌بين»

 

مقام معظم رهبري: مايكل جكسون پاره‌ي تن من بود

 

به دنبال درگذشت نابهنگام «مایکل جکسون» سلطان موسیقی پاپ، مقام معظم رهبری با انتشار اطلاعیهای ضمن عرض تسلیت این ضایعه جانکاه، به مسلمین فرمودند: درمنزل اینجانب در آن زمان که هنوز رهبر نشده بودم همیشه صدای آهنگهای مایکل جکسون بلند بود و آقا مجتبا که درآن سالها نوجوان بود و به فکر کودتا نبود و یکمیلیارد و ششصد میلیون دلار پول به جیب نزده بود!! دايم ترانههای ایشان بهخصوص «بیت ات » را زمزمه میکرد!

 این مصیبت وارده فرصت بزرگی است که مسلمین اخبار مرتبط با حرکتهای اعتراضی اخیر را موقتن فراموش کرده و تا چهلم این بزرگوار به سوگواری بپردازند. پس از آن هم یک فکری میکنیم. مایکل جکسون پاره‌ي تن من بود.

 

 

 

 

 

وبلاگ my-vote

 

تو رو خدا به همه‌ي دنیا اطلاع بدید

 


 مامورین نیروي انتظامی دارند میریزند تو خونهها.
 امروز ظهر که اکثر مردها سرکار بودند و در این آپارتمانهای شصت و هفتاد متری، جز زنان جوان و بچههای کوچک هیچکسی نبود ریختند تو    کوچه‌ي ما و با ایجاد وحشت و هراس، ساکنین را مجبور کردند تا در ساختمان را باز کنند.
 بعد در گروههای ده و پانزده نفره هجوم بردند به بالا پشت بوم و بام به بام دیشها و ال ام بی ها و رابط دیشها را جمع کردند و بردند.
 اینها هیچ حکم کتبی و مجوز نداشتند. چرا و به حقی وارد ساختمون مردم میشن؟
 اگه اینطور با وحشیگری وارد ساختمان اصلی میشن، پس به‌راحتی با یک لگد زدن به درهای نازک چوبی میتوانند درب آپارتمانهاي ما را   بشکنند و خودمون را هم ببرند.
 آخه توی این دنیا هیچکسی نیست که این قانون شکنی را محکوم کنه و به این رژیم پست و پلید و منفور و وحشی و حیوان صفت، اجازه‌ي ظلم و   آزار  به مردم را نده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 این سازمان ملل و حقوقبشر و بقیه دارند چه‌کار میکنند پس؟
 دو هفته است فقط دارند حرف میزنند و تصویر و فیلم نشون میدن، کو عمل؟
 کو حمایت؟
 کو پشتیبانی؟
 با دو تا تظاهرات توی خیابانهای امریکا و اروپا و کانادا، مشکل ما حل نمیشه.
 این نظام داره ما رو از هر طرف اذیت و تحت شکنجه قرار میده.
 با فریب. با دروغ. با ایجاد ترس و وحشت. با دستگیری. با تهدید. با قتل و کشتار. با هر روش دیکتاتوری و وحشیانه دارند ما را نابود میکنند.
 چرا توی این دنیای به‌ظاهر متمدن، هیچکسی به فریاد ملت ایران نمیرسه آخه؟ به کی بگیم؟ به کجا باید شکایت کنیم؟ به کی پناه ببریم؟
 تا به چه وقت در خیابانها ما را بزنند و بکشند و به خونههامون بریزند و اینهمه اذیت مون کنند و شماها در خارج فقط خبرهای ما را در         خبرگزاریها و سایتها و تلویزیونها تماشا کنید؟ آخه یه کاری بکنید تو رو خدا!!! کمک کنید به ما.
 چه بسا فردا صبح یا ظهر بریزند توی خونهمون و خود ما را هم ببرند و گم و گورمون کنند.
 ما نمیترسیم به‌خدا...اما موضوع اینه که دیگه چه‌کار باید بکنیم؟ چه‌کار میتونستیم بکنیم و نکردیم؟
 و شماها چه‌کارها میتونستید و میتونید انجام بدید برای ما؟
 شما مردم خارج از ایران را میگم! شما مردم دنیا رو میگم!
 تو رو خدا هر کاری میتونید کوتاهی نکنید.
 واقعن هرلحظه این مامورین، آماده باش هجوم به منازل شخصی افراد هستند! آنهم بدون حکم کتبی و بیمجوز، اگرچه حکم کتبی و مجوزشون هم       به درد عمهشون میخوره.
 فقط عاجزانه خواهش میکنم ما رو تنها نذارید.
 با یک عالمه سپاس و تشکر و امید
 ستاره.تهران

 

 

 

 

وبلاگ « نيك‌آهنگ»

 

چی فکر می‌کردیم، چی شد!!

 

 

یادم می‌آید اولین بار که به اصرار دوستی، کتاب «شهزاده» ماکیاولی را خواندم، اندکی شاخ در آوردم، اما پس از مدتی با مشاهده شباهت‌هایی در توصیه‌هایی آن مرحوم به حکام، یاد مملکت اسلامی خودمان افتادم و بعضی کارگزارانش.

کتاب قلعه حیوانات را سال 58 پدرم از یکی از دستفروش‌های جلوی دانشگاه خریده بود، اما چیزی سر در نیاوردم تا دو سال بعدش، وقتی در تابستان سال 60 اعدام‌ها شروع شد و هر روز از رادیو نام بعضی از «منافقین» اعدام شده را می‌خواندند.

حکومت تمامیت‌خواه، نیاز به تعریف و تفسیر ندارد. از هرچه می‌تواند برای بقای خود استفاده می‌کند. از هرچیزی که مردم، ارزش بپندارند. این یکی به نام خدا، خلق خدا را زیر فشار قرار داده.

برای من خنده‌دارتر این است که این انتخابات نتیجه‌اش براندازی نبود. یعنی تداوم نظام بود، با اندکی طعم متفاوت. اتفاق خاصی نمی‌افتاد.

شما از ماهی بدتان می‌آید، یک آشپز رویش آب لیمو می‌ریزد، یکی سس تریاکی ژاپنی. ماهی، ماهی است، شاید مزه مزخرف این ماهی با مزه مزخرف آن ماهی فرق کند. همین.

اما تمامیتخواهی این است که به خاطر حفظ همان سهم بيست درصدی از قدرت، هشتاد در صد الباقی را هم همراه خودشان کردهاند و نتیجه‌اش به هم خوردن نظم شده.

این نظام با همه بدی‌ها و خوبی‌هایش(اگر چیزی باقی مانده باشد!)، طرفدارانی دارد و مخالفینی و کسانی که بینابینی‌اند. نتیجه این بازی این شده که بخش بزرگی از مردم بینابینی اعتمادشان از دست رفته، و بخشی از طرفداران هم حالا بینابینی شده‌اند.

البته طرفداران ظهور خوشحال‌اند، چون نظرشان این بوده که برای تسریع ظهور، باید بحران ایجاد کرد.

کسانی که الان حدودن چهل سال‌شان است، احتمالن شعارهای اول انقلاب و سخنان جماعت را یادشان است...

چی فکر می‌کردیم، چی شد!!

 

 

 

 

 

وبلاگ «آقا اجازه؟»

 

“مهندسی انتخابات” یا کاربرد نادرست واژگان؟

 

“مهندسی انتخابات”، “از چند ماه پیش مهندسی کرده اند”، … این روزها این واژههای عجیب و غریب را چپ و راست میشنویم. مدتی است این دست و آن دست میکردم که چیزی بنویسم یا نه. اما به نظر میآید که اگر چیزی نگوییم، به زودی واژه مهندسی برابر میشود با تقلب، دروغ و هر گونه پدرسوخته بازی احمدی نژادی و شامورتی بازی صادق محصولی.

 

منش و زبان ایرانی نیز با آن چندلایه‌گی و دشواریهای مربوط به آن استعداد زیادی دارد برای جابه‌جایی واژگان و مفهومها. تنها به واژه “مدارس غیر انتفاعی” بیاندیشید تا ببینید که ما ایرانیان چه استعدادی برای جابه‌جایی واژگان و مفهومها داریم. تعارفها و وارونهاندیشی بیشمار ما هم دیگر جای خود را دارند که پهنه جدی پژوهش بسیاری از جامعهشناسان ما هستند.

 

حالا این روزها (نه تنها به عنوان یک مهندس) باید نگران واژه “مهندسی” باشیم که به عنوان یکی از شاخههای علوم طبیعی و “علوم دقیقه” بشود دستمایه شامورتی بازی متقلبانی که میخواهند قوانین علوم اجتماعی را دور بزنند. مهندسی از قوانین طبیعی فیزیک و شیمی و ریاضی و چون آنها برآمده است که قابل تفسیر و کشدار نیستند. آنها مطلق هستند، اثبات شده و غیرقابل تغییر. ممکن است ما چیزی را ندانیم. اما آنگاه که آن را شناختیم و ثابت کردیم، دیگر قابل تغییر نیست مگر آن که از ابتدا اشتباه کرده باشیم. یک تفاوت اساسی علوم طبیعی با علوم اجتماعی در اینجاست.

 

 بر روی کره زمین سیب از درخت میافتد، چه بخواهیم، چه نخواهیم و میدانیم که چرا میافتد. و چون میدانیم که چرا میافتد، آنجایی که نمیافتد یا آهستهتر میافتد، نیز میدانیم چرا. آسمان را میدانیم که چرا آبی است. کوه را نیز میدانیم که چه‌گونه سرافراشته است و ستاره‌گان را نیز میدانیم که چرا نور میافشانند و سیاره‌گان چرا نه.

 

تنها در دکان دین فروشان متقلب است که آسمان جسمی سخت است که کوه را زیر آن نهادهاند تا بر روی زمین صاف و مرکز جهان و بر سر آدمیان نیافتد و ستاره‌گان نیز چراغهایی هستند که برسقف آسمان تعبیه شدهاند برای روشن ساختن راه برای انسان در شب. تنها در قاموس آنهاست که خورشید میتواند گاهی از مشرق و گاهی از مغرب برآید نه در درک و فهم مهندسان، کسانی که با درک و شعور علمی و طبیعی زنده‌گی می کنند.

 

مهندس کسی است که با شناخت قوانین طبیعت و تسلط به آنها در سراسر تاریخ تلاش به مهار آنها برای خدمت به انسان داشته است. از سنگ نوک تیز انسانهای نخستین برای بریدن گرفته تا خیابان و پل و سفر به فضا و کامپوتر و سونوگرافی و غیره، همه دستاورد اندیشه مهندسی است و در هیچ کدام نمیتوان تقلب کرد و امروز اینگونه اندیشید و فردا آنگونه. قانون طبیعت هم امروز اعتبار دارد هم فردا. دیروز هم اعتبار داشت.

اگر نخستین ماشین حساب دنیا پنجاه سال پیش تنها میتوانست چهار عمل اصلی را انجام دهد و برای آن به اندازه یک شهر چند میلیون نفری برق مصرف میکرد، امروز دیگر خود میدانید که چه پیشرفتی به دست آمده است و این را مهندسان انجام دادهاند.

 

مهندس با دانش خود صادق است چون راه دیگری ندارد. او نمیتواند قوانین کاری خود را دور بزند. مهندس همواره در پی بهینه سازی است، چون میداند که ذخیرههای طبیعی بسیار محدود هستند. به بیان دیگر مهندس کسی است که میتواند با کمترین امکانات، با کاربرد روشهای روشن، قابل تکرار و شبیهسازی بر اساس قوانین ثابت طبیعی به بیشترین دستاورد برسد. و این با تقلب و حقهبازی امکان پذیر نیست.

 

با واژگان مسئولانهتر برخورد کنیم. مشتی متقلب و دروغ گو برای فریب مردم و توهین به شعور اجتماعی آنه،ا از ماهها پیش سناریوی تقلب انتخاباتی را چیدهاند و آن را به این شکل ناشیانه پیش بردهاند و حال همه‌گان نام‌اش را گذاشتهاند “مهندسی انتخابات”! کسی هم تاکنون به این بی مسئولیتی در زبان اعتراض نکرده است. اگر چیزی نگوییم فردا میشنویم مهندسی بانک زنی، مهندسی پخش مواد مخدر، مهندسی کشتار دسته جمعی، مهندسی فروش ثواب بهشتی و دیگر حقه بازیها.

 

اگر یکی از حقه بازان حکومتی دستکم یک سال در دانشگاه کمی ریاضی و آمار خوانده بود، این گونه ابتدایی و ابلهانه عمل نمیکرد که هر کسی با میانگین سواد دبیرستانی مچ‌اش را در جمع و منهای یک جدول بگیرد چه رسد به موسسه چتنهام در انگلیس که متخصان آن بسیار روشن حقه بازی انتخابات ایران را با روش های علم آمار (که هم بسیاری از مهندسان و هم جامعه شناسان در دانشگاه میخوانند) نشان دادهاند.

 

این “مهندسی انتخابات” نیست. این حقه بازی جماعتی بیسواد، ابله و مردمفریب است که به شعور مردم ایران و جهان توهین کردهاند. احمدینژاد اگر مهندس بود (هر چند که کسی به بیان خودش “کاغذپاره”ای دست‌اش داده است)، که آن هاله‌ي نور دور کله پوک‌اش ظاهر نمیشد و به دنبال طراحی اتوبان برای ورود امام زمان به بهشت زهرا نمیرفت. اگر مهندس یود و اگر برای دریافت مدرک دانشگاهی زحمت کشیده بود، مدرک یک دانشگاه را “کاغذپاره” نمیخواند. این که مشتی بنشینند و طرح یک دزدی، یک آدمکشی یا مردم فریبی را بریزند را مهندسی نمینامند. نام آن نقشه کسی برای جرم و جنایت است و بس و کسی که بنا به مسئولیت‌اش دنبال آن میرود، نام‌اش دادستان و قاضی و زندانبان است.

 

سخن تنها بر سر دفاع از نام و حیثیت یک شغل نیست، بلکه بر سر تلاش برای روشنگری و فراخوان برای اندیشیدن شفاف است. در کاربرد زبان مسئول باشیم و اجازه ندهیم هوا را مهآلود کنند تا همانگونه که شاهد هستیم، سردسته‌ي قانونشکنان از معترضان خود بخواهد که قانون را رعایت کنند.

 

 

 

مجله اپیزود ، شماره پنجاه‌ويك

 

ششم تير ماه 1388 خورشیدی

 

 

Home

 

 

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved