آقای قنبری، عالی‌جناب!

برنامه‌ی هفته‌ی گذشته‌تان بر همه‌گان اثبات کرد که پُز روشن‌فکری و نخبه‌گی چه‌اندازه برای امثال شما مهم است و چه‌اندازه  پوشالی‌ هستید! کسی چون شما بی‌‌اندازه کوچک‌اید که در چنین وانفسایی که میهن در تب و تاب سرکوب  و خفقان می‌سوزد، به‌جای همراهی و وحدت، از این و آن که سهمی و نقشی در این مبارزه به عنوان نخبه‌گان سیاسی و هنری دارند خرده‌های بچه‌گانه و خاله‌زنکی می‌گیرید و تحقیرشان می‌کنید.

فرق شما با همین حرامیان (به قول شما) پس چیست که به گذشته‌ی آدمیان نظر دارند و به همین بهانه، دست رد و حذف به بهانه‌های واهی  به سینه‌ی غیرخودی‌ها می‌زنند و...

می‌گویی که گفته‌اند سرود بسازیم و شما هم می‌گویی که ترانه‌ی سفارشی بد است!! بی‌خاصیت است!! دردی دوا نمی‌کند!! عجبا جناب قنبری چه ناگهان ترانه‌ی سفارشی برای شما بد شد و... شما که تئوری شاملو(شعر شهودی) را بارها به سخره گرفتید که شعر باید خودش بیاید و گفتید به این حرف بزرگان پای‌بند نیستید دیگر چرا؟؟!! گفتید باید مثل ورزش‌کاران بود و همیشه تمرین و مشق ترانه کرد!!!! چه‌طور به ناگهان در چنین بزنگاه تاریخی حرف خود را پس می‌گیرید؟! چه‌طور است که این‌کاره نیستید؟! سفارشی نیستید!!!! شما بهتر از ما می‌دانید بخش عظیمی از ترانه‌ها سفارشی‌اند و تنها شعر است که می‌تواند به قول شاملوی بزرگ چون میوه‌ای رسیده از درخت بیفتد! البته اگر فرق بین ترانه و شعر را بدانید که جسارت نمی‌کنم و می‌دانید!! چرا که ترانه‌ی نوین خوش‌بختانه با شما شناخته می‌شود و وام‌دار شماست!! بعد از آن‌همه دعواهای اینترنتی و... که بسیارانی از اهل ترانه و هواداران موسیقی پاپ ایران از آن آگاه‌اند  نهایتن جناب «جنتی‌عطایی» پاسخی به شما نداد. حال می‌دانیم چرا «جنتی‌عطایی» شما را حساب نكرد که تنها واژه‌ای خرج شما کند.

 عالی‌جناب! مشکل شما یا بهتر بگویم بیماری شما، خودشیفته‌گی حاد است! همه را می‌خواهید پس بزنید و خود را بر قله بنشانید. اگر شما به جای حکم‌ران یک مملکت بودید یقین دارم که غاصب‌تر و ظالم‌تر از بسیاری از دیکتاتورهای جهان بودید. چرا که مستعد چنین رذالتی هستید. شما فقط ظاهر ترانه‌هاتان بوی گل و نشان از سبزی انگار دارد! اما خودتان بسا پوچ و تهی هستید. بی‌اخلاق و بی‌مرام!

در همین برنامه‌ی مورد اشاره پس از این‌که بی‌هیچ دلیل و به‌ناگهان موضع عوض کردید و ترانه‌ی سفارشی را بد دانستید، به آوازخوان بزرگ سیاسی ایران خرده گرفتید که ترانه‌ی سیاسی و محبوب «سیمین بهبهانی» یعنی "دوباره می‌سازم‌ات وطن" را خارج خوانده در جمعی در پاریس که به اعتراض کشتار وحشیانه‌ی ملت ایران در جلوی سفارت جمهوری اسلامی گرد آمده بودند. خوش‌بختانه من این ویدئو‌ را با همه مشقتی که سرعت اینترنت در ایران دارد در "یوتیوب" دیدم. شما که ادعای‌تان گوش فلک را درنوردیده، آیا نمی‌دانید که بی‌ساز خواندن و آن‌هم در اجتماعی از مردم  که خواندن حرفه‌اش نیست، چنین خواهد شد؟ وقتی اجتماع معترض، ایشان را می‌خواهد همراهی کند، تقصیر آوازخوان چیست؟! ضمن این‌که شما خوب بلدید پیاز‌داغ‌اش را زیاد کنید!

باز هم به همین قناعت نکرده‌اید و پای «امیرقاسمی» و «مخملباف» و «عباس بختیاری» را هم وسط کشیدید که ایشان "فرصت‌طلب" هستند و دارند از این فضا سوءاستفاده می‌کنند. به یک‌یک این آقایان در برابر هجمه‌ی شما خواهم پرداخت!

جناب «امیرقاسمی» هر چه که بود و تا پس‌پریروز از جانب شما دره‌ای داشت از گرگ‌ها و... شما هم با مشام‌تان که فقط بوی دلارها را خوب حس می‌کند، به همان دره رفتید و جان جان کردید و بعدش هم از دره بیرون انداخته شدید! به همین ساده‌گی! حال همین آقای «امیرقاسمی» که بنده بابت این‌روزهای تلویزیون‌اش و هم‌دردی و تحلیل‌های‌اش از وقایع امروز ایران در حد و توان سواد سیاسی‌اش درود به شرف‌اش دارم، چون همانند شما به دنبال سخره‌ی دیگران نیست عالی‌جناب! او می‌گوید که اگر این‌روزها پایان یابد، به دنبال کاری خواهد رفت که در آن تخصص دارد  و این‌روزها بابت رسانه‌ای که در اختیار دارد، سهم‌اش را پرداخت کرده و همین!

عالی‌جناب! آیا این فرصت‌طلبی‌ست؟! فرصت‌طلب شما هستید که هر هفته از رسانه‌ای که در اختیار دارید "پروپاگاندا" می‌سازید و به خورد ملت و جماعت ایرانی می‌دهید و خلاصه فقط خود را به‌حق جلوه می‌دهید. آن آوازخوانان شش‌و‌هشتی هم بهتر از شما عمل کردند! دست‌کم جلوی دوربین آمدند و گفتند با ملت هستند! شما دکلمه‌هاتان را بگذارید برای کسی که قرار بود و شاید هنوز هست که ترانه را میلیمتری به جلو برانید که چشم حسودش کور، ببرید کیلومترها!! پروژه‌ی "پاپ اپرا" هم که جهان ترانه را درنوردید و همه‌ی دنیا انگشت به دهان ماندند!

فرصت‌طلب شما هستید که با بهانه و بی‌بهانه می‌خواهید دیگران را حذف کنید. روزی خود را بابت این‌که در ایران به‌دنیا آمده‌اید، سرزنش می‌کنید و روزی دیگر کاتولیک‌تر از پاپ می‌شوید و دیگران را فرصت‌طلب و خود را موجه جلوه می‌دهید!ا

اما آقای مخملباف که می‌گویید صدای اپوزیسیون شده است. ایشان با افشای کودتایی که در وزارت کشور جمهوری اسلامی رخ نمود و به عنوان سخن‌گوی غیررسمی آقای موسوی باز صدشرف به شما دارد! ایشان با شجاعت با تلویزیون صدای امریکا و حتا در مجالسی رسمی در اروپا حضور یافت و از اعتبار هنری‌اش سود جست تا صدای مظلومیت ملت و کاندیدای منتخب‌شان را به گوش جهان برساند! حال گذشته‌ی او را به یاد می‌آورید که چه بشود مثلن؟ که بگویید او شایسته‌ی سخن‌گو و نماینده‌ی اپوزیسیون نیست؟! آری بنده هم می‌گویم نیست چرا که خلایق هر چه لایق! شما فیلم ا«تست دموکراسی» ایشان را دیده‌اید؟ اگر نه پیش‌نهاد می‌کنم حتمن ببینید عالی‌جناب!ا

گمان می‌کنید اپوزیسیون در همه‌ی این سال‌ها جز پته‌ی هم را روی آب ریختن  و به هم‌دیگر تهمت هم‌کاری با رژیم جمهوری اسلامی زدن کاری دیگر و حرکت مثبتی به انجام رسانده است؟! کاری که شما هر هفته انجام می‌دهید و هنوز به‌مانند همین صداوسیمایی که از آن نفرت دارید، پرونده‌های دروغکی و خاله‌زنکی درست می‌کنید... هنوز چون دستگاه‌های امنیتی رژیم به دنبال تخریب دوستان و همکاران تبعیدی خود هستید! هنوز همان آش است و همان کاسه و من و هم‌نسلان‌ام تازه می‌فهمیم که این حرامیان دقیقن همین تئوری و پولوتیک شما را دارند و چه که به روز نسل من نیاورده‌اند! شما نسل فسیل شده‌گان سوسیالیستی هستید و با آن مرام باطل تربیت شده‌اید... با مرام این‌که گزکی به دست‌تان بیاید تا بتوانید مثنوی بنویسید... حیا کنید عالی‌جناب! ما را به خیر شما امید نیست، شر مرسانید!ا

آقای بختیاری اما پیش از شما از جانب «حسن عباسی» که همه‌گان این‌روزها او را با نام «سیاوش اوستا» می‌شناسد و عاقد ایرانیان هم شده‌اند به مبارکی و میمنت، نواخته شده بود! از گذشته‌ی این آقای عباسی هم خود بهتر می‌دانید چرا که پرونده‌های آرشیوی همه را دارید انگار... اما آقای بختیاری را بهانه قرار دادید که بگویید جماعت من ترانه‌ای دارم به اسم «قدغن» که این‌جا و آن‌جا در فلان فیلم و بهمان فیلم از آن سوءاستفاده شده و من چه آدم بزرگی هستم که چرا جماعت کف نمی‌زنید و خلاصه خواستید دوباره از آب گل‌آلود، ماهی که چه عرض کنم بلکه محبوبیت بخرید که این عقده‌ی محبوبیت چیست که سال‌هاست به کام شما شیرین نمی‌شود؟!ا

آقای بختیاری اگر آن‌گونه که شما می‌گویید موزیسین نباشد دست‌کم یک نوازنده‌ی حرفه‌ای سازهای کوبه‌ای است! شاید نمی‌دانید! به آلبوم «دوباره می‌سازمت وطن» مراجعه کنید لطفن! کاش «عبدی یمینی» و «استیو مک‌روم» و تنظیم‌های آفتابی‌شان از آهنگ‌هاتان رخت برمی‌بست تا می‌دانستیم، چه اندازه بلدید گیتار و کیبورد بنوازید!!ا

عالی‌جناب می‌دانید مسئله چیست؟! مسئله این است که سیستم دگم‌شده‌ی شما همان سیستم حذف است! حذف کن تا دیده شوی! حذف کن تا پاینده شوی! حال اما شما با حذف بخشی از نخبه‌گان هنری و سیاسی که در همین نامه از آن‌ها نام بردم نه تنها به ایران کمکی نمی‌کنید بلکه به همان سیستم توتالیتر جمهوری اسلامی کمک می‌رسانید. اگر این مسائلی که شما در برنامه‌تان عنوان کردید در زمان و وقتی دیگر بود، باز منطقی می‌نمود اما شما که مثلن نخبه‌ی هنری این مملکت در تبعید هستید و باید زیرک و باهوش باشید در این زمانه‌ی حساس- که متاسفانه شواهد نشان می‌دهد نیستید- با این رویه تیشه به ریشه‌ی اندک صداهایی می‌زنید که در این وانفسا به وظیفه‌ی انسانی و اخلاقی و میهنی خود عمل کرده‌اند!ا

عالی‌جناب!

امیدوارم این نامه شما را به فضایی پیوند بزند که راه را از چاه تشخیص دهید. این موضع شما که همیشه در برنامه‌هاتان به شکلی عجیب بر آن پای می‌فشارید، رهی به ترکستان است. بدانید که با این رویه که سال‌هاست پیش گرفته‌اید چه بسیار هواداران و همکاران‌تان را از خود راندید و آب به آسیاب دیگران ریختید.ا

تا به کی می‌توانید امثال «کیارستمی» و «قبادی» و «مخملباف» که نام ایران را در جشنواره‌های جهانی بارها و بارها بر بلندا نشاندند را نادیده بگیرید و تحقیرشان کنید؟! مگر شما چه گلی بر سر مملکت‌تان زده‌اید که این‌چنین طلب‌کار دیگران هستید؟!ا

اما عالی‌جناب! همین شما با دستان‌تان روزی این واژه‌ها را رَج زدید  که من هم یادآورتان می‌شوم که حافظه‌تان سر جای‌اش بازگردد:

من و تو حق داریم

در شب این جنبش

نبض آدم باشیم

 

من و تو حق داریم

که به اندازه‌ی ما هم شده

با هم باشیم

گفتنی‌ها کم نیست...

 

محمود بی‌تا - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ويك

ششم تيرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved