|
Goodbye Michael نوشتهی: مریم.ب. آزاد
دیشب( پنجشنبه شب) بیخوابی بدی سراغام آمده بود و فکرم را به هزارسو میبرد. چهرهی به خون غلتیدهی ندا و تصویر کودکی که در رحم مادرش تیر خورده بود یک لحظه هم از جلوی چشمام دور نمیشد. خلاصه بعد از کلنجاررفتنهای بسیار با همهی فکر و خیالهای بد مربوط به این روزگار حدود سه و چهار صبح بود که خوابام برد و چه خواب عجیبی دیدم. به دوران مدرسه برگشتم. مدرسهی راهنمایی پویا، گلستان چهارم پاسدارن، و ناظم بداخلاق و حزباللهیاش خانم خان و مدیر سوپرحزبللهی و خشناش خانم رئیسی. چه خواب آشفتهای!ا یادش بهخیر آن روزهای دورهی راهنمایی. در زندهگی واقعی من یک واکمن سفیدرنگ داشتم که همهجا همراهام بود به جز در مدرسه چرا که بردن چنین وسايلی به مدرسه جرم بود. اما دیشب خواب میدیدم که همان واکمن سفید را با خود به مدرسه بردهام و درحیاط مدرسه دارم به ترانهی Beat it مایکل جکسن گوش میدهم که ناگهان خانم خان آمد و با خشونت تمام مرا گرفت و به دفترمدیرخشن مدرسه برد و گفت :« با چه اجازهای داری توی حیاط مدرسه ترانه گوش میدی؟ بده به من اونو!» و خانم مدیر هم گفت : « تلفن کنید خانوادهاش بیان پروندهاش را بگیرن. ایشون اخراجن!»
از شدت وحشت و بُهت ازخواب پریدم گفتم خدایا این دیگر چه خوابی بود! بعد از آنهمه فکر و خیال و آشفتهگی به تنها کسی که فکر نکرده بودم خانم خان بود و مدرسهی دورهی راهنماییام! ساعت پنج و نیم صبح بود، دوباره با فکروخیالهای عجیب و غریب دست و پنجه نرم کردم و متوجه نشدم کی خوابام برد.
ساعت ده صبح بیدار شدم روز جمعه پنجم تيرماه 1388، و پیش ازهرچیز برای گرفتن آخرین اخبار مربوط به حوادث ایران سراغ شبکههای خبری رفتم. ازآنجا که همهی شبکههای فارسی زبان دچار پارازیتهای رژیم هستند، رفتم روی CNN و با خواندن خبرBreaking News روی صفحهی تلویزیون، خشکام زد : Michael Jackson Dead On the Phone: Celine dion
برنامهی Larry King بود و سلین دیان روی خط صحبت میکرد و از علاقهاش به مایکل و خاطراتی که با او داشت میگفت. خدای من! باورم نمیشد! مایکل جکسن مُرد!!؟ کانال رو عوض کردم، Euoronews و BBC هم داشتند از همین موضوع حرف میزدند وهمهجا پراز ترانهها و تصویرهای مایکل جکسن بود و جمع هوادارانی که به خیابانها آمده بودند، همه شوکه بودند، درست مثل من! من هم از شنیدن خبر شوکه شده بودم و هم از خوابی که دیده بودم! یک خواب بیدلیل و بیبهانه، گوش دادن به ترانهی Beat it مایکل در حیاط مدرسهی دوران راهنمایی! حالا معنای خوابام برام روشن شد. روزهای کودکی و نوجوانی که دوستدار مایکل بودم و همیشه و همهجا به او گوش میدادم. روح من پیش از خودم از این خبر آگاه شده بود و مرا به روزگاری برده بود که دورادورFan مایکل جکسن بودم و صبح ناگهان خبر درگذشت این ستارهی محبوب و دوستداشتنی را شنیدم. تنها خبری که میتوانست بیش از حوادث اخیر ایران غمگین و ناراحتام کند همین خبر بود. اصلن انتظارش را نداشتم. خبر درگذشت مایکل جکسن در این حال و هوا یک شوک بزرگ بود برای من! نمیدانم چرا؟ شاید به این دلیل که ناگهان به یادم آورد که روزگار کودکی و نوجوانی و حالا هم جوانی ما چه آسان دراین سرزمین ِ دربند، تحت حکومت غیرانسانی نابود شد و مُرد.
آری، خبرمرگ مایکل جکسن، برای من فقط خبر درگذشت یک هنرمند مشهورجهانی نبود که خبر درگذشت همهی روزهای خوش کودکی و نوجوانیمان بود که درحسرت زیباییهایی که آرزویشان را داشتیم و هرگز به آنها نرسیدیم تباه شد و مُرد. مایکل جکسن در سن پنجاه سالهگی در اثر حملهی قلبی در منزلاش درلس انجلس درگذشت و ما در بیزمانی و بیمکانی، درنقطهی از جهان که انگار هیچ جایی دراین جهان ندارد، هر روز و هرثانیه میمیریم بیآنکه خبر مُردنمان حتا یک خط از خبرهای جهان را به خود اختصاص دهد. جهان فقط زمانی به یاد ما میافتد که نداها را به خون غلتیده در خیابانها میبیند اما خیلی زود همین را هم فراموش میکند و مردن لحظه به لحظهی ما را ازیاد میبرد و دوباره از گشوده شدن باب مذاکرات با سردمداران حکومت اسلامی سخن میگوید و دوباره پشت پرده، برای رهبرحکومت نامه مینویسد و درخواست گفتوگو میکند. جهان مایکل جکسن را هرگز ازیاد نخواهد برد، همانگونه که ما او را هرگز ازیاد نخواهیم برد. اویی که انقلابی در رقص و موزیک برپا کرد و سلطان موزیک پاپ جهان شد. جهان اما ما را هرروز و هر لحظه ازیاد برده و می برد مگر اینکه ماهم به پاخیزیم و انقلابی برپا کنیم. انقلابی از جنس انسان و تفکر و بینش انسانی. آیا موفق خواهیم شد؟ نمیدانم اما امیدوارم. فقط همین.
با نهایت شوک و تاثر از شنیدن خبر درگذشت مایکل جکسن، ترانهی Beat it را به یاد او گوش میدهم، به یاد او که کودکی و نوجوانی من و ما را با ترانهها و رقصهای زیبایاش رنگی دیگر بخشید. خدا نگهدار مایکل! تو را هرگز ازیاد نخواهم برد، تو هم ازیاد نبر که درایران ِ به خون نشستهی ما هم دوستداران زیادی داشتی و داری، اما امروز این آزادی را ندارند که مثل دیگر دوستدارانات در دنیا به خیابانها بیایند و برای بدرود با تو شمعی روشن کنند.
Michael Jackson
Beat it
:
مريم.ب.آزاد - مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاهويك ششم تيرماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |