کمتر شعری است که به این ساده‌گی آغاز شود:

خانه‌ام ابری است

یک‌سره روی زمین ابری است با آن

این شعر ساده را در سرزمینی که ششصد سال-از زمان حافظ تا حال-سابقه‌ی سخنوری و مضمون سازی دارد چه‌گونه باید توجیه کرد؟ نه نشانه‌های سخنوری و مضمون سازی در آن است-از لحاظ کهنه پرستان- و نه پیچیده‌گی‌های تصویری-از نظر نوجوانان-:آنان بر این گونه شعر می‌خندند و اینان خیال می‌کنند که با یک بار خواندن به همه‌ی جوانب آن دست یافته‌اند و صرفن از این رو از نیما ستایش می‌کنند که پدر شعر امروز است و لاغیر.

و راستی مگر می‌شود که شاعری در خانه‌ی ابری‌اش بنشیند و به همین ساده‌گی از اندوه خود سخن بگوید؟

آری می‌شود. مگر نه هر شعر خوب و کامل جز به همان صورت که نوشته شده است نمی‌توانست و نمی‌بایست نوشته شده باشد؟ و این بایستن آیا مگر نه از صمیمیت شاعر ناشی می‌شود؟ صمیمیتی که عامل اصالت آفرینش هنری است؟ و این اصالت مگر نه نتیجه‌ی برخورد شاعر با جهان خارج و نحوه‌ی حصول ارتباط ناشی از حساسیت فطری و تجربیات تدریجی خاص اوست؟ و مگر نه همین است که سبک را توجیه می‌کند؟ و نیز مفهوم زبان و فضای ویژه‌ی شاعر و شعر را؟ آن‌چنان‌که نیما می‌گوید:ا

خانه‌ام ابری است

یک‌سره روی زمین ابری است با آن

این فقط اوست که این‌چنین می‌گوید و نه هیچ شاعر دیگر. او با زبان ویژه‌ی خویش، زبانی که به ساده‌ترین وجه از نثر فاصله می‌گیرد، تنها با توجه به دو کلمه‌ی «با آن». توضیح این‌که صرفن به علت خانه‌ی ابری اوست که جهان نیز ابری است و چون چنین است(یعنی خلاف واقعیت) پس این فقط گفتن مستقیم «خانه‌ام ابری است» نیست، آن‌چنان‌که در واقعیت بیرونی است و بالتبع در منطق نثری، بلکه حرفی است دیگر و در این بند بهتر پیدا می شود:

از فراز گردنه، خرد و خراب و مست

باد می‌پیچد

یک‌سره دنیا خراب از اوست

و حواس من

بادی از فراز می‌پیچد، با آن صفات گویا: خرد و خراب و مست. و اگر دنیا خراب است صرفن از بیداد اوست و نه همان دنیا که حواس شاعر نیز. حواس شاعر یعنی نقطه‌ی عطف منطق شعری. حواسی آشفته از باد که به ناگزیر خانه را ابری احساس کرده است. خانه‌یی ابری که همه‌ی جهان نیز همراه با آن ابری است و بادی تعیین کننده‌ی زاویه‌ی دید او.  چون پس از آن می‌گوید:

آی نی زن که تو را آواز نی برده است دور از ره کجایی؟

ضمن این‌که در وهله‌ی نخست به نظر می‌رسد که خط فاصله‌ی بینش خود را با «نی زن» مشخص کرده است، فی‌الواقع با تکرار آن سطر در بند ذهن خواننده را متوجه‌ی مفهوم مخالف آن نیز کرده است:

خانه‌ام ابری است اما

ابر باران‌اش گرفته است

با کلمه‌ی «اما» اولین پرتو امید در فضای مه‌آلود شعر می‌تابد: ابری آماده‌ی بارش. سطری که مانند نجره‌یی در حصار تاریک شعر باز می‌شود، تا شعر از کنار آن بر سطح دریا به چهره‌ی آفتاب‌اش بنگرد. آفتاب روزهای روشنی که از دست رفته‌اند.

اما این پنجره‌یی است که در خیال باز می‌شود، چرا که همه‌ی دنیا خراب و خرد از باد است.

و نی زن که تنها به نواختن نی دل بسته است در این دنیای ابراندود هم‌چنان به راه خود ادامه می‌دهد:

و به ره نی زن، که دايم می‌نوازد نی، در این دنیای ابراندود

راه خود را دارد اندرپیش

آیا هیچ شعری دیگری هست که چنین ساده و غمناک و چنین زیبا و تمام ناشدنی به پایان رسد؟ و مگر نه هر شعر بزرگ هم‌چنان به حرکت خود ادامه خواهد داد و هیچ‌گاه به نقطه‌ی پایان نخواهد رسید؟

اکنون شعر را بزرگ کنید. خانه را که سرزمینی است دیگر و باد را که هیولایی دیگر و حواس او را که حواس انسان بهت‌زده اما پاک و اندوهگین قرن ماست و نی‌زن‌ها را، بالاتر از همه شاعری بزرگ را که در کنار پنجره‌ی ذهن خود در این جهان تاریک ایستاده است.

منبع:کتاب شعر نو از آغاز تا امروز

 

سيامك شالچی - مجله‌ اپیزود ، شماره پنجاه‌ويك

ششم تيرماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved