در تاریخ هنر منطقه‌ی بالكان شاید هیچ كس به اندازه‌ی امیر كاستاریكا نتوانست كه تصویری واقعی از فرهنگ و جامعه‌ی این خطه از اروپا را به دنیا معرفی كند. جامعه‌ای كه با توجه به وجود بسیاری از معضلات فرهنگی، مذهبی، سیاسی، هنری، ورزشی و ...، بستر مناسبی برای خلق آثار یگانه فراهم می‌آورد و به‌راستی كه آثار «كاستاریكا» در زمره‌ی این یگانه‌ها قرار می‌گیرند.

این فیلم‌ساز برجسته‌ی یوگوسلاو، در بیست و چهارم نوامبر سال 1954 در شهر سارایوو، در منطقه‌ی بوسنی و هرزگوین كه آن زمان بخشی از یوگوسلاوی بود، متولد شد. در آن زمان با این‌كه اكثریت منطقه‌ی بوسنی را مسلمانان تشكیل می‌دادند، اما اِمیر در خانواده‌ای با مذهب ارتدوكس رشد كرد. پدرش، مورات، همانند عده‌ی بسیاری از صرب‌های یوگوسلاوی، یك كمونیست افراط گرا بود و در وزارت كشور كار می‌كرد. اِمیر جوان كه از همان نوجوانی طبعی سركش و عصیانگر داشت، برخلاف محیط نامتعارف و كمونیستی خانواده‌اش، گرایشات ضد كمونیستی پیدا كرد و با افرادی معاشرت كرد كه از نظر خانواده موجه و مناسب نبودند. همین امر باعث شد تا خانواده‌ی اِمیر او را در سن هجده ساله‌گی برای تحصیل در رشته‌ی سینما (كه البته مورد علاقه‌ی اِمیر هم بود) به مدرسه‌ی سینمایی FAMU در شهر پراگ بفرستند، جایی كه او تحت تعلیم بزرگانی چون میلوش فورمن و یا گورمان پاسكالیوویچ قرار می‌گرفت.

پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه در سال 1978، اِمیر به كار در تلویزیون یوگوسلاوی مشغول شد و برای آن فیلم‌های تلویزیونی و كلیپ‌های تصویری می‌ساخت كه از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به عروسها میآیند و یا قفسه‌های تایتانیك اشاره كرد.  اما سرانجام در سال 1981 اِمیر كاستاریكا به كمك نویسنده‌ای به نام عبدالله سیدران فیلمی با عنوان آیا دالی بل را به خاطر می‌آوری؟ را كارگردانی كرد. این اثر كه به عنوان نخستین فیلم بلند كاستاریكا محسوب می‌شد، اشاره‌ی مستقیمی به مشكلات جوانان و هم‌چنین درگیری‌ها و سرگشته‌گی‌های مذهبی موجود در میان مردم«ساریوو» داشت و موفق به اخذ جایزه‌ی معتبری چون شیر طلایی ونیز در همان سال شد و همه‌ی نگاه‌های منتقدان را به طرف اِمیر جوان جلب كرد.

اما نكته‌ی قابل توجه در این اثر، اهمیتی بود كه كاستاریكا به هنر مورد علاقه‌ی خودش یعنی موسیقی در آن داده بود. اِمیر، موسیقی را تنها به منزله یك هنر قلمداد نمی‌كرد، بلكه آن‌را به عنوان راهی می‌دانست كه می‌تواند انسان را از انحرافات اخلاقی دور كند و او را در مسیر درستی بیندازد. استفاده از موسیقی در این اثر، سرآغاز راهی بود كه كاستاریكا از آن در آثار بعدی خود نیز استفاده كرد و به بخش لاینفكی از فیلم‌های او بدل شد. اما پس موفقیت نخستین اثر بلند كاستاریكا، آكادمی هنرهای سینمایی «سارایوو» از او دعوت كرد تا به عنوان سخنران در آن‌جا جلسات آموزشی برپا كند و اِمیر با قبول این پیشنهاد به مدت هفت سال در این آكادمی جلسات سخنرانی برگزار كرد.

اِمیر كاستاریكا كه اكنون دیگر تنها یك جوان مشتاق سینما و فیلم‌سازی نبود و بسیاری از منتقدین طراز اول سینمای دنیا به روی او حساب ویژه‌ای باز كرده بودند، در اندیشه‌ی ساخت اثر دوم‌اش به‌سر می‌برد. او حال دیگر باید با دقت بیش‌تری فیلم می‌ساخت تا نه تنها موفقیت گذشته‌اش را تكرار كند، بلكه نگاه‌های سایر داوران جشنواره‌ها را هم به سوی خود معطوف كند. برای همین مجددن به سراغ دوست قدیمی‌اش«عبدالله سیدران» رفت تا هم‌كاری موفق دیگری را با او تجربه كند.

این فیلم كه وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود نام داشت، در سال 1985 روانه‌ی جشنواره‌ها و سالن‌های سینما شد. این درام سیاسی-اجتماعی، نه تنها موفقیت اثر قبلی را تكرار كرد، بلكه در آن سال تمامی جوایز معتبر سینمایی از جمله نخل طلایی كن را درو كرد و هم‌چنین نامزد دریافت جایزهی اسكار بهترین فیلم خارجی شد.

كاستاریكا حالا دیگر در سن سی‌ويك ساله‌گی در اوج به سر می‌برد و همه جا نام او بر سر زبان‌ها بود. اما این شهرت و محبوبیت برای اِمیر كه روحی عصیانگر داشت، كافی نبود و او هم‌چنان در اندیشه‌ی به تصویر كشیدن ایده‌های بدیع و البته تاثیرگذار خودش بود و می‌خواست متفاوت‌تر و بهتر از گذشته فیلم بسازد. اما ساخته و پرداخته كردن ایده‌ای نو و تازه احتیاج به زمان كافی و آرامش روان داشت. برای همین اِمیر برای مدت سه سال فیلمی نساخت و به جای آن در فاصله‌ی سال‌های 88-1986 در یك گروه موسیقی بوسنیایی به نام Zabranjeno pušenje به نوازنده‌گی گیتار بیس پرداخت. تا اینكه سرانجام در سال 1988 به كمك یك یوگوسلاو دیگر به نام گوردون میهیك فیلم‌نامه‌ای تحت عنوان دوران كولی‌ها را نوشت و خود آن‌را كارگردانی كرد.

 این داستان درخشان درباره‌ی زنده‌گی دردناك كولی‌های اطراف یوگوسلاوی و استثمار جوانان كولی بود. این فیلم نیز موفقیت‌های بسیاری را برای اِمیر به ارمغان آورد و او را علاوه بر نامزدی برای دریافت نخل طلایی بهترین فیلم، برنده‌ی جایزه‌ی بهترین كارگردانی از فستیوال فیلم كن كرد. اما یك سال پس از موفقیت دوران كولی‌ها، هم‌زمان شد با آغاز جنگ‌های داخلی شبه جزیره‌ی بالكان و در پی آن فروپاشی یوگوسلاوی. این حادثه‌ی تلخ و دردناك كه در پی آن هزاران هزار صرب كشته و یا بی‌خانمان شدند، موجب شد تا سینمای رئالیستی كاستاریكا به یك‌باره دچار تحول عظیمی شود. نگاه اجتماعی او در فیلم‌های اولیه‌اش، پس از جنگ به نگاهی تلخ و زننده و متكی بر سیاست ضد جنگ تبدیل شد. چهره‌ی آرامی كه كاستاریكا در سه فیلم نخست خود از سرزمین‌اش ارايه داده بود، پس از جنگ، به تصویری مملو از ناامنی تبدیل شد، سرزمینی كه هر لحظه آبستن حادثه‌ای تلخ و ناگوار است.

این اتفاق كاستاریكا را به مدت پنج سال از سینما دور كرد، كه شاید دلیل عمده‌ی آن فضای ناامنی بود كه منطقه‌ی بالكان و به‌ویژه شهر«سارایوو» در آن به‌سر می‌برد. اما كاستاریكا كه نمی‌توانست خود را از سینما دور ببیند به امریكا رفت و در سال 1993، چهارمین فیلم بلندش را كارگردانی كرد. این سورئالیسم متفاوت كه رویای آریزونا نام داشت، به نقطه عطفی از سینمای رئال به سینمای سورئال برای كاستاریكا تبدیل شد، نقطه عطفی كه از آن به بعد سینمای كاستاریكا را در مسیر تازه‌ای انداخت.

 رویای آریزونا تصویرگر رویاهای جوانی سركش و عصیان‌گر است، كه شاید بتوان آن‌را جلوه‌ای از دوران جوانی خود كاستاریكا نیز قلمداد كرد. این فیلم با این‌كه از حضور سه هنرپیشه‌ی مطرح آن زمان، جری لوئیس، جانی دپ و فی داناوی، بهره می‌برد، اما نتوانست موفقیت كارهای قبلی را برای اِمیر به همراه داشته باشد، ولی با این حال به عنوان اولین اثر انگلیسی زبان او توانست در چند جشنواره، كه معتبرترین آن‌ها فستیوال فیلم برلین بود بدرخشد و جایزه‌ی«خرس نقره‌ای» این جشنواره را از آن خود كند.

اما سال 1995، بدون تردید پُرفروغ ترین سال اِمیر كاستاریكا در عرصه‌ی فیلم‌سازی بود. او در این سال شاه‌كار بلامنازع طول دوران فیلم‌سازی‌اش را كارگردانی كرد. یك سورئالیسم دیگر به نام زیرزمین، كه البته نه به شیرینی رویای آریزونا، بلكه بسیار تلخ و متاثر كننده. زیرزمین تصویری از نگاه سرشار از خشم كاستاریكا در مقابله با دروغ و مملو از نفرت او به خوش باوری است كه با توسل به تخیل فراوان توانسته به زیبایی آن‌را به تصویر بكشد. «زیرزمین» در واقع با شور و قدرت غریبی، روح آزرده و ملتهب كاستاریكا را در قالب افكار بدیع و نكته بینانه‌اش منعكس می‌كند. این فیلم بار دیگر كاستاریكا را به اوج رساند به‌طوری‌كه اكثر منتقدان، فیلم او را یكی از درخشان‌ترین آثار سینمایی دهه‌ی نود نامیدند و هم‌چنین باعث شد تا نام اِمیر كاستاریكا به فهرست انگشت شماری از كارگردانان، كه دو بار موفق به دریافت نخل طلای كن شده‌اند، اضافه شود.

در سال 1997 كاستاریكا فیلم كوتاهی تحت عنوان اتوبوس جادویی را ساخت و یك سال بعد از آن به سراغ سورئال دیگری تحت عنوان گربه سیاه، گربه سفید رفت، كه این فیلم او را برنده‌ی سه جایزه‌ی دیگر از جشنواره‌ی فیلم ونیز كرد. «گربه سیاه، گربه سفید» به نوعی بازگشت كاستاریكا، البته با دیدی متفاوت و پخته‌تر، به آثار دوران جوانی‌اش بود. این اثر كمدی-سورئال با این‌كه به عقیده‌ی بسیاری از منتقدین، ضعیف‌ترین اثر او تلقی می شود، اما با این حال سرشار از نمادهای متضادی از جمله عشق و نفرت، عروسی و عزا، فقر و غنا، ساده لوحی و زرنگی و غیره است كه در زنده‌گی طبیعی جریان دارد و كاستاریكا تمامی آن‌ها را در قالب اصطلاح سمبلیك گربه سیاه، گربه سفید جای داده است.

پس از «گربه سیاه، گربه سفید» اِمیر كاستاریكا فیلمی متفاوت با كارهای گذشته‌اش را كارگردانی كرد. هشت داستان جذاب عنوان پروژه‌ی مستند و یا به بیان بهتر، شبه مستندی بود كه كاستاریكا آن‌را در سال 2001 روانه‌ی پرده‌های سینما كرد. این فیلم به نوعی یك بازنگری به كارهای گذشته او هم محسوب می‌شد. پرداخت مستقیم به هنر موسیقی كه همواره در زمره‌ی دغدغه‌های كاستاریكا قرار گرفته بود، در این اثر تا جایی بالا گرفت كه خود او هم در آن به عنوان یك گیتاریست ایفای نقش كرد.

سه سال بعد از اكران «هشت داستان جذاب» و در سال 2004، كاستاریكا شاه‌كار دیگری در همان حال و هوای«زیرزمین» را به فستیوال كن فرستاد. زنده‌گی یك معجزه است نه یك سورئالیست به مانند«زیرزمین»، بلكه یك رئالیست بی‌عیب و نقص از زنده‌گی بود. او در این فیلم نشان داد كه چه‌گونه می‌شود كه از لطافت زنده‌گی به خشونت جنگ رسید و از مكانی امن به محلی پُر از وحشت و ناامنی راه پویید و تنها دلیل ایجاد این همه تضاد در فاصله‌ای كوتاه از زنده‌گی، چیزی به جز جنگ نیست. نگاه پر از خشمی كه كاستاریكا در «زیرزمین» به مسئله‌ی جنگ داشت، در این فیلم به نوعی به باد تمسخر هم گرفته شده بود، هجویه‌ای تلخ از زنده‌گی همراه با جنگ، كه از دید كاستاریكا تنها به مثابه‌ی یك معجزه می‌ماند.

در سال 2005، اِمیر كاستاریكا در تجربه‌ای تازه، تصمیم گرفت تا فیلمی بر اساس زنده‌گی پر فراز و نشیب اسطوره‌ی جاودانه‌ی تاریخ فوتبال جهان، دیگو آرماندو مارادونا، بسازد. زنده‌گی كه با توجه به افت و خیزهای فراوان‌اش، بستر بسیار مناسبی برای این فیلم‌ساز باهوش فراهم می‌آورد تا جایی كه حتا می توان آن‌را نگاهی تازه در باب فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای نیز قلمداد كرد.

فیلم شناسی (كارگردان)

عروس‌ها می‌آیند (1978) فیلم تلویزیونی / گوئرنیكا (1978) فیلم كوتاه / قفسه‌های تایتانیك (1979) فیلم تلویزیونی / آیا دالی بل را به خاطر می آوری؟ (1981) / وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود (1985) / دوران كولی‌ها (1988) / رویای آریزونا (1993) / زیرزمین (1995) / اتوبوس جادویی (1997) فیلم كوتاه / گربه سیاه، گربه سفید (1998) / هشت داستان جذاب (2001) مستند / زنده‌گی یك معجزه است (2004) / تمام فرزندان نامرئی (2005) / این را به من قول بده (2007) / مارادونا (2008) مستند

فیلم شناسی (نویسنده)

گوئرنیكا (1978) فیلم كوتاه / قفسه‌های تایتانیك (1979) فیلم تلویزیونی / آیا دالی بل را به خاطر می‌آوری؟ (1981) / استراتژی كلاغ (1987) / دوران كولی‌ها (1988) / رویای آریزونا (1993) / زیرزمین (1995) / گربه سیاه، گربه سفید (1998) / زنده‌گی یك معجزه است (2004) / این را به من قول بده (2007) / مارادونا (2008) مستند

فیلم شناسی (بازیگر)

والتر برانی سارایوو (1972) / 13. یول (1982) /  زیرزمین (1995) /  بیوه سنت پیری (2000) /  دزد خوب (2002) /  توت فرنگی‌ها در سوپرماركت (2003) / هیات منصفهی مخفی (2006) /  هرمونا (2007)

فیلم شناسی (تهیه كننده)

هشت داستان جذاب (2001) مستند /  توت فرنگی‌ها در سوپرماركت (2003) /  زنده‌گی یك معجزه است (2004) /  تمام فرزندان نامرئی (2005) / این را به من قول بده (2007) / ماموروش (2007)

فیلم شناسی (آهنگ‌ساز)

زنده‌گی یك معجزه است (2004)

جوایز و افتخارات

نامزد اسکار بهترین فیلم خارجی (وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود / 1986)

نامزد گلدن گلاب بهترین فیلم خارجی (وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود / 1986)

نامزد دریافت نخل طلا از فستیوال فیلم کن (این را به من قول بده / 2007)

نامزد دریافت نخل طلا از فستیوال فیلم کن (زنده‌گی یك معجزه است / 2004)

برندهی جایزه‌ی ملی آموزشی فرانسه از فستیوال كن (زنده‌گی یك معجزه است / 2004)

برندهی نخل طلا از فستیوال فیلم کن (زیرزمین / 1995)

نامزد دریافت نخل طلا از فستیوال فیلم کن (دوران كولی‌ها / 1989)

برندهی جایزهی بهترین كارگردانی از فستیوال فیلم کن (دوران كولی‌ها / 1989 )

برندهی نخل طلا از فستیوال فیلم کن (وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود / 1985)

برندهی جایزهFIPRESCI  از فستیوال فیلم برلین (وقتی كه پدر به ماموریت می‌رود / 1985)

برندهی خرس نقره‌ای از فستیوال فیلم برلین (رویای آریزونا / 1993)

نامزد خرس طلایی از فستیوال فیلم برلین (رویای آریزونا / 1993)

نامزد دریافت شیر طلایی از فستیوال فیلم ونیز (گربه سیاه، گربه سفید / 1998)

برندهی شیر نقره‌ای از فستیوال فیلم ونیز (گربه سیاه، گربه سفید / 1998)

برندهی شیر طلایی كوچك از فستیوال فیلم ونیز (گربه سیاه، گربه سفید / 1998)

برندهی جایزه Laterna Magica  از فستیوال فیلم ونیز (گربه سیاه، گربه سفید / 1998)

برندهی شیر طلایی از فستیوال فیلم ونیز (آیا دالی بل را به خاطر می‌آوری؟ / 1981)

برندهی جایزه‌ی FIPRESCI  از فستیوال فیلم ونیز (آیا دالی بل را به خاطر می‌آوری؟ / 1981)

برندهی جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی از فستیوال برادران لومی یر (زیرزمین / 1995)

برندهی جایزه‌ی بهترین فیلم مستند از فستیوال فیلم‌های اروپایی (هشت داستان جذاب / 2001)

برندهی پلاك نقره‌ای بهترین فیلم مستند از فستیوال فیلم شیكاگو (هشت داستان جذاب / 2001)

 

برش‌های بلند - پایگاه تحلیلی خبری سینما

 

مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه‌ویک

ششم تیرماه 1387 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved