-
در نظامی توتالیتر مانند جمهوری اسلامی، مرز میان نقش
خصوصی و نقش عمومی حاکمان درهم آمیخته است. به ظاهر
هیچ قصد شخصی برای دستیابی به قدرت و ثروت در میان
نیست و خواست قدرت در زرورق «تکلیف شرعی» پیجیده و
پوشیده میشود. حاکمان بر اساس احساس«تکلیف شرعی»
برای چنگ یازیدن به قدرت با یکدیگر رقابت میکنند. از
این رو، «زهدنمایی»، تظاهر به «سادهزیستی» و پرهیز از
بهرهگیری قدرت برای مقاصد شخصی، ضرورت منطق قدرت است.
همچنین در جمهوری اسلامی، به عکسِ نظام سطانی، بسیج
عمومی و مدام مردم ناگزیر است. بدون «حضور مستمر مردم
در صحنه» و نمایش پشتببانی توده از قدرت حاکم، در قالب
نهادهای به ظاهر مدنی مانند «انجمنهای اسلامی» در
ادارهها و دانشگاهها و کارخانهها یا انتخابات،
مشروعیت حکومت رنگ میبازد. مشارکت عمومی در چارچوب
آرمانهای حکومت، یکسره ترویج و تبلیغ میشود.
جمهوری
اسلامی بهسان نظامی توتالیتر، بر خلاف نظام سلطانی،
نهادساز و سازمانپرور است. چنین نظامی از آن رو که تا
اندازهای چندگانهگی سیاسی محدود و نیز از آن مهمتر
تکثر اجتماعی را تاب میآورد، تواناست ساختارهای
گوناگونی بیافریند. این ساختارها هر کدام به شکلی نظام
سیاسی را قوام و دوام میبخشند و بدان اجازه میدهند
تا از آن نهادها و سازمانها نخبهگان خود را برگزیند،
نخبهگان پیشین و از کارافتاده را به حاشیه براند و
همواره نیرویی تازهنفس در مقام نخبهی روشنفکری و
سیاسی را به خدمت بگیرد.
در نهایت، بر خلاف نظامهای
سلطانی سنتی، نظام جمهوری اسلامی دستکم در ظاهر مدعی
حکومت قانون است و مدام راست یا ناراست به قانون اساسی
خود ارجاع میدهد و از آن طلب مشروعیت میکند. نظام
سلطانی نه تنها در چارچوب مابعدطبیعت سنتی که در
چارچوب شریعت پذیرای تبیین مفهومی است، اما نظام تمامخواه،
مقولهای مدرن است که تنها با دستگاه مفهومی علوم
اجتماعی و سیاسی جدید تبیینمیپذیرد. نظام سلطانی
تداوم سنت است و نظام تمامخواه گسست از آن.
آیتالله خامنهای بدین معنا فراتر از شخص است که
بتوان آن را اسیر چند شخص دیگر دانست. او خداوند
«خانه»ای
است که هستهی کانونی نظام توتالیتر در ایران است.