|
جاده به عنوان خط، میتواند یکی از عتاصر تجسمی باشد. مهمترین عنصر در طراحی و همچنین در مبانی هنرهای تجسمی، عنصریست که بیشترین تحرک را دارد، عنصری که تحرک را القا میکند. بیانگر جابهجایی و حرکت از نقطهایست به نقطهای دیگر، این حرکت گاه تند و برقآسا و گاه آهسته و آرم است، گاه راست و مستقیم و گاه پُرپیچ و خم، گاه صریح و واضح و گاه مبهم و مهآلود، گاه عریض و قاطع و گاه باریک و لغزنده و...ا این خطوطی است که آدمی از ابتدای هستی در پشت سر خود برجای گذاشته. آدمی که نقطهای بر روی کُرهی خاک است، به هر طرف که حرکت کرده، خطی را در پس ِپُشت خود برجای نهاده، از بُزروها و کورهراهها در کوه و کمر و دشتهای دیروز تا جادهها، شاهراهها و اتوبانهای امروز. جاده هنوز هم شاید در زندهگی انسان مهمترین نفش را در حرکت و سیر و سفر داراست.
جاده حکایت از رفتن دارد. مقصد هرکجا که باشد، دور یا نزدیک، آشنا یا ناآشنا، شناخته یا ناشناخته، به هر حال همینکه اتومبیل شخصیات یا اتوبوسی که در آن نشستهای از شهر خارج میشود و در مسیر جادهای میافتی، جاده آهسته آهسته جان میگیرد، از چراغ قرمزها و چهارراهها، میدانها و ترافیک و صدای بوقها و صدای مسافرکشها و ... خلاص شدهای. بار خود را بستهای و از شهر خیالات سبک بیرون میروی.(1) روی جاده در حرکتی و ذهن و روحات کمکم از اتومبیل پیشی میگیرد. سکوت احاطهات میکند، صدای ماشین در باد، و صدای باد در سکوت دشتها گم میشود و تو همنوردِ افقهای دور میشوی.(2)ا خطوط جاده در انبوه دشتها گم میشود(3) و تو در خیالات و خاطرات دور و دراز خودت. روی این خط جاده است که تو با خاطرات، عشقها، امیدها و ناامیدیهایت، میرانی. در تمام این لحظات، جاده همراه توست. جاده تمام آن چیزیست که تا مقصد بر روح و ذهن آدمی میگذرد. چه نیرویی است در آن که همواره روح هنرمندان و شاعران را به سوی خود فراخوانده است؟ گاه سفر، شاعر را در به«باغ چند سالهگیاش میبرد و در که باز شد، از هجوم حقیقت به خاک میافتد.» (4)ا آسفالت، باران خورده مثل فلس ماهیها / از روشنی گاهی بر هستی اشیا گواهیها / تنهایی آنسان که حتا سایهات با تو / گاه آید و گاه نمیآید / در بیپناهیها.
عکاسی که در مسیر جاده در حرکت است و ناگهان ماشین را متوقف میکند، چه دیده است؟ چه نیرویی او را میخکوب کرده تا بایستد و ناخودآگاه دوربیناش را بالا بیاورد؟ یا همانطور که ماشین به سرعت حرکت میکند، او با سرعتی پُرشتابتر کدام لحظه را میخواهد جاودانه سازد؟ چیست آنکه فیلمساز بزرگی چون «فدریکو فلینی» را بر آن داشته تا فیلمی باعنوان «جاده» بسازد و زندهگی ابدی افراد سیرکی سیار را روی این «خط» نشان دهد؟ چیست روی این «خط» یا در حاشیهی آن، که عکاسان، فیلمسازان، شاعران و نقاشان و حتا پوسترسازان مجذوب آن شدهاند؟ آیا بهراستی هنرمندانی که به موضوع جاده پرداختهاند، تنها بهعنوان یک خط، مجذوب آن شدهاند؟ آیا فقط به آن به چشم یک عنصر تجسمی نگریستهاند؟ آیا فقط یک عنصر بصری دیدهاند یا ورای آن کششی باطنی؟ نشانی از ناشناخته یا حکایتی از زندهگی، آنان را به سوی آن کشانده است؟ در تاریخ هنر، نقاشان بسیاری به موضوع سفر پرداختهاند: سفرهای مذهبی، آرمانی، عارفانه، سمبلیک، خیالپردازانه، واقعگرایانه و ...ا جاده بهعنوان راه و خطی که تکرار قدمهای انسان آنرا بر روی خاک آفریده، در بسیاری از نقاشیها دیده میشود. در دشتها و جنگلها و کوهها و ... ظهور تکنولوژی و پیشرفت زندهگی شهرنشینی، جاده و راهآهن را تبدیل به نماد«سفر» و «حرکت» کرده است.
اینک جادههای آسغالت و ریلهای راهآهن جزیی از طبیعت شدهاند. این خطوط به خودی خود ، وجودی مستقل و زندهگی جداگانهای فارغ از مبدا و مقصد خویش دارند. به خودی خود زندهاند. همانطور که یک پرتره مورد توجه هنرمندان بسیاری بوده، جاده نیز دستمایهی آفرینش و محرک خلاقیت بسیاری از هنرمندان بوده است. نقاشان نیز اگرچه همچون دیگرهنرمندان، مجذوب این موضوع شدهاند، اما کمتر نقاشی به صورت ظاهر یا فقط بهعنوان یک عنصر تجسمی به آن نگریسته. درست است که «جاده» به هر شکلی که وارد تابلوی نقاشی شود، باید به صورت یک عنصر تجسمی نمود پیدا کند، اما همیشه چنین کارکردی پیدا نمیکند. از نگاه آنان، خطوط جاده همانقدر گویاست که خطوط چهرهی یک انسان.
پانوشت:ا شمارههای 1 ، 2 ، 3 و 4 - سهراب سپهری
مجلهی اپیزود ، شمارهی پنجاه سیام خرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |