شاید تنها راه ارزیابی فیلمی کلاسیک، توجه به دو معیار غیرعلمی یعنی «میزان» تمایل و ارزش‌گذاری عامه نسبت به فیلم‌ها باشد. بدیهی است که فیلم‌هایی مانند«رزمناوپوتکمین» و «هم‌شهری کین» فیلم‌هایی کلاسیک‌اند، چون تاثیری بس شگرف بر شکل فیلم‌سازی داشته‌اند یا محبوبیت محض «بربادرفته» یا «آوای موسیقی» (اشک‌ها و لبخندها)، اهمیت نمادین «رُم، شهر بی‌دفاع» یا «از نفس افتاده»، حاکی از بروز گرایش‌های نو در فنون سینمایی بود، هم‌چنین اهدای جوایز بی‌شمار به «بن‌هور» و «رقصنده با گرگ» شانس بیش‌تری برای قرار دادن نام این دو فیلم در فهرست فیلم‌های برتر سینما به‌همراه آورد.

گاهی تنها آینده‌گان هستند که به فیلم‌هایی خاص، وجهه‌ی کلاسیک می‌بخشند. زمانی‌که «زنده‌گی شگفت‌انگیزی است» به کارگردانی فرانک کاپرا به فاصله‌ی اندکی بعد از  جنگ جهانی دوم به نمایش درآمد، فروش 500000 دلاری آن، باعث شکست و بدهکاری سازنده‌گان‌اش شد و حتا یک اسکار هم برای سازنده‌اش به ارمغان نیاورد. در آن‌زمان احساس می‌شد کاپرا قریحه‌ی عامه‌پسندی خود را از دست داده است و دور اسطوره‌ای چون «جیمز استوارت» هم بعد از پنج سال غیبت از سینما به پایان رسیده است. با این حال، نسل‌های بعد با دیدن این فیلم، عمیقن تحت تاثیر قرار گرفتند و دید انسان‌گرایانه‌ی کاپرا و غنای بازیگری استوارت را ستودند. در حال حاضر این فیلم از جمله فیلم‌های ماندگار تاریخ سینما به حساب می‌آید و همان‌قدر بخشی از مراسم کریسمس محسوب می‌شود که هدایای بابانوئل!

ژان ویگو فیلم‌ساز فرانسوی در سال 1934 در جوانی به مرگی دل‌خراش درگذشت. او در آن هنگام دلیل شکست آخرین فیلم خود«اتالانت» را دخالت بیش از حد توزیع‌کننده‌ی فیلم می‌دانست. با این حال، گذشت سال‌ها، نیات اولیه‌ی فیلم‌ساز از ساخت این فیلم را توجیه کرد و نتیجه آن شد تا این فیلم به مثابه‌ی رمانتیک‌ترین فیلم فرانسوی، مورد تحسین همه‌گان واقع شود.

زمانی جیمز استوارت حکایتی را به یاد آورد که به‌نظر می‌رسید بتواند ارزش فیلم‌های کلاسیک و علاقه‌ی ما به آن‌ها را به اختصار بیان کند. او در محلی دورافتاده مشغول بازی در فیلمی وسترن بود که یکی از دوستداران‌اش به او نزدیک شد و به‌خاطر صحنه‌ی ساده‌ای که «جیمز» در فیلم بازی کرده و مرد در پانزده سال قبل آن‌را دیده بود، به تمجید از او پرداخت.

استوارت موضوع را این‌گونه به یاد می‌آورد: وقتی او به من گفت آن صحنه‌ی فیلم، سوزناک‌ترین صحنه بوده است... باور کنید که این حرف بهتر از مُشتی یادداشت خوب در باره‌ی فیلم بود. می‌گویید برای چه این حرف این‌قدر برای من مهم است؟ وقتی بمیرم و بخواهند که بر سنگ مزارم چیزی بنویسند، من همین جمله‌ی «بی‌شک او در طی سال‌های متمادی، مایه‌ی نشاط فراوان ما بود» بسنده می‌کنم و از آن خوش‌خال‌ام.  مُردن و دانستن این موضوع که توانسته‌ای تنها لحظه‌ای اندک و فراموش ناشدنی خلق کنی، برای من مهم است.

 

 

مایکل کورتیز و ویلیام کایلی - امریکا ، 1938

داستان:

زمانی که اتریشی‌ها «شاه ریچارد» پادشاه انگلستان را به خاطر دریافت فدیه، در اسارت نگه داشته‌اند، شاهزاده«جان»، خود را نایب‌السلطنه اعلام می‌کند. تنها «رابین لاکزلی» به مخالفت با شاهزاده«جان» برمی‌خیزد و به منظور جمع‌آوری پول فدیه، به نافرمانی در برابر او دست می‌زند.

رابین در یکی از حمله‌های خود به قصر با دوشیزه «ماریان» آشنا می‌شود و طولی نمی‌کشد که او را تحت تاثیر سخنان و اعمال خویش قرار می‌دهد. شاهزاده «جان» و هم‌دست او «گای گیزبورن» موفق می‌شوند با طرح نقشه‌ای، رابین را به شرکت در مسابقه‌ی تیراندازی بکشانند. «ماریان» خبر توطئه را به دوستان «رابین هود» می‌رساند و آن‌ها رهبر خود را از چنگال مرگی قطعی درمی‌برند.

زمانی که «ریچارد» به شکور بازمی‌گردد، به «رابین» و افرادش ملحق می‌شود. در مراسم تاج‌گذاری «جان»، میان سربازان «جان» و طرفداران «رابین هود» جنگی بی‌امان درمی‌گیرد و «رابین» ، گیزبورن را به قتل می‌رساند. شاه«ریچارد» پس از به قدرت رسیدن مجدد، «جان» را به تبعید می‌فرستد، زمین‌های «رابین» را به او پس می‌دهد و زمینه‌ی ازدواج او و «ماریان» را فراهم می‌کند.

 

نقد و نظر:

از سال 1908 رابین هود به کمک تحسین‌آمیزترین بازیگران از جمله داگلاس فربنکس در«رابین هود» (1922) شون کانری در «رابین و ماریان»(1976) و کوین کاستنر در «رابین هود: شاه‌زاده‌ی دزدان» (1991) از میان جنگل سلولوئیدی «شروود» گذر کرده است.

ارزش‌های خاص هر اقتباسی (از داستان رابین هود) هرچه می‌خواهد باشد، اما نیستند افراد زیادی که بخواهند بر سر این ادعا که جوان‌مردترین، رمانتیک‌ترین، قهرمان‌ترین و بازیگوش‌ترین بازیگر نقش «رابین هود» ارول فلین است.

با ساخت این فیلم در اصل قرار بود تغییری در سیر بازیگری، جیمز کاگنی ستاره‌ی کمپانی«وارنر» در سال 1935 پیش آید. اما «کاگنی» به دلیل اختلافی که بر سر عقد قرارداد با «وارنر» پیدا کرد، استودیو را ترک و برنامه‌ی ساخت فیلم به تعویق افتاد.

زمانی که مجددن فکر ساخت فیلم مطرح شد، «فلین» جایگاه خود را در مقام قهرمان رمانتیک آن دوره با بازی در فیلم‌هایی چون «کاپیتان بلاد» (1935) و «حمله‌ی هنگ سبک» (1936) تثبیت کرده بود.

بنابراین کار فیلم‌بردرای با بازی فلین در نقش اول فیلم با کارگردانی ویلیام کایلی در پارک«بیدول» در کالیفرنیا که جای جنگل شروود را گرفته بود، آغاز شد. «کایلی» کار ساخت بخش اعظم صحنه‌های بیرونی فیلم را تمام کرده بود که «جک.ال‌وارنرم» تصمیم گرفت جای او را با«مایکل کورتیز» عوض کند.

کورتیز کار ساخت تمامی صحنه‌های داخلی فیلم را بر عهده گرفت و اندکی از صحنه‌های بیرونی دیگر را نیز فیلم‌برداری کرد، اما خط روایی داستان بدون نقص پی گرفته شد. این فیلم گواهی است بر هنرمند همه‌جانبه‌ای که رد نظام قدیمی استودیوها امکان بروز داشت.

امتیاز «ماجراهای رابین هود» نه تنها به دلیل قهرمان‌گرایی ارول فلین شرارت نابه‌کارانه‌ی بازیل رابتون یا محبوبیت قهرمان زن فیلم یعنی الیویا دوهایلند است، بلکه در هنرمندی اریک ولفگانگ مورنگولد در ساخت موسیقی‌ای مترقی برای متن فیلم و کارل جولزویل به دلیل استفاده از رنگ‌های عالی در طراحی صحنه نیز هست.

ویل کورنگولد و رالف لاوسون تدوین‌گر فیلم با کسب جوایز اسکار باعث شدند تا این فیلم معیارهای لازم در ساخت داستان‌های ماجراجویانه را معین کند.

محصول: کمپانی برادران وارنر

تهیه کننده‌گان: هال. بی‌والیس و هنری بلانکی

فیلم‌نامه: نورمن رایلی‌رین و ستون. ای‌میلر

فیلم‌بردار: تونی گودیو، سول پولیتو و دبلیو.هواردگرین

تدوین: رالف لاوسون

طراح صحنه: کارل جونزویل

موسیقی: اریک ولفگانگ

زمان: صد و دو دقیقه، رنگی

بازیگران: ارول فلین( رابین هود) / الیویا دوهایلند (دوشیزه ماریان) / بازیل رابتون (سر گای گیزبورن) / کلود رینز ( شاه‌زاده جان) / پاتریک نولز (ویل قرمزی) / یوجین پالت ( کشیش تاک).

 

مجله‌ی اپیزود‌ ، شماره‌ی پنجاه

سی‌ام خرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved