سخنان دکترابوالحسن بنی‌صدر درتلویزیون صدای امریکا درباره‌ی انتخابات

 

 - جمشید چالنگی: وقتی‌که قدرت اصلی در دست ولایت فقیه است، به چه دلیل انتخابات ریاست جمهوری برگزار می‌شود؟

 - دکتر بنی‌صدر: به این لحاظ که جمهوری اسلامی رژیمی است که در درون و برون کشور نیازمند به مشروعیت است. ولایت مطلقه‌ی فقیه یک دروغ بزرگ است، یک مورد جعل‌شده است که به اسلام نسبت داده‌اند. نه در سابقه و سُنت چنین چیزی بوده و نه در هیچ‌کدام از فُرَق اسلام چنین ولایت فقیهی مورد قبول است. بنابراین این رژیم باید از جایی مشروعیت بیابد و مشروعیت هم باید از مردم بیاید و این‌جاست که مردم ایران باید توجه بکنند به اهمیت نقش‌شان و این‌که بدانند توانایی با آن‌هاست و مشروعیت از آن‌ها می‌آید و این رژیم به مشروعیت نیاز دارد.ا

آقای خامنه‌ای در این موقعیت به دو مورد احتیاج دارد: یکی آن احتیاج دایمی به مشروعیت است که در عین حال یک رییس جمهوری هم باشد آلت فعل و به دنیا بگوید مردم با ما هستند و رژیم ما را می‌خواهند و به آن رای می‌دهند. و دوم این‌که اگر شما درست توجه کرده باشید به مناظره‌ی آقای احمدی‌نژاد و آقای موسوی و آن‌چه که بعد از این مناظره طرفداران آقای احمدی‌نژاد می‌گفتند، دعوا تنها بر سر رییس جمهور نیست، دعوا بر سر مورد بسیار مهم‌تری است و آن رهبری و شخص رهبر است.

آقای خامنه‌ای یک مانور داد، یک امکان داد به آقای موسوی و دیگران که وارد مبارزه بشوند و فضا را هم تا حدودی باز کرد و مردم هم روزها و شب‌ها در خیابان‌ها جمع شدند و یک فضای آزاد را دیدند و در آن زنده‌گی کردند و خواستند که آن را دایمی کنند و فکر کردند این کار را از طریق رفتن پای صندوق‌های رای و دادن رای، عملی کنند و رفتند و با یک تقلب بزرگ مواجه شدند.

به این ترتیب، آقای خامنه‌ای مردم را پای صندوق‌های رای آورد اما رای‌شان را نخواند تا از این طریق، هم به دنیا بگوید به مقدار خیلی زیاد مشروعیت دارد و هم به خود رژیم مشروعیت بدهد و هم دعوای رهبری را حتا برای بعد از خودش هم حل کند.

 

 - پس استنباط و نتیجه‌گیری از حرف شما این است که هم ریاست جمهوری و هم رهبری مطرح است و در واقع آقای خامنه‌ای دارد با این مخالفت می‌کند.

 - از دو جهت مطرح است. بعد از آن مناظره‌ها، طرفداران آقای احمدی‌نژاد و خصوصن این آقای حسینیان گفتند که هدف از حمله  به آقای هاشمی رفسنجانی که می‌دانید حتا پس از انتخابات قلابی هم ادامه یافت یعنی آقای احمدی‌نژاد در سخنرانی که بعد از انتخابات داشت، به‌طور مستقیم آقای هاشمی رفسنجانی را مورد حمله قرار داد و در اجتماع دیروز در میدان ولی‌عصر هم گفت که قانون به مجلس خواهد برد برای رسیده‌گی به تخلفات سی ساله‌ی گذشته.

آقای حسینیان گفت هدف از این حمله‌ها این بوده که فکر رهبری را از سر آقای رفسنجانی به‌در ببرند.

خُب! آدم از خودش می‌پرسد که مگر آقای رفسنجانی می‌خواسته رهبر بشود که این‌ها می‌خواستند این فکر را از کله‌ی ایشون به‌در ببرند؟ من از دوستان خودم در داخل خواستم  که برای این سوال، جواب قانع کننده‌ای پیدا کنند و جوابی که من دریافت کردم این بود:

فرض کنید که این‌ها تقلب نمی‌کردند و مثلن آقای موسوی با اکثریت آرا رییس جمهور می‌شد، در این صورت بعد از اون تجربه‌ی آقای احمدی‌نژاد که آقای خامنه‌ای در انتخابات قلابی سال 84 تحمیل کرده بود، الان یک رییس جمهور در برابرش قرار می‌گرفت که اکثریت مردم او را به این مقام رسانده بودند و ناگزیر او باید به توقعات مردم پاسخ می‌داد و تجربه‌ی آقای خاتمی هم بود. با این دو تجربه، آقای خامنه‌ای نمی‌توانست برای بار سوم ناکامی‌های رییس جمهور را برعهده بگیرد و همه بگویند که این آقا مانع است و انتخاب رییس جمهوری غیر از احمدی‌نژاد این مشکل را برای ایشون ایجاد می‌کرد، یعنی تهدیدی برای مقام رهبری بود و او می‌بایست مقداری از اختیارات‌اش را به رییس جمهور منتقل کند تا او بتواند به تعهداتی که نسبت به مردم دارد، عمل کند.

از جهت دوم، می‌گویند که آقای خامنه‌ای بیمار است، یعنی این احتمال وجود دارد که بیماری ایشون جدی باشد و لازم باشه که جانشینی داشته باشه. بدین ترتیبه که آن مناظره‌ها و نامه‌ی آقای هاشمی رفسنجانی معلوم کرد دو رشته گرایش مهم در این رژیم است و آن این‌که رهبری که جانشین آقای رهبر می‌شود متعلق به کدام‌یک از این دو گرایش هست؟

بنابراین اگر آقای موسوی رییس جمهور باشد و آقای رفسنجانی رییس مجلس خبره‌گان، این وضعیت برای آقای خامنه‌ای، وضعیت مناسبی نیست.

 

 - آقای بنی‌صدر! به این اقدامی که دولت ایران به آن دست زده، صفت کودتا داده‌اند، شما هم همین صفت را به‌کار بردید زمانی‌که از ریاست جمهوری ایران کنار گذاشته شدید. شما چه وجوه مشترکی در این دو رویداد مهم تاریخ معاصر ایران می‌بینید؟ در مورد رییس جمهوری که منتخب مردم بود و نامزدی که خود را صاحب رای اکثریت مردم ایران می‌داند و بسیاری هم بر این باور هستند.

 - آن رییس جمهوری که مردم انتخاب کنند و نماینده‌گی مردم را داشته باشد، در مقابل ولایت فقیه قرار می‌گیرد، این دو آشتی‌ناپذیرند، غیرممکنه که شما بتوانید این‌ها را با هم سازگار کنید، برای این‌که این رییس جمهوری که مردم انتخاب کرده‌اند او باید دایم حواس‌اش پیش خواسته‌های مردم باشد، درحالی‌که اون مقام، حواس‌اش پیش قدرت خودش است، قدرت با آزادی تضاد دارد و در این انتخابات هم شما همین تضاد را می‌بینید.

چه‌گونه بگوییم انتخاباتی داریم  که می‌گوید بیست‌وچهار میلیون نفر رفتند و به آقای احمدی‌نژاد رای دادند، به نظر من این یک توهین بزرگی است به هوش مردم ایران که بگویند اکثریت به این بزرگی، به چنین آدمی رای داده‌اند. در نظر بگیرید که در زمان من ولایت مطلقه‌ی فقیه نبود، فقط نظارت فقیه بود ودر قانون اساسی آن زمان، آقای فقیه اختیارات نداشت جز در مورد نصب رییس و دادستان کل دیوان عالی کشور آن هم بعد از مشورت با قضات دیوان کشور و هم‌چنین نصب مقامات نظامی به پیشنهاد شورای عالی دفاع. تمام.

الان ولی«ولایت‌مطلقه» است. رییس جمهور در هر قلمرویی بخواهد عمل کند، به قلمروی آقای رهبر وارد می‌شود و رییس جمهور اگر نماینده‌گی از مردم بکند در واقع اختیارات آقای رهبر را تسخیر می‌کند و تضاد پیش می‌آید. وجه تشابه‌شان این است.

 

 - اکثریت جامعه‌ی ایران را جوانان تشکیل می‌دهند، جوانانی که بعد از انقلاب به دنیا آمدند یا رشد کردند و الان هم همان جوانان، هوادار آقای موسوی هستند.  چه اتفاقی افتاد که جوانان خواست‌شان با رهبری انقلاب هم‌سو نیست یا به عبارتی دیگه رهبری سیاسی- مذهبی ایران، تامین‌کننده‌ی خواست آن‌ها نیست آن‌طوری که در تظاهرات گفته شد. چه اتفاقی در این سی سال افتاد؟

 - اگر کسی ادعا کند که اختیارات مطلق دارد و حاکمیت دارد بر جان و مال و ناموس مردم، و رابطه‌ی او با مردم، رابطه‌ی اطاعت است، او مُطاع است و مردم مطیع، این یعنی نه به آزادی، نه به استقلال قوه‌ی رهبری هر انسان.

می‌دانید که حق قابل تجزیه نیست، نمی‌شود گفت شما جزیی از آزادی را داشته باشید، جزیی از قوه‌ی رهبری شما در زنده‌گی‌تان استقلال داشته باشد، نتیجه این‌که یک جامعه‌ی جوانی داریم که آینده‌ی خودش را نمی‌بیند، تاریکی را می‌بیند، چشم‌انداز ندارد. درآمدهای کشور و اقتصادی که این رژیم با آن تناسب دارد، اقتصاد «مصرف محور» است یعنی امکان کار برای جامعه‌ی جوان که باید برای‌اش رشته‌های مختلف تولیدی فراهم کنند، فراهم نیست. مغزها و استعدادها، اگر در کشور بمانند کار برای‌شان وجود ندارد، فضای فرهنگی هم که بسته است. شما تصور کنید مدعی رهبری روز بعد از انتخابات بیانیه صادر می‌کند تبریک می‌گوید به آقای احمدی‌نژاد که خودش او را از صندوق بیرون آورده، یعنی اون قوانینی را هم که خودش وضع کرده، رعایت نمی‌کنه، تقلب کرده، به مردم هم توهین می‌کند، اون آقای منتخب او هم می‌آید و مردم را خار و خاشاک می‌نامد. این جوان ایرانی می‌بیند که به اندازه‌ی یک ارزن برای‌اش ارزش قایل نیستند، رای می‌دهد، رای‌اش را نمی‌خوانند به او خار و خاشاک هم می‌گویند، تا اعتراض می‌کند  که رای من چه شد باتوم هم می‌خورد.

 همین دیشب در کوی دانشگاه ریختند و زدند و زخمی کردند و تیراندازی کردند و این اسامی که به من دادند: مینا احترامی، فاطمه براتی، کسرا اشرفی، کامبیز شجاعی، و محسن ایمانی این‌ها جزو کشته‌شده‌گان هستند، چه گناهی داشتند این‌ها؟

آقا شما تقلب کردی، نتیجه‌ی آرای مردم را دزدیدی، عوض کردی، مردم اعتراض می‌کنند و می‌بندیدشان به گلوله؟ جوان ایرانی به این دلیل خود را هم‌سو با رهبری نمی‌بیند.

 

 - در باره‌ی تقلب صحبت شده که صحبتی اساسی هست و تا به‌حال هم شیوه‌های مختلفی از تقلب عنوان شده، ولی با تجربه و شناختی که شما از دوران ریاست جمهوری‌تان دارید و الان هم اوضاع ایران را با دقت دنبال می‌کنید، چرا به‌طور دقیق شیوه‌ی تقلب عیان نیست که مردم بدانند به چه شیوه‌ای تقلب شده است؟

 - خودِ وزارت کشور این رژیم در چند نوبت، چند رقم از آرا به دست داده، مثلن بعدازظهر روز رای‌گیری گفته که در سه ساعت اول، پنج میلیون رای داده شده که در هر سه ساعت پنج‌میلیون رای داده شده است. 13 ساعت زمان رای‌گیری بوده البته در تهران و چند شهر بزرگ 14 ساعت و در شهرهای کوچک و روستاها هم همان 10 ساعت تعیین شده. حالا ما بنا را بر 13 ساعت می‌گذاریم ، سیزده ساعت می‌شود 20 الی 22میلیون، بیش‌تر از این نمی‌تواند باشد یعنی هر رای‌دهنده، یک دقیقه و سی‌وشش ثانیه. حالا اگر یک دقیقه هم بگیرم می‌شود 26 میلیون وهفتصد و شصت هزار رای.

بسیاری هم امکان رای دادن پیدا نکردند و به آن‌ها گفتند که وقت تمام شده یا تعرفه نداریم. حالا از این تعداد دقیقه‌ای یک رای و ساعت رای‌گیری، هر کسی محاسبه کند می‌بیند که همین ارقام به دست می‌آید، این حداکثر امکانی هست که می‌توان قایل شد. از این رقم تا سی‌ونُه میلیون رای است که این را رژیم خودش نوشته و به حساب آقای احمدی‌نژاد گذاشته، این یک رقم تقلب است واضح و روشن.

 

 - اقدامی که آقای خامنه‌ای انجام دادند یعنی پیش از اعلام رسمی وزارت کشور، تبریک گفتند، آیا این اقدام آقای خامنه‌ای خلاف قانون اساسی نبود؟ تفسیر شما را می‌شنویم که در تدوین قانون اساسی جمهوری اسلامی حضور داشتید و از امضاکننده‌گان بودید.    

 - من در پیش‌نویس قانون اساسی حضور داشتم و عضو مجلس خبره‌گان بودم. اون قانون اساسی که من حضور داشتم، قانون اساسی قبلی بود که آقای رهبر هم ناظر بود. بعد که به‌قول خودشان آن قانون اساسی را تکمیل کردند، «ولایت فقیه» تبدیل شد به «ولایت مطلقه‌ی فقیه». و آدم مطلقه هم هر اختیاری دارد.

مسئله این‌جاست که عجله‌ی آقای خامنه‌ای برای تبریک به آقای احمدی‌نژاد از چه روست؟ صرف نظر از این‌که خلاف قانون است و قانون می‌گوید که باید نتیجه‌ی انتخابات را شورای نگهبان رسمن اعلام کند، آن وقت آقای رهبر می‌توانست به آن انتخاب تبریک بگوید، عجله‌ی ایشان از چه روست؟

این سوال مهمی است. عجله‌ی ایشان از این‌روست که ایشان خود تقلب را تصدی کرده بودند و می‌بایست که راه اعتراض را می‌بستند. با آن بیانیه در واقع حُکم حکومتی کرده به این آقایان رقیب احمدی‌نژاد که حق اعتراض ندارید، در واقع الان هم که به آقای موسوی گفته که بروید و شکایت کنید، در واقع ایشان را فرستاده دنبال نخودسیاه، برای این‌که چه‌گونه شورای نگهبان می‌تواند بگوید انتخابات قلابی بود در جایی‌که آقای رهبر با اون هیجان و لحن حماسی، این نتیجه را غرورآمیز و چه و چه خوانده و به این آقای احمدی‌نژاد بابت 24 میلیون رای تبریک گفت.

شورای نگهبان اگر بخواهد بگوید که این انتخابات قلابی بوده یعنی این‌که  یک تیر خلاص را خالی کرده به کله‌ی«ولایت مطلقه‌ی فقیه» و خُب معلومه که این‌گونه نمی‌کنند. ایشون به همین دلیل در تبریک گفتن عجله کرد و این بسیار مهم‌تر از بحث قانون است. این برمی‌گردد به این‌که یک آدمی کاری را تصدی کرده و می‌خواسته بقیه را در برابر امر انجام شده قرار بدهد و راه اعتراض را بر ایشان ببندد. اما این مردم هستند که نپذیرفتند.

 

 - بازتاب دولت‌های جهان در برابر آن‌چه که در ایران می‌گذرد را دیدیم، آن‌ها چه می‌توانند بکنند؟ و از دیدگاه شما چه مسئولیتی دارند در برابر آن‌چه که در ایران می‌گذرد به عنوان یک عضو جامعه‌ی جهانی؟

 - در تمام طول عمر دولت آقای«بوش»، من به‌طور مرتب در مصاحبه‌ها و حتا در یک نوبت در مقاله‌ای در روزنامه‌ی «لوموند» انتشار دادم این مطلب را توضیح دادم که سیاست تهدیدآمیز نسبت به ایران و این‌که به ایران حمله می‌شود، جنگ می‌شود، محاصره‌ی اقتصادی و... این جوّ تهدیدآمیز مردم ایران را از فعالیت و حرکت بازمی‌دارد در برابر این‌که مردم برخیزند و حقوق خود را مطالبه کنند می‌باید که از بیرون تهدید نشوند.

حالا این حکومت آقای«اوباما» آمد و آن سیاست را کنار گذاشت و سیاست دیگری در پیش گرفته و مردم ایران اطمینان حاصل کردند که فعلن از بیرون حمله‌ای و خطری متوجه‌ی ایران نیست و می‌بینید که به جنبش عمومی درآمدند. این یک آموزش است که مردم ایران به دولت‌های جهان می‌دهند که بگذارید ما خود، آزادی خویش را به‌دست بیاوریم، بگذارید ما خود دموکراسی برقرار کنیم.

این عمل مردم ایران که جنبشی است در کنار مسالمت، که من از این فرصت استفاده می‌کنم و تبریک می‌گویم به مردم ایران که چون امواجی عظیم به حرکت درآمدند، آرام ، بدون خشونت و مجال خشونت هم به عُمال سرکوب‌گر رژیم نداده‌اند و از این پس هم باید همین روش را پیش بگیرند و با این‌کار هم‌چنین درسی هم به دنیا دادند.

اون روز اول پس از انتخابات یک حالت بُهت به همه دست داده بود و بسیاری از مطبوعات جهان هم گفتند که مردم ایران رفتند و به یک محافظه‌کار افراطی رای دادند. اما به تدریج که این مقاومت مردم، حرکت‌شان و شعارهای‌شان روشن و شفاف شد، مشخص شد که مرکز توجه مردم ایران «ولایت مطلقه» و«استبداد مطلقه» است، این ارزیابی مطبوعات جهان هم تغییر کرد و هم مطبوعات و هم دولت‌های جهان شروع کردند به تغییر ارزیابی و از این به بعد هم همین است که به همان مقداری که مردم ایران ابتکار عمل به خرج می‌دهند و خود سرنوشت خویش را در دست می‌گیرند، مردم دنیا هم به آن‌ها احترام می‌گذارند و از جنبش آن‌ها حمایت می‌کنند، چنان‌که همین روزها می‌بینیم که هم‌وطنان ما در همه‌ی کشورهای دنیا به حمایت از هم‌وطنان داخل ایران آمدند و افکار عمومی هم با توجه بیش‌تری به آن‌‌چه در ایران می‌گذرد، می‌نگرد. بنابراین یک رابطه‌ی مستقیم وجود دارد بین جنبش و حرکت همه‌گانی در ایران و واکنش دنیا به ایران.

 

 - آیا مرحله‌ی تازه‌ای در تاریخ معاصر ایران و به‌ویژه پس از انقلاب اسلامی آغاز شده؟

 - قطعن. مردم ایران وارد دوره‌ی تازه‌ای از زنده‌گی سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی خود شده‌اند و این دوره، پایان ولایت مطلقه‌ی فقیه و استقرار دموکراسی در ایران است.

 

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی پنجاه

سی‌ام خرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved