«نیکا» خواننده ای ست که با یک آلبوم ، کارنامه ی هنری اش بسته شد. خواننده ای که حدود هفت سال پیش ، شروع به کار کرد ، در «کانادا» زنده گی می کرد و درس می خواند و در حال حاضر هم در «ترکیه» زنده گی می کند و بنابه گفته ی خودش دوره ی دکترای ادبیات فرانسه را می گذراند!!!!

گفت و گو با نیکا (رادیو فردا ، اردیبهشت ماه 1387 خورشیدی)

 - نیکا خانم ! خیلی ممنون ، لطف کردید اومدید به برنامه ، می خوام بپرسم که اصلن چه طوری به ذهنت رسید که بری بخونی؟

 - کاملن تصادفی بود. یعنی این که منم مثل بیش تر جوان ها همیشه آرزوی این کارو داشتم حالا چه هنرپیشه گی و چه خواننده گی  ، ولی چیز جدی تو ذهن من نبود. تا این که یک روز این پیشنهاد به من شد و منم فکر کردم که چه موقعیت خوبی ، خلاصه وارد این داستان شدم.

 - کی به شما پیشنهاد داد؟

 - آقای بابک رادمنش.

 - آقای«فیروز برنجیان» که هم اکنون با نام «بابک رادمنش» کار می کنه ...

 - بله که در انگلیس هستند. ایشون از قرار دوست داشتند که با یک سری جوان کار بکنند و یکی از دوستان خانواده گی ما بهشون گفته بودند که ما یک دوستی داریم که سن اش کمه و اگر دوست دارید باهاشون تماس بگیرم و با من تماس گرفتند ، من براشون پای تلفن خیلی کم خوندم و به من گفتند که اگه می شه صدامو ضبط کنم و براشون بفرستم و من این کارو کردم.

دو سه روز بعد به من گفتند که اگه می شه من به انگلیس برم که همدیگرو از نزدیک ببینیم . منم رفتم انگلیس و بعد از دو سفر به انگلیس ، آلبوم آماده شد.

 - نیکا خانم! شما در موسیقی هیچ تحصیلاتی داشتید؟ هیچ کلاسی یا آموزشی ؟

 - کلاس صدا برداشته بودم با آقایی که معلم صدای معروفی هستند ، برای مدت کوتاهی شاید یک سال یا یک سال و نیم و برای خواست خودم ، حتا اون موقع که باهاشون کلاس صدا برمی داشتم هیچ وقت برای این هدف نبود که خواننده گی بکنم چون مثل همه ی پدرو مادرای دیگه ، پدرو مادر منم مخالف این کار بودند.

 - می تونی بگی که دلیل مخالفت شون چی بود؟ 

 - دلیل مخالفت شون این بود که اول از همه  منو می شناختند که به طور کلی آدم حساسی هستم ، می دونستند که زیاد من رابطه ای با ایرانی تا اون موقع نداشتم به خاطر این که از خانواده ی پدر و مادرم دور بودم و فقط با خود پدر و مادرم بودم و همیشه دوستانم خارجی بودند. می دونستند که به هر حال یک مقداری شاید ساده باشم ، از این خیلی می ترسیدند و یک مقدار اطلاعات هم از این محیط داشتند که خُب خیلی ها دارند و به خاطر همین دوست نداشتند...

 - چه اطلاعاتی ؟ ببخشید می شه کمی بیش تر توضیح بدید؟

 - به هر حال اطلاعاتی که شما می دونید ، منم می دونم ، همه هم دیگه می دونند.

 - خُب این یکی از محورهای اصلی برنامه ی ماست که یک کم بپردازیم به پشت پرده ...

 - البته اینو بگم بیش ترین اطلاعات با این که یک بخش از اونم واقعیت داره ، بقیه اش هم واقعیتی نداره ، یعنی شاید حتا بدتر از اون چیزی باشه که مردم فکر می کنند.

اون چیزی که پدرو مادر وحشت ازش داشتند اینه که به هر حال یک محیطی هست که الان بیش تر آدمایی که در این محیط هستند ، آدمایی هستند که از خود من بیست و پنج شش سال بزرگ ترند ، یعنی محیط مردانه ای هم هست و خُب این وحشت طبیعی بوده برای یک دختر بیست و یک ساله . خُب این دختر را بذارید تو این محیط ، محیطی که در اون بیش تر آدما اخلاق درستی ندارند و اینم یه وحشت طبیعیه دیگه.

 - تو خودت با این مسائل رو به رو شدی ؟

 - من وقتی که خواستم این آلبوم را درست بکنم هیچ حق صحبت ، هیچ حق دخالت تو این آلبوم نداشتم ، یعنی من سلیقه ی خاصی دارم و فکر می کردم که برم به هر حال سلیقه ی من هم  یک نقشی را بازی خواهد کرد ولی خُب متاسفانه این نشد و آلبومی که اومد بیرون ، یک آلبوم شش و هشتی بود که خودم هم حتا گوش ندادم بعدش ... بعد که آلبوم اومد بیرون ، از طرف من ، خودشون از خودشون قدردانی کردند!!

 - چه طور؟

 - یعنی توی آلبوم ، کاورش که چاپ شد توی کاور یک تشکر شده بود از طرف من ، ولی خُب خودشون اینو نوشته بودند و این اولین ، البته اولین که نه ، دومین سومین شوکی بود که به من وارد شد. و خُب ایشون که استاد بودند و از اون به بعد هم من در لس انجلس با استادهای دیگه ای آشنا شدم و خُب شما هم مثل من می دونید که استاد تو لس انجلس زیاده و هر هفته هم مقام استاد را به راحتی به همه میدن. از اون به بعد من با استادهای زیادی آشنا شدم!!!

 - اونا چی به تو می گفتند؟ اونا هم می خواستند تو براشون آلبوم بخونی یا توصیه های دیگری داشتند؟

 - من از 2002 یعنی دقیقن یک سال بعد ، دیگه تصمیم نداشتم که این کارو ادامه بدم که البته اون موقع در لس انجلس زنده گی می کردم ولی اون موقع آلبوم دومم آماده شده بود.

 - واکنش روی آلبوم ات چه طور یود ؟ هیچ موفقیتی داشت؟

 - آلبوم اول گفتم با این که از نظر خودم آلبوم جالبی نبود ، بله ، استقبال خوبی شد ، به خصوص در خود ایران.

 - گفته می شه بعضی از این جوان هایی که دوست دارند خواننده بشن ، به این شرکت ها پول پرداخت می کنند ، تو چه کار کردی ؟

 - اون دوست خانواده گی ما که منو با آقای «بابک رادمنش» آشنا کرد ، ایشون برای من سرمایه گذاری کرد.

 - اگه ایشون سرمایه نمی داد ، تو خواننده نمی شدی؟

 - فکر نمی کنم ، نه.

 - هزینه اش تقریبن چه قدر بود؟

 - فکر می کنم بایستی چیزی نزدیک به چهل هزار پوند باشه ، یه همچین رقم هایی بود.

 - فایده ای هم داشت ؟ پول اش برگشت؟

 - صد در صد برگشت. البته من با این که صدامو گذاشته بودم ، به من شخصن چیزی نرسید ، یعنی من هیچ برداشتی که نکردم هیچی ، حتا زمانی که آلبوم آماده شد ، من خودم این آلبوم را خودم خریدم ، چون می خواستم گوش بدم رفتم خریدم!!

 - یعنی ده دلار پول دادی برای سی دی!!! یک فیلمی هست نمی دونم دیده ای یا نه ؟ که به فارسی ترجمه شده بود اسم اش بود  « پیشنهاد بی شرمانه» ... توی این حرفه ، پیشنهاد بی شرمانه هم می کنند به آدم؟

 - اتفاقن این از اون چیزهاست که اول گفتم پدرو مادرا از یک سری چیزها می ترسند ، ولی اشتباه می ترسند چون چیزهای خطرناک تری هم هست. من نمیگم این پیشنهادهای بی شرمانه که شما میگید ، نیست ، چون دیدم که هست. آیا به خود من این پسشنهاد بی شرمانه شد؟ یک بار هم نشد!!! 

 - می خوام بدونم که با این مشقت هایی که دیدی و با همه ی بدی ها و تلخی ها ، آیا نیکا دوباره به جریان موسیقی برمی گرده یا نه؟

 - نخیر ، کافی بود . آدم یک بار تجربه می گیره ، کافیه.

بر اساس گفت و گوی خانم نیکا ، مطلب مهمی نوشته شده که چون ارتباط مستقیم با این گفت و گو دارد ، لینک آن را در همین صفحه می آوریم که مطلب را در ادامه ی این گفت و گو بخوانید:

پشت پرده ی رنگین جامعه ی هنری !!!

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved