|
کتاب عکس جديدى از «برى فاينستين» دوست «باب ديلن» خواننده و آهنگ ساز بزرگ آمريکايى، ما را به پشت صحنه ى اولين تور الکتريک اروپايى ديلن مى برد. اسکاتلند، 1966 «فاينستين» در مورد ارتباط اش با «ديلن» می گويد: دوستى «باب» و من، به خيلى پيش تر از اين که با هم کار کنيم بر مى گردد. ما يکديگر را درک مى کرديم. وقتى حرفى براى گفتن بود، صحبت مى کرديم و زمانى که حرفى نبود ساکت مى مانديم. ما اين گونه شبيه به هم بوديم...
ايرلند، 1966 در ايرلند بوديم و از دوبلين به بلفاست سفر مى کرديم، اولين بارى بود که بايد در قطار، در حالى که در يک کشور بوديم از گمرک عبور مى کرديم. نمى توانستم دليل اش را بفهمم، عجيب بود، اگرچه دردسرى براى ما درست نکردند و اجازه دادند که داخل شويم. «باب» اجراهاى کمى در دوبلين و بلفاست داشت، اما بسيار محبوب بود، عاشق اش بودند و موسيقى آکوستيک را درک مى کردند. کمى بيرون رفتيم و به بيرون از شهر نگاهى انداختيم...
اسکاتلند، 1966 هر جايى که مى رفتيم، در موقعيت هايى شبيه به اين، که باب به خيابان مى رفت، مردم دنبالش مى کردند. آن ها باعث دردسر نبودند اما کسب وکار باب، کسب و کار ناشناس و گمنامى نبود!
لندن، 1966 براى خريد لباس به خيابان کارنابى رفتيم. باب مجذوب فضاى فروشگاه شده بود. کارکنان فروشگاه بسيار مودب بودند، باب دقيقن مى دانست که چه مى خواهد و به محض ديدن چيزى که مى خواست، آن را مى خريد...
شفيلد، 1966 ما ويترين بزرگ اين مغازه را با حروف LSD بر روى آن ديديم. توقف کرديم تا نگاهى به آن بيندازيم. يک مغازه ى شرط بندى بود. باب داخل رفت تا ببيند که چه خبر است اما شرط بندى نکرد. LSD بسيار سمبليک بود.
ليورپول، 1966 به باب گفتم به دقت به دوربين من نگاه مى کنى و در ميان درگاه مى ايستى و بعد خواهى فهميد که چه طور به نظر مى رسى...
انگلستان، 1966 در راه پرسه زنى هاى بسيارى وجود داشت. اين باب است همراه با رفيق اش باب نيوريت! اين عکس در يک پوتين فروشى در خيابان کارنابى گرفته شده است. باب چند جفت پوتين خريد. بر ديوار مغازه چند عکس تبليغاتى از هنرمندان صاحب نام بود و وقتى که ما مغازه را ترک کرديم عکس باب نيز در بين آن ها قرار گرفت!
شفيلد، 1966 من پرتره هاى جدى را دوست ندارم، هيچ چيزى در آن نيست، نه زندگى، نه احساس. من بيش تر دوست داشتم لحظه هاى حقيقى را به ثبت برسانم...
پاريس، 1966 سالن اُلمپيا در پاريس شبيه به سالن موسيقى ملى است، آن ها فکر کردند که با آويزان کردن پرچم آمريکا صحنه زيبا خواهد شد. اين تنها بارى بود که باب از اين پرچم در کنسرت هايش استفاده کرد و نه در هيچ جاى ديگر...
انگلستان، 1966 او از سازهاى الکتريکى براى بهتر شدن موسيقى اش استفاده کرد، او کار درستى انجام داد. از اين ناراحت بود که بعضى از مردم موضوع را درک نمى کنند. حتا در اسکاتلند، يکى از هوادارانش مشتى روانه ى او کرد، اما او به کارش و پيشرفت در کارش اعتقاد داشت، نه اين که هر شب برنامه اى يکسان را تکرار کند...
رُزا صاد - مجله اپیزود دوازدهم امرداد 1387 خورشیدی
منبع: مجله تایمز
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |