«من ودا می خوانم، گاهی نیز

طرح می ریزم: سنگی، مرغی، ابری...»

کتاب «حجم سبز» چهارمین مجموعه ی شعر «سهراب سپهری» است و اگر قرار باشد کسی سیر شاعری او را از ابتدا تا به انتها دنبال کند ، بی اعتنایی به آن سه کتاب پیش از این غیرممکن خواهد بود. اما ، در این مقاله ، ما را سر این تعقیب نیست و بیش تر خواسته ایم به «حجم سبز» به عنوان یک کتاب مستقل نگریسته باشیم چرا که در این کتاب «سپهری» دوره ای تازه را در شعر خویش آغاز کرده و به اصطلاح به کلی پوست انداخته است.

البته فراموش نکنیم که :

الف -  قدمت کار شاعری «سهراب سپهری» در خور توجه ویژه ای ست. سپهری کتاب «مرگ رنگ» یعنی اولین مجموعه ی شعرش را در 1330 منتشر کرده است و این کتاب دارای اشعاری است که به سال هایی پیش از این تاریخ تعلق دارند. در طول این بیست سال ، شعر سپهری همواره دارای تحول سالمی بوده و هر چه زمان گذشته است ، شسته رُفته و تصفیه شده تر گشته است. 

ب – زبان خاص شعری سهراب سپهری نیز نکته ی درخور توجه دیگری است. این زبان در حد خویش و با توجه به سوابق زمانی کار، نوعی سنّت شکنی و تهور را خاطر نشان می کند. فروهشتن وزن و برگزیدن نثری منسجم ، در هم فرو رفته و بافته شده  و ریتم دار ، نشانه ی ادراک والای شاعرانه ی سپهری بوده است.

ج- مسئله ی دیگر ، گرایش های ذهنی سپهری است. سپهری در جست و جوی قلمروی تازه ای برای تفکر و بیان است در فرهنگ ، عرفان و مذهب شرقی و خواسته است تا به نظام کامل فکری خاصی دست یابد که در آن -در هر سطحی که هست- همه ی سوال ها و مسائل قابل طرح و پاسخ گویی باشد.

د- بالاخره لازم است به نقش مهم سپهری در به وجود آمدن «موج نوی شعر ایران» اشاره کرد: بدون شک ، سپهری پدر بلافصل این نهضت است و کسانی چون «احمدرضا احمدی» مستقیمن پشتوانه ی شعری خویش را از او گرفته اند و همین نکته ی در خور توجهی است که در فرصتی دیگر باید به آن پرداخت.

اما گفتیم که در این مقاله ، ما را سر آن نیست که سپهری را در مسیر متحول اندیشه اش تعقیب کنیم ، ما به کتاب «حجم سبز» چون اثری مستقل می نگریم و آن را اولین کار شاعری به نام «سهراب سپهری» می انگاریم.

کتاب «حجم سبز» حاوی بیست و پنج شعر از سپهری است که طی سال های 1341 تا 46 سروده شده اند و بدین ترتیب ، حاصل پنج سال کار شاعرند. اشعار این کتاب را می توان به سه دسته تقسیم کرد ( به خصوص که حدس می زنم اشعار کتاب بر حسب تاریح سرودن شان مرتب شده اند).

دسته ی اول شامل هفت شعر اول کتاب است ، از شعر «از روی پلک چشم» تا شعر «غربت».

دسته ی دوم ، ده شعر بعدی کتاب را در خود دارد ، از شعر «پیغام ماهی ها » تا شعر « ورق روشن وقت».

دسته ی سوم شامل هشت شعر آخر کتاب است ، از شعر «آفتابی» تا شعر «تا نبض خیس صبح» .

به این ترتیب ، سهراب از «روی پلک شب»  تا « نبض خیس صبح » سفر می کند و در این طی طریق سه منزل تحولی و تکاملی را می پیماید، هر منزل با مشخصاتی و خصوصیاتی ویژه ی آن. (و آیا انتخاب این دو اسم برای اشعار آغاز و پایان کتاب ، نشانه ی هدفی نیست؟ از شب و پلک هلی بر هم نهاده و خواب تا صبح که نبض پُر طنین و تپشی دارد و زنده و بیدار است.)

در منزل اول کتاب «حجم سبز» سهراب سپهری دارای اندیشه ای روشن و در عین حال خالی ست. فارغ است و بی خیال و زنده گی اش در محدوده ی اطاق کوچک او می گذرد ، حوصله اش که سر برود «ودا» می خواند و یا بوم را برمی دارد تا بر روی تنهایی اش نقشه ی مرغی، سنگی و یا ابری بکشد ( بی هیچ گونه ارزش سمبولیکی البته.)

در این دوره ، سپهری به نظام سربسته ای دست یافته است که همه چیز خاص خویش را دارد. فی المثل مدینه ی فاضله دارد:

«بی گمان در ده بالا دست، چینه ها کوتاه است

مردم اش می دانند، که شقایق چه گلی ست

بی گمان آن جا آبی، آبی ست

غنچه ای می شکفد، اهل ده باخبرند

چه دهی باید باشد

کوچه باغ اش پُر موسیقی باد!» (1)

 

صفای بی غل و غش روستایی وار دارد:

«من چه سبزم امروز

و چه اندوه تنم هشیار است

نکند اندوهی، سر رسد از پس کوه

چه کسی پشت درختان است؟

هیچ، می چرد گاوی در کرد!» (2)

 

طرح ریزی برای آینده دارد:

«یاد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قیسی بخرم

یاد من باشد فردا لب سلخ، طرحی از بزها بردارم

طرحی از جاروها، سایه هاشان در آب

یاد من باشد، هر چه پروانه که می افتد در آب، زود از آب درآرم

یاد من باشد کاری نکنم ، که به قانون زمین بربخورد

یاد من باشد فردا لب جوی، حوله ام را هم با چوبه بشویم

یاد من باشد تنها هستم.» (3)

 

و شاعر رقیق القلب در سال های 26-41 بی خبر از خیابان و نشسته در کنج خانه اش می سراید:

«مادرم ریحان می چیند

نان و ریحان و پنیر ، آسمان بی ابر، اطلسی هایی تر...» (4)

 و آن قدر نازک خیال است که:

«می دانم ، سبزه ای را بکنم خواهم مُرد.» (4)

در این نخستین دوره ، زبان سپهری زنانه و نرم است. گویی زبان خشن دیگران چنان اش به پس پسکی رفتن واداشته که اکنون دارد از آن سر بام فرو می افتد. حتا زبان گاه به شدت تو خالی و مضحک است و از این جهت شباهتی دارد به زبان شعر «رضا براهنی». در این دوره پرداخت عادی و ملموس است ، فضا یکنواخت و بی رنگ و اشیا طبیعت واقعی خود را همچنان حفظ کرده اند.

شاعر به بطن اشیا رسوخ نمی کند، تجربه ی عمیق و ذهنی خاصی را بر آن ها سوار نمی سازد و روابط آن ها را با یکدیگر اساس بینش شاعرانه ی خویش قرار نمی دهد. اشیا محدود و دست چین شده و حرف ها تکراری و خسته کننده اند و این همه اساس درد شاعری است که کاری ندارد ، درد و غمی آزارش نمی دهد و حتا باید به خودش تلقین کند تا یادش نرود که تنهاست ، تا همیشه جدایی و فاصله بگیرد و در حیاط خانه شان به نظاره ی آب و ماهی و سبزه سرگرم باشد و در آسمان روشن مهتابی خدا را مشاهده کند...

بی انصاف نباشیم ، سپهری در این دوره شاعر بیت های درخشان است ، اما این ابیات خود به خود با کلیت عادی و متوسط شعر ناهماهنگ اند و این عدم یک دستی و کلیت و وحدت، ارزش همین ابیات ناب را نیز مخدوش می سازد.

دوره ی دوم اشعار کتاب «حجم سبز» با شعر «پیغام ماهی ها» آغاز می شود. از این جا به بعد نوعی پرداخت سورئالیستی در شعر راه می یابد و اشیا ، طبیعت واقعی خود را فرو می نهند تا برای معانی گنگ تر و در عین حال حسی تر به کار آیند:

«رفته بودم سر حوض

تا ببینم شاید، عکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود

ماهیان می گفتند:

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی ، همت کن

و بگو ماهی ها، حوض شان بی آب است.»(5)

اما این فضای سورئالیستی دارای هیچ گونه ارزش سمبولیک نیست و چیزی جز وجود یک روح کلی در اشیاء طبیعت و یک سیلان و گردش و تناسخ در آن ها به چشم نمی خورد.

در این دوره «سهراب سپهری» برای فضاسازی سورئالیستی هیچ بهانه ای نمی جوید و از غرابت کار ترسی ندارد ( همان ترس که در شعر «لولوی شیشه ها» به سراغ اش آمد تا فضای خارق العاده شعرش را با وجود یک «لولو» توجیه کند). در این دوره ، سپهری صاحب شعوری والاتر می شود و مدینه ی فاضله اش شکلی ذهنی تر ، دور از دسترس تر و مشکل تر می یابد:

« نرسیده به درخت

کوچه باغی ست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دو قدم مانده به گل

پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی

و تو را ترسی شفاف می گیرد.» (6)

( و مقایسه کنید ، به خصوص از نظر زبان شعری ، با بعضی از کارهای رضا براهنی در همین زمینه).

در این مقام است که سپهری با «فروغ فرخزاد» تولدی دیگر و پس از آن هم آواز می شود، در حضور هر چیز ، شعوری بالاتر می جوید و زبان این دو به هم سخت نزدیک می شود و کلمات همسان و هم ارزش می گردند. اما متاسفانه ، سپهری فاقد آن آگاهی درخشان اجتماعی فرخزاد است. «فروغ» در عرفان ، در عشق ، در نفرت و حتا در طنز همیشه به این آگاهی خیره کننده ی اجتماعی مجهز است و همین آگاهی است که خامی و ندانم کاری های گاه گاه اش را قابل بخشش می کند. اما سپهری در این مورد بی حصار و بی دفاع است و همین نکته موجب می شود که هر نقطه ضعفی در شعرش صد چندان و غیر قابل عفو شود.

در همین دوره است که سپهری کوشش هایی می کند تا از بند نامرئی زبان زنانه اش خلاص شود. وزن هایی تازه را می آزماید و در این اوزان است که سپهری توفیقی درخور توجه به دست می آورد. در این قلمرو تازه ، تجربه های کلامی گذشته ، همراه با نتایج متبلور تفکر عرفانی سپهری ، میدانی برای شکل پذیری جدید می یابد:

« می گذشتم از میان آبکندی خشک

از کلام سبزه زاران گوش ها سرشار

کوله بار از انعکاس شهرهای دور

منطق زیر زمین در زیر پا جاری ...» (7)

 

و یا:

« پشت شیشه تا بخواهی شب

در اتاق من طنینی بود از برخورد انگشتان من با اوج

در اتاق من صدای کاهش مقیاس می آمد

لحظه های کوچک من تا ستاره فکر می کردند

خواب روی چشم هایم چیزهایی را بنا می کرد:

یک فضای باز، شن های ترنم ، جای پای دوست ...» (8)

 

در این دوره است که سپهری به نگاهی نافذ و ذهنی ماوراء نگر مجهز می شود. اکنون درخت برای او ارزش سمبولیک و اساطیری دارد ( توجه کنید که سمبولیسم شعر سپهری هرگز معنای سیاسی و اجتماعی به خود نمی پذیرد) و اشیا به اعتبار ارزش های پنهان و مستور در ذهن نگرنده و در تاریخ و در زمان و در مکان ، هستی می یابند:

« سنگ آرایش کوهستان نیست

همچنانی که فلز، زیوری نیست به اندام کلنگ

هر که در حافظه ی چوب ببیند باغی

صورت اش در وزش بیشه ی شور ابدی خواهد ماند...»(9)

 

و در دوره ی دوم که با «پیغام ماهی ها» (خبری از دنیای سورئالیستی و نشانی از درک و شعوری تازه) آغاز شده بود با «ورق روشن وقت» (خبری از گشایش به سوی ذهن و فکری متوسع) پایان می پذیرد و دوره ی سوم سفر «حجم سبز» (در خط خشک زمان؟!) با شعر «آفتابی» (نشانی از راهی روشن و هموار) آغاز می گردد تا با «نبض خیس صبح» (تلفیقی از سه واژه و سه مفهوم نامتجانس که با یکدیگر وحدتی شگرف یافته اند) به پایان رسد.

بهترین شعرهای کتاب «حجم سبز» در همین دوره ساخته شده اند. این دوره زمانی است که همه چیز در آن تبلور خلاقه یافته و شاعر در عزلت خویش از کالی به رسیده گی رسیده است. اکنون او خود را نه تنها ، که بیگانه با مردم می بیند و فراموش می کند که در این باره او خود قدمی به سوی جدایی از آنان برداشته است. اما او به هر حال به خود جرات می دهد تا بگوید:

«چرا مردم نمی دانند

که لادن اتفاقی نیست

نمی دانند در چشمان دُم جنبانک امروز، برق آب های شط دیروز است.» (10)

 

 و یا جدایی خود را با مردم شرح می دهد:

« من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی، عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت...» (11)

 

در همین دوره است که با وقوف شاعر به حوادث جهان پیرامون اش آشنا می شویم و روش او را در رو به رو شدن با این حوادث در می یابیم:

« مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج فولاد

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات

و من در طلوع گل یاس از پشت انگشت های تو، بیدار خواهم ماند

و آن وقت

حکایت کن از بمب هایی که من خواب بودم، و افتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم، و تر شد...»(12)

 

و در همین دوره است که در شعر سپهری برای نخستین بار سخن از عشق می رود، اما سپهری را توان آزمایش این صعبناک نیست و او بلافاصله در «زن موعود» خویش «خواهر تکامل» خود را می خواهد:

« حرف بزن، ای زن شبانه ی موعود!

زیر همین شاخه های عاطفی باد

کودکی ام را به دست من بسپار.

در وسط این همیشه های سیاه

حرف بزن، خواهر تکامل خوشرنگ!» (13)

 

و سفر «حجم سبز» در فاصله ی زمانی سال های 41 تا 46 با شرح آمدن «کسی» پایان می پذیرد:

« یک نفر آمد

تا عضلات بهشت

دست مرا امتداد داد.

یک نفر آمد که نور صبح مذاهب

در وسط دگمه های پیرهن اش بود.

از علف خشک آیه های قدیمی

پنجره می بافت.»(14)

و مقایسه کنید این شعر را با شعر «وپیامی در راه» -در دوره ی اول اشعار این کتاب- تا حرکت سپهری را در زبان ، فکر و فرم شعری به خوبی دریابید:

«روزی

خواهم آمد، و پیامی خواهم آورد

در رگ ها، نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد: ای سبدهاتان پُر خواب!

سیب آوردم، سیب سرخ خورشید.» (15)

بدین ترتیب به راحتی می توان گفت که کتاب «حجم سبز» فقط شامل ده شعر کامل است و بقیه ی اشعار آن تمرین های ناموفقی هستند که فقط به عنوان زیربنای آن ده شعر قابل پذیرش اند.

سهراب سپهری در کتاب «حجم سبز» راهی را می رود که «فروغ فرخزاد» در اواخر عمر کوتاه خوپیش گرفته بود، با این تفاوت که عنصر حیاتی- اجتماعی تفکر فروغ ،  به شعر او استحکامی دلنشین می داد، حال آن که سپهری با عدم عنایت به این عنصر ضروری، شعر خویش را از حیات روزانه خالی می کند ، به این خیال عبث که جاودانه شود.

سپهری می خواهد در فراسوی روز و روزگار خویش گام بردارد. او هنوز از «من» خویش خالی نیست و این چه قدر با «من» مستحیل عرفانی شرقی تعارض دارد. به همین لحاظ، عرفان شرقی وسیله ای ست تا در آتش سوزان عصر ما برای «سهراب سپهری» ابراهیم وار، گلستانی ساخته شود فارغ از همهمه ی آتش و دود و جنجال بود و نبود.

در آغاز سال 1347 دو روزنامه ی پُرخواننده ی صبح ( آینده گان) و عصر (کیهان) کتاب «حجم سبز» را بهترین کتاب شعر سال معرفی کردند و این انتخاب که حتا نام انتخاب کننده گان را به همراه نداشت بدون شک حاصل بی اطلاعی و بی خبری انتخاب کننده گان بود.

کتاب «حجم سبز» درست در آن جا که خواننده همراه با شاعر به منزلگاه خلاقیت واقعی شاعرانه قدم می گذارد پایان می یابد و در نتیجه حاصلی جز یک مشت تمرین تخدیرکننده ی جدا از این زمانه برای خواننده ی معاصر به جای نمی ماند.

سپهری در کتاب «حجم سبز» نشان می دهد که در قلمرو تازه اش بالقوه شاعر خوبی است، اما بالفعل در شعر او هنوز از این خلاقیت قاهرانه و ماهرانه خبری نیست.  

مجله اپیزود - شماره پنج

دوازدهم امرداد 1387 خورشیدی

 

    توضیحات:

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

 1) شعر «آب» - ص 22

 2) شعر «در گلستانه» - ص 25

3) شعر «غربت» - ص 29

 4) شعر«روشنی ، من ، گل ، آب» -ص 11

 5) شعر «پیغام ماهی ها» - ص 31

 6) شعر «نشانی» - ص 24

 7) شعر « تپش سایه ی دوست» - ص 2

 8) شعر « ورق روشن وقت» - ص 58

 9) شعر «سوره ی تماشا» - ص50

 10) شعر «آفتابی» - ص 61

 11) شعر «ندای زمان» - ص 70

 12) شعر «به باغ همسفران» - ص 73

 13) شعر «همیشه» - ص 80

 14) شعر «تا نبض خیس صبح» - ص 83

 15) شعر «وپیامی در راه» - ص 13

 

Home

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved