|

آنسه امیری:ا
واژهی عشق در زندهگی روزمرهی ما ایرانیان و در ادبیات و شعر و
ترانهمان و سایر هنرها ایرانی کاربرد فراوانی دارد. واژهی عشق در ادبیات
عرفانی ما نیز معنای ویژهی خود را دارد. زمانیکه من دانشجوی دورهی
کارشناسی زبان و ادبیات فارسی بودم، چه در واحدهای درسی ادبیات عرفانی و چه
غیر عرفانی، ریشهی عشق را عربی میدانستند و چنین میگفتند که ریشهی
واژهی عشق از عَشَقَ است که در زبان عربی به معنای چسبیدن
آمدهاست و عَشَقَ
گیاهیست پیچکوار که دور گیاهان دیگر و تنهی درخت میپیچد و بالا میرود و
همهی هستی درخت را از او میگیرد و از آن ِ خود میکند.
این معنا از عشق، در دورهی کارشناسی ارشد نیز همراه ما بود.ا
در ادبیات عرفانی نیز عشق را سبب فنا شدن عاشق در معشوق معنا کردهاند
یعنی کار همان گیاه عَشَقَ. و البته این فنا به معنای نابودی نیست، بلکه یکی شدن عاشق و معشوق است، به عبارتی
خود را ندیدن و در وجود معشوق غرق شدن، فنا شدن در هستی معشوق. ا
اما دو سال پیش، مقالهای منتشر شد که ریشهی عشق را عربی
نمیدانست. این مقاله، پژوهشی جالب است که نخستین بار
آنرا در سایت آقای آریا ادیب دیدم. آقایی بهنام
حمید
روشنگر این مقاله را فرستاده بود:ا
دربارهی ریشهی فارسی واژهی عشق
زیباترین
واژهی زبان فارسی که تا چندی پیش همه آن را عربی میدانستهاند و درشعر و
ادبیات فارسی و به ویژه عرفان ایرانی جایگاهی بلند و برجسته دارد واژه
ی «عشق» است.
این واژه
ریشهی هند و اروپایی دارد و پیشینهی آن بدین قرار است :
واژهی«عشق» از iška اوستایی به معنی خواست، خواهش
و میل ریشه میگیرد که
آن نیز با واژهی اوستایی iš به معنای
«خواستن، میل داشتن، آرزو کردن،
جستوجو کردن» پیوند دارد.
واژهی اوستایی iš دارای جدا شدهها( مشتقات) زیر است :
aēša آرزو، خواست، جستوجو
išaiti : میخواهد، آرزو میکند
išta : خواسته، محبوب
išti : آرزو، مقصود.
پسوند ka نیز که در
iška اوستایی وجود دارد کاربرد بسیار دارد و برای
نمونه در واژههای زیر دیده میشود:ا
mahrka مرگ
araska رشک، حسد
aδka جامه، ردا، روپوش
huška خشک
pasuka چهارپا، ستور
drafška درفش
dahaka گزنده (ضحاک)
واژهی اوستایی -iš
هم ریشه است با :
در سنسکریت :
es آرزو کردن، خواستن، جُستن
icchā آرزو، خواست، خواهش
icchati میخواهد، آرزو میکند
ista خواسته، محبوب
isti خواست، جستوجو
در ِ زبان پالی :
icchaka خواهان، آرزومند
همچنین، به گواهی شادروان فرهوشی، این واژه در
«فارسی ِ میانه» به شکلِ
išt به معنی خواهش، میل، ثروت، خواسته و مال باز مانده است.
خود واژههای اوستایی و سنسکریت نام برده شده در بالا، از ریشهی هند و
اروپایی نخستین یعنی -ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید که شکل
اسمی آن -aisskā به معنای خواست، میل
و جستوجو است.
در بیرون از اوستایی و سنسکریت، در چند زبان دیگر نیز مشتقاتی از واژهی
هند و اروپایی نخستین -ais حفظ شده است، از آن جملهاند:
در اسلاوی کهن کلیسایی: isko,
išto جستوجو کردن، خواستن؛
iska آرزو
در روسی: iskat جستجو کردن، جُستن
در لیتوانیایی: ieškau جستوجو کردن
در لتونیایی: iēskât جستن شپش
در ارمنی: aic بازرسی، آزمون
در لاتین: aeruscare خواهش کردن، گدایی کردن
در آلمانی بالای کهن: eiscon خواستن، آرزو داشتن
در انگلیسی کهن: ascian پرسیدن
در انگلیسی امروز: askپرسیدن، خواستن
اما لغتنامهنویسان سنتی ما واژهی عشق را به واژهی عَشَق عربی (ašaq')
به معنای «چسبیدن» (منتهیالارب)، «التصاق به چیزی» (اقربالموارد) مربوط
کردهاند. نویسندهی «غیاثاللغات» میکوشد میان
«چسبیدن، التصاق» و «عشق»
رابطه برقرار کند و مینویسد:
« مرضی است از قسم جنون که از دیدن صورت حسن پیدا میشود و گویند که آن
ماخوذ از عَشَقَه است و آن نباتی است که آن را لبلاب گویند چون بر درختی
بچسبد آن را خشک کند. همین حالت عشق است بر هر دلی که طاری شود صاحباش را
خشک و زرد کند».
از آنجا که عربی و عبری جزو ِ خانوادهی زبانهای سامیاند، واژههای اصیل
سامی معمولن در هر دو زبان عربی و عبری با معناهای همانند اشتقاق مییابند.
و جالب است که واژه ی «عشق» همتای عبری ندارد و واژهای که در عبری برای
عشق به کار میرود اَحَو (ahav) است که با عربی
حَبَّ (habba) خویشاوندی
دارد. واژهی دیگر عبری برای عشق «خَشَق» (xašaq) است به معنای خواستن،
آرزو کردن، وصل کردن، چسباندن، لذت که در تورات عهد عتیق بارها به کار رفته
است (برای نمونه: سفر تثنیه ۱۰:۱۵، ۲۱:۱۱؛ اول پادشاهان ۹:۱۹؛ خروج ۲۷:۱۷،
۳۸:۱۷؛ پیدایش ۳۴:۸).
بنابر نظر استاد اسکات نوگل: واژهی عبری خَشَق xašaq و عربی عَشَق ašaq'
همریشه نیستند. واک ِ «خ» عبری برابر
«ح» یا «خ» عربی است و
«ع» عبری
برابر «ع» یا «غ» عربی، و آن ها با هم در نمیآمیزند. همچنین، معمولن
«ش»
عبری به «س» عربی تغییر میکند و برعکس. خَشَق عبری به احتمال در آغاز به
معنای «بستن» یا «فشردن» بوده است، آن گونه که برابر آرامی آن نشان میدهد.
همچنین، استاد ورنر آرنولد تاکید میکند که
«خ» عبری در آغاز واژه، همیشه در
عربی به «ح» تغییر می کند و هرگز
«ع» نمیشود.
نکتهی دیگر این که «عشق» در قرآن نیامده است و واژهی بهکار رفته در آن
همان مصدر حَبَّ (habba) است که یاد شد با جداشدههایش مانند شکل اسمی
حُبّ (hubb) .
در عربی امروز نیز واژهی عشق کاربرد بسیاری ندارد و بیشتر
حَبَّ (habba)
و اشکال جداشدهی آن به کار میروند مانند: حب، حبیب، حبیبه، محبوب و
دیگرها.
فردوسی نیز که برای پاسداری از زبان فارسی از به کار بردن واژههای عربی
آگاهانه و کوشمندانه خودداری میکند ( اگر چه واژههایی از آن زبان را به
ناگزیر در این جا و آن جای شاهنامه به کار برده است) با این حال واژهی عشق
را به آسانی و رغبت به کار میبرد و با آن که آزادی شاعرانه به او امکان میدهد
واژهی دیگری را جایگزین عشق کند، واژهی حُب را که واژهی اصلی و رایج
برای عشق در عربی است و مانند عشق نیز یک هجایی است و از این رو وزن شعر را
به هم نمیزند، به کار نمیبرد. خداوندگار شاهنامه با آن که شناخت امروزین
ما را، از زبان و ریشهشناسی واژههای هند و اروپایی نداشته است به احتمال
قوی میدانسته است که عشق واژهای فارسی است. وی از جمله میگوید:
بخندد بگوید که ای شوخ چشم
ز عشق تو گویم نه از درد و خشم
نباید که بر خیره از عشق زال
نهال سرافکنده گردد همال
پدید آید آنگاه باریک و زرد
چو پشت کسی کو غم عشق خورد
دل زال یکباره دیوانه گشت
خرد دور شد عشق فرزانه گشت
این احتمال نیز وجود دارد که فردوسی خود واژهی عشق را نه با
«ع»، بلکه به
شکل «اِشق» و یا حتا «اِشک» نوشته باشد که البته پی بردن به این نکته کار
آسانی نیست، زیرا کهنترین دستنوشت بازماندهی شاهنامه به حدود دو سده پس
از فردوسی برمیگردد. دقیقتر گفته باشیم، این دستنوشت نسخهای است که در
تاریخ سیام محرم ۶۱۴ قمری رونویسی آن به پایان رسیده است (برابر با دوشنبه
بیستوپنجم
اردیبهشت ماه سال ۵۹۶ گاهشمار خورشیدی ایرانی و
پانزدهم ماه مه ۱۲۱۷ میلادی).
ترادیسی ِ واک ِ فارسی ِ «ک» به عربی ِ
«ق» نیز کمیاب نیست، چند نمونه:
«کندک ، خندق»، «زندیک ، زندیق»، «کفیز ، قفیز»، «کوشک ، جوسق».
کوتاه آن که واژهی اوستایی iš که خود از ریشهی هند و اروپایی نخستین
یعنی ais به معنی خواستن، میل داشتن، جُستن میآید، واژهی
iška و بعد
išk را در فارسی میانه پدید آورده است و سپس به عربی راه یافته است که دربارهی
چهگونهگی گذر این واژه به عربی نیز میتوان دو امکان را تصور کرد:
نخستین امکان آن است که išk در دوران ساسانیان، که ایرانیان بر جهان عرب
تسلط داشته اند (بهویژه بر حیره، بحرین، عمان، یمن، و حتا حجاز) به عربی
وارد شده است..( برای آگاهی بیش تر از چهگونهگی تاثیر فارسی بر عربی در
دوران پیش از اسلام نگاه کنید به کتاب خواندنی آذرتاش آذرنوش
«راههای نفوذ
فارسی در فرهنگ و زبان تازی»، چاپ دانشگاه تهران، 1354)
امکان دوم این است که عشق در آغاز دوران اسلامی به عربی وارد شده باشد و
از آن جا که لغتنویسان و نویسندهگان آن دوره از خاستگاه ایرانی این واژه
آگاهی نداشتهاند، که مفهوم «خواستن و جستوجو کردن» را دارد، آن را با عربی
عَشَق، که به معنی «چسبیدن» است، درآمیختهاند.
یک نکتهی جالب در این رابطه، کند و کاو در مفهوم عشق در عرفان ایرانی است
که عشق را با «جستوجو» و «گشتن» پیوند میدهد. به یاد آورید
منطقالطیر عطار
و جست.جوی مرغان را در طلب سیمرغ و یا بیت معروف مولوی را:
هفت شهر عشق را عطار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچهایم.
که نشان دهندهی معنی واژهی عشق با ریشهی فارسی آن یعنی
«خواستن» و «جُستن» است.
سپاس گزاری :
نویسندهی این مطلب از آقای «اسکات ب. نوگل» پروفسور پژوهشهای انجیلی و
باستانی در خاور نزدیک، ریاست بخش تمدن و زبانهای خاور نزدیک از دانشگاه
واشنگتن برای پاسخ گویی پیرامون ریشهشناسی واژهی xašaq. و همچنین از آقای
دکتر«ورنر آرنولد» پروفسور پژوهشهای زبانهای سامی از بخش زبانها و فرهنگهای خاور نزدیک از دانشگاه هایدلبرگ، آلمان و نیز جناب آقای دکتر«جلیل
دوستخواه» پروفسور پژوهش های اوستایی برای تذکرات ایشان بر نخستین یادداشتهای این نوشته سپاسگزاری می کند.
The author is grateful to Dr. Scott B.
Noegel, Professor of Biblical and Ancient Near Eastern Studies, Chair,
Department of Near Eastern Languages and Civilization, University of
Washington, for replying to his questions about the etymology of
xašaq. The author is also indebted to Dr. Werner Arnold, Professor
of Semitic studies, Department for Languages and Cultures of the Near
East, University of Heidelberg, for helpful comments. The author also
would like to thank Dr. Jalil Doostkhah Professor of Avestan studies,
for his remarks on a preliminary version of this note.h
منبع: پایگاه پژوهشی ایران شناختی
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ،
شمارهی چهلونُه
بیستوسوم خرداد ماه 1388
خورشیدی
Home
|