|
سلام محمودجان علت اینکه تصمیم گرفتم برای شما چیز بنویسم این بود که چیز شما را دیدم یعنی مناظرهی شما را دیدم.ا ببخشید که اینقدر چیز چیز میکنم من هنوز هم چیززده یعنی هیجانزده هستم به خاطر آن مناظرهی چیزی یعنی جنجالی شما. چیزی که بیشتر از همه برای من چیز بود، جالب بود این بود که چهقدر ما به هم شباهت داریم. انگار یک چیزهستیم در دو چیز، یک روحایم در دو بدن.ا حتمن شما داستان زندهگی من راشنیدهاید. من همانی هستم که هر وقت دروغ می گفت چیزش دراز میشد. راستاش وقتی آن مناظرهی چیزی شما را میدیدم فکر میکردم الان چیز شما آن قدر بزرگ میشود که شیشهی تلوزیون را میشکند و میرود تو چشم بینندهها. نمیدانم شما چهکار میکنید که اینقدر با آرامش دروغ میگویید.ا من در چهار سال گذشته کارهای شما را با دقت دنبال کردم. همیشه برایام چیز بوده یعنی جالب بوده که شما چهقدر مثل من دروغ و چیزشعر میگویید اما نه چیزتان دراز میشود نه کسی به شما کاری دارد و به جای اینکه مثل من آن همه بلا سرتان بیاید همیشه چیز هستید، خوشحال هستید و اعتماد به نفس دارید. فرشتهی مهربان میگفت دروغ گفتن کاربدی است و من هم چیز شدم و باور کردم و تصمیم گرفتم دروغ نگویم و آدم شوم...اما حالا که چیزش را میکنم یعنی فکرش را میکنم میبینم آن قدیمها که در شهر احمقها زندهگی میکردم و هی از گربه نره و روباه مکار گول میخوردم خیلی بیشتر خوش میگذشت.ا آدم شدن زیاد هم چیز جالبی نیست. من دوست دارم مثل شما چیز باشم. شما خیلی موفق بودهاید چون توانستهاید چهار سال مردم ایران را چیز کنید و کل دنیا و مملکت هم به چیزتان نیست. من هم دوست دارم اینجوری باشم. میشود بگویید چهطوری میتوانم مثل شما باشم؟ چیز شما یعنی دوستدار شما چیزبند یعنی خالیبند سابق و آدم پشیمان فعلی
مجلهی اپیزود ، شمارهی چهلونُه بیستوسوم خرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |