پرسیده‌اید تلقی شما از شعر چیست؟

با این سوال، به ظاهر قضایای برداشت و برخورد با شعر مطرح است و بنابر یک رسم، اول باید خود شعر را تعریف کرد! – اما شعر، بس‌که معروف است نمی‌توان تعریف جامع و مانعی از آن به دست داد.

من پیش از این در جایی گفته‌ام که شعر، تسخیر ناحیه‌ای از«شور» است به مدد کلمات و اکنون در همان راستا می‌گویم که شعر، نوعی بازد‌ی عاطفی-هنری است، از راه ترکیب خاص واژه‌ها.

در باره‌ی شرایط مادّی شعر، نظرم این‌ست که رعایت موازین کلاسیک از جمله وزن و قافیه، ضرورت اساسی و دایمی ندارد، اما شعر در صورت فقدان این‌ها، باید دارای آهنگ کلامی، لحن فحوایی و چیزی از این‌دست باشد با کشش‌ها و گردش‌ها و ایسته‌های مناسب و هم‌چنین واجدِ سامان داخلی و پایان‌بندی قاطعی بوده در مجموع، «فرم» داشته باشد و این «فرم» یا«صورت هنری» هنوز در میان ما به حدّ شناسه‌دهی و بهره‌گیری مطرح نشده است و شاید اشکال، ناشی از این است که فرم به نحو پیچیده‌ای هم ذهنی است و هم عینی.

پس شعر باید«آهنگ» و «فرم» داشته باشد و این‌ها شرایط به وجودآمدن این هنرتعبیری هستند، اما شرایطی هم برای باقی ماندن آن فرض می‌دانم که به‌طور عمده سه تا است: اول ترنّم‌پذیری، دوم اعتبار انشایی، سوم طراوت و تازه‌گی.

این«طراوت در شعر» هم از مقوله‌ها و بلکه از رازهایی‎‌ست که پرداختِ شایسته در حق‌اش به عمل نیامده است. یکی از ارجمندان معاصر که می‌توان گفت سرچشمه‌ای از شکوه و شادابی در اقلیم شعر امروز است وقتی‌که حتا از پاییز، از مُحاق، از مرگ سخن می‌گوید، به رودخانه‌ای می‌ماند سرشار از طراوت که دامن به دامن، آبشار گشوده و افق به افق، رنگین‌کمان بسته باشد، با اصرار که بپرسی راز طراوت شعر در چیست؟ می‌گوید چیزی‌که طراوت‌اش می‌نامی، از چه‌گونه‌گی نشستن یک واژه‌ی خاص در میان واژه‌های دیگر پدید می‌آید. حال مرد هنر می‌خواهد تا چه نگینی را بر چه انگشتری بنشاند.

و اما انواع شعر و ارزش‌های کنونی آن‌ها- ما امروز سه نوع شعر می‌خوانیم:

یک) شعر عروضی

دو) شعر نو عروضی

سه) شعر غیرعروضی ( یا شعر کلامی).

هر یک از این دو نوع اخیر هم اقسامی دارند، اما به ترتیب:

در شعر عروضی، رباعی خوب و غزل ِخوب، هنوز از اعتبار نیفتاده است.

قطعه و قصیده دیگر اصالت بردار نیست.

مثنوی‌ها یک‌نواخت، سترون و تفننی هستند.

ترانه یا دوبیتی، به تیپ آدم بافرهنگ نمی‌خورد.

 و دیگر چیزی نداریم.

در نوع دوم یعنی«نوعروضی» ، نمونه‌های خوب فراوان است، مخصوصن در شاخه‎‌ی نیمایی آن. اما هرچه در این آفاق، آفتاب بالاتر می‌آید، طراوت صبح در چهره‌ی عادی روز نهان‌تر می‌گردد. ( با این حق تبعیض برای چند عزیز، که ستاره‌ها را شخم می‌زنند تا در آن‌ها بذر صاعقه بیفشانند.)

در نوع «غیرعروضی» یا شعر کلامی،  یک تنه‌ی استوار و خوش‌بالا می‌شناسم و دو سه شاخک رعنا و انبوهکی پاجوش و دیگر هیچ...

حال، می‌رسیم به نقش‌ها و عاملیت‌های شعر – این بحث می‌تواند مفصل باشد اما عنوان محدود سوال شما، مجال مطمئنی نمی‌دهد، پس قناعت به اشاره‌ی فهرست‌واری می‌کنم که در آن، عناوین عمده، این‌ها هستند:

یک) شعر به‌عنوان عامل گسترش زبان.

دو) شعر به‌عنوان عامل گسترش احساس.

سه)شعر به‌عنوان عامل کشف.

چهار) شعر به‌عنوان عامل تثبیت.

پنج) شعر به‌عنوان عامل وحدت.

شش) شعر به‌عنوان عامل تصفیه و تعدیل.

هفت) شعر به‌عنوان جایگزین مواد مرام‌نامه‌ها و نظام‌نامه‌ها از هر قبیل.

هشت) و بالاخره شعر به‌عنوان پناه – درمان – تفنن – سلاح – آیینه و...

خواهی گفت مسایل نسبی شعر چه می‌شود؟ از جمله شعر و منطق، شعر و دستور زبان، شعر و نظام‌های سیاسی، شعر و جامعه، شعر و مثل این‌ها....

در جواب سه‌تای اول خلاصه‌ی حرف‌ام این‌ست که:

شعر، منطق و آیین و دستورش جداست، اما این مجوز نفی مسئولیت‌ها و مقبولیت‌ها نمی‌شود. دیگر این‌که قضیه‌ی شعر و جامعه در دایره‌ی تلقیّات ما که در صدر همین بخش مورد اشاره است، فی‌الواقع مماس جداگانه و خاصی ندارد و با نقش‌ها و عاملیت‌هایی که از لوازم شعر -البته شعر خوب -شمردیم، درنهایت چنین هنری نمی‌تواند گسسته از اجتماع باشد آن‌هم اجتماع امروز جهان که بده‌بستا‌ن‌اش با فرد، با هنر، با همه چیز، خارج از شمار است و اگر یک وقت چنین رابطه‌ای مثبت یا حتا موجود نبود، هشداری یا مقاومتی بیش نیست.

گذشته، اکنون و آینده‌ی شعر:

معتقدم که در کشور ما، تاریخ شعر، قوی‌ترین جریان معنوی‌ست و شاید ایران تنها سرزمین بزرگی‌ست در جهان که جمهوری شعر بیش از دوازده قرن بر فرهنگ آن حکومت نموده است.

در گذشته‌ی خودمان، اوج شعر را نخست در فاصله‌ی میانه‌‎ی قرن هفتم تا پایان قرن هشتم و سپس در نیمه‌ی دوم قرن چهاردهم می‌بینم، آینده‌ی شعر هم به‌نظر من، روشن و زیبا و گسترده است.

و حرف پایان این‌که، در گذشته‌ی خصوصی‌ام شعر گاهی برای من قله‌ای بوده است برای فریاد و گاهی مثل خانه‌ی خواهرم بوده است که در آن قهوه‌ای خورده و درددلی کرده‌ام...

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی چهل‌ونُه

بیست‌وسوم خرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved