امریکایی ناآرام

جوزف لئو منکیه ویچ در یازدهم فوریه سال 1909 در پنسیلوانیای امریکا دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در زیر سایه‌ی برادر و خواهر بزرگ‌ترش بود و به همین دلیل نمی‌توانست تا موجودیت و استعدادهای خود را به نحو مطلوبی به خانواده‌اش نشان دهد. جوزف پس از گذراندن این دوران سخت، در پانزده ساله‌گی دبیرستان را به پایان رساند و برای تحصیل در رشته‌ی روان‌پزشکی عازم دانشگاه کلمبیا شد. اما تنها پس از گذراندن دوره‌ی مقدماتی این رشته، آن‌را ترک و به‌سراغ رشته‌ی ادبیات و علوم انسانی رفت.

 در سال 1928 با تخصص ادبیات انگلیسی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و برای ادامه‌ی تحصیل از سوی پدرش به برلین فرستاده شد. جوزف در برلین به سبب توانایی بالقوه‌ای که در نویسنده‌گی در وجود او بود، به‌تدیج به حرفه‌ی گزارشگری علاقه‌مند شد و توانست در مدت کوتاهی به گزارشگر شبکه‌ی خبری معتبری چون«شیکاگو تریبون» تبدیل گردد. منکیه ویچ هم‌چنین در این دوران میان‌نویس‌های یک کمپانی آلمانی تهیه‌ی فیلم های صامت به نام یوفا را ترجمه می‌کرد و برای این‌کار حقوق هفته‌گی معادل با صد دلار را از این کمپانی دریافت می‌نمود. اما جوزف تمامی درآمدش را بر باد می‌داد و دیری نپایید که بدهی‌های زیادی را بالا آورد، به‌طوری‌که در حدود شش ماه مجبور به تحمل زنده‌گی فلاکت‌باری شد. اما برادرش، هِنری، که نویسنده‌ی کمپانی«پارامونت» بود به یاری‌اش آمد و او را از منجلابی که در آن افتاده بود بیرون کشید. هِنری هم‌چنین توانست تا جوزف را به سران کمپانی پارامونت معرفی کند و جوزف در آن‌جا با حقوقی در حدود شصت دلار در هفته، برای فیلم‌های ناطقی که در برخی از مناطق به طریقه صامت پخش می‌شد، میان نویس می‌نوشت.

فصاحت و بلاغت بیان منکیه ویچ در نوشتن این میان نویس‌ها چنان مورد توجه دیوید سلزنیک، رییس کمپانی پارامونت، واقع شد که او برای نوشتن فیلم‌نامه‌ی فیلم «یار سریع» از جوزف دعوت به کار نمود. موفقیت جوزف در این فیلم موجب تثبیت موقعیت‌اش به عنوان یک فیلم‌نامه‌نویس در کمپانی پارامونت گردید و بلافاصله توانست با نوشتن فیلم‌نامه‌ی فیلم«اسکیپی» ساخته‌ی نورمن تئورگ نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شود. دو فیلم‌نامه‌ی موفق دیگر او به نام‌های«ساق‌های یک میلیون دلاری» و «اگر یک میلیون پول داشتم» نام منکیه ویچ را به عنوان یک فیلم‌نامه‌نویس مطرح و چیره‌دست بیش از گذشته بر سر زبان‌ها انداخت، به‌طوری‌که اکثر کمپانی‌های معتبر فیلم‌سازی هالیوود در اندیشه‌ی به خدمت گرفتن او بودند.

 در سال 1934 جوزف ال منکیه ویچ با درآمدی بالغ بر 1250 دلار در هفته، چهره‌ی شناخته شده‌ای در هالیوود بود و به تبع، دراندیشه‌ی انجام تجربیات تازه در عالم سینما سیر می‌کرد. این اندیشه موجب شد تا او در فاصله‌ی سال‌های 1936 تا 1938 تهیه کننده‌گی فیلم‌های زیادی برای کمپانی متروگلدوین میر که ریاست آن لوییس ب. مه یر بود، را بر عهده گیرد، فیلم هایی که به غیر از «خشم» ساخته‌ی فریتس لانگ اغلب در زمره‌ی آثار درجه‌ی دوم به حساب می‌آمدند، به‌طوری‌که خود منکیه ویچ بعدها اظهار داشت که از آمدن نام‌اش در تیتراژ آن‌ها احساس شرمساری می‌کند.

پس از این دوره‌ی کوتاه، تهیه کننده‌گی آثار مطرح‌تری به منکیه ویچ سپرده شد که از مهم‌ترین آن‌ها می توان به سال زن ساخته‌ی جورج استیونس و داستان فیلادلفیا اثر جورج کیوکراشاره کرد، که فیلم دوم نامزدی اسکار بهترین فیلم سال را نیز برای منکیه ویچ به ارمغان آورد. شغل تهیه کننده‌گی منکیه ویچ در کمپانی «مترو گلدوین مه‌یر» تا سال 1944 ادامه یافت و در این سال پس از راه افتادن دعوای مفصلی میان جوزف و سران کمپانی، آن‌جا را ترک و رهسپار کمپانی «فاکس قرن بیستم» شد. جوزف در محل جدید کارش سرانجام اجازه‌ی کارگردانی گرفت و توانست تا نخستین اثر سینمایی خود را به نام Backfire را در سال 1946 کارگردانی کند. او سپس در همان سال دومین فیلم خود، قصر اژدها را بر اساس فیلم‌نامه‌ای از خودش جلوی دوربین برد، که چندان مورد توجه منتقدین واقع نشد. جوزف در ادامه آثاری چون مکانی در شب، جورج آپلی فقید، روح خانم مویر را خلق کرد که همه‌گی با این‌که از حیث ارزش هنری در مقام چندان قابل اعتنایی قرار نداشتند اما به فروش نسبتن خوبی در گیشه رسیدند.

نخستین شکست تجاری منکیه ویچ فیلم فرار محصول 1948 بود که بر اساس نمایش‌نامه‌ای به همین نام، اثر جان گلاسورثی و با بازی رکس هریسون در انگلستان ساخته شد. منکیه ویچ در شش فیلم نخست‌اش علارغم این‌که تجربه‌ی ارزنده و گرانبهایی را در زمینه‌های مختلف سینما به همراه داشت، هرگز نتوانست تا به ارایه‌ی یک ساختار غنی از لحاظ بصری و معنایی دست یابد، اما او در سال 1950 و در هفتمین اثرش موفق به رفع این نقیصه شد و توانست تا اثر نسبتن بی کم و کاستی را به نام نامه به سه همسر بسازد. این فیلم که بر اساس نمایش‌نامه‌ای تحت عنوان «نامه به پنج همسر» نوشته‌ی «جان کلمنر» و با حذف دو تن از شخصیت‌های اصلی آن ساخته شد، توانست تا علاوه بر جلب نظر منتقدین و تماشاگران برنده‌ی دو جایزه‌ی اسکار به خاطر بهترین فیلم‌نامه و بهترین کارگردانی شود. این فیلم نمونه گویایی از به‌کارگیری خلاقیت و فصاحت زبان منکیه ویچ در تصویر یک داستان است، چیزی که او پیش‌تر در نوشتن فیلم‌نامه‌های درخشنانی چون «اسکیپی»، «ملودرام منهتن» و یا «ساق‌های یک میلیون دلاری» از خود نشان داده بود. منکیه ویچ در نامه به سه همسر با اتکا به یک طرح داستانی پیچیده، فلاش‌بک‌های متعدد، دیالوگ‌های هوش‌مندانه، طنز گزنده‌ی اجتماعی و هم‌چنین استفاده از راوی سوم شخص برای نقل داستان، سرانجام اکسیر جادویی خود را در روایت بصری یک قصه یافت، شیوه‌ای که مشتاقانه از آن در ساختن اثر بعدی‌اش، خانه‌ی غریبه‌ها  نیز استفاده کرد.

خانه‌ی غریبه‌ها علارغم این‌که در امریکا با بی‌توجهی از سوی منتقدین مواجه شد اما در اروپا بسیاری او را ستودند و ژان لوک گدار درباره‌ی این فیلم نوشت: «خانه‌ی غریبه‌ها یکی از بهترین نمونه‌های استفاده از تکنیک فلاش‌بک در سینماست». منکیه ویچ در ادامه‌ راه فراری نیست را ساخت و بلافاصله پس از این فیلم، شاهکار بلامنازع خود یعنی همه چیز درباره‌ی ایو را با شرکت کهکشانی از ستاره‌گان مطرح سینما چون بت دیویس، مرلین مونرو، آن باکستر و جورو ساندرز کارگردانی کرد. این فیلم در چهارده رشته نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شد و توانست در این میان شش جایزه را از آن خود کند که سهم منکیه ویچ از آن‌ها دو تندیس برای بهترین کارگردانی و بهترین فیلم‌نامه بود. همه چیز درباره‌ی ایو، نمایش مسیر حرکت یک دختر محجوب و شیفته‌ی تئاتر است که برای رسیدن به عشق خود حاضر به انجام هر کاری می‌شود و سرانجام نیز به تارک خواسته‌هایش که همانا ستاره‌شدن و شهرت است دست می‌یابد. این فیلم را می‌توان جشنواره‌ای باشکوه از دیالوگ‌های هوش‌مندانه و موج‌دار نامید که در نهایت فصاحت و بلاغت برای هر شخصیت نوشته شده است.

مردم حرف خواهند زد عنوان فیلم بعدی منکیه ویچ در مقام کارگردانی بود. اثری که با این‌که خود آن‌را در زمره‌ی محبوب‌ترین ساخته‌هایش قرار داده اما با بی‌اعتنایی از سوی مخاطبین مواجه شد و متحمل شکست تجاری سنگینی برای جوزف گردید. پس از این فیلم منکیه ویچ پنج انگشت را با فیلم‌نامه‌ای از «مایکل ویلسون» ساخت. اثری که بار دیگر او را نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی کرد. ماجرای این فیلم که بر اساس یک رویداد حقیقی نوشته شده،  درباره‌ی یکی از مشهورترین جاسوسان ارتش آلمان در خلال جنگ دوم جهانی است که به عنوان پیش‌خدمت سفیر بریتانیا در ترکیه فعالیت می‌کرد. پس از این فیلم، منکیه ویچ از کمپانی فاکس جدا شد و به همراه خانواده‌اش به منهتن رفت تا بلکه در آن‌جا بتواند به فعالیت در زمینه‌ی تئاتر بپردازد. اما در همین هنگام پیشنهادی از سوی کمپانی ام‌‌جی‌ام مبنی بر کارگردانی فیلم جولیوس سزار به او شد که نتوانست در برابر آن مقاومت کند و به‌سرعت آن‌را پذیرفت. فیلم با بودجه‌ای کلان و هنرپیشه‌گان مطرحی چون مارلون براندو، جیمز میسون و دبورا کر ساخته شد و پس از اکران، نقدهای متفاوتی را در برابر خود دید. عده‌ای اقتباس منکیه ویچ از روی رمان شکسپیر را اثری ساخته‌گی دانستند که تنها حُسن‌اش خلق لحظه‌های دراماتیک و اشک‌آور است و در مقابل عده‌ای دیگر در ستایش فیلم چنان اغراق کردند که حتا نواقص آن‌را ایراد کار شکسپیر برشمردند نه منکیه ویچ.ا

جوزف ال منکیه ویچ در ادامه‌ی فعالیت هنری‌اش اثری تحت عنوان کنتس پابرهنه را به سال 1954 و با شرکت همفری بوگارت و اوا گاردنر کارگردانی کرد. «کنتس پابرهنه» از حیث ساختار اثری در تداوم نامه به سه همسر و همه چیز درباره ایو است که این بار با تکیه به طرح داستانی پیچیده و توئیست‌وار سال‌های پایانی زنده‌گی رقاصه‌ی معروف شهر مادرید، ماریا وارگاس،  را به تصویر می‌کشد که به وسیله‌ی یک کارگردان امریکایی کشف شده و در ادامه با یک کنت ناتوان ازدواج می‌کند و در اثر خیانت به او به دست وی کشته می‌شود. منکیه ویچ در این فیلم بیش از هر چیز، بیننده را در مقام داوری در مورد شخصیت‌ها قرار می‌دهد، قضاوتی که او در طول فیلم با دادن خط‌هایی مبتنی بر منطق، بیننده را در قبول و یا رد آن یاری می‌دهد. این فیلم اگرچه در امریکا چندان مورد توجه واقع نشد اما در اروپا توانست تا نقدهای تحسین‌آمیزی را از آن خود کند. فرانسوا تروفو درباره‌ی این فیلم نوشت: «کنتس پابرهنه، از آن دست فیلم‌هایی است که نمی‌توان آن‌را تجزیه و تحلیل کرد. یا باید آن‌را پذیرفت و یا ردش نمود. من این فیلم را پذیرفتم و به‌خاطر تازه‌گی و هوش‌مندی‌اش آن‌را تحسین می‌کنم». فدریکو فلینی نیز پس از ساختن «زنده‌گی شیرین» اظهار کرد که منبع الهام او در ساخت این فیلم، «کنتس پابرهنه» منکیه ویچ بوده است.

اثری بعدی منکیه ویچ کمدی موزیکالی با نام مردان و عروسک‌ها بود که آن‌را در سال 1955 و با بازی مارلون براندو، جین سیمونز و فرانک سیناترا ساخت. فیلم ماجرای قماربازی را روایت می‌کند که در جریان قمار، دل‌باخته‌ی یک گروهبان عضو ارتش رستگاری می‌شود. «مردان و عروسک‌ها» به عنوان تنها اثر موزیکال منکیه ویچ، تا حدودی از سبک و سیاق آشنای او به دور بود و به همین جهت هرگز نتوانست که به عنوان فیلمی مهم در کارنامه‌ی وی ثبت شود. پس از این فیلم، منکیه ویچ امریکایی آرام را با اقتباس از روی رمان گراهام گرین ساخت. این درام آغشته به جنگ اگرچه پشتوانه‌ی ادبی قدرت‌مندی را به همراه داشت و قابلیت تبدیل شدن به یک شاه‌کار سینمایی را بالقوه در اختیار داشت، اما در مرحله‌ی اجرا و تبدیل شدن به فیلم‌نامه به نوعی از هم گسیخت و نهایتن فیلمی از آب در آمد که خوش‌بین‌ترین ستایشگران منکیه ویچ را هم به گلایه واداشت، به‌طوری‌که بسیاری از منتقدین، منکیه ویچ را شایسته‌ی کارگردانی این شاه‌کار ادبی ندانستند و اعلام کردند که او هرگز توانایی برگردان یک شاهکارادبی به فیلم را ندارد.

با این حال جوزف بی‌توجه به این انتقادها، یک سال بعد به سراغ یکی از اصیل‌ترین نمایش‌نامه‌های درام تاریخ رفت تا آن‌را تبدیل به فیلم کند. این نمایش‌نامه اثری نبود به غیر از ناگهان، تابستان گذشته نوشته‌ی تنسی ویلیامز. منکیه ویچ با انتخاب مثلث طلایی کاترین هپبورن، الیزابت تیلور و مونتگمری کلیفت برای ایفای نقش‌های اصلی توانست تا به اقتباسی استادانه و عینی از فضاسازی ذهنی «ویلیامز» دست یابد. «ناگهان، تابستان گذشته» روایت زنی است که طی حادثه‌ای پسرش را از دست می ‌هد و در پی آن، با بنا کردن هاله‌ای از تقدیس به دور مرگ او، سرانجام به آغوش جنون در باغ عدن مصنوعی خود پناه می‌برد. این فیلم بار دیگر شهرت مخدوش منکیه ویچ را ترمیم کرد و پس از همه چیز درباره‌ی ایو به پرفروش‌ترین اثر او تبدیل شد.

پس از این فیلم، منکیه ویچ به مدت چهار سال فیلمی نساخت تا این‌که در سال 1963 از سوی کمپانی فاکس دعوت شد تا پروژه‌ی عظیم و ناتمام کلئوپاترا که کارگردان نخست آن، روبن مامولیان، آن‌را نیمه‌کاره رها کرده بود، به پایان برساند. منکیه ویچ در کلئوپاترا همانند جولیوس سزار تنها به جنبه‌های مستند فیلم‌نامه اکتفا نکرد و سعی نمود تا تم آشنای خود را در دل‌بسته‌گی‌اش به هنر نمایش و علاقه‌اش به ایفای نقش‌های خطیر و موثر، وارد فیلم‌نامه کند. از این رو می‌توان «کلئوپاترا» و یا «جولیوس سزار» را با نگرشی فراتر از یک واقعه‌ی تاریخی، حکایت مردان و زنانی قلمداد کرد که به ضرورت قدرت، سیاست و تاریخ ناخواسته به هنرپیشه‌گان هفت چهره‌ای بدل شده اند. کلئوپاترا بار دیگر موجب دل‌سردی منتقدین نسبت به منکیه ویچ شد تا جایی که بسیاری فیلم او را اثری کسالت بار و ملال‌آور خواندند. پس از «کلئوپاترا»، منکیه ویچ فیلمی تلویزیونی به نام سرودی برای کریسمسی دیگر را برای کانال تلویزیونی ABC ساخت و سپس در سال 1967 فیلم کمدی - جنایی ظرف عسل را بر مبنای رمانی از بن جانسون کارگردانی کرد. منکیه ویچ در ادامه،  فیلمی کنایه‌آمیز و کمدی به نام مرد حقه بازی بود را عرضه نمود که چندان هم مورد توجه قرار نگرفت. اثری که به زعم منتقدان بیش از«ظرف عسل» به روح آثار«جانسون» نزدیک بود.

بازرس عنوان آخرین ساخته‌ی جوزف ال منکیه ویچ در عرصه‌ی کارگردانی بود. فیلمی بر اساس نمایش‌نامه‌ای از آنتوان شافر که مایکل کین و لارنس الیویه را در مقام بازیگر همراه خود داشت. منکیه ویچ در«بازرس» دست به خلق یک بازی پیچیده و بی‌عیب و نقص می‌زند که در اجرای هر پرده از آن یکی از بازیگران برنده است. در پرده‌ی اول بازی به سود اندرو (لارنس الیویه) و در پرده دوم به نفع تیندل (مایکل کین) با نقاب داپلر تمام می‌شود. پرده‌ی سوم به مثابه‌ی پیروزی نهایی شخص تیندل می‌ماند و در نهایت با بخش تراژیک اثر مواجه می‌شویم. حضور مؤکد و مداوم اشیا و اجزای بی‌جان صحنه و فضاسازی خیره‌کننده‌ی منکیه ویچ، او را بار دیگر نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار بهترین کارگردانی کرد.

جوزف ال منکیه ویچ پس از«بازرس» دیگر فیلمی نساخت و سرانجام در چهارم فوریه سال 1993 بر اثر سکته‌ی قلبی در بدفورد نیویورک دیده از جهان فرو بست. شیوه‌ی منحصربه‌فرد «منکیه ویچ» در خلق پرسوناژها و طرح داستان که همراه با استفاه از فلاش‌بک‌های متعدد، دیالوگ‌های موج دار و زیرکانه و هم‌چنین طنز گزنده‌ی اجتماعی است، همواره زبان‌زد خاص و عام بوده و همه‌گان فصاحت و بلاغت او در ترسیم کاراکترهای ملموس و در عین حال گنگ و غریب را مورد ستایش قرار می‌دهند.  

فیلم شناسی (کارگردان)

بازرس (1972) / مرد حقه بازی بود (1970) / پادشاه (1970) / ظرف عسل (1967) / سرودی برای کریسمسی دیگر (1964) فیلم تلویزیونی / کلئوپاترا (1963) / ناگهان، تابستان گذشته (1959) / امریکایی آرام (1958) / مردان و عروسک‌ها (1955) / کنتس پابرهنه (1954) / جولیوس سزار (1953) / پنج انگشت (1952) / مردم حرف خواهند زد (1951) / همه چیز درباره‌ی ایو (1950) / راه فراری نیست (1950) / خانه غریبه‌ها (1949) / نامه به سه همسر (1949) / فرار (1948) / روح خانم مویر (1947) جورج آپلی فقید (1947) / مکانی در شب (1946) / قصر اژدها (1946)

فیلم شناسی (نویسنده)

نامه به سه همسر (1985) فیلم تلویزیونی / ظرف عسل (1967) / کلئوپاترا (1963) / امریکایی آرام (1958) / مردان و عروسک‌ها (1955) / کنتس پابرهنه (1954) / پنج انگشت (1952) / جولیوس سزار (1953) / خانه‌ی غریبه‌ها (1949) / راه فراری نیست (1950) / همه چیز درباره‌ی ایو (1950) / مردم حرف خواهند زد (1951) / نامه به سه همسر (1949) /  قصر اژدها (1946) / مکانی در شب (1946) / کلیدهای پادشاهی (1944) / زنده‌گی خودم را می‌کنم (1935) / ترک کردن دیگران (1934) / نان روزانه‌ی ما (1934) / ملودرام منهتن (1934) / آلیس در سرزمین عجایب (1933) / هارمونی بزرگ (1933) / تلفن ضروری (1933) / سیاستمداران (1933) / اگر یک میلیون پول داشتم (1932) / ساق‌های یک میلیون دلاری (1932) / عروس آسمان (1932) / دوران بی‌پروایی (1932) / سوکی (1931) / تازه به دوران رسیده (1931) / اسکیپی (1931) / ماه جون (1931) / فین و هَتی (1931) / انفجار گنگستری (1931) / فقط کارهای سبک (1930) / شیر جامعه (1930) / سردسته نمایش (1930) / اسلایتی اسکارلت (1930) / ویرجینیایی (1929) صامت /  کودک شنبه شب (1929) صامت / یار سریع (1929) / راز دکتر مانچو (1929) صامت / رودخانه افسانه‌ای (1929) صامت / تاندربالت (1929) صامت / راز استودیوی جنایت (1929) صامت / مردی که دوست‌اش دارم (1929) صامت / هارمونی منظم (1929)  صامت / کودن (1929) صامت

فیلم شناسی (تهیه کننده)

مرد حقه بازی بود (1970) / سرودی برای کریسمسی دیگر (1964) فیلم تلویزیونی / امریکایی آرام (1958) / کلیدهای پادشاهی (1944) / دیدار در فرانسه (1942) قاهره (1942) / زن سال (1942) / حس زنانه (1941) / مرد وحشی بورنو (1941) / داستان فیلادلفیا (1940) / محموله‌ی عجیب (1940) / ماجراهای هاکل بریفین (1939) / سرودی برای کریسمس (1938) / ساعت درخشیدن (1938) / فرشته‌ی سا‌ل‌خورده (1938) / سه رفیق (1938) / مانکن (1937) / ازدواج دوگانه (1937) / عروسی که سرخ پوشید (1937) / عشق در فرار (1936) / دختر جسور جذاب (1936) / خشم (1936) / سه پدرخوانده (1936)

فیلم شناسی (بازیگر)

دام زن (1929)

 

جوایز و افتخارات

نامزد اسکار بهترین کارگردانی (بازرس / 1972)

نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه (کنتس پابرهنه / 1954)

نامزد اسکار بهترین کارگردانی (پنج انگشت / 1952)

برنده‌ی اسکار بهترین کارگردانی (همه چیز دربار‌ی ایو / 1950)

برنده‌ی اسکار بهترین فیلم‌نامه (همه چیز درباره‌ی ایو / 1950)

نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه (راه فراری نیست / 1950)

برنده‌ی اسکار بهترین کارگردانی (نامه به سه همسر/ 1949)

برندهی اسکار بهترین فیلم‌نامه (نامه به سه همسر / 1949)

نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه (داستان فیلادلفیا / 1940)

نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه (اسکیپی / 1931)

نامزد گلدن گلاب بهترین کارگردانی (کلئوپاترا / 1963)

نامزد گلدن گلاب بهترین کارگردانی (همه چیز درباره‌ی ایو / 1950)

برنده‌ی گلدن گلاب بهترین فیلم‌نامه (همه چیز درباره‌ی ایو / 1950)

برندهی جایزه‌ی ویژه‌ی هیات داوران از فستیوال کن (همه چیز درباره‌ی ایو / 1950)

نامزد دریافت جایزه‌ی بزرگ فستیوال کن (همه چیز درباره‌ی ایو / 1950)

برنده‌ی جایزه‌ی یک عمر دستاورد هنری از فستیوال ونیز (1987)

برش‌های بلند - پایگاه تحلیلی خبری سینما

 مجله‌ی اپیزود ، شماره‌ی بیست‌وسه

بیست‌وسوم خرداد ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved