|
مادام فرانسواز لوییز دُلاتور
مادام فرانسواز لوییز دُلاتور یا «بارونس دُوارن» به سبب حمایت از ژانژاک روسو نویسندهی صاحبنام فرانسوی، ناماش در فرهنگها به یادگار مانده است. او در بیستونه سالهگی، ژان ژاک روسوی شانزده ساله را به درخواست یکی از کشیشهای سویس در خانهی خود پناه داد. مادام دُوارن که به ادبیات کیمیاگری و گردآوری گل و گیاه بسیار علاقهمند بود از نظر کشیش مزبور، بانویی مهربان ونیکوسرشت بود و این توانایی را داشت که روح انسان را از خطاهایی که خود از آنها دست کشیده بود، به دور نگه دارد. بانو دُوارن با مقرری دوهزار فرانکی که از فرمانروای ساردنی «ویکتور آمادئوس» دریافت میکرد، زندهگی مرفهی را در«انسی» میگذراند و بیشتر اوقاتاش صرف مطالعه، تجربهاندوزی و نیکوکاری میشد. روسوی جوان در نخستین نگاه مجذوب مادام دُوارن که بانویی زیباروی بود، شد. مادام دُوارن که در آن زمان مشغلهی زیادی داشت، تنها به دادن خرج راه به روسو اکتفا کرد و او را برای فراگیری آداب مذهبی به صومعهای واقع در تورین فرستاد. اما روسو یکسال بعد، بار دیگر به خانهی مادام دُوارن بازگشت و این بار چنان توجه مادام دُوارن را به خود جلب کرد که او تصمیم گرفت در خانهی خود، اتاقی به روسو داده و او را در پناه خود بگیرد. با وجود مهر و محبت سوزان روسو، مادام دُوارن او را به چشم کودکی مینگریست و او را«گربهی کوچک» و «طفلک من» مینامید و این چنین بود که سرانجام روسو نیز او را «مامان» خطاب کرد. مدتی نگذشت که مادام دُوارن از روسو خواست که در گردآوری گیاه و آزمایشهای مورد علاقهاش به او کمک کند و به این ترتیب بود که نخستین جرقههای عشق به طبیعت و گیاهان را این بانو در وجود روسوی جوان و مستعد روشن کرد و گذشته از آنکه از روسو در سمت حسابدار خود نیز استفاده میکرد، او را وادار به خواندن کتاب نیز کرد. در واقع میتوان گفت عشق به ادبیات را نیز مادام دُوارن در وجود روسوی جوان برافروخت. پس از مدتی مادام دُوارن بر آن شد که ژان ژاک روسو را به مدرسهی «سنلازار» بفرستد تا در آینده کشیش شود. اما روسو چند ماهی بیشتر در آن مدرسه دوام نیاورد و از آنجا که کشیشها او را برای مناصب مذهبی شایسته ندیده بودند، بار دیگر به خانهی مادام دُوارن بازگشت. پس از آن مادام دُوارن که به ذوق موسیقی در روسوی جوان پی برده بود، او را به یکی از اُرگنوازان کلیسا معرفی کرد که باز هم به نتیجهای نرسید، چون در حقیقت روسو بهجز همجواری این بانوی مهربان، هیچ خواستهی دیگری نداشت و این بانو چنان تاثیری بر او گذاشته بود که تا پایان عمر از جذبهی آن رها نشد. پیوند روسو و مادام دُوارن که جلوههایی از آن را در«اعترافات» روسو دیده میشود، سیزده سال تمام طول کشید و او پس از جدایی از روسو به راهنمایی کشیشی در دیر«ساوی»، به خدمت خداوند درآمد و سرانجام در سال 1762 زندهگیاش به پایان رسید، اگرچه در آثار ژان ژاک روسو جاودانه گشت.
مادام دُکرست سنت اوبن
فیلیسیته دُ کرست سنت اوبن یا «مادام ژانلیز» در سال 1746 در نزدیکی اوتون فرانسه به دنیا آمد. او از بانوان نویسنده در قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم است که پس از نوشتن چند داستان کوتاه در بارهی ارواح، توانست به حلقهی نویسندهگان فرانسه بپیوندد. مادام ژانلیز در سال 1757 به پاریس رفت. در سال 1762 با یکی از اشراف به نام «ژانلیز» ازدواج کرد، که ژانلیز بعدها در انقلاب فرانسه سرش به گیوتین سپرده شد. در سال 1770 با یاری شوهرش وارد دربار فرانسه شد و به آموزش فرزندان دوشس دُشاترز و آمادهسازی آنان برای بازی در نمایشهایی که در دربار به روی صحنه میرفت، سرگرم شد.ا در سال 1793 از پاریس مهاجرت کرد و تا سال 1802 را در انگلستان و سویس گذراند. در بازگشت به پاریس، ناپلئون او را به دربار خود فراخواند و زیر چتر حمایت او، در شمار نویسندهگان زن شناخته شدهی فرانسه درآمد. آثار او بیشتر شامل رمانهایی احساساتی آمیخته شده با آموزشهای اخلاقی و رویدادهای تاریخی است. از مهمترین آثار او این رمانهاست: Mademoiselle De Clemont – 1802 La Duchesse De La Vallier – 1804 Mademoisell De La Fayette – 1813 همچنین او با نوشتن یک مجموعه داستان به نام les Veille Du Chateau نیز به شهرت رسید. آخرین اثر او خاطراتی است که از انقلاب فرانسه و دورهی حکومت لویی هجدهم نوشت که در پاریس منتشر شد.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود، شمارهی چهلوهشت شانزدهم خرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |