|
پروین سلیمانی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران كه مدتی پيش بهدليل تومور مغزی بدخيم در بيمارستان بستری بود، بعد از حدود يك ماه حالت نيمه بيهوشی، در شامگاه یازدهم خرداد ماه 1388 در منزل پسرش درگذشت. پروین سلیمانی در سال 1301 در یکی از محلههای قدیمی تهران متولد شد. خودش میگفت: «يك نامادری داشتم كه كارهايش هميشه در ذهنام وجود دارد. آن زمانها در شاهآباد زندهگی میكرديم و من دوست داشتم پزشک بشوم. بچه كه بودم، هميشه در نقش يك خانمدكتر بازی میكردم. آن زمانها دكتر كم بود چه برسد به خانمدكتر. اگر يك خانمدكتر میديديم، همهی بچهها ذوق میكردند. آنچه كه برایتان میگويم مربوط به سالهای 1312 و 1313 است. آن روزها من بچهی خيلی شيطونی بودم، شيطون كه میگويم بايد میديديد. مدرسه كه رفتم، از شيطنتام كم شد. به درس بسيار علاقه داشتم اما آن زمان به گونهای بود كه اگر تا شش كلاس هم سواد داشتی و از طرفی يك زن شش كلاسه بودی، كلی برات مايهی احترام میشد. من هم تا شش كلاس خواندم، به قولی ديپلم حالاها. اما بگويم در مدرسه شيطنتهای خاصی هم داشتم كه همه از اين شيطنتها لذت میبردند. زمانی كه من دوران ابتدايی را تحصيل میكردم، بين سالهای 1308 تا 1313، دبيرستان نبود. چند سال گذشت كه كلاسهای دبيرستان به مدارس ايران راه يافت. من هم به دبيرستان رفتم، دبيرستان ارشاد. چند سال پيش هم به آنجا سر زدم. بازسازی شده بود. تمام دوران نوجوانیام از جلوي چشمانام گذشت. چند سال آنجا درس خواندم، بعد به مدرسهی سادات انديشه رفتم. مدرسهام هم دبستان نوبخت بود. آنجا هم چند سال پيش رفته بودم، به همان شكل بود اما بازسازی شده. ای كاش دوباره آن روزها بازمیگشت.» بهترين دوران زندهگیام همان روزها بود، هجده سالهگی. عمر مدام میگذرد اما قدرش را نمیدانيد. شايد باورش برای شما مشكل باشد اما هنوز فكر میكنم كه هجده ساله هستم! ماه رمضان، بهترين دوران عمرم بود. زمان افطار بيشترين غذا و خوراكیها را مقابل خودم جمع میكردم. آن زمانها هنگام افطار در كوچه و خيابان طبل میزدند. مینشستيم پای سفرهی افطار و شروع به خوردن غذا میكرديم. يادم میآيد كه با اشتهای فراوان غذا میخوردم. كودكی و نوجوانی هركدام خاطرات قشنگ خودشان را دارند، اما كودكی بهتر بود. میدانيد چرا؟ چون وقتی شما كودك هستيد، به مسایل بد فكر نمیكنيد. كودكی دوران فراموشی است، دورانی كه هيچچيز جز خوبیهای زندهگی جلوی چشم شما نيست، همهچيز را زود فراموش میكنيد، ديگر هيچوقت نمیگوييد بیحوصلهام... میدونيد كودك كه باشيد، با غم و غصه بيگانه هستيد اما زمانی كه بزرگتر شديد، از جهاتی زندهگی خوب است چون روابط شما با مردم بيشتر میشود، خاطرات خوبی برای شما شكل میگيرد و فضای ذهنیتان عوض میشود. خيلی زود بزرگ شدم. خواستگاری داشتم كه پدرم او را تاييد كرد و به همين خاطر خيلی زود ازدواج كردم. من فارغالتحصيل اولين هنرستان هنرپيشهگی هستم. خانوادهام مخالف بودند اما سرانجام در بیستویک سالهگی وارد راديو شدم.» پروین سلیمانی بازیگری در تئاتر را در سال 1323 و در سن بیستودو سالهگی با نمايش «شهرزاد قصهگو» آغاز کرد و در همان زمان نیز بهعنوان گوينده با راديو همكاری میکرد. خانم سلیمانی در سال 1332 با فیلم «گلنسا» ساختهی«سرژ آزاریان» وارد سينما شد و از آن سال در مدت فعالیت هنری خود در در بيش ازدویست فيلم سينمايی، فيلم كوتاه، مجموعههای تلويزيونی، تئاتر و تلهتئاتر به ايفای نقش پرداخت.
از معروفترین فیلمهای او خانهی قمرخانم ساختهی«بهمن فرمانآرا» ، صبح روز چهارم ساختهی «بهرام شیردل» ، مکافات ساختهی«کامران قدکچیان» ، بیحجاب ساختهی «ایرج قادری» ، جوجه فکلی ساختهی«رضا صفایی» ، صلات ظهر ساختهی «سعید مطلبی» ، بوفکور ساختهی ا«کیومرث درمبخش» ، خاک ساختهی مسعود کیمیایی» ، عموفوتبالی ساختهی «سعید مطلبی» ، ذبیح ساختهی «محمد متوسلانی» ، کندو ساختهی ا«فریدون گُله» ، بُت ساختهی«ایرج قادری» ، پشمالو ساختهی«مهدی فخیمزاده» ، غربتیها ساختهی«جمشید ورزنده» ، باغ بلور ساختهی«ناصر محمدی» ، سمندر ساختهی «محمود کوشان» ، شبح کژدم ساختهی «کیانوش عیاری» ، گوزنها ، غزل و سرب ساختهی «مسعود کیمیایی»، هنرپیشه، زمان ازدست رفته، افسانهی آه و بسیاری فیلمهای دیگر.ا در سالهای پس از انقلاب، حضور پروین سلیمانی در مجموعههای تلویزیونی و به ویژه نقش او در مجموعهی تعطیلات نوروزی بیشتر در ذهنها مانده است. از دیگر مجموعههای تلویزیونی که خانم سلیمانی در آنها بازی کردن میتوان از گل پامچال، خاله سارا، اين خانه دور است، مدرسهی مادربزرگها، فكر پليد، تهران 11 و كاشانه نام برد. پروين سليمانی در دهمين جشنوارهی فيلم فجر برای بازی در فيلم «ديگه چه خبر» تقدير شد. پروین سلیمانی در طی زندهگی خانوادهگیاش صاحب دو فرزند پسر و یک دختر شد که پسر بزرگ او در سال 1384 بر اثر سکتهی قلبی جان خود را از دست داد. پروین سلیمانی در بارهی او میگفت: «پس از مرگ پسرم، ديگر زندهگي برایام معنایی ندارد. اصلن نمیدانم چرا دارم زندهگی میكنم. او سنی نداشت، رهبر اركستر بود، او فرزند اول من بود. دقيقن روزی كه به دنيا آمد، در همان روز هم فوت كرد. عجيب نيست؟! اصلن نمیتوانم خوبیهای او را فراموش كنم.»ا پروین سلیمانی در خانهای شصت متری كوچك، در يك ساختمان سه طبقه، در طبقهی اول زندهگی میکرد. او در بارهی خانهاش میگفت:« اين خانهی من نيست. من سالهاست كه مستاجرم. در همين دور و اطراف مینشينم. حالا در خانهای يك سال، در خانهای ديگر دو سال. تا صاحبخانه ما را بلند كند.» در دوران پیری و بازنشستهگی، تمام دلخوشیاش، نوههايش بودند و يكی از نوههای دختری او به نام ماهچهره خليلی، جزو بازيگران سينمای ايران است که در واقع به مادربزرگ هنرمندش رفته است.
ماهچهره خليلی، در مورد از دست دادن مادربزرگاش گفت: طی يك ماه گذشته كه مادر بزرگام را به خانه آورديم، حركت خاصی نداشت و تنها هنگامی كه دستمان را در دستاش میگذاشتيم آنرا میگرفت كه در نهايت در همان سكوت از دنيا رفت. پيكر پروين سليمانی در ميان مردم هنردوست از خانهی سينما تشييع و در قطعهی هنرمندان بهشت زهرا به خاك سپرده شد. در مراسم خاکسپاری او، بنا به وصيتاش يكی از هنرمندان به نام «پايان خدايی» قطعهای برای او دكلمه كرد. از هنرمندانی که در این مراسم حضور داشتند میتوان از پوری بنایی، حمیده خیرآبادی، مریلا زارعی، ملکه رنجبر، داود رشیدی، شاهد احمدلو، پوران درخشنده، پرویز پورحسینی، شهره لرستانی، کامران محمد ورشوچی، مهدی میامی، محمدمهدی پورحسینی، حبیب اسماعیلی و علیاکبر ثقفی نام برد.
پروین سلیمانی در مورد راهی که در زندهگی در پیش گرفته بود میگفت: «راهی كه من رفتهام، راه زندهگی نيست، راه عشق است. هنر عشق وجود من بوده. واقعن اگر هنر و بازيگری، عشق من نبود، فكر میكنيد حالا در دو اتاق زندهگی میكردم؟ مادربزرگ هستيم و توقع داريم نسل جديد سينما گهگاهی به ما سر بزنند. فكر میكنيد بيش از شصت سال ماندن در هنر شوخی است؟ من در طول عمر هنریام همواره در كانونهای خيــريه و ســازمانهای عامالمنفــعه خدمت كردم، اما نمیدانم چرا امروز خودم فراموش شدهام...»ا مجلهی اپیزود درگذشت خانم پروین سلیمانی بازیگر پیشکسوت سینمای ایران را به خانوادهی گرامی آن زندهیاد، جامعهی هنری و مردم هنردوست ایران تسلیت میگوید. روحاش همواره شاد و یادش گرامی باد.
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی چهلوهشت شانزدهم خرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |