|
موسیقی پاپ ایرانی پس از وقوع انقلاب سال 1357 تا مدتهای مدید عملن راکد ماند. اما پس از مهاجرت عدهای از آوازخوانان و دستاندرکاران موسیقی پاپ ایرانی به خارج از کشور، چند سال پس از انقلاب، فصل نوینی در موسیقی پاپ به وجود آمد. رفته رفته مهاجرت هنرمندان ساکن ایران به خارج از ایران بیشتر و بیشتر شد. این هنرمندان با اینکه در امریکا امکانات چندانی برای ضبط و پخش ترانههای تازه نداشتند و از طرفی در تنگنای مالی هم بودند اما با صبر و مقاومت، در نبردی پیروز شدند که تصور آن بسیار دور بود. پس از گذشت سالها و روی کار آمدن دولت اصلاحات، موسیقی پاپ در داخل ایران نیز به ظاهر جان گرفت، اما هر شعر و آهنگی اجازهی انتشار نمییافت و محدودیت در کار ترانه، کاملن نمایان بود. آوازخوانان تازهای نیز به میدان آمدند که به دلیل شرایط اجتماعی ایران ، همهگی مرد بودند و زنان موسیقی پاپ همچنان خانهنشین. با دوبخش شدن موسیقی پاپ در خارج و داخل کشور، در دوران نخستین این تقسیم ناعادلانه، موسیقی پاپی که در لسانجلس تولید میشد، در مقایسه با تولیدات پاپ داخل کشور، پیشتاز بود و با وجود پایین آمدن کیفیت کار اما به باور من اینک نیزهمچنان از موسیقی پاپ داخل کشور به مراتب بهتر است. از حدود ده سال پیش که شبکههای ماهوارهای فارسی زبان به شکل بیستوچهار ساعته سراسر امریکا، کانادا، اروپا و ایران را احاطه کردند، ابتدا اندک اندک بر تعداد آوازخوانان آنسوی آبها افزوده شد. اما این سیر ِ اندکاندک، پس از مدتی، سرعت گرفت و آوازخوانان جوان و نیز کمی جوان یکی یکی در تلویزیونهای ماهوارهای ظاهر و به مردم معرفی شدند. اما در دو سال و یک سال اخیر، برسرعت ظهور آوازخوانان تازهنفس افزودهتر شد. ابتدا بیشتر آوازخوانان تازه از آقایان بودند و دستاندکاران موسیقی بارها گله کردند که چرا آوازخوان تازهنفس زن نداریم و چرا دخترخانمهای جوان جذب این حیطه نمیشوند؟ گویا آرزویشان درحال برآورده شدن است به دلیل اینکه در طی یکسال گذشته، ناگهان یک صف خانمهای آوازخوان تازهنفس، ظهور کردند و محفل کمنور موسیقی پاپ را منور فرمودند. صدالبته که بسیار خوب است همیشه نفس جوان بر موسیقی هر ملیتی دمیده شود، اما این خانمهای علاقهمند و جوانی که من در این مدت دیدم، بهنظر نمیرسد نفس ِ نفسگیری!! باشند. پیش از همهی این خانمهای جوان، چند سال پیش، خانم هنگامه ظهور کرد که فقط با تکیه بر صدای متفاوت و زیبایش، اما با موسیقی نه چندان ارزشمند، به شهرت رسید، شک ندارم خودش هم باور نمیکرد که اینچنین موفق شود. اما فقدان آوازخوان زن جدید در همهی این سالها، ضامن موفقیت هنگامه شد و صدای خوش او پیروز گردید.
در واقع نمیتوان خانم هنگامه را در لیست آوازخوانان جوان قرار داد، هرطوری هم که تخفیف بدهیم باز هم سن ایشان برای آغاز کار آوازخوانی، سن مناسبی نبود. به باور من حرکات و نوع اکتهای او نیز در هنگام اجرای ترانه درخور توجه مثبت نیست، به عبارت سادهتر ، به او نمیآید!! ای کاش سادهتر به اجرای ترانه میپرداخت. به جز هنگامه، سپیده را داریم. سپیده در سالهای گذشته خوانندهی گروه سیلوئت بود. اما چندی بعد از این کار کناره گرفت و پس از گذشت چند سال، دوباره ظهور کرد، اینبار اما به تنهایی و نه گروهی. سپیده صدا و چهرهی مناسبی دارد. اما سایهی او که به شکیرا میزند، ارزش کارش را تنزل میدهد. به باور من، آوازخوانی که تو را به یاد کسی دیگر بیندازد، آوازخوان موفقی نیست.
سپیده هم با استفاده از ترفندهای پوشش و حرکات عجیب و غریب، جای خود را در دنیای موسیقی پاپ ایرانی باز کرد. هماکنون نیز طرفداران بسیار دارد که هشتاد درصد طرفداران ایشان از گروه آقایان هستند. حال فکر کنید ببینید چرا چنین است؟ اما آوازخوانی به نام مهسا هم در این میان رژه میرود. او از چند سال پیش قبل فعالیت آوازخوانیاش را آغاز کرد، اینک اما شاهد افزوده شدن فعالیتاش هستیم. من صدایاش را میپسندم، اما فقط صدا. مورد قابل ارایهی دیگری از او نمیبینم.
سولماز را هنرمند صاحبنام «آندرانیک» با آلبومی به همین نام معرفی کرد. سولماز ساز زدن بلد است و آلبوماش تحت نظارت آندرانیک تهیه شده، اینها امتیازات اوست. صدای خوبی دارد. اما به نظر میرسد پس از انتشار یک آلبوم، همچنان در حال تماشاست که چه خبر است اینجا؟ ... اما شنیدم که در تدارک انتشار آلبوم دوم است.
سولماز جوان است و صدا دارد و با موسیقی خوب هم آغاز کرده، بنابراین جای امیدواری هست. میرسیم به فیروزه. فیروزه هم دختر جوان و خوشتیپی است که کارش را با «سیاوش قمیشی» آغاز کرد. همینکه در ابتدای کار، به سراغ هرچه دمدست است، نمیرود، یک ستاره به او تعلق میگیرد. فیروزه هم صدای خوبی دارد و همچنین جای امیدواری.
بعد میرسیم به آوازخوان تازهای به نام بیتا. اگر بالاترین صدا را هم داشته باشد که ندارد، همینکه احساس میکنی دارد خود را به بیانسه نزدیک میکند، همه چیز درهم میریزد. تمام. اما امیدکه خود را پیدا کند. اگر خودش باشد بهنظر میرسد که به موفقیت خواهد رسید.
ژولیت هم وارد این هنگامه میشود. صدای خوبی دارد و قیافهای شیرین. با دیدناش به یاد کسی نمیافتی، اما ایکاش در انتخاب ترانه و موسیقی دقت کند. خانمی به نام نغمهی زیبا نیز از راه میرسد با آلبومی که که باید گفت: والله چه عرض کنم؟ ... اصلن چیزی نگوییم بهتر است. و بعد پشت هم آوازخوانان تازه، تا حد سرریز شدن ظهور میکنند، پشت هم و بیوقفه. آرزو، نوشین، یلدا، آینه، رکسانا، نادیا، املیا و امس!! همه مثل هم، صداهای شبیه به هم که اصلن قابل تشخیص نیست که کدام صدا متعلق به کدامشان است، حرکات و اکتهای یکسان، موسیقی و متن ترانه همه نازل، آرایشهای چهره، نوع لباسپوشیدن و ادا و عشوهها و رقصیدنها همه مثل هم!! تو گویی همهشان یک نفرند! اما بی انصافی اگر نکنیم، در میانشان یلدا کمی متفاوتتر است. اما هرچه که هستند خوشا به سعادتشان که در زمان خوبی زندهگی میکنند و میتوانند با دادن مبلغی به تلویزیونها، ویدیوهایشان را بیوقفه پخش کنند. دوفردای دیگر لابد کنسرت هم خواهند گذاشت، معروف و مشهور خواهند شد و نام هنرمند بر آنها به ثبت خواهد رسید. و بدا به سعادت ملتی که ویدیوهای تازهی آوازخوانان تازه و گاه کمی تازه، به ضرب و زور پول، از تیویها پخش میشود و تو مجبوری نگاه کنی و ببینی که احوال روزگارت چهگونه است؟! بهراستی که همه چیزمان با همه چیزمان کاملن هماهنگی دارد!!ا
آنسه امیری - مجلهی اپیزود ، شمارهی چهلوهشت شانزدهم خرداد ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |