ژَک برل نويسنده، آهنگ‌ساز، ترانه‌نويس، آوازخوان، نوازنده، خلبان، ملوان، هنرپيشه و كارگردان خارق‌العاده‌ی بلژيكی، در ساعت سه بامداد هشتم آوريل 1929 در یکی از محله‌های شهر بروکسل، پایتخت بلژیک، چشم به جهان می‌گشاید و در خانواده‌ای از طبقه‌ی متوسط اجتماع برمی‌بالد . زنده‌گی «ژک برل» را می توان يك ماجراجويی بزرگ ناميد چرا كه در تمام عمرش، سكان كشتی زنده‌گی را با بادبان‌هايی برافراشته از رويا، به دست احساس‌ها، شورها و اشتياق‌های درونی و طغيان‌های روحی می‌سپارد، تا او را به سرزمين آرزوها و خواست‌های قلبی‌اش برساند.ا

دوران كودكی ژَک براي‌اش مهم‌ترين بخش زنده‌گی به‌شمار می‌آيد و در چندين ترانه از اين دوران ياد می‌كند. اگر چه «ژَک» كودكی پُر رنج و اندوه‌باری ندارد اما از آن‌جا كه پسر بچه‌ی بسيار حساسی بوده است، اغلب از دل‌تنگی‌اش در دنيای بزرگ‌سالانی كه به نظر می‌رسيد او را ناديده می گيرند و به اندازه ای كه می‌بايست به او توجه نشان نمی‌دهند، سخن می‌گويد و اين كه در آن زمان دنيای بزرگ‌سالان برای‌اش كسل كننده بوده است . ا

ژک در همان دوران هزاران خيال و رويا را در سر می‌پروراند و به خود قول می‌دهد كه يك روزی همه‌ی آن‌ها را به تحقق برساند. رابطه‌ی ژک با مادرش«الیزابت برل» رابطه‌ای بسيار عاطفی و سرشار از مهر و عطوفت بود، به گونه‌ای كه همواره از سخاوت و خوش‌قلبی مادر سرمست می‌شد. شوخ طبعی و گشاده‌رويی را از مادر به ارث می‌گيرد. از خاطره‌ها و روزهای خوشی كه برای هم جوك تعريف می‌كردند و با هم شوخی می‌كردند و بی مهابا از ته دل زير خنده می‌زدند، خنده‌هايی كه روشنايی بخش زنده‌گی‌شان بود و اگر نبود، زنده‌گی چه تيره و تار می‌نمود.ا

رژَک شيفته‌ی داستان‌هايی بود كه پدرش«رومن برل» از دوران زنده‌گی خود در افريقا برای‌اش تعريف می‌كرد و شب‌ها مفتون و محسور ماجراجويی های پدر، با رويای سفرهای خودش به سرزمين‌های ناشناخته به خواب می‌رفت.ا

پیشاهنگ می‌شود وچهار سال بعد در سال 1941 در دانشکده‌ی سنتلوییز بروکسل، ثبت‌نام می‌کند.اSaint-Louisژک در سال 1937 در گروه 

سال‌های تحصيل او سال‌های چندان درخشانی نيستند. ديكته و زبان آلمانی را دوست ندارد و در درس‌های ديگر هم چندان موفقيت چشمگيری ندارد اما در همان سال‌ها هم استعداد درخشان‌اش در انشانويسی نمايان می‌شود به‌طوری كه همه در دانشكده می‌دانستند كه دانش‌آموز ژک برل مقاله‌های زيبا می‌نویسد.ا

در سال 1944 ژک ، در شكل گيری كلاب تئاتر دانشكده ، شركت می‌كند و اولين نقش‌های نمايشی‌اش را با اشتياق فراوان بر عهده می‌گيرد. در همين سال سه داستان كوتاه می‌نويسد كه اولين آن هاKho-Barim

نام دارد و هم چنين، فی‌البداهه برای شعرهايش، با پيانو ملودی هم می‌سازد. ر
ژک خود را در جمع خانواده بسيار تنها می‌بيند و پدر و مادرش را به سبب اختلاف سنی زيادی كه با آن‌ها دارد، مثل پدربزرگ و مادربزرگ خود می پندارد. با برادرش كه پنج سال از او بزرگ‌تر است هيچ وجه تشابه و هم‌خوانی فكری ندارد. به همين دليل برای فرار از تنهايی به مطالعه پناه می‌برد و از آن‌جا كه اشتياق فراوانی برای نويسنده‌گی دارد، نوشتن داستانی را آغاز می‌كند با نامLe cheminot

در سال 1946 ژک به جنبش گروهی از جوانان كاتوليك می‌پيوندد.

Franche Cordee نام انجمنی بود كه برای كمك به بيماران، يتيمان و افراد سال‌خورده‌ی اجتماع تشكيل شده بود و با فعاليت‌هايی از قبيل برگزاری كنسرت و نمايش برای آنان پول جمع می‌كرد. در اين جاست كه ژک برای اولين بار آواز خواندن در جمع مردم را تجربه می‌كند و درحالی كه خودش گيتار می‌نوازد برای عموم ترانه می‌خواند.

 

آشنا می‌شود و در اول ژوئن سال 1950 در بروكسل با او ازدواج می‌كند. اMicheژک در همین انجمن با

اولین دختر آن‌ها در ششم دسامبر سال 1951 به دنيا می‌آيد. ژک در اين سال‌ها در كارخانه‌ی مقواسازی خانواده‌گی‌شان كار می‌كند، اما نمی‌تواند با محدوديت‌های چنين زنده‌گی كسل كننده‌ای خو بگيرد و با يك‌نواختی آن كنار بيايد. برای فرار از اين محدوديت‌ها و كسالت‌ها به ترانه‌نويسی روی می آورد و ترانه‌هايش را فقط به كسانی كه با او نزديك و صميمی هستند نشان می‌دهد. در خلوت خود و در لحظه‌های سكوت و تنهايی، زنده‌گی‌يی را تصور می كند كه برای‌ا‌ش هيجان و شور بيش‌تری به ارمغان بياورد.ا

در سال 1953 ژک تصميم قطعی خود را می‌گيرد و كار در كارخانه خانواده‌گی را رها می‌كند. در ابتدا می‌خواهد به پرورش مرغ بپردازد و يا اين كه كفاش بشود. با اين وجود اما به ترانه‌نويسی ادامه می‌دهد و هرگز شانس آواز خواندن برای كسانی كه به خواندن او علاقه و اشتياقی نشان می‌دادند را از دست نمی‌دهد. با پشتكاری وصف‌ناپذير اين شوق درونی را دنبال می‌كند و با جديت تمام همواره به كلاب‌های بروكسل می‌رود.

ژک در همين سال صفحه‌ای را با همكاری شركت فیلیپس ضبط و منتشر می‌كند كه دو ترانه‌یIl y a  وLa Foir

را دربرمی‌گیرد. اين صفحه دویست نسخه فروش می‌كند و در همين زمان مدير يكی از كلاب‌های معروف پاريس به نام

Jacques Canetti

با شنيدن اين صفحه، ژک را تشويق می‌كند تا به پاريس برود.ا

در دوازدهم جولای همين سال (1953) دومين دخترهم به دنيا می‌آيد.ا

از آن پس ژک به كلاب‌های پاريس راه می‌يابد. در سال 1954 در كاباره‌های مختلف پاريس چون:ا

L'Echelle de Jacob  و Les 3 Baudets

آواز می‌خواند اولين كنسرت را در المپیا برگزار می‌کند و نخستین ال پی صفحه‌ی سی‌وسه دور گرامافون را به نام  

Grand Jacques ضبط و منتشر می‌کند.ا

اولين قرارداداش را با شركت فیلیپس در دوازدهم فوريه سال 1954 امضا می‌كند و تا هفتم مارس 1962به همكاری با اين شركت ادامه می‌دهد. پس از آن پله‌های شهرت و ترقی را يك به يك بالا می‌رود و در كشورها و شهرهای مختلفی چون فرانسه، آمستردام، کشورهای شمال آفریقا و سراسر بلژيك در تورهای كنسرت شركت می‌كند. ا

می‌شود و در سال‌های بعد نیز مدال‌ها و جوایز ارزنده‌ای دریافت می‌کند.اGrand Prix du Disque در ژوئن سال 1957 یکی از برنده‌گان جایزه‌ی

در آگوست 1958 دختر سوم‌اش هم به دنيا می‌آيد و ژک در اوج شهرت هم‌چنان برای برگزاری كنسرت‌ها و رسيتال‌ها در شه‌رها و كشورهای مختلف، به كانادا، مصر، هلند، شهرهای مختلف بلژيك و ... سفر می‌كند. در هفتم مارس 1962 قرارداد پنج ساله‌ی تازه‌ای را با شركت برکلی امضا می‌کند و صفحه‌های تازه‌اش را با همكاری اين شركت ضبط و منتشر می‌كند، تا در اواخر ماه نوامبر همان سال با كمك همسرش، شركت خصوصی پخش ترانه ی خودش را تاسيس می كند. ا

Editions Musicales Pouchenel

در تابستان 1964 ژک شوق وصف‌ناپذيری را برای خلبانی، درون خود كشف می‌كند و به پيروی ازآن دوره‌های آموزش خلبانی را می‌گذراند. از بیست‌ویکم تا سی‌ام ژانويه‌ی سال 1965 ژک دوازدهمين سالگرد آوازخوانی‌اش را در همان كلابی كه اولين بار كارش را در آن آغاز كرده بود، جشن می‌گیرد.ا

سفر می‌کند و از بیست‌ویکم تا بیست‌وششم اکتبر در تئاتر استراد مسکو، رسیتال برپا می‌کند.اUSSRدر اکتبر همان سال به

در تمامی اين سال ها هم‌چنان ترانه‌ها و صفحه‌های تازه‌اش را منتشر می‌كند.ا

علاوه بر آوازخوانی و نوازنده‌گی، ژک كه بازيگری را از همان دوران نوجوانی دوست می‌داشت به هنرپيشه‌گی و كارگردانی فيلم هم روی می‌آورد ژک به عنوان هنرپيشه با كارگردانان مختلف كار می‌كند و در فيلم‌های مختلف به ايفای نقش می‌پردازد كه عبارت‌اند از:ا

Les risques du métier به كارگردانی Andre Cayatte (1967)
La bande a Bonnot يا Les Anarchistes به كارگردانی Philippe Fourastie(1968)
Mon Oncle Benjamin( L'Homme a l'Habit rouge) به كارگردانی Edouard Molinaro(1969)
Mont-Dragon به كارگرداني Jean Valere (1970)
Les assassins de l'ordre به كارگردانی Marcel Carne ( 1971)
L'Aventure c'est l'aventure به كارگردانی Claude Lelouch(1972)
Le Bar de la Fourche به كارگردانی Alain Levent(1972)
L'emmerdeur به كارگرداني Edouard Molinaro (1973)

و دو فيلم را خود، هم كارگردانی و هم درآن ها نقش‌آفرينی می‌كند كه به ترتيب عبارتند از:ا

Franz - 1972

Le Far-West- 1973

در بیست‌وهشتم فوريه سال 1974 ژک تصميم می‌گيرد يك كشتی تفريحی خصوصی بخرد و سه سالی را با آن به سفر دور دنيا بگذراند. در نتيجه دوره های آموزش كشتی‌رانی را می‌گذراند و در جولای همان سال مدرك هدایت كشتی خصوصی خود را نيز می‌گيرد و به سفرهای دريايی می‌پردازد.

در اكتبر سال 1974 پس از يك سری معاينات و آزمايش‌های پزشكی، به وجود تومور كوچكی در ريه‌ی چپ‌اش پی می‌برد و در ماه نوامبر تحت عمل جراحی قرار می‌گيرد. در ماه دسامبر پس از يك استراحت كوتاه مدت، تصميم می‌گيرد تا با قايق‌اش ازاقيانوس اطلس عبور كند، در نتيجه دوباره به انتظار او را می‌کشید، می‌پیوندد.اCanaryکشتی خصوصی‌اش که در جزایر

در فوريه‌ی سال 1975 دوباره در بروكسل تحت معالجات پزشكی قرار می‌گيرد. در ژوئن همان سال در جزيره‌ی

Hiva-Oa

خانه‌ای اجاره می‌كند و كشتی تفريحی‌اش را می‌فروشد. درماه جولای تصميم می‌گيرد تا دوباره مدرك ديگری در خلبانی بگيرد و دوره‌های آموزشی تازه‌ای را می‌گذراند .ا

در ماه جولای 1977به پاريس برمی‌گردد تا چند ترانه‌ی تازه را ضبط كند و در هفدهم نوامبر همان سال آخرين صفحه‌اش را منتشر می‌كند. در ماه دسامبر به مجمع الجزاير ماركاز(جنوب اقيانوس آرام- متعلق به كشور فرانسه) برمی‌گردد و تا ماه جولای سال 1978در همان جا روزگار می- گذراند.ا

در جولای 78 برای ادامه‌ی درمان و معاينات پزشكی به پاريس برمی‌گردد. در ماه اكتبربه شدت بيمار می‌شود و در بيمارستانی در حومه‌ی شهر پاريس بستری می‌شود و در نُهم اكتبر، ساعت چهاروده دقيقه‌ی بعد از ظهر در سن چهل‌وهشت ساله‌گی چشم از جهان فرو می‌بندد. او را درهمان جزیره و در چند قدمی «گوگن» نقاش بزرگ فرانسوی به خاك می‌سپارند. ا

اما مرگ برای هنرمندی چون او واژه‌ای بی معناست چرا كه او هنوز در قلب ميليون‌ها انسانی كه در سراسر دنيا ترانه‌های ماندگار و زيبای‌اش را می‌شنوند و با آن ها اشك می‌ريزند، زنده است و همراه آن‌ها به زنده‌گی پُر راز و رمز خود ادامه می دهد.ا

زنده بودن ژک برل را از همین جا می‌توان فهميد كه امروز پس از بیست‌وچند سال از لحظه‌ی بدرود وی با زنده‌گی، من جوان ايرانی ترانه‌های‌اش را می‌شنوم و با آن‌ها اشك می‌ريزم و اين يعنی جاودانه‌گی يك هنرمند . ا

برگرفته از وب‌سایت رسمی«ژک برل»ا

 

مریم - مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل‌وپنج

بیست‌وششم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved