لینک بخش سوم

بخش چهارم

شکسپیر کمی پس از ورود به لندن، وارد گروه«لرداسترنج» که بهترین گروه نمایشی عصر الیزابت بود، شد. تردیدی نیست که آغاز کارش را با ایفای نقش‌های بسیار کوچک، مانند نقش خدمت‌کار یا نامه‌رسان، شروع کرده است. اما به زودی به بازنویسی نمایش‌نامه‌های دیگران که قرار بود توسط گروه«لرداسترنج» اجرا شوند، پرداخت. در حین بازنویسی، گهگاه تکه‌هایی به متن نمایش‌نامه‌ها اضافه می‌کرد تا باعث شیرینی بیش‌تر آن‌ها و سرگرمی بیش‌تر تماشاگران شود.

نخستین نمایش‌نامه‌ای که گفته می‌شود شکسپیر نوشت«هانری ششم» بود که در سال 1592 توسط گروه«لرداسترنج» در تماشاخانه‌ی «رُز» به اجرا درآمد. اجرای این نمایش با استقبال مواجه شد و به فاصله‌ی یک‌سال پس از آن، شکسپیر در مقام یک نمایش‌نامه‌نویس خوش‌ذوق شهرت یافت و شروع به نوشتن نمایش‌نامه‌های دیگری، از جمله نمایش‌نامه‌ی «ریچارد سوم» کرد.

در سال 1594 «لرد استرنج» درگذشت و گروه او به فکر یافتن حامی تازه‌ای افتاد. این حامی تازه «لرد چیمبرلین» یکی از مقامات عالی‌رتبه‌ی درباری بود و گروه آن‌ها به گروه «لرد چیمبرلین» موسوم شد. این گروه، تماشاخانه‌ی تازه‌ای نیز در محلی به‌نام «شوردیچ» واقع در شمال رود«تیمز» پیدا کرد. در زمان افتتاح این تماشاخانه، شکسپیر یکی از اعضای بااهمیت گروه محسوب می‌شد.

گروه«لرد چیمبرلین» به مدت چهار سال در تماشاخانه‌ی «شوردیچ» فعالیت کرد و در این مدت تعداد زیادی از نمایش‌نامه‌های شکسپیر را به اجرا درآورد. این سال‌ها، برای آن‌ها سال‌های پُربار و موفقیت‌آمیزی بود. اما در سال 1598 به‌خاطر فشاری که مالک تماشاخانه به آن‌ها وارد کرد، ادامه‌ی کار در آن محل برای‌شان مشکل و بلکه غیرممکن شد. در نتیجه تصمیم به پیدا کردن محل جدیدی گرفتند.

سرپرست گروه بازیگران«لرد چیمبرلین» مردی بود به‌نام «ریچارد بربیج» و او همان بازیگر پُرقدرتی بود که شکسپیر، بسیاری از شخصیت‌های معروف نمایش‌نامه‌هایش، از جمله «ریچاردسوم» و «مکبث» را برای او طرح‌ریزی کرد. پدر ریچارد«جیمز بربیج» مدت‌ها پیش، یعنی در سال 1576 قطعه زمینی را به تملک خود درآورده بود و بعدها تماشاخانه‌ای در آن بنا کرد و در سال 1594 آن را در اختیار گروه«لرد چیمبرلین» قرار داد. اما در سال 1598 مانع ادامه‌ی کار گروه در این تماشاخانه شد و این عمل او موجب گردید که پسرش از او برنجد و تصمیم بگیرد که این رفتار پدر خود را تلافی کند.

در کریسمس سال 1598 ریچارد بربیج و افراد گروه‌اش به‌طور مخفیانه دست به‌کار استخدام عده‌ای کارگر شدند تا ساختمان تماشاخانه را به آن‌سوی رود«تیمز» منتقل کنند. در بهار سال بعد بنای زیباترین تماشاخانه‌ای که تا آن زمان لندن به خود دیده بود، به پایان رسید و نام این تماشاخانه را«گلوب» گذاشتند که به شکل دایره بنا شده بود.

در این تماشاخانه، تماشاگران از سه طرف به دور صحنه می‌نشستند. در انتهای صحنه، فرورفته‌گی مخصوصی وجود داشت که پرده‌ای در مقابل آن بود و بازیگران از آن  برای ورود به صحنه و خروج از آن استفاده می‌کردند. جایگاه‌های سنتی، همانند گذشته، در بالای صحنه قرار داشت. این تماشاخانه برای نخستین بار، سقف کاه‌اندودی داشت که هوای داخل آن را گرم و مطبوع نگه می‌داشت، اما همین سقف کاه‌اندود، چهارده سال بعد آتش گرفت و تمام تماشاخانه سوخت و نابود شد.

بهترین نمایش‌نامه‌های شکسپیر در همین تماشاخانه‌ی «گلوب» به اجرا درآمد. هرشب شمار زیادی از زنان و مردان آن روزگار به این تماشاخانه می‌آمدند تا شاهد اجرای آثار شکسپیر توسط گروه پُرآوازه‌ی «لرد چیمبرلین» باشند. اهتزاز پرچمی بر بام این تماشاخانه، نشانه‌ی آن بود که تا لحظانی دیگر، اجرای نمایش آغاز خواهد شد.

در همه‌ی این سال‌ها خود شکسپیر با تلاشی خسته‌گی‌ناپذیر چه در مقام نویسنده و چه به‌عنوان بازیگر کار می‌کرد. علاوه برآثار شکسپیر، نمایش‌نامه‌هایی از سایر نویسنده‌گان و از جمله آثار«کریستوفر مارلوی» و «بن جانسن» نیز اجرا می‌شد. اما آثار ویلیام شکسپیر بود که بیش‌ترین تماشاگران  را به تماشاخانه می‌کشانید.

باتوجه به تعداد نمایش‌نامه‌هایی که هرساله از شکسپیر بر روی صحنه می‌آمد، می‌توان نتیجه گرفت که او آن‌ها را بسیار سریع می‌نوشت. مثلن گفته شده است که او برای نوشتن نمایش‌نامه‌ی «زنان خوش‌گذران ویندزور»  فقط دوهفته  وقت صرف کرده است. این نمایش‌نامه در سال 1601 اجرا شد. «شکسپیر» بیش‌تر نمایش‌نامه‌هایش را در اتاق کوچکی در انتهای ساختمان تماشاخانه می‌نوشت. به احتمال زیاد، شکل فشرده‌ای از نمایش‌نامه را از طرح داستان گرفته تا شخصیت‌ها و سایر عناصر نمایشی، باشتاب روی کاغذ می‌آورده و بعد آن‌ها را پرداخت می‌کرده و در پایان، هنگامی که بازیگران خود را با نقش‌های نمایشی انطباق می‌‌دادند، شکل نهایی آن را تنظیم می‌کرده است.

طرح‌های نمایش‌نامه‌ای شکسپیر، اغلب چیز تازه‌ای نیستند. در حقیقت، او این قصه‌ها را از خود خلق نمی‌کرد، بلکه آن‌ها را از منابع مختلفی مثل تاریخ، افسانه‌های قدیمی و غیره برمی‌گرفت. یکی از بزرگ‌ترین منابع آثار شکسپیر، کتابی بود به‌نام «شرح وقایع انگلستان، اسکاتلند و ایرلند». شکسپیر قصه‌های بسیاری از نمایش‌نامه‌های خود را ازجمله «هانری پنجم»، «ریچارد سوم» و «لیرشاه» را از همین کتاب گرفت.

استعداد و مهارت شکسپیر سرانجام نظر ملکه را نیز به خود جلب کرد و در نتیجه از گروه «لرد چمبرلین» بارها دعوت شد تا در حضور ملکه، نمایش‌هایی اجرا کند. معروف است که ملکه از شخصیت«فالستاف» که در نمایش‌نامه‌های «هانری پنجم» و «هانری ششم» حضور داشت، آن‌قدر خوش‌اش آمده بود که از شکسپپیر خواست تا برای او نمایش‌نامه‌ای بنویسد که«فالستاف» در آن نقش یک عاشق را داشته باشد.

گرچه اجرای نمایش در دربار، برای گروه«لرد چمبرلین» افتخار بزرگی محسوب می‌شد، اما دربردارنده‌ی کار دشوار و طاقت‌فرسایی نیز بود، چرا که در چنین مواردی آن‌ها محبور بودند تمرین‌های ویژ‌ه‌ای داشته باشند تا نمایش آن‌ها شایسته‌گی اجرا در حضور ملکه را داشته باشد، لباس و گریم و صحنه‌آرایی و بازیگری باید در حد اعلای کمال می‌بود، چون در غیر این‌صورت، ملکه به هیچ عنوان حاضر به تماشای نمایشی سست و ناقص نمی‌شد.

اما زنده‌گی همیشه برای شکسپیر و گروه «لرد چمبرلین» بر وفق مراد نبود. در سال 1599 یعنی سال گشایش تماشاخانه‌ی گلوب، میان بازیگرها کشمکشی درگرفت و «ویلیام کمپ» بازیگر برجسته‌ی نقش‌های کمدی به دلیل این‌که دیگر مثل گذشته قدر و ارزش او را پاس نمی‌داشتند، با قهر و رنجش گروه را ترک کرد و در جست‌وجوی نام و آوازه‌ی تازه، تصمیم گرفت حدود دویست کیلومتر فاصله‌ی میان«لندن» و «ناریچ» را رقص‌کنان طی کند و موفق هم شد.  بعد هم کتابی به‌نام «شگفتی‌ نه‌روزه‌ی کمپ» نوشت که در واقع خاطرات او از همین سفر نُه‌روزه بود. بعد از«کمپ» بازیگر جوانی به نام«آرمین» جای او را گرفت و شکسپیر آخرین کمدی‌هایش را برای او نوشت. بیش‌تر این کمدی‌ها، آمیزه‌ای از خنده و گریه هستند.

در سال 1601 صلح و آرامش در قلمرو ملکه الیزابت به خطر افتاد. یکی از درباریان مورد اعتماد او به نام امیر اسی‌کِس که مردی خوش‌ظاهر ومبادی آداب بود، شورشی را علیه ملکه رهبری کرد و سرانجام هم اعدام شد. در این دوران زلزله و وقایع غیرعادی دیگری نیز اتفاق افتاد و کم‌کم زمزمه‌های انتقاد، تردید، سوء ظن و جاسوسی رواج پیدا کرد. و طبیعی است که همه‌ی این وقایع در هنر نمایش بازتاب چشمگیری داشت. این عوامل جمله‌گی سبب شد که شادی و نشاط معمولی آثار شکسپیر، جای خود را به شک و بدگمانی بدهد.

ادامه دارد...

 

آنسه امیری - مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل‌وچهار

نوزدهم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved