حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشه‌گی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظهی عزیمت تو ناگزیر میشود

آی...

ناگهان

چه‌قدر زود

دیر می‌شود!

دکترقیصر امینپور شاعر، ادیب و فارسى پژوه  در دوم اردیبهشت ماه 1338 خورشیدی در «گتوند» شوشتر در شمال استان«خوزستان» به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در«گتوند» ادامه داد و دوره‌ی راهنمایی و دبیرستان را در دزفول سپری کرد. درسال 1357 در رشته‌ی دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد، ‌اما یکسال بعد، از این رشته انصراف داد و به دانشکده‌ی علوم اجتماعی همین دانشگاه رفت.

او در سال 1363 بار دیگر رشته‌ی تحصیلی خود را تغییر داد و در رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل مشغول شد، تا این‌که در سال 1369 تحصیل در دوره‌ی دکترای این رشته را آغاز کرد و دفاع از رساله‌ی پایان‌نامه‌‌ی دکترای خود را ـ با راهنمایی دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی و همکاری دکتر اسماعیل حاکمی و دکتر تقی پورنامداریان ـ با عنوان «سنت‌ و نوآوری در شعر معاصر» در سال 1376 انجام داد. این پایان‌نامه در سال 1383 و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.

قیصر امین پور درباره‌ی این اثر میگوید: پیشنهاد بررسی درباره‌ی این موضوع از طرف استاد ارجمند دكتر«شفیعی كدكنی» بود و من از میان موضوعات مختلف، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآوری، برای پایان نامه‌ی دكترا برگزیدم. 

او در این‌باره گفته بود: «دشواری كار آنجا بود كه چون من به نسلی آرمانگرا تعلق دارم و كار ادبی و خلاق را برای خود انجام میدهم، شعری كه دل‌ام می خواهد مینویسم و هیچكس هم در آن دخالت ندارد، فكر كردم در كار تحقیقی هم میشود، اینگونه بود، اما چنین نبود.

به هر حال من، آدمی دوزیست بودم. هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه. دانشگاه از من توقعی داشت و لابد انتظار داشت از چشمانداز سنت، نوآوری را بررسی كنم و دوستان مطبوعات برعكس. بین این دو دیدگاه سرگردان بودن، مشكل كار من بود و موقعی این مسئله حل شد كه تصمیم گرفتم یك چشم سوم برگزینم و به قول گادامر یك جور فاصلهگرایی.» 

با این همه آنچه پس از بررسی این كتاب نصیب خواننده میشود، این موضوع است كه امین پور در این كتاب قصد نداشته تا تاریخ معاصر ادبیات را به رشته‌ی تحریر درآورد. چه، كار این كتاب به جای اینكه تاریخ ادبیات باشد، این است كه سنت و نوآوری را با توجه به تفكیك تعاریف سنت به معنای دینی و ادبی، به شكل دو عرصه‌ی لازم و ملزوم نگاه میكند. او در این كتاب از نظریه پردازی پرهیز كرده و به بررسی مكاتب مختلف پرداخته است.

گرچه این كتاب در سال 1372 آماده‌ی چاپ بود، اما به اقتضای اینگونه پژوهشهای دانشگاهی، دامنه‌ی موضوع، معین و محدود بود و تبدیل آن به كتاب نیازمند گسترش و پرورش یا پردازش بیشتر داشت. پس قیصر امینپور به امید ادامه‌ی پژوهش و كشاندن دامنه‌ی سخن تا شعر امروز و شاخه های گونهگون‌اش، در چاپ آن تا سال 1383 دریغ كرد. با این همه خودش گفته‌بود: «دریغا كه در این درنگ پنج ساله، از بسیاری كار و گرفتاری و بیماری و دیگر پیش‌آمدهای ناگوار روزگار، حتا فرصت و فراغت بازنگری در آن را نداشتهام چه رسد به بازنگاری.»

امینپور به‌جز تدریس در چند دانشگاه، از جمله دانشگاه تهران،  دبیر شعر هفته نامه‌ی سروش طی سالهای 71-60، سردبیر ماهنامه‌ی ادبی - هنری سروش نوجوان 83- 67، و عضو پیوسته‌ی فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است.ا

هر چند جامعه‌ی ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می‌شناسد، اما حوزه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می‌داند. استفاده از وزن ریتمیک و واژه‌های موزون و خوشآهنگ از ویژه‌گی‌های اشعار کودکانه‌ی اوست.ا

 از جمله آثار قیصر امین‌پور عبارتند از: ظهر روز دهم (برنده‌ی جایزه‌ی جشنواره‌ی كتاب كانون پرورش فكری)، به قول پرستو(برنده‌ی جایزه‌ی جشنواره‌ی كتاب كانون پرورش فكری)، تنفس صبح،  در كوچه‌ی آفتاب،  منظومه‌ی روز دهم،  توفان در پرانتز،  بیبال پریدن،  گلها همه آفتابگردان‌اند .

ویژه‌گی‌های شعری:ا

الف: مضمون بکر: هوشیاری و دقت نظر«امین پور» از او شاعری مضمونیاب و نکتهپرداز ساخته است. مضمونیابی و نکتهپردازی او از نوعی نیست که وی را از واقعیتها دور ساخته و نازکاندیشیهای معما گونه را به ذهن و زبان‌اش راه دهد. (مثل شاعران سبک هندی)ا
ویژه‌گی زبان او در عین ساده‌گی و روانی، از زیبایی چشمگیری برخوردار است. برای نمونه شعرهای لحظه‌ی سبز دعا - حضور لالهها- لحظه‌ی شعر گفتن.ا

 

ب: اندیشههای نو: یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده، گذشته‌گان و دیگران سروده و نوشتهاند. پس آنچه سروده و نوشته میشود، تازه‌گی و طراوت ندارد و دستکم تفسیری از آثار آنان است. اما پاسخی دیگر هست که میگوید: همه چیز را همه‌گان دانند و همه‌گان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند. قیصر یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را سرگرفت. در قطعه‌ی راه بالا رفتن این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده میشود. ا

 

پ: زبان امروزی: امینپور در شعرهایش میکوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین به‌کار گرفتن فرهنگ کنایات و اصطلاحات به جمعیت زبان او کمک میکند. او در شعر «بالهای کودکی» بیش از هر شعری، فرهنگ زبانی توده‌ی مردم را وارد کرده است. ا

ت: گوناگونی موضوعات: موضوعات برگزیده‌ی او ،عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازه‌گی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان میدهد.ا

ث: وزن: یکی از راههای ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر، استفاده از وزن ریتم و واژههای موزون و خوشآهنگ است و امینپور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام، در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است.ا

اگر بخواهیم شعری از جنگ بگوییم حتمن سرآمد شاعران آن، قیصر امینپور به یادمان خواهد آمد همانكه روزگاری سروده بود:
 

میخواستم شعری برای جنگ بگویم
دیدم نمیشود
دیگر قلم زبان دل‌ام نیست.
گفت:
باید زمین گذاشت قلمها را
دیگر سلاح سرد سخن، كارساز نیست
باید برای جنگ
از لوله‌ی تفنگ بخوانم
با واژه‌ی فشنگ

 قیصر امینپور در آستانه‌ی دهه‌ی پنجم عمرش اما دیگر به دنبال واژه و فشنگ نیست. چه مدتهاست كه زادگاه و سرزمین مادریاش، به دور از وضعیت خطر و آژیر قرمز نفس میكشد. با این همه، گویی غبار آن سالهای نهچندان دور، همچنان بر چهره‌ی شاعر خانههای خونین و عروسك‌های خونآلود تازه مانده كه گاه به گاه به یاد آن ایام، داغ دلی تازه میكند. گر چه این حرمهای داغ دل‌اش را، دیوار هم توان شنیدن نداشته است. از همین روست شاید كه امین پور لحظههای كاغذیاش را سرود و گفت:

خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری 

لحظههای كاغذی را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری 

آفتاب زرد وغمگین، پلههای رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری

عصر جدولهای خالی، پاركهای این حوالی
پرسههای بی خیالی، نیمكتهای خماری

رونوشت روزها را روی هم سنجاق كردم:
شنبههای بیپناهی، جمعههای بیقراری

عاقبت پروندهام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیتها، نامی از ما یادگاری

 
قیصر امین پور، چنانچه از شعرهایش نیز میآید، جنوبی است و اهل گتوند . منطقهای در محدوده‌ی دزفول. به همین خاطرست كه جنگ را میتوان در اشعار روزگار جوانیاش به دیده‌ی ذهن دید و پریشان شد و بارید.

قیصر امین پور و اشعارش هر چه كه باشند، نمونه‌ی كامل زبان نسل دوم انقلاب است. نسلی كه از آرمانگرایی رفته رفته به واقعگرایی رخ پوشانده و همین واقعگرایی موجب نو شدن افكار و آرای آنها شد. شاید به همین خاطر باشد كه اشعار دهه‌ی آخر عمر«امین پور» بیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفته است.

امین‌پور در ترانه‌سرایی هم طبعی قوی و شورانگیز دارد، به طوری که برخى از اشعار وى تبدیل به ترانه‌‏هایى می‌‏شود که زمزمه‌ی مردم می‌‏گردد. ترانه‌ها‌ی «لاله‌ی پرپر» با صدای حسام‌الدین سراج، «شبان عاشق» با صدای علیرضا افتخاری، «بوی باران» و «به یادت» با صدای محمد اصفهانی از این جمله‌اند.

آفتاب مهربانی
سایه‌ی تو بر سر من

ای که در پای تو پیچید
ساقهی نیلوفر من

با تو تنها با تو هستم
ای پناه خسته‌گیها

در هوایت دل گسستم
از همه دل‌بسته‌گی‌ها

در هوایت پر گشودن
باور بال و پر من باد

شعلهور از آتش غم
خرمن خاکستر من باد

ای بهار باور من
ای بهشت دیگر من

چون بنفشه بی تو بی‌تاب‌ام
بر سر زانو سر من

بی تو چون برگ از شاخه افتادم
زرد و سرگردان در کف بادم

گرچه بی برگ‌ام گرچه بی بارم
در هوای تو بی قرارم

برگ پاییزم
بی تو میریزم

نو بهارم کن
نو بهارم

ای بهار باور من
ای بهشت دیگرمن

امین‌پور پس از تصادفی در سال 1378 همواره از بیماری‌های مختلف رنج می‌برد و حتا دستِ‌کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت سه بامداد سه‌شنبه هشتم آبان ماه 1386 در بیمارستان «دی» درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش «گتوند» و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.

مطلب زیر از وبلاگ حقیقت ساده گزینش شده است:

هفت ماه از مرگ«قیصر» می‌گذرد .

کسی فراموش نکرده چه‌طور همه او را به خود منتسب کردند و بیانیه و پیام دادند.

کسی فراموش نکرده که چه جنجالی برای آوردن پیکر قیصر به «گتوند» برپا شد.

کسی فراموش نکرده کلنگ زنی ساخت مجموعه‌ی فرهنگی بزرگی که قرار بود بر مزار او ساخته شود...

کسی فراموش نکرده حرف‌ها و سخنرانی‌ها را...

اما امروز ....

مزار قیصر حتا سنگ قبری ندارد، وقتی با حیرت پارچه‌ی سبز رنگ‌و رورفته را بالا زدم بغض‌ام ترکید ...

و حرف آخر این‌که: در زمان حیات قیصر در ورودی«گتوند» تابلویی نصب شده بود که بر آن نوشته بودند به شهر قیصرامین پور خوش آمدید، اما امروز از آن تابلو هم خبری نیست... 

منابع:

دانش‌نامه‌ی ویکی‌پدیا

کتاب‌نیوز

شبکه‌ی خبر

پایگاه اینترنتی رشد

 

آنسه امیری - مجله‌ی اپیزود، شماره‌ی چهل‌وچهار

نوزدهم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

  

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved