|
منیژه منیژه دختر افراسیاب تورانی در شاهنامه نماد آزادهگی، سُنت شکنی، صبر، وقار، مبارزه و توان زنانه است. او پس از اینکه عاشق بیژن از دودمان کیانی شد، چون کیانیها از دشمنان دیرینهی پدرش بودند، از دربار باشکوه پدرش چشم پوشید و برای نجات بیژن از زندان بسیار تلاش کرد و سرانجام نیز به یاری رستم، بیژن را از چاه عمیقی که او را در آن زندانی کرده بودند، نجات داد. منیژه پس از حملهی رستم به کاخ پدرش، همراه او و بیژن راه ایران زمین را پیش گرفت. این ماجرا تبدیل به جنگی شد که به عمر فرمانروایی افراسیاب و حکومت او پایان داد. منیژه از نابودی خاندان خود هیچ ناراحت نشد، زیرا برای او تنها آزادی بیژن مهم بود. بدین گونه منیژه به همراه بیژن به بارگاه پادشاه کیانی پناه برد و سرانجام به خواست شهریار ایران برای همیشه در کنار بیژن ماند.
تهمینه تهمینه دختر پادشاه سمنگان، همسر رستم و مادر سهراب، از زنان آزادهی شاهنامه است. او که از دیرباز شیفتهی خبرهای پهلوانی رستم شده بود، شبی که رستم مهمان دربار پدرش بود، برخلاف عادت رایج آنزمان، نیمه شب به خوابگاه رستم رفت و پس از اظهار علاقه به او، از آنجا که اسیر خواست سرنوشت بود از رستم درخواست زناشویی کرد که رستم نیز پذیرفت. صبح روز بعد، رستم به هنگام خداحافظی، مهرهای را به تهمینه داد و از او خواست که اگر از آن پیوند فرزندی بهوجود آمد، اگر پسر بود آن مهره را به بازویش و اگر دختر بود بر گیسویش ببند، چرا که این مُهره، نشانهی شناسایی فرزند است. سالها پس از این رویداد، هنگامیکه پسر رستم و تهمینه که سهراب نام داشت، سراغ پدرش را از مادر گرفت، تهمینه نام پدر او را گفت، اما از او خواست که آن راز را در سینه پنهان نگه دارد مبادا که افراسیاب تورانی، آن دشمن دیرینهی رستم از آن راز باخبر شود. از سرنوشت تهمینه که بهراستی از قربانیان تقدیر است، پس از ماجراهایی غمانگیز، سرانجام در شاهنامه نشانی به چشم نمیخورد. اما بردباری، وفاداری و مهمتر از آنها قدرت زنانه و آزادهگی او از سمبلهای درخشان زنانهی باستانی ایران زمین است.
سیندخت سیندخت یا دختر سیمرغ، نخستین بانوی سفیر در پیش از تاریخ ایران است که در شاهنامه جلوههای چشمگیری را از درایت و خردمندی و دلیری خود به نمایش گذاشته است. داستان با رفتن زال پسر سام به کابلستان و رویارویی او با رودابه دختر زیبای پادشاه کابل آغاز میشود که به عشقی سوزان میانجامد. در این زمان سیندخت مادر رودابه و همسر باتدبیر و چازهساز پادشاه، به راز زال و دخترش رودابه پی بُرد و آن را با همسر خود در میان گذاشت و از آنجا که با خلق و خوی تند همسرش مهرابشاه، آشنایی داشت، با زبان حکیمانه سخنگفتن با وی را آغاز کرد و با وجود خشم تند همسر، با آرامش تمام او را رام کرد. اما مهراب شاه همچنان با مخالفت خود با این عشق ادامه داد. در این زمان، سام که از مخالفت مهراب شاه به خشم آمده بود، آمادهی لشکرکشی به کابلستان میشود و چون این خبر به مهراب شاه میرسد، با حالتی پریشان، همسرش سیندخت را به چارهسازی میطلبد. سیندخت دوست میداشت که این مشکل را با تدبیر برطرف کند و به همین منظور در لباس مردانه و در نقش یک سفیر حُسن نیت با هدایای فراوان برای سام، راه سفر را در پیش میگیرد و پس از پیمودن راهی طولانی و دشوار، سرانجام با سام روبهرو میشود و سام چنان مسحور دلیری و خردمندی بزرگوارانهی سیندخت میشود که پس از دریافت هدایا و شناخت شخصیت بزرگوارانهی سیندخت، دعوتاش را برای رفتن به کابل میپذیرد و پیوند زال و رودابه را مبارکباد میگوید. سام پس از دادن هدیههای فراوان به سیندخت، وسایل بازگشت او را به کابل فراهم میسازد و سیندخت پس از انجام ماموریت خود، پیروزمندانه به کابل برمیگردد و ناماش در میان بانوان پیش از تاریخ، بهعنوان نمادی از هوش و درایت و تدبیرمندی ثبت شده و در شاهنامه ماندگار میشود.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی چهلوسه دوازدهم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |