|
دو هفتهای است که شاهد یک گفتوگوی تلویزیونی از شبکهی «پن» هستم. گفتگویی با هنرمند گرامی آقای شهبال شبپره که ایشان در این برنامهی تلویزیونی میهمان خانم«فروزنده» هستند. مجری یک برنامهی تلویزیونی، بهویژه زمانیکه یک گفتوگو انجام میدهد، مسئولیت بزرگی را برعهده میگیرد. کسی باید گفتوگوی هنری یا هر نوع گفتوگوی دیگری را انجام بدهد که این کار را بلد باشد. نوع پرسیدن سوالها و نیز واکنش در برابر پاسخیهایی که میگیرد، بسیار مهم است و به یقین میگویم که خانم فروزنده اینکاره نیست و اصلن حیرتانگیز است که چرا انجام این گفتوگوی مهم را ایشان برعهده گرفتهاست؟ آقای شهبال شبپره حرفهای مهمی را در این گفتوگو مطرح کردند، دستِکم برای من و کسانیکه دوست میدارند از تاریخچهی موسیقی پاپ ایران باخبر شوند، بسیار مهم بود. شهبال موارد و موضوعاتی را مطرح کرد که خیلی از آنها تاکنون یا گفته نشده و یا به شکل دیگری مطرح شده بود و این است که کنارهم گذاشتن همهی حرفهای شنیدهشده در بارهی یک موضوع، و گرفتن نتیجهی نهایی از آن، برای من و امثال من اهمیت دارد. چنین گفتوگوهایی را باید بادقت دید وشنید، اما خانم فروزنده، کاری که انجام میداد این بود که حواس بیننده را با رفتارهای عجیب و غریب خود پرت میکرد و اینقدر رفتار و حرکات ایشان بهچشم میآمد که دقت و حواس بیننده از حرفهای آقای شبپره به سوی حرکات خانم فروزنده تغییر مسیر میداد.
نخست اینکه این گفتوگو با یک دوربین گرفته شده بود و دیدن یک تصویر ثابت، برای بیننده خستهکننده است. خانم فروزنده نیز به دلیل اینکه باید آقای شهبال را به هنگام صحبت کردن نگاه میکرد، فقط نیمرخاش در تصویر دیده میشد و برای اینکه تمامرُخاش نیز از دوربین بینصیب نماند، بهناچار، بامناسبت یا بیمناسبت برمیگشت و به دوربین خیره میشد.
خانم «فروزنده» در بیشتر مواقع هنگام پرسیدن سوال، تمرکز نداشت، یعنی اینکه وقتی سوالی را مطرح میکرد، خود به پاسخ آقای شبپره خوب توجه نمیکرد، گویی حواساش جای دیگری بود و در نتیجه، پاسخهای آقای شبپره را نمیگرفت که اگر میگرفت، در بطن همان پاسخها، سوالات مهمی وجود داشت.
ایشان بهجای اینکه به پاسخهای شهبال توجه کند، بیوقفه سخاوت نشان میداد واز شهبال تعریف و تمجید میکرد که البته تعریف و تمجید کردن، کار بدی نیست، اما بهموقع و بهجا، و جالب اینکه میگفت: شهبال عزیز! شما اسطوره هستید!! خانم فروزنده جان! به آدم زنده که«اسطوره» نمیگویند نازنین! این چه بساطیست که وقتی معنای واقعی یک کلمه را نمیدانند، همینطور پشتهم از آن استفاده میکنند؟ ... البته این اپیدمی اسطوره نامیدن همهی هنرمندان و بیهنران، نه فقط مختص فروزنده، بلکه نقلونبات همهی مجریان تلویزیونی شده است. بهمحض اینکه مدت زمان اندکی از کار یک خوانندهی تازه از راه رسیده میگذرد، و مثلن صاحب دو آلبوم میشود، بهزودی لقب اسطوره میگیرد. بهنظر میآید که در جامعهی هنری ما، غیراسطوره وجود ندارد و از بزرگ تا کوچک، از ریز و درشت، همه اسطورهاند!! در همینجا از مجریان عزیز که چپ و راست هنرمندان را اسطوره مینامند دعوت میکنم که سری به چند کتاب تاریخی و یا دستِکم لغتنامه بزنند، بیشک معنای اسطوره را درخواهند یافت. باور کنید«رستم» و «سهراب» و «اسفندیار» هم در زمان حیاتشان اسطوره نبودند. ... شاید هم آدمهای کمشانسی بودند که در دورهی حیاتشان، کسانی وجود نداشتند که با سخاوت و به هر دلیلی به آنها لقب اسطوره هدیه کنند!!! اگر سری به این فنسایتها و وبلاگهای اینترنتی بزنید، خواهید دید که هواداران هر هنرمندی او را اسطوره مینامند!! این نتیجهی غمانگیز تاثیر منفی یک رسانهی فرهنگی مانند تلویزیون است. هواداران هنرمندان نیزاز تلویزیونها میبینند و میشنوند و یاد میگیرند و لابد معتقدند که اگر به هنرمند محبوبشان لقب اسطوره ندهند، حتمن از سایرین عقب خواهد ماند!! واویلا از زمانیکه رسانههای همهگانی، فرهنگی غلط و اشتباه را در میان مردم رایح کنند، که جمعآوری و دور ریختن این اشتباه، کاری بس دشوار است!! گویا این مقولهی اسطوره، نیازمند یک مقالهی جانانه است که در فرصت مناسب به آن خواهم پرداخت. برگردیم به گفتوگوی فروزنده با شهبال شبپره. گفتیم که خانم فروزند وقتی سوالی را مطرح میکرد، در بیشتر مواقع، حواساش به پاسخهای آقای شهبال نبود، در حالیکه گفتوگو کننده، حتا یک لحظه هم نباید از روند گفتگو غافل شود. اما بدتر ازآن، زمانی بود که شهبال شبپره به یکی از مهمترین قسمتهای حرفاش رسید و آن چگونهگی جدا شدن دو تن از یاراناش ازنخستین گروهشان موسوم به«توفان» و ماجرای آشنا شدن با زندهیاد «فرهاد» و تاسیس «کوچینی» و شکل گیری گروه«بلککتز» بود، در تمام مدتی که آقای شبپره مشغول گفتن این ماجرا بود، خانم فروزنده، بیوقفه سر مبارکاش را به سمت چهارسو حرکت میداد و نمیدانم به دنبال چه میگشت!!
درهمان حال، ناگهان توجهاش به اتاق فرمان جلب شد و شروع کرد به چشموابرو آمدن و اشاره کردن به سمت اتاق فرمان!! نمیدانم چه مشکلی پیش آمده بود، اما هرچه که بود نتیجه این شد که حرفهای آقای شبپره یکیدر میان شنیده شد چون حرکات خانم فروزنده بسیار چشمگیر و جذاب بود و مانع توجه بیننده به حرفهای شهبال شبپره میشد!!!
البته این درست که در یک برنامهی زندهی تلویزیونی، امکان پیشآمدن برخی مشکلات وجود دارد، اما این مجری برنامه است که باید با تسلط کامل، تا حدودی این مشکلات را کاهش دهد، نه اینکه خود نیز مشکلی، بر مشکلات بیفزاید.ا و جالبتر از همهی اینها، زمانی بود که چشمابرو آمدن فروزنده به سمت اتاق فرمان تا حدودی بهپایان رسید و آقای شبپره در حال گفتن چگونهگی تاسیس«کوچینی» و تمرین گروهشان در آن مکان و نخستین دیدار با«فرهاد» بود که ناگهان خانم فروزنده به میان صحبت شهبال دوید و پرسشی را مطرح کرد که هیچ ربطی نه به «بلککتز» داشت، نه«فرهاد» ، نه«کوچینی»، نه«داوید» و نه«ویدا قهرمانی»!! یعنی یک لحظه تصور کنید خانم فروزنده، کلام شهبال شبپره را در حین گفتن ماجرای «کوچینی» بهیکباره قطع کرد و به عبارت سادهتر، وسط حرف ایشان پرید و پرسید: اولین بار این شما بودید که «رپ» خواندید، نه؟؟ جلالخالق!!!! آخه عزیزجان! اولین رپخوانی، چه ارتباطی با کوچینی و فرهاد و داوید دارد؟؟!!
البته شهبال شبپره بسیار صبورانه با این پرسش ناگهانی برخورد کرد و رفتاری هنرمندانه از خود نشان داد و به سوال ایشان هم پاسخ داد. اما بههرشکل وقتی کلام هر کسی با پرسشی ناگهانی و بیربط قطع میشود، مسلمن رشتهی کلام از دستاش درمیرود و این طبیعی است و شهبال هم نمیتواند از این موضوع استثنا باشد.ا نتیجه اینکه با قطع شدن حرفهای شهبال شبپره، جذابیت حرفهای شنیدنی ایشان از دست رفت و چه حیف!!! این گفتوگو با اینکه دو هفته است که انجام میشود اما هنوز به پایان نرسیده است. حال که خانم فروزنده بهجز اجرای برنامه، اصرار در انجام گفتگو با هنرمندان را نیز دارند، امید که در هفتههای آینده، کمی، فقط کمی، جوانب مهم انجام یک گفتوگوی هنری را رعایت کنند.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی چهلوسه دوازدهم رادیبهشت ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |