|
گُردآفرید گردآفرید دختر«کژدهم» نگهبان دژسپید بود. «گژدهم» در حملهی سهراب پسر رستم به دژسپید، به دست او اسیر شد. پس از اسارت او، گردآفرید زیبا که در جنگاوری و کمند افکنی از بانوان زبدهی روزگار خود بود، به منظور نجات دادن پدرش از اسارت، لباس رزم پوشید و به نبرد با سهراب رفت. گردآفرید در این جنگ، شجاعتهای بسیاری از خود نشان داد اما با اینهمه، سرانجام با شمشیر تیز سهراب، زرهاش پاره شد و نیزهاش نیز بر اثر ضربهی نیزهی سهراب دونیمه گشت و به زمین افتاد و با افتادن کلاهخودِ گردآفرید از سرش، سهراب دانست که در تمام آن مدت با یک بانو در نبرد بوده است و در حالیکه از دلیری و زیبایی او غرق در شگفتی شده بود، فریب شیرینزبانیهای او را هم خورد و همچنان که دربند مهراو افتاده بود، هم پدرش را آزاد کرد و هم اجازه داد خود او به دژ سپید بازگردد تا بنابر قولی که به او داده بود، از آن پس با یکدیگر آشتی کنند و راه دوستی و همیاری در پیش بگیرند. اما زمانی که گردآفرید به دژسپید رسید، درهای دژ را به روی سهراب بست و از بالای دژ به سهراب گفت که بهتر است به میان لشکریان خود بازگردد و به فکر ادامهی جنگ باشد، چون آشتی بین ایرانیان و تورانیان هرگز امکانپذیر نیست. سهراب خشمگین به میان لشکریان خود بازگشت و روز بعد در نبردی شدید، وقتی سرانجام دژسپید را تسخیر کرد، از گردآفرید و پدرش وسایر ساکنین دژ اثری نیافت، چون آنان شبانه از راهی پنهانی دژ را ترک کرده و از آنجا دور شده بودند. گردآفرید در شاهنامه، نمایهای از دلیری و تدبیرمندی بانوی ایرانی و شناسهای برای شناخت روحیات زن ایرانی در دوران باستان است.
ماهآفرید ماهآفرید از بانوانی است که ناماش در شاهنامه آمده است و چنان که فردوسی بزرگ میگوید و در متنهای قدیمی آریایی نیز آمده است پس از آنکه«ایرج» یکی از سه پسر«فریدون» شاه کیانی به دست برادراناش از پای درآمد، فریدون شاه به همسر محبوب ایرج «ماهآفرید» بسیار توجه نشان داد و ماهآفرید که از آن شاهزادهی ناکام باردار بود، مورد حمایت فریدون شاه قرار گرفت. زمانی که«ماهآفرید» دختری بهدنیا آورد که یادگار ایرج بود، فریدون شاه پرورش او را نیز برعهده گرفت و پس از آنکه بزرگ شد او را به همسری یکی از پهلوانان ایران به نام«پشنگ» درآورد که از آن پیوند فرخنده، منوچهرشاه متولد شد که تجسم دوبارهای از«ایرج» بود. ماهآفرید در فرهنگ حماسی آریایی نقش چشمگیری دارد و چهرهای نیکو از زن باستانی ایرانی را نشان میدهد.
فرانک به گفتهی فردوسی، فرانک آرایش روزگار خود بود. او مادر فریدون و همسرآبتین(آتبین) از بانوان اساطیری ایران زمین است که در شاهنامه نقش برجستهای را بازی کرده و درواقع از بانوان آغازگر تاریخ مدون ایران است. چنین میگویند که در آن هنگام که ضحاک تازی، شنید که از نسل جمشیدشاه فرزند برومندی خواهد آمد که بساط جور و بیداد او را درهم خواهد شکست، پس از کشتن «آبتین» به اندیشهی یافتن فریدون افتاد تا ریشهی زندگانی اور ا بخشکاند، اما مادرش فرانک که بانویی اندیشهور و پُرتدبیر بود، سرانجام نوزاد دلبند خود، فریدون را از دسترس کارگزاران و خبرچینان ضحاک دور ساخت و او را به نگهبان کشتزاری سپرد و از او خواست که کودک را مخفیانه نزد خود نگه دارد و او را با شیر گاو بزرگ کند. نگهبان نیز که از دوستداران فرانک بود، خواستهی او را انجام داد و سه سال تمام فریدون را با شیرگاوی که «پرمایون» نامیده میشد، تغذیه کرد و پرورش داد. تا اینکه سرانجام ضحاک از مخفیگاه فریدون باخبر شد و یک بار دیگر در اندیشهی نابود کردن او افتاد. اما فرانک دلیر باز هم برای نجات پسرخود به کوشش تازهای دست زد و فرزندش را از آن کشتزار، به دامنهی کوهی رساند و او را به مرد پاکدینی که در آنجا زندهگی میکرد سپرد و از او خواست تا از پسرش که میبایست روزی ایرانزمین را از چنگال ضحاک تازی نجات بدهد، در پناه خود گرفته و او را زنده نگه دارد. بدینسان فرانک فداکار توانست فریدون، نجاتدهندهی ایران را نجات بدهد و چند سال پس از آن رویداد، هنگامیکه فریدون دلیر، ضحاک ناپاک را دستگیر و او را در کوه دماوند به بند کشید، یکبار دیگر شخصیت فرانک آشکار شد. او با فرستادن گنجهایی که پس از حملهی ضحاک پنهان کرده بود، راه را برای پیروزی آتی او باز کرد و سپس در جشنهای باشکوهی که بههنگام مرگ اهریمن برپا کرد، مال و خواستهی بسیاری به مردم بخشید و چنان درخششی از خود نشان داد که فریدون شاه بر او آفرینها فرستاد. نام فرانک در تاریخ اساطیری آریایی=ایرانی، از نامهای ماندگار است و او را از نمادهای قدرتمند زنانه شناختهاند.
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی چهلودو پنجم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |