رومن رولان
 
برنده ی جایزه‌ی نوبل (ادبیات) 1915
The Nobel Prize in Literature 1915
 
i"as a tribute to the lofty idealism of his literary production and to the sympathy and love of truth with which he has described different types of human beings"i

زن، مرد، عشق، دوستی

 - شایسته است که نام مقدس دوستی به چیزی داده شود که در برابر زمان پایدار بماند.

 - حرم دل تنها به روی کسانی باز می شود که دل‌شان نیرومندتر از مرگ بوده است.

 - تنها اخذ محبت کافی نیست بلکه ارایه‌ی هر چه بیش تر آن مطرح خواهد بود.

 - عشق چشمی است که امکان دیدن میدهد.

 - تنها عظمت زناشویی در عشق یگانه است و وفاداری دو قلب به یکدیگر. اگر این را هم از دست بدهد، دیگر جز پارهیی برخوردهای فیزیکی برای‌اش چه میماند ؟

 - برای جانهایی که به هم نزدیکاند، جدایی بزرگترین نعمت است. از حیا آزادشان میکند و میانشان همهی موانع را در هم میشکند.

 - آدمی تا اشتباه نکند چیز یاد نمیگیرد. من در سراسر زندهگیام از این که اشتباه کنم نترسیدهام. ولی چشمهایم و هوش‌ام را شرافتمندانه به کار می گیرم. دوستِ من، خواهش میکنم که تو اشتباه خودت را به من بگویی نه حقیقت همسایه را! آن، مرا به تو و حقیقت بیشتر آگاه میکند.

 - در ازای نثار محبت از دو جانب، هر کس باید این حق را برای خود محفوظ بدارد که بر مقتضای روح خود زندهگی کند، در راه خاص خود گام بردارد، حقیقت خاص خود را بجوید و اگر لازم افتد، زمینهی فعالیت خاصی برای خود داشته باشد و در یک سخن، قانون خاص زنده‌گی روحی خود را مجری بداند و آن را فدای قانون کسی دیگر، اگرچه هم گرامیترین کس باشد، نکند. زیرا هیچ آفریدهای حق ندارد روح دیگری را در پای خود یا روح خود را در پای دیگری قربانی کند. این کار جنایت است.

 - من نمیگویم آن باش که من میخواهم! دوستِ من، آن باش که میتوانی! من خوب خواهم توانست با آن چه هستی سازگار شوم. خواه برهنه، خواه جامهپوش خودت را طبیعی نشان بده! زیبا باش، زشت باش، برای‌ام تو جالبی. خورشها همه به یک اندازه خوشمزه نیست ولی هر آن چه سیرم کند، من بدان خرسندم. گرسنه ام....

 - حتا به پاس ِمحبت کسانی که دوست میداریم لازم است که، حتا بر ضد آنها، همهی آن باشیم که باید باشیم.

 

 - «باید » وامی است پرداختنی به سرنوشت خود.

 - در دوست داشتن نقایص کسی که دوست می داریم، ایثار بیشتری هست. در دوست داشتن آن چه خوبی که در معشوق هست ما دیگر چیزی نمیدهیم بلکه میگیریم.

 - باید یکدیگر را دوست بداریم بدون آن که حجابی فریبنده که عیب ما را پنهان میکند، لازم باشد.

 - تقریبن همیشه کسانی که بیش از همه میتوانند پذیرای عشقی بزرگ باشند، بیش از همه سودای استقلال دارند زیرا همه چیز در آنان پرتوان است.

 - در عشق اندکی وقار خوب است. اما نیازی به بسیارش نیست، چه دیگر بیگاری است نه عیش و خوشی.

 - از تمام انواع احتیاط ، احتیاط در عشق نابود کنندهترین عامل خوشبختی واقعی بهشمار میآید.

 - عشق کوچولو شکنجهاش کوچک است و عشق بزرگ، شکنجهاش بزرگ.

 - برای دوست داشتن نیازی به توضیح نیست.

 - اگر آن چه من دوست میدارم هیچ نیست، خودِ من که دوست دارم هیچ نیستم. زیرا من اگر هستم جز به سبب آن چیزی که دوست میدارم نیست.

 - زن همیشه نمیداند برای چه دل داده است ولی از آن جا که دل داده است دیگر نمیتواند دل برکند.

 - چهقدر خوب است که دوست در استفاده از ما زیادهروی کند. آن چه می کُشدمان این است که آن کسی که دوست‌اش داریم از ما استفاده نکند.

 - مردی که زن را برای خود او دوست دارد، زن ممنون وی است. اما مردی که زن را برای خود دوست دارد، زن چه نازش را میکشد ! چنین مردی جز به خود نمیاندیشد، خود را به زن نمیدهد، زن را میگیرد و زن را میخورد و لذیذش مییابد و زن ساده میگوید:« چه قدر او خوب است » .

 - یک زن راستین همیشه میتواند بفهمد و همدردی کند. ولی از گفتن آن به مرد مغرور خودداری میکند. میدانیم جنس نر نیاز به همدردی ندارد! همدردی برای او توهین است. ولی پارهیی توهینها گاه حتا میگویند دشنام است که در نهان، شخص از آن نمیرنجد. حرف همه در آن است که می باید در توهین کردن مهارت داشت. چنانکه توهین به موقع برسد، آن گاه که – هر چند هم اراده اعتراض کند – تن در انتظار آن است.

 - این مردهای بیچاره نمیدانند ! بر ماست، بر ما که میدانیم، که درکشان کنیم و همانگونه که هستند دوستشان بداریم. مردی که دوستمان دارد بچهی ماست.


 - زنان همیشه در میان خود نشانههایی دارند. اگر وانمود میکنند که نمیبینند از آن روست که نیمی از اوقات رقیب یکدیگراند. مردی را از دست هم میربایند. حتا بی آنکه دوست‌اش داشته باشند. این غریزهیی است که بهترین زنان در برابرش مقاومت میکنند ولی همانها نیز بدان آگاهی دارند.


 - زن نگاهی نافذتر از نگاه شما روانشناسان خودپسند دارد! هیچچیز از نظرش دور نمیماند، حتا کوچکترین موجی که بر چهرهی معشوق بگذرد. نقشهی جغرافیایی این چهره را، کوهها و رودهایش را زن بسیار خوب میشناسد. اما دغل میبازد، انگشتان چالاک‌اش روی کاغذ، خطهایی را که خود میخواهد پاک میکند و از نو میکشد.


 - و هنگامیکه عشق هدیهی قلب شریف زن به ماست، از ما، او دورتر میبیند، زیرا در ما آنچه را که بهترین است برگزیده است.

 - دوستی که درکتان کند شما را میآفریند.
 
 
 
زنده گی، ایمان ، رنج، هنر
 

 - عشق به صلح، عشق به خداوند است.

 - ایمان نداشتن به تنهایی، آن هم در میان جمعی که همه ایمان دارند، بدان میماند که آدمی فاقد عضوی باشد، عضوی احتمالن زاید اما به هر حال عضوی که همه آن را دارند و انسان که خجالت میکشد، عریانی خود را از چشمها پنهان میکند.

 - ایمان نداشتن، باز ایمان داشتن است. من و تو اگر با هم گلاویز نبودیم، تو انکارم نمیکردی.

 - آن چه مایهی لذت آدمی است هر اندازه هم که رقتانگیز و بسا هم خندهدار باشد، خود لذت یک قطره نور است و شخص باید سخت محروم از آفتاب بوده باشد یا که شیرهی انسانیت در دل‌اش خشکیده باشد تا بخواهد این نور را بر مردم حرام بدارد.

 - بدترین کار بد، شاید آن کار بدی است که میخواهیم بکنیم و نمیکنیم.

 - سادهگی که نام دیگرش حماقت است بدتر از جنایت است.

 - جنایت بهتر از خلاء تهوعآور یک زندهگی است که بارور نشده خشک میشود!

 - میدانم، خطر میکنم. برای آن خطر میکنم که بدانم. اخلاق کهنه به ما توصیه میکرد که از خطر بگریزیم. اخلاق نو به ما یاد داده است که آن که خطر نمیکند هیچ چیز ندارد. هیچ چیز نیست. من اگر نیستم، خواهم بود.

 - امروزه راه جز برای بزدل ها نمیتواند خطرناک نباشد.

 - ساختن هیچ نیست. ویران کردن همهچیز است. ویران کردن شبکهی تنگ به هم بافتهی پندارها و پیش داوریها دام خفه کنندهی جهان کهن.


 - جامعه به اندازهی کافی نمیداند که این بلوغ ارضا نشدهی اراده به همان اندازه خطرناک است که بلوغ ارضا نشدهی ج.ن.س.ی. یک ملت تندرست همیشه نیاز به هدفی برای تلاشهای خود دارد. اگر هدف شریفی به وی ندهند، هدف رذیلانهای در پیش خواهد گرفت.

 - درد کشیدن در راه وظیفه سرنوشتی زیباست. تازه، زیبا یا زشت، هر چه باشد سرنوشت است.

 - رنج بردن یا جان باختن مشروط بر این که معنایی در آنها باشد دشوار نیست.

 - رنج و درد آدمی هنگامیکه به اوج خود رسید میباید فروکش کند، یا باید مُرد یا باید خو گرفت.

 - در زمینهی درد و رنج هیچ همبستهگی ممکن نیست.

 - انسان حق ندارد ترحم خود را به کسی که خواستار آن نیست پیشکش کند.

 - فداکاری نیکوست اما به شرطی که علت آن فهمیده شود.

 - کتاب را هرگز کسی نمیخواند. در خلال کتابها ما خود را میخوانیم. خواه برای کشف و خواه برای بررسی خود.

 - هنر هرگز چیزی جز فراموشی گذرای واقعیت نیست.

 - انسان فقط موقعی باید به سوی هنر برود که دیگر مطلقن قادر نباشد تا آنچه را احساس میکند فقط برای خویش نگه دارد، یعنی هنگامیکه بیش از حد احساس میکند.

 - هر اثری که دوام یابد از همان جوهر زمان خود ساخته شده است. هنرمند در ساختن آن تنها نبوده است، هر آن چه همراهاناش، همهی گروه مردم؛ رنج کشیده، دوست داشته و در خواب دیدهاند، همه را هنرمند در آن ثبت کرده است.

 - آیا چیزی هست که ذوق زیبایی اخلاقیمان را بهتر از آن به ما بچشاند که درباره‌ی زیبایی اخلاقی دیگری به شوق آییم؟

 - زیباترین هماهنگی را از به هم پیوستن تفاوتها، ترکیب میکنند.

 - انسان میتواند آنچه را قادر به بیان آن نیست، احساس کند.

 - مبارزه هر چند هم که امید پیروزی در آن نباشد، باز خود امیدی است.

 - برای کسی که میجنگد، برحق بودن هنوز خیلی کم است. آنچه میباید داشت پیروزی است.

 - فضیلت بزرگ همانا ارادهی بزرگ است، خواستن به همهی وجود.

 - آرزو، امیدواری را در خود دارد و آنگاه که اراده هم بدان بپیوندد ایمان نام میگیرد و میگوید: من باور دارم.

 - میان کار و کسب لذت یک هماهنگی است و هنر زندهگی عبارت است از یگانگی استادانهی این دو .

 - این ما نیستیم که انتخاب میکنیم، سرنوشت ماست و خردمندی در آن است که خود را شایستهی انتخاب وی، هر چه میخواهد باشد، نشان دهیم.

 - هیچ چیز از آنچه بر ما گذشته است اگر به زندهگیمان خوراک داده باشد، نابود نمی شود، از آن پس بخشی از خون ماست و ما جز آنچه بیفایده و ناپاک است چیزی را از خود دفع نمیکنیم.

 - همه چیز حتا محرومیتها، به غنی کردن جانی مایه دار، یاری میرساند.

 - من هیچ در پی آن نیستم که آن چه برای‌ام خوب تواند بود، حقیقی وانمود شود. من در جستوجوی آنم که حقیقی است. اگر هم به دست آوردن‌اش برایم مقدور نباشد، نمیتوانم از تلاش بهسوی آن چشم بپوشم.

 - هر فروکشی جهشی به دنبال دارد مگر آن که شدت صدمههای مکرر، زه کمان را بیش از اندازه کش دهد و فنر قلب از کار بیافتد.

 - بزرگمنشی خوب به انسان یاد نمیدهد که مانند مار از همهی رخنههای پرچینی که بر گرد انبار غذا کشیدهاند بخزد. اما در عوض نیروی دیوانه واری به انسان وام میدهد تا در بدترین ساعات که تن آدمی ناتوان گشته است و روح‌اش را تردید میخورد، پایداری کند .

 - تنها کم مایهگی است که بر دروغ میرود.

 - «نه» تاییدی بر زندهگی است همچنان که «آری». جز «دروغ» هیچ چیز مُرده نیست. دروغ گفتن به خود، زبونی روح.

 - عهد و پیمان کسی که نمیداند تا چه حد از عهده برمیآید بیهوده است.

گزینشی از کتاب های: «جزیره ای در طوفان» ، «جان شیفته» ، «سفر درونی»

نوشته ی : رومن رولان
برگردان : م. به آذین

مریم - مجله اپیزود ، شماره‌ی چهل‌ودو

پنجم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی

 

Home

 

 

copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved