|
ا«آرش» قسم میخورد که متولد تهران است و ایرانیالاصل ... میگوید من هندی نیستم، در هند هم بزرگ نشدهام، فامیل هندی هم ندارم، زبان هندی هم بلد نیستم، فقط رنگ پوستام تیره است، اما هندیهایی که به کنسرتاش آمده بودند هم حرفاش را باور نمیکردند!!ا ا«آرش لباف» در سوم اردیبهشت سال 1356 در تهران متولد شد. پدرش اصفهانی و مادرش اهل شیراز است که هردو همان ابتدا به تهران کوچ کردند و بدینترتیب آرش متولد تهران است و به قول خودش بچهی پارک ملت، کوچهی سرپایینی.ا دو برادر کوچکتر دارد، یکی از آنان پزشک است و دیگری دانشجوی حقوق. در دوران جنگ ایران و عراق، زمانی که آرش ده ساله بود به همراه خانواده از ایران به سوئد مهاجرت کرد، در سوئد تنها نبودند، دایی و مادربزرگاش نیز از قبل در آنجا اقامت داشتند. دبیرستان را در سوئد تمام کرد و سپس از دانشگاه، بهگفتهی خودش در ترکیبی از رشتهی راه و ساختمان و معماری فارغالتحصیل شد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، همهی فعالیت خود را روی موسیقی متمرکزکرد.ا بعد از اقامت در سوئد، در نخستین جشن تولدش در کشور تازه، یک کیبورد آرزو کرد و به آن رسید. خودش میگوید: «آن زمان تلويزيون تماشا می کردم وازاين طريق سعی میکردم ملودیها را درآورم. در سن چهارده سالهگی در کنار کارهای مدرسه، با دوستانام يک گروه تشکيل داديم و علاقه ام به موسيقی بيشتر و بيشتر شد. بعد از دانشگاه در سن بیستوچهار سالهگی تصميم گرفتم دو سه سالی تمام وقتام را صرف موزيک کنم و ببينم چه میشود. به اين کار ادامه دادم و خدا را شکر توانستم در اين کار بمانم.»ا او در ابتدا چند سال کلاس پیانو رفت و موسیقی کلاسیک یاد گرفت، اما علاقهی وافرش به موسیقی پاپ بود، بنابراین در کنار تهیهکنندههای سوئدی آموختن کارهای استودیو را آغاز کرد تا بدینجا رسید.ا آرش در اروپا بسيارمعروف است و بهويژه در کشورهای چک، اسلوواکی، روسيه، اوکراین و بهطور کلی، در شرق اروپا طرفداران زيادی دارد.ا
آرش پیش از آنکه نخستین آلبوم ایرانی خود را منتشر کند، برای گروههای خارجی آهنگ میساخت و نیز با دوستاش«رابرت» در استودیو آهنگ تهیه میکرد ... اینها را خود آرش گفته است:ا ا«يک روز در استوديو به «رابرت» گفتم که چرا ما به زبان فارسی چيز خوبی درست نکنيم؟ من میدانم اگر اين کار را با جديت دنبال کنيم، حتمن موفق میشويم. رابرت گفت چرا که نه؟ خوب اين کار را دنبال کن، ببين چه میشود. به اين ترتيب، کار را با يک تجربه آغاز و يکی دو آهنگ ضبط کرديم و به شرکت «وارنر موزيک» فرستاديم. آنها خوششان آمد و گفتند آهنگهای بيشتری درست کن و اين کار ادامه پيدا کرد. آهنگ «من و تو» از آلبوم اول بود که به عنوان يک تجربه، اين آهنگ را درست کردم و حالت فان داشت. وقتی آن را برای شرکت وارنر فرستادم، گفتند آهنگ جالبی است، ولی فکر نمیکنيم که بهصورت هيت سينگل (تک آهنگ جداگانه) بشود آن را انتشار داد. اين آهنگ در يک فيلم بهکار رفت. آن موقع در دو فيلم سوئدی آن را کار کردم يکی «بمبئی دريمز» (روياهای بمبئی) و ديگری به نام «هيپ هيپ هورا». من يک آهنگ برای فيلم درست کردم و آنها گفتند خيلی خوب است، آيا میتوانی تمام آهنگهای اين فيلم را بسازی؟ و من تمام آهنگهای اين فيلم را ساختم. يک آهنگ «بمبئی دريمز» هم با همکاری يک دختر هندی- پاکستانی به نام «آنيلا» درست کردم و بعد هم روی آهنگهای خودم کار کردم. درهمين آهنگهای «من و تو» و «بمبئی دريمز» شروع به خواندن کردم. ولی هنوز در آن زمان شيوهی شخصی خودم را پيدا نکرده بودم و تمام وقتام را در استوديو صرف پيدا کردن اين شيوهی شخصی کردم. روشهای مختلف ايرانی، هندی و اروپايی را با هم ترکيب کردم آن طوری که خودم دوست داشتم. هدف من از موسيقی اين است که اگر بتوانم، مردم را خوشحال کنم. سعی میکنم آهنگهايم شاد باشد و دوست دارم شيوههای مختلف را با هم ترکيب کنم تا آهنگهايم منحصر به فرد باشد. بسياری از افراد که آهنگهای مرا گوش میدهند، زبان فارسی بلد نيستند. برای من مهم است که ريتم آهنگها مستقيم با قلب مخاطب ارتباط برقرار کند و مردم راحت با آن برقصند و خوشحال باشند.»ا
آرش در این مورد که وقتی این شرایط خوب را دارد که مخاطبان خارجی به آهنگهایش گوش کنند، چرا از ترانههای بهتری برای آهنگهایش استفاده نمیکند، چنین گفت:ا ا«در اين جا دو مسئله وجود دارد. اول اين که من بايد از کلمات فارسی استفاده کنم که برای خارجیها نيز راحت باشد. بيشتر اوقات، وقتی ترانهای به فارسی مینويسم، برای همکاران خارجی من دشوار است و میگويند اين کلمات راحت نيست و در کار نمینشيند. حتا برای من که فارسی زبان هستم، تشخيص تفاوت بين کلماتی که در گوش خارجیها راحت باشد، دشوار است. من برای ترانههايم وقت بيشتری میگذارم، زيرا گاهی اوقات بیست بار آن را تغيير میدهم. من هميشه و همه جا اين مسئله را عنوان می کنم که عاشق ايران و زبان فارسی هستم و خوشحالام که اين کار را میکنم. ولی ممکن است همه اين مسئله را نشنوند و يا سايت اينترنتی مرا نديده باشند، بنابر اين آنها فکر می کنند زبان ديگری است. برای بعضیها که زبان سوئدی، چکی و يا انگليسی دارند، دشوار است که تفاوت زبانها را بدانند. ولی من هميشه در راديوهای خارجی اشاره میکنم که اين آهنگها به زبان فارسی است. در ضمن خيلی از جوانهای ايرانی هستند که در خارج به دنيا آمدهاند و موزيک ايرانی زياد گوش نمیدهند. پدر و مادرهایشان از من تشکر کرده اند، زيرا جوانانشان به آهنگهای من گوش میدهند و به موزيک فارسی علاقهی بيشتری پيدا کردهاند.»ا باید به آرش یک تبریک جانانه گفت. واقعن کسی فکر نمیکرد که آلبومهای آرش با کلام فارسی، در بسیاری از کشورهای جهان، جزو پُرفروشترین آلبومها شود. اما این موضوع با موسیقی آرش اتفاق افتاد و جای خوشحالی بسیار است. آرش آوازخوان ایرانی، در کانالهای معروف موسیقی جهان حضور دارد و این موفقیت کمی نیست.ا آرش میگوید: « ايرانی ها بايد به فارسی بخوانند! کارهايی انجام بدهيم که خارجیها هم خوششان بياید! من وقتی چند تا از کارهایم را برای چند تا شرکت موسيقی فرستادم، به من گفتند که يک مقداری از آهنگها را به زبان انگليسی بخوانم.»ا
آرش با هنرمندان مختلفی کار میکند. یکی از این هنرمندان دیجی علی گیتور است که «آرش» در بارهاش میگوید:ا ا«علی در کشور دانمارک که همسايهی سوئد است زندهگی میکرد و درحال حاضر برای زندهگی به سوئد آمده است. هم پسر خوبی است و هم کارش در موزيک بسيار خوب است.ا من در يک مهمانی با علی آشنا شدم. اولين کارمان را با آهنگ Music Is My Language شروع کرديم و او در آهنگ جام جهانی نيز کمک کرد.»ا آرش دلیل اصلی موفقیتاش را علاقهی وافرش به موسیقی و تنظیم میداند و میگوید:ا ا«من توی این کار خیلی پشتکار داشتم و برایاش خیلی وقت میگذاشتم و در بارهاش فکر میکردم. اما فکر میکنم توجه بیشتر مردم به آهنگسازی من بود و آن بیشتر مورد توجه قرار گرفت. ما آرتیستها و خوانندههای بسیار عالی داریم که واقعن می توانند جهانی باشند و از من هم بهتر هستند. اما علت موفقیت من میکسی بود که از موسیقی ایرانی با غربی انجام دادم. این نوع موسیقی بیشتر با گوش شنوندههای خارجی آشنا بود و توانستند آنرا بپذیرند. بههرحال شاید اگر من هم یک موسیقی فقط ایرانی را ارایه می دادم، نمی توانستم به سلیقههای مردم کشورهای دیگر نزدیک شوم.ا
آرش در مورد اینکه آیا در سبک موسیقیاش که منحصر به خود اوست میتواند به مشکلات ایران نیز اشاره داشته باشد، گفت:ا ا«من از آغاز کارم، یک سبک را برای خودم انتخاب کردم و هدفام هم شاد کردن و سرگرمی برای مردم بود. من دوست دارم که مردم آهنگهای مرا برای مدتی گوش کنند و از آن لذت ببرند. البته مشکلات در ایران اینقدر زیاد است که یک کمی بیان آنها در شکل ترانه برای من سخت هست. اما من نسبت ابن موضوع بیتفاوت نیستم و قلبام برای ایران و جوانهایش که باید آیندهی آن کشور را بسازند می زند. کاری که من تا حالا انجام دادم، اثبات خودم به عنوان یه خوانندهی ایرانی و فارسی زبان به همهی دنیا بود. من در شوها و برنامههای معروفی شرکت کردم و همیشه تاکید کردم که یک ایرانی هستم و به این موضوع افتخار کردم. اما تصمیم دارم که در برنامهها و مصاحبههایی که میکنم از این مشکلات حرف بزنم و این خبرها را منعکس کنم. در ضمن من برنامههایی هم دارم که در آینده کارهایی هم به صورت خیریه انجام بدهم. کارهایی مثل کمک به کودکان یتیم و انسانهایی که دچار مشکل هستند. البته قبلن هم به این موضوع فکر میکردم، اما اول باید مطرح میشدم و از نظر مالی به جایی میرسیدم تا بتوانم این کارها را انجام بدهم.»
آرش در بارهی همکاری هنری با «ابی» میگوید:ا ا«راستاش من در میان خوانندههای ایرانی ابی را از همه بیشتر دوست دارم. هم صدای بی نظیرش واز آن مهمتر، اخلاق خوب و شخصیت نازنیناش هست. ابی واقعن انسان نازنینیست، تعارف هم نمیکنم، او واقعن آدم خوبیست که من ازش یاد میگیرم و همیشه باهاش در تماسام. به او زنگ می زنم و گاهی به خانهاش میروم. ابی واقعن الگوی هنری من است.ا اما در مورد آشنایی، ابی را اولین بار در امریکا دیدم و با ایشان آشنا شدم. بعد در سوئد فرصت وشانسی پیش آمد و ایشان را دعوت کردم تا تنظیم های مرا بشنوند. همان شب به سرم زد که از ابی جان در مورد ریمیکس یک ترانهی قدیمی ایشان که خیلی دوستاش داشتم، یعنی ترانهی بگو ای یار سوال کنم. راستاش خجالت کشیدم که موضوع را مستقیم به ابی بگویم. به همین دلیل رفتم سراغ مهشید جان و موضوع را به ایشان گفتم . ایشان هم گفتند که چرا با خود ابی جان صحبت نمی کنید. برای همین من موضوع را با ابی درمیان گذاشتم و ابی هم با کمال میل پذیرفتند. جالب است که همان شب این ترانه را به صورت تمرینی ضبط کردیم و باورتان نمیشود که همان اجرای تمرینی در کاست اصلی قرار گرفت و منتشر شد. من و دوستان در سوئد یک گروه بودیم که با هم کار میکردیم. من آن زمان بیشتر کار تنظیم و آهنگسازی فیلم و ترانه برای دیگران را انجام می- دادم. به همین دلیل در جایی که بگو ای یار را ضبط میکردیم، تعدادی از این دوستان سوئدی بودند. باورتان نمیشود که وقتی ابی جان شروع به خواندن کرد، این ساختمان کوچک دفتر ما از صدایاش میلرزید. تا شروع کرد، همهی همکاران و دوستان، در این ساختمان، جمع شدند توی اتاق و هاج و واج مانده بودند که این صدا مال چه کسی هست. بالاخره ما هم آنجا حسابی خودمان را گرفتیم و به همه گفتیم که ما هم از این صداها داریم.»ا
آرش در بارهی ترانهی «آرش ديگه بی تو من تنهايم» با خنده گفت:ا ا«من پسر بدی هستم که چنين آهنگی نوشتهام. سعی کردم آهنگ جالبی درست کنم، ولی منظوری نداشتم و بيشتر جنبهی فان دارد. من سعی میکنم خاکی باشم، نه اين که بگويم از کسی بهترم. این ترانه با همکاری خانمی به نام هلنا است که با يک گروه قديمی سوئدی به نام «راک ست» همکاری دارد. من به او فارسی ياد دادم که قسمت فارسی اين آهنگ را بخواند.»ا جای خوشخالیست که یک جوان ایرانی در سرزمینی که متعلق به خودش نیست، با پشتکار و کار بیوقفه توانست هم به عشقاش موسیقی بپردازد و هم موسیقی جهان را با نام ایران آشنا سازد.ا ضمن اینکه تولد «آرش»عزیز را به او شادباش میگوییم، برای این هنرمند جوان ایرانی، پیروزی بیش از پیش آرزومندیم.
منابع: رادیو فردا سایت بی.بی.سی شبکهی پی.ام.سی legofishپایگاه اینترنتی
آنسه امیری - مجله اپیزود ، شمارهی چهلودو پنجم اردیبهشت ماه 1388 خورشیدی
|
|
copyright© 2008 episodemagazine.com All rights reserved |